تاریخ ستاره شناسی و سیاست و تأثیر آن بر ترجمه
تاریخ ستارهشناختی، تاریخ اقوام برحسب ادوار دوری با طول زمان مختلف تحت اختیار ستارگان و سیارات است. کتاب النهمطان ابوسهل که روایت فوقالذکر (بند ج) از آن نقل شد دقیقاً یک تاریخ ستارهشناختی است و اگر اولین کتاب از این نوع در عربی نباشد، قطعاً در زمره اولین آنهاست. ابوسهل بعد از نقل تاریخ انتقال علوم، روایت خود را با بیان صریح نتیجه داستان بهپایان میبرد. او، بعد از اظهار مطلب شماره 8، چنین میگوید:
مردم هر عصر و دوره تجارب تازهای کسب میکنند و دانششان به فرمان ستارگان و علائم بروج، که مسئولیت اداره زمان را به خواست خداوند قادر به عهده دارند، نو میشود.
فرمان انتشار دانش همراه با ترجمه
پیام برای حکّام عباسی روشن است: به خواست خداوند، ستارگان فرمان دادهاند- و این هدف تاریخ ستارهشناختی ابوسهل است- که اکنون نوبت عباسیان است که، همانند ساسانیان پیش از خود، علوم را نو کنند. فرمان انتشار دانش، که ابتدا توسط خسرو اول انوشیروان صادر و در دینکرت بیان شده بود، اکنون توسط ابوسهل با نهایت مهارت به نحوی تکرار میشود که گویی توسط ستارگان و در نهایت از سوی خداوند صادر شده است. بهعبارتدیگر آنچه که قبلاً یک فرمان زرتشتی بود، اینک توسط ابوسهل عینی و «اسلامی» میشود.
بنابراین انگیزه تاریخ ستارهشناختی ابوسهل ایدئولوژی سیاسی است. تاریخ ستارهشناختی یا ستارهشناسی سیاسی از این نظر برای اولین حکّام عباسی اهمیت داشت که دو کار حیاتی انجام میداد: یک کار سیاسی از جهت معرفی حکومت عباسی، که نوبت آن تازه شروع شده بود، بهعنوان حکومت مقدر ستارگان و نهایتاً خداوند، که پیام ضمنی بیفایده بودن فعالیت سیاسی علیه آن را به همه مخالفان بالقوه رژیم در بر داشت؛ و دیگری کاری ایدئولوژیکی در اشاعه این دیدگاه که حکومت عباسی در گردش امور کلان تحت کنترل ستارگان وارث مشروع و تنها وارث امپراطوریهای باستانی در بینالنهرین و ایران و وارث بلافصل ساسانیان است.
دلایل المنصور برای اتخاذ سیاستی حاوی پیام سیاسی هجوم ناپذیری حکومت سلسله عباسی و پیام ایدئولوژیکی وراثت ساسانیان توسط حکومت تازه تأسیس، موجّه بود زیرا او مجبور به مقابله با مخالفان حکومت عباسی در لباس ایرانیان خواهان بازگشت به گذشته و نهضتهای زرتشتی بود.
رهبری با الرضا (ع)
در طول دوران طویل تکوین انقلاب عباسیان در ایران و خراسان و در میان اکثریت پارسی، دو مطلب عمدهای که توسط آرمان (دعوه) عباسیان ترویج میشد این بود که خاندان اموی در شرف سقوط است و اینکه بعد از آنان رهبری بهدست فردی از خانواده پیغمبر خواهد افتاد که موردقبول (الرضا) همه باشد. برای گروههای کثیری از جمعیتی که مسلمان نشده بودند تأثیر این دو بخش لزوماً یکسان نبود. عده کثیری بودند که همانند عباسیان خواهان سقوط حکومت عربی امویان بودند اما در مورد جانشینان آنان نظر دیگری داشتند. بهعبارتدیگر تبلیغات انقلاب عباسیان موجب افزایش انتظارات نسبت به سقوط حکومت اعراب و درنتیجه ظهور یک نظام دینی- سیاسی تازه شد اما همه عوامل درگیر آن را لزوماً اسلامی و عباسی تصور نمیکردند. گروههای مختلف ادیان ملی ایرانی خواهان بازگشت به گذشته نیز همزمان دستور کار و ایدئولوژی خود را دنبال میکردند که در واکنش به مطالب دینی مسلمانان بهصورت دینی بیان میشد.
اولین منبع مخالفت، اکثراً عناصر یا طبقات بومی، غیر از مالکان بزرگ، بودند که منافعشان در اثر کنترل مستقیم خراسان توسط مسلمانان لطمه دیده بود. اینان را بهطورکلی و بااحتیاط میتوان جنبشهای جدایی خواه یا تجزیهطلب نامید. هدف قیامهای اینان علیه حکومت المنصور، ساقط کردن حاکمیت اعراب و بازگرداندن اشکال مختلف ادیان پارسی، یا نوعی ترکیب دینی با اختلاط عناصر زرتشتی و مزدکی بود. این قیامها با نام ابومسلم الخراسانی، فرمانده ارتشهای انقلابی عباسیان در خراسان، مرتبط بود [EI 1.141]، نقش بسیار مهم فردی او درنتیجه موفقیتآمیز انقلاب و پشتیبانی گسترده از او در منطقه، که مرکز آن در مرو بود، نهایتاً اعلام او را اجتنابناپذیر کرد (137/755). اولین شورش ناشی از این واقعه تحت رهبری فرمانده ارتش (اسپهبد) سنباد (متوفی 8-138/775)، یکی از سرداران ابومسلم و بانی ترجمه مذکور در نسخه ب، رخ داد. قیام سنباد، قیامهای براز (142/759) و اسحاق ترک (142/759) را بهدنبال داشت.
نوع دیگری از مخالفت با سیاستهای عباسیان، مخالفت اشراف زمیندار محلی یا دهقانان بود. در اواخر امپراطوری ساسانی این طبقه قدرت زیادی در برابر امپراطور یافته بودند و هر یک در منطقه خود همانند حکّام عملاً بر مردم حکومت میکردند. در حکومت اعراب، اینان که اکثراً با امضاء قرارداد خود را به آن تسلیم کرده و آن را پذیرفته بودند، امتیازات خود را حفظ کرده بودند. سیاست امویان در ارتباط با اینان آنچنان بود که به اینها اجازه میداد بهعنوان حکام محلی بر سکنه غیرمسلمان که موظف به جمعآوری مالیات از آنان بودند، حکم برانند اما مسلمانان- هم اعراب و هم ایرانیان مسلمانشده- در شمول حاکمیت آنان قرار نداشتند. این امر در زمان امویان بهعلت قلّت تعداد افرادی که مسلمان شده بودند، مشکلی ایجاد نمیکرد اما در زمان عباسیان و با توجه به فراخوان آنها برای ایجاد یک جامعه متشکل از مسلمانان برابر، قدرت این دهقانان، بهعلت اسلامیسازی روزافزون، بهتدریج از میان رفت. بنابراین، همانطور که تعداد بسیار قلیل خانوادههای اشرافی شرکتکننده در انقلاب نشان میدهد، اینان نهتنها با آرمان عباسیان مخالف بودند بلکه یکی از همقطارانشان، به نام اسطادسیس (Ustadsis)، در سال 150/767 عملاً علیه المنصور شوروش کرد.
ایدئولوژی همه این گروههای مخالف، احیاء دین زرتشت با تأکیدات و حدود متفاوت بود. در تمام طول انقلاب عباسیان و پسازآن، ترجمه نقش بسیار مهمی در تلاش برای برقراری ارتباط با مردم، افزایش تعداد پیروان، و انتشار تبلیغات داشت. ضرورت ارتباط با ایرانیانی که تا آن زمان به عربی بیش از زبان متون دینی زرتشتی، یعنی پهلوی، تسلط یافته بودند و علاوهبر آن حفظ متون دینی جامعه زرتشتی- که از زمان نابودی حکومت و دین ساسانی در قرن قبل بهعلت فقدان متولی رسمی در معرض از دست رفتن بود- بهزبان در حال رشد اعراب، ظاهراً دلایل اینکار بوده است. ترجمه مطالب سنتی زرتشتی به عربی، ابزار تبلیغاتی مهمی برای متقاعد کردن ایرانیان عربی شده و بیاطلاع از زبان پهلوی در مورد سقوط محتوم امویان و اعتبار سنت زرتشتی، که احیاء آن طلب میشد، بود.
این مطالب در فعالیتهای سنباد که علاوهبر ادعاهای سیاسی، دستور کار ایدئولوژیکی و فرهنگی نیز داشت، کاملاً روشن و واضح است. شورش او اگرچه بعد از اعدام ابومسلم آشکار شد، اما از سالها قبل شروع شده بود. او بانی ترجمه متن ستارهشناختی مذکور (در شرح ب) از فارسی جدید به عربی شده بود (بخش 3) و درنتیجه این حسن تصادف، ما اکنون تأیید مکتوب سیاستهای او را برای احیاء ایدئولوژی حکومتی ساسانی در اختیار داریم. همانطور که در مقدمه آن شرح آمده است سنباد بهاینعلت که احساس میکرد رشد سریع زبان عربی موجب کنار رفتن کتب سنتی زرتشتی به زبان پهلوی شده است، دستور ترجمه آن متن را صادر کرد. علت مشابهی نیز توسط فردی به نام مهانکارد در همان مقدمه، برای ترجمه کتاب مذکور از پهلوی به فارسی جدید در زمان سقوط ساسانیان در حدود یک قرن قبل (650) ذکر شده است. اینکه کتاب انتخابشده برای ترجمه درباره ستارهشناسی، ازجمله ستارهشناسی سیاسی، بوده است نشاندهنده اهمیت موضوع در ایدئولوژی این جنبشهای مخالف با عباسیان است.
این شورشها ازنظر میزان تهدیدی که متوجه حکومت عباسیان میکردند با یکدیگر متفاوت بودند. المنصور نهتنها با همه آنها بهطورجدی برخورد کرد، بلکه با اتخاذ ایدئولوژی زرتشتی مورد دفاع جنبشهای طرفدار ابومسلم بهعنوان سیاست عباسیان، بهمنظور کاهش جذبه و اهمیت آن، سیاست انضمام ایدئولوژیکی را در پیش گرفت. علت ناپیدای این تصمیم عملگرایانه المنصور به نفع سرکوب سیاسی همراه با انضمام ایدئولوژیکی جنبشهای ضد عباسی این واقعیت عیان در تمام قیامهاست که اگرچه تعداد افرادی که عملاً دست به سلاح میبرند شاید اندک باشد، اما تعداد افرادی که با آنها هماحساس هستند بیشمار است. المنصور قطعاً از صدق این مطلب در مورد خراسان، استانی بسیار وسیع و از نظر اقتصادی بااهمیت و دارای جمعیتی غالباً پارسی زرتشتی، آگاه بوده است. بقاء و قدرت ایدئولوژی دینی زرتشتی و زمینه حکومتی ساسانی آن به بهترین نحو در آدابو سنن مردم مرو، مرکز خراسان در عهد عباسیان، متجلی بود. مرو، بهعنوان یک پایگاه همیشگی فرهنگ پارسی، شهری بود که محمدبنعلی عباسی بهعنوان مرکز فعالیتهای انقلاب خود برگزیده بود و سپس ابومسلم در سال 130/748 کنترل آنرا به دست گرفت. در اینجا متن ستارهشناختی زرتشتی دوباره مؤید تاریخ سیاسی میشود؛ ابومسلم در این متن «صاحبملک» خوانده شده است که مسلماً ملک مرو مرکز انقلاب عباسیان مدنظر بوده است. بهاینترتیب مرو بهعنوان کانون فعالیت ترجمه از پهلوی یا فارسی جدید به عربی معرفی شده است.
تأثیر فعالیت فرهنگی فارسی بر روی نهضت ترجمه
فعالیت فرهنگی فارسی در مرو تا چند قرن بعد از ابومسلم هم ادامه یافت. در اواخر قرن هشتم، المأمون، نتیجه المنصور و خلیفه آتی (که مادرش ایرانی و – بنا به بعضی اقوال- نوه همان اسطادسیس دهقان شورشی بود که قبلاً به آن اشاره شد) در آنجا ستارهشناسی آموخت و به روایت الاخباری در گزارش المسعودی (که در فصل 1. 4- به آن اشاره شد) رفتار خود را با الگوی ساسانیان مطابقت داد. المأمون در طول جنگ داخلی با برادر خود، الامین، مرو را مقرّ خود قرار داد و بعد از تثبیت قدرت خود در بغداد بود که به شهر المنصور عزیمت کرد. شهرت مرو تا زمان سقوط عباسیان برای کتابخانههایش بود و گزارشاتی از تحصیل دانشمندان در آنجا و استنساخ از کتابهای فارسی آن در دست است.
علت زنده ماندن زرتشت تا سالها بعد از اعراب
این شرح مختصر که در صورت نیاز میتوان بهتفصیل در مورد آن سخن گفت، نشاندهنده زمینه اجتماعی و فرهنگی است که ایدئولوژی زرتشتی را تا قرنها بعد از فتح اعراب زنده نگه داشته بود. المنصور کاملاً به این امر واقف بود و خصوصاً از مرو بهعنوان مرکز این ایدئولوژیها هراس داشت. به همین علت و بهمنظور حصول اطمینان از تحت کنترل بودن امور، فرزند و جانشین خود المهدی را بین سالهای 759 تا 769 به نیابت خراسان در مرو گماشت. بااینحال، المنصور میدانست که حذف متجاسرین هرچند سهل و آسان بوده باشد، از بین بردن کلیّت زمینه فرهنگی نه ممکن و نه مطلوب است. در این چارچوب، تصمیم المنصور در انضمام ایدئولوژی زرتشتی و انتقال آن به بغداد نهتنها عاقلانه بهنظر میرسد، بلکه عملی و معقول هم بود.
رویکردهای زرتشتی – ساسانی در نهضت ترجمه
وقتی رویکردهای فرهنگی زرتشتی ساسانی بلافاصله بعد از بنای بغداد در آن پذیرفته شد، ترجمه دانش غیردینی به بخشی از این فرآیند تبدیل شد. این موضوع، انگیزه حمایت گسترده اولین خلفای عباسی از نهضت ترجمه را تبیین میکند. واقعیات نیز این برداشت را تائید میکنند چون اولین ترجمههای آثار یونانی که در دست است درواقع مستقیماً از یونانی ترجمه نشده بلکه بهواسطه نسخههای پهلوی ترجمه شدهاند و بهعلاوه غالباً متون ستارهشناختی هستند ( با فصل 5.2 مقایسه کنید).
توجه المنصو به تمام جزئیات امور سیاسی و اداری حکومت کاملاً مشهور و تصریح شده است و این توجه بالطبع شامل مسائل ایدئولوژیکی هم میشده است. این سیاست حذف نظامی رقبا و انضمام ایدئولوژی آنها را در سایر مسائل هم میتوان دید. مهمترین آنها شاید انتخاب لقب «المنصور» باشد، یعنی «کسی که پیروزی [از سوی خداوند] به او عطا شده است»، یا به قول ام.آ.شبان، «کسی که پیروزی او مقدّر است». مضمون موعودیت این لقب کاملاً مشهود است و به نظر میرسد که انتخاب آن برای مقابله با ادعای شیعیان مبنی بر برخوردای از لطف الهی پس از پیروزی نهایی المنصور بر شیعیان مدعی خلافت در اواخر سال 145/ مارس 763 به روایت المسعودی مورخ است. اگر توجه کنیم که المنصور خود لقب فرزند و جانشین خود، المهدی، «موعود»، را که یک لقب خاص شیعی است انتخاب کرده است در آن صورت، این مطلب از مقبولیت بیشتری برخوردار میشود.
اما ارزیابی قاطعانه یک مطلب دیگر، هرچند که مطمئناً نشاندهنده ایدئولوژی حکومتی متمایزی است که المنصور مایل به اشاعه آن بود، دشوارتر است و آن شکل، وسعت، و شکوه شهر بغداد است که بهدستور او بنا شد.
