سبک در ترجمه، چه در ترجمهی شعر و چه در برگردان غیر شعری، بحثی است عمدتاً تازه که دست بالا، در یک یا دو سده پیش شکل گرفته و این اواخر با پیشرفت مباحث زبانشناسی و متنشناسی و… طرحشده و به شتاب گسترش یافته است.

شروع حضور “سبک در ترجمه” با احمد شاملو
در ایران نیز پس از ترجمههای اولیه با دو رویکرد بالا، تنها کسی که چه خواسته و چه ناخواسته، سبک را در ترجمههایش مورد التفاف قرار میدهد، احمد شاملو است.
او نه به رویکرد کاملاً ایرانی کردن متن به معنای پیوستاندنش به سنت ادبی کهن ما علاقه دارد و نه صرفاً به ترجمه منثور تخت و یکدست و پیامگرا، بلکه بررسی ترجمههایش نشان میدهد که پیوسته با ایجاد لحن، زبان خاص، باز تولید نوعی موسیقی کلامی و بیانهای گوناگون برای هر شاعر در ترجمههایش به عنصری به نام سبک توجه و التفاف ویژه از خود نشان داد.
او اگرچه عمدتاً از زبان فرانسه ترجمه میکرد، ولی در ترجمه شعر هوشمندی فوقالعادهای داشت و به صرافت دریافته بود که بهتر است برای هر شاعر، نیمچه فردیتی در زبان فارسی بسازد و جز آن، تا حد ممکن شعر را از زبان اصلی ترجمه کند.
بدین صورت شاید بتوان احمد شاملو را پایه گذار حضور “سبک در ترجمه” دانست.
سبک در ترجمه چیست؟
سبک در واقع نوع نگارش و ویژگیهای نگارش یک فرد است. میتوان آن را طرز بیان نوشته نیز نامید. معمولا سبک و شیوه نگارشی که نویسنده برای نوشته انتخاب میکند باید تا به آخر نوشته حفظ شود و تغییر نکند.
ترجمه باید ویژگیهای اساسی نوشته اصلی را دارا باشد. مترجم باید سبک اصلی نوشته را درک کند و بعد بتواند ویژگی آن را در ترجمه خود تا جایی که امکان دارد، حفظ کند.
انواع سبک نوشته و رعایت آن در ترجمه
بستگی دارد که نوشته درباره چه چیزی باشد. نوع نگارش در نوشته ادبی با نوع نگارش در نوشته علمی بسیار متفاوت میباشد.
هر نوع نوشته سبک نوشتاری خاص خود را میطلبد. مترجم باید این سبک نوشته را رعایت کند و امانتدار سبک نویسنده اصلی باشد.
مترجم نباید هر ترجمه ای را با یک سبک مشخص ترجمه کند و اصول سبک در ترجمه را رعایت کند.
رویکرد احمد شاملو به عنوان مترجم زبان غیر فرانسه
او در مورد شاعران غیر فرانسوی رویکرد جالبی داشت : در اکثر موارد، نخست با ترجمه دقیق و معنایی به قلم دیگران به آثار شاعران دسترسی مییافت و سپس خود آن را باز ترجمه یا بازسرایی میکرد. و بدن ترتیب سبک در ترجمه را لحاظ میکرد.
این تلاش را در ترجمهی شعرهای پاز با ترجمه مشترک او و حسن فیاد – که انگلیسی را خوب میداند – و ترجمهی شعرهای مارگوت بیکل از برگردان محمد زرین از زبان آلمانی میبینیم.
برخی از ترجمههای او نیز بهنوعی باز ترجمهاند، مثل ترجمهی شعرهای لورکا که پیشتر از وی ترجمههای دیگری از آن وجود داشت و ترجمهی گیل گمش نیز به همین ترتیب.
کدام ترجمههای شعر از احمد شاملو از همه معروفتر هستند؟
بهجرئت میتوان گفت که ترجمههای شاملو از شعر جهان بیش از ترجمههای مترجمان دیگر خوانده شده و تأثیرگذار بودهاند و حتی باوجود دگرگون کردن ذهن مخاطب نسبت به ترجمه شعر، در رویکرد به ترجمه، دنباله روان نهچندان موفقی هم داشتهاند.
با نگاه دقیق و مقایسهی ترجمههای شاملو از لورکا در مییابیم که از قضا کارهای وی بسیار به متن وفادارند و از آنسو توانستهاند نوعی فردیت زبانی برای شاعر در زبان فارسی دستوپا کنند.
در مورد ترجمهی وی از بیکل، حتی شاملو از این هم فراتر رفته و از شعر نویسی درجه سوم و نهچندان مشهور در زبان خودش نظیر بیکل، در زبان فارسی، شاعری درخور توجه ساخته است. شاید در برخی ترجمههای شاملو ردپای فردیت قوی و سلیقه و دستگاه شعری خودش را ببینیم، ولی نخست باید اذعان کنم که درصدی از این فردیت در هر ترجمهای وجود دارد و دیگر اینکه با تفاوتهای مختلفی که ترجمههای او با هم دارند، میتوان بهکارگیری این فردیت را بهجا و حسابشده دانست نه عنصری لزوماً مزاحم و بار شده بر شعر دیگری یا خود به خودی و خارج از اراده مترجم.