با نگاهی به ترجمهی شعر جهان به قلم شاعران معاصر آلمانی از دیگر زبانها به زبان خودشان درمییابیم که کمابیش تمام آنها در ترجمهی شعر به دو مسئله سخت پایبند بودهاند:
نخست: باز تولید ریتم و وزن در ترجمه شعر
نخست به باز تولید ساختار ظاهری و ریتم و وزن و دیگر به لحنسازی و ایجاد نوعی زبان و نحوه بیان خاص نسبتاً نزدیک به هر شاعری که از او ترجمه کردهاند. پاول سلان، که از قریب به ده زبان به آلمانی شعر ترجمه کرده، تمام شعرهای موزون را موزون و حتی مقفا برگردانده و تمام شاعران آزاد را آزاد.
در کنار انتسنزبرگر و اریش فرید و تا حدی برتولت برشت هم این مسئله نیز صادق است. پیشینیانشان در زبان آلمانی، کسانی از قبیل فریدریش روکرت و آگوست فن پلاتن نیز چنین کردهاند: آنها غزل حافظ را به قالب غزل و رباعی و خیام را با همان شکل با همان طرز قافیهآوری در متن اصلی در زبان آلمانی نیز بازسرایی و ترجمه کردهاند.
حاصل همین کوششها، جا افتادن قالبهای غزل و رباعی در زبان بیگانه است، که اولی به نام اصلی خود و دومی تحت نام رباعی یا چهار سطری به زبان آلمانی منتقل شده است. همانگونه که غالب هایکو نیز در بیشتر زبانهای دنیا با شکل سه خطی، چه با رعایت هجا و چه بی آن، به نام اصلی خود جا افتاده است.
شعر آزاد و سپید و تأثیر آن بر ترجمه
میدانیم که در دوران معاصر و بهخصوص پس از شاملو، شعر بیوزن و آزاد یا سپید بهصورت قالبی واگیر درآمده و بخش اعظم شعرهایی که جوانان و پیشکسوتان پس از شاملو میسرآیند، در حال حاضر، شعر سپید و آزاد است. ترجمهی شعر هم به این سمت گرایش یافته و در ترجمههای چهل سال اخیر، کمابیش اکثر مترجمان یا از زبانهای غیر از زبان اصلی یا حتی از زبانهای اصلی، شعر را بهصورت آزاد ترجمه میکنند و بیشتر ترجمهها مثل هم هستند. انگار همهی شاعران در تمام دنیا شعر آزاد بیوزن میسرآیند و هیچکس به صور بیانی مختلف یا وزن و ریتم و زیان ورزی توجهی ندارد.
دوم: معمایی سراییدن
از سوی دیگر، در سالهای اخیر با ترجمهی شعرهای زبانی و اشعار موسوم به پستمدرن، که بیشترشان برگردانهای ضعیف هستند، بسیاری میپندارند تمام شاعران جهان سرگرم شعر زبانی سرودن و شعر بیمعنی گفتن هستند. این رویکرد پس از ترجمه تئوریهای ادبی غربی اغلب هم بهصورت ناقص و دستچین شده و با کیفیتی پایین در زبان فارسی رواج یافت که انگار ناگفته تأکید میکنند هر چی معماییتر بسرایی شاعرتری؛ هر چه بیشتر با رویه زبان بندبازی کنی، ماهرتری.
حال و هوای ترجمههای منثور این روزها از شعر چگونه است؟
این دو نحله سرایش، یعنی شلختهنویسی و گشادبازی و بیتوجهی به هر جلوهای از وزن و ریتم و موسیقی، و هر نوع زبانورزی، و در آنسوی طیف، تقلیل شعر به پشتک و واروهای نحوی در زبان، هر دو از یکسو متأثر از ترجمههای، همشکل و همسان و بیرمق آزاد و منثور این روزها هستند و از سوی دیگر به تقلید از ترجمههای اغلب مغشوش شعر شاعران پستمدرن عمدتاً آمریکایی سروده شدهاند.
شعر آزاد و بیفردیت و شعر هپروتی و ترجمه
هر دو به گمانم یکفصل مشترک دارند و آن همسان بودن شکل و لحن و بیان و کارگاهی بودنشان است. مثلاً کافی است نام شاعران را از روی شعرهای هر دو طیف بردارید، در بیشترشان چیزی به نام فردیت، بیان خاص و سلوک فردی نمیبینید، انگاری همهیشان در کارگاهی بزرگ به پهنای این سرزمین، سریدوزی شده و به بازار آمدهاند. به بازاری که بیاعتمادی مخاطب باعث مازاد تولیدشده، و بیشتر از آنکه شعر به معرض اقبال خواننده برسد و مخاطب بیاید، مثل محصولات چینی مدام در رسانهها تولید میشود، بی آنکه – صرفنظر از برخی استثنائات درخور -، در اکثر موارد کسی بخواندشان. همانطور که در میانه این نوشتار متذکر شدم، ترجمههای متوسط یا حتی بد هم واجد نوعی تأثیرند و رواج شعر آزاد و بی فردیت و شعر زبانی یا گاهی هپروتی، هردو زیر تأثیر ترجمههای بیشماری پدید آمدهاند که این سالها منتشر شدهاند و شعر فارسی را تحت تأثیر خود قرار دادهاند.