مباحثاتی در مورد اهمیت و علت شکل مدور شهر وجود داشته است اما نظرهای کاملاً مختلفی ابراز شده است. عدهای ادعا میکنند که معنایی آسمانی و ستارهشناختی دارد و برخی چیزی جز یک طرح بیمورد در آن نمیبینند و یکی از مؤلفان هم دو نظر کاملاً متفاوت در دو اثر پیدرپی خود داده است. البته حصول اطمینان از ملاحظات ایدئولوژیکی شخصیتهای تاریخی بسیار دشوار است، خصوصاً آنکه منابع موجود اطلاعات کافی هم ارائه نکرده باشند. بااینحال در پرتو مباحث گذشته اشارتی کافی در همین منابع وجود دارد که ما را به کشف ملاحظات ایدئولوژیکی مشابه و آشنا و بهعبارتدیگر رویکرد دوگانه المنصور در حصول اطمینان از کنترل قدرتمندانه امور و انضمام ایدئولوژیکی اقوام و سنتهای مختلف درون امپراطوری عباسی در بنای بغداد هدایت کند.
شکل گرد و مدور شهر در دوران نهضت ترجمه
قبل از هر چیز، شکل مدوّر شهر و قرار گرفتن کاخ خلیفه در مرکز آن نماد حکومت متمرکز و نشاندهنده تسلط المنصور بر امور است. اما منابع میگویند که المنصور بهاینعلت این شکل را انتخاب کرد که او با قرار گرفتن در مرکز دایره در نقطهای با فاصله مساوی از تمام بخشهای شهر قرار میگرفت. این سخن بهنظر میآید بهکارگیری تعریف اقلیدس از دایره 1 اصول کتاب اول، تعریف 15) در شهرسازی باشد. در ابتدای این فصل ادعای مکرر مورخان علم در خصوص علاقه المنصور به ترجمه آثار اقلیدس را نقل کردم. ظاهراً وی آثاری را که دستور ترجمه آنها را میداد یا خود میخوانده است و یا دیگران میخواندند و مطالب را برای او نقل میکردند. درهرحال اهمیت این مطلب در نظر آن دسته از افراد جامعه که اقلیدس را میشناختند این بود که خلیفه این دانش کهن را بهکار گرفته است. بنابراین مطلب ذکرشده در دینکرت مبنی بر طلب و بهکار بستن دانش کاهن صرفنظر از منشاء آن، که ابوسهل نیز آن را به زبان اسلامی تکرار میکند، توسط المنصور متحقق شده است. علاوهبر آن نفس انتخاب بغداد، محلی کاملاً نزدیک به تیسفون، پایتخت ساسانیان، صرفاً برای نشان دادن موضوع وراثت امپراطوریهای باستانی ایران توسط سلسله تازه تأسیس عباسی به کسانی بود که قادر به فهم این مطلب بودند. المنصور در این رابطه نیز ادامهدهنده سنت حکومت ساسانی بود.
نماد سلسله عباسی در دوران ترجمه
منابع مذکور درباره دروازههای شهر گرد نیز سخن گفتهاند. برخی از آنها نقل میکنند که بعضی از این دروازهها ابتدا توسط سلیمان انجیل در شهری که در جوار وسیط ساخته بود، و سپس توسط الحجّاج در خود شهر وسیط استفاده شده بودند. دروازهای دیگر که از شام آورده شده بود. گفته شده است که، برای استفاده فراعنه ساخته شده بود. حوزههای جمعیتی منتسب به این افسانهها ساختگی نبود. همانطور که نزدیکی به تیسفون و شکل گرد شهر برای اقوام پرورشیافته در فرهنگ ساسانی بامعنی بود، منشاء، ادعایی آن دروازهها هم برای اهل کتاب، یهود و نصارا، مصریها، و امویان اهمیت داشت. بنابراین المنصور بغداد را نهفقط بهعنوان نماد حاکمیت مناقشهناپذیر خود بلکه بهعنوان نماد سلسله عباسی بهعنوان وارث گذشته غنی خاور نزدیک با مجموعه اقوام، ادیان، و سنن مختلف آن معرفی میکرد.
بخش اول کتاب تفکر یونانی، فرهنگ عربی
فصل دوم کتاب تفکر یونانی فرهنگ عربی