اصل همکاری و اصول آن در ترجمه

اصل همکاری و اصول آن در ترجمه

“گرایس” چنین پیشنهاد می‌دهد که اصل همکاری و اصول آن، قراردادی و دلبخواهی نیستند، بلکه ویژگی‌های هر رفتار عقلایی می‌باشند و این رفتار می‌تواند زبانی یا غیرزبانی باشد.

او مثال‌های از رویداد‌های غیرزبانی ارائه می‌دهد که در آن تمامی این اصول برای اعمال وجود دارند، همان‌طور که در هر رویارویی کلامی وجود خواهند داشت .

اگر کسی برای تعمیر اتومبیلی به شما کمک نماید و شما از او آچار بخواهید، متوقع نیستید که دو یا شش آچار به شما بدهد (اصل کمیت)؛ اگر شما در حال مخلوط کردن مواد اولیه‌ی کیک هستید، انتظار ندارید که کمک شما به شما یک کتاب خوب بدهد (اصل ارتباط).

اصل همکاری

این نکته نشان می‌دهد که اصل همکاری و اصول آن جهانی هستند و بر این فرض قرار دارند که رفتار زبانی فقط یک نوع از رفتار عقلایی است و این‌ که همه‌ی انسان‌ها عقلانی هستند.

به نظر می‌رسد لوینسون (1983) از این پیشنهاد پشتیبانی می‌کند. با وجود این، تمامی زبان شناسان این دیدگاه را چنین آسان قبول ندارند، و در حقیقت شواهدی بر ضد آن وجود دارد.

مترجمان انجیل که مرتباً با زبان‌ها و فرهنگ‌هایی کاملاً متفاوت کار می‌کنند، سریع‌تر شک خود را در این مورد ابراز می‌دارند و این احتمال را مطرح می‌سازند که اصل همکاری و اصولش جهانی نیستند.

دیدگاه تامسون در رابطه با اصل همکاری

تامسون این احتمال را در نظر دارد که:

یک نوع خاص از معنای ضمنی (برای مثال معنای ضمنی کیفیت) هرگز توسط متکلمین یک‌زبان خاص به کار نمی‌رود، یا این‌که متونی که در آن نوعی از معنای ضمنی به کار خواهد رفت از یک جامعه‌ی زبانی به جامعه‌ی زبانی دیگر متفاوت خواهد بود.

حتی در درون یک جامعه‌ی فرهنگی و زبانی بعضی‌اوقات متون خاصی وجود دارند که در آن‌ها یک یا بیش از یکی از این اصول اعمال نمی‌شود.

این اصل کمیت است که معمولاً در سؤالات دادگاهی به کار نمی‌رود (لوینسون 1983). در اینجا به‌طور متقابل فهمیده می‌شود که این شغل وکیل است که جملات مشکوکی از متهم بگیرد و این‌که کار متهم این است که در مقابل آن مقاومت کند.

این مثالی از یک بافت غیر همکارانه است که در آن یک شرکت‌کننده در گفتگو، یعنی متهم، سعی می‌کند تا حد امکان همکاری نکند.

لیست اصول پیشنهادی گرایس

همچنین این سؤال وجود دارد که آیا لیست اصول پیشنهادی توسط گرایس، کامل است یا نه و این‌که آیا این اصول دارای ارزش یکسانی در فرهنگ‌های مختلف هستند یا نه.

خود گرایس چنین اذعان کرد که این چهار اصل نمایانگر لیست کاملی نیستند و چنین مطرح کرد که اصول دیگری از قبیل «مؤدب باشید» را می‌توان به این لیست افزود.

در برخی از فرهنگ‌ها، اصل «مؤدب باشید» در واقع از تمامی اصول دیگر مهم‌تر است.

مثالی از لاودی در رابطه با اصول زبان

لاودی چنین توضیح می‌دهد که در زبان ژاپنی کلمه‌ی «نه» تقریباً ناسزا محسوب می‌شود و دوپهلو گویی، نگفتن موضوع یا حتی دروغ گفتن ترجیح داده می‌شود تا به کار بردن «نه»،‌ «اگر این موضوع درست باشد باید چنین مطرح کرد که اصول کیفیت و حالت به‌واسطه‌ی ملاحظات مؤدب بودن در برخی از فرهنگ‌ها، حذف می‌شوند.

به هر صورت بدون شک چنین به نظر می‌رسد که این کار باعث مشکلات بین‌فرهنگی شود و پیامد‌های جدی در برخی موارد ایجاد کند.

اصل همکاری در زبان و مشکلات بین فرهنگی

وقتی پرزیدنت نیکسون نگرانی خودش را راجع به صادرات نساجی بیش‌ از حد ژاپن به امریکا را به نخست‌وزیر ژاپن یعنی ساتو در سال 1970 اظهار کرد.»

ساتو با zensho shimasu جواب داد و این عبارتی بود که ترجمه تحت‌اللفظی آن «تا حدی که بتوانم به آن رسیدگی می‌کنم» می‌شد.

برای نیکسون این عبارت به معنی «آن را انجام می‌دهم» معنی داد، یعنی این‌که ساتو این مشکل را حل‌وفصل خواهد کرد و راهی محدود کردن صادرات نساجی پیدا خواهد کرد.

ولی ازنظر ساتو این عبارت صرفاً راهی مؤدبانه برای پایان دادن به آن مکالمه بود (گیبنی، نقل‌شده در لاودی 14: الف 1982).

فرهنگ‌های گوناگون دارای هنجارهای متفاوتی از رفتار «مؤدبانه» هستند. همچنین این فرهنگ‌ها ایده‌های مختلفی راجع به این‌که چه چیزی متعلق به محدوده تابو است یا نیست، دارند.

هنجارهای متفاوت در رفتارهای مودبانه

سکس، مذهب، و اجابت مزاج، موضوعات تابویی در بسیاری از جوامع هستند،‌ ولی الزاماً به یک‌میزان در داخل موقعیت‌های مشابه این‌چنین نیستند.

هنجارهای رفتار مؤدبانه در فرهنگ مقصد هر چه باشد، مهم است که بدانیم در برخی بافت‌‌های ترجمه‌ای مؤدب بودن می‌تواند بسیار مهم‌تر از صحیح بودن باشد.

مترجم ممکن است تصمیم بگیرد برای جلوگیری از بی‌احترامی سطوری از متن را کاملاً حذف کند یا آن‌ها را کاملاً با متنی جایگزین نماید که توقعات خواننده را در مورد این‌که یک موضوع تابو چگونه باید گفته شود مدنظر قرار دهد.

یک قطعه‌ی توهین‌آمیز برای خواننده عربی زبان در زیر آورده شده است که اصلاً در ترجمه‌ی عربی، ترجمه نشده است (ص 14 در متن انگلیسی):

The sarcastic misuse of names has not been always as polite or free from resort to the equivalent of the English four-letter words. In the licrce and often bloody strife between the Ba’th Party and the Nasserists and Communists, the opponents of the Ba’th played on the strange name of the founder and leader of the Ba’th party. Michel Aflaq. One of the latest exercises in this respect was the discovery in Al-Muhit lexicon that Alfaq meant in archaic Arabic ‘wide and loose vagina and stupid, sluttish woman’.

وجود اصل اضافی «مؤدب باشید» و اهمیت زیادی که در بسیاری از فرهنگ‌ها دارد را می‌توان با تصمیم‌گیری هوشیارانه در مسیر ترجمه کردن اعمال کرد که در غیر این صورت به نظر غیرمسئولانه به نظر می‌رسد.

مثال‌هایی از مفهوم ادب در بافت ترجمه

برای بحث‌های جالب و مثال‌های مفهوم مؤدب بودن در بافت ترجمه و ترجمه‌ی شفاهی به کتب نوشته‌شده توسط برک- سلیگوسن (1988)، هتیم و میسون (1997، فصل پنجم)، هیکی (2000)، آرنایز (2006) و گملینرت (2010) رجوع کنید.

با برگشتن به این سؤال که آیا اصول پیشنهادی گرایس ارزش یکسانی را در فرهنگ‌های مختلف دارد یا نه، هدلند (1981) چنین توضیح می‌دهد که دوماگتی‌ها (سیاه‌پوستان ساکن ساحل شرقی لوزان در فیلیپین) دشواری زیادی در فهمیدن انجیل دارند و دلیل آن نیز چیزی است که هدلند آن را «بار اضافی اطلاعاتی (information overload)» می‌نامد.

تاثیر گویش‌های مختلف بر اصل همکاری در زبان

طبق استاندارد‌های دوماگتی‌ها،‌انجیل اطلاعات خیلی زیادی ارائه می‌دهد. او این نکته را از طریق بیان یک مورد (همان‌جا: 20) نشان می‌دهد:

یک یونانی با گویش کواینه (آمیزه‌ای از گویش‌های یونانی آتیک و آیونیک که انجیل عهد جدید نیز به این گویش یونانی نوشته شده است. م.) و یک دوماگتی، تیراندازی به یک مرغابی را به شیوه‌ی مختلفی توصیف می‌کنند.

فرد یونانی در توصیف این واقعه چنین خواهد گفت: «چند دقیقه پس از بامداد، یک مرغابی بزرگ و چاق و سفید ماده درست از جنوب مخفیگاه من از بالای سرم پرواز می‌کرد.

من دو گلوله با تفنگ 16 میلی‌متری انداختم و آن مرغابی درست در جلوی من یعنی پنج یاردی من در کنار دریاچه به زمین افتاد.» یک‌دو ماگتی که همین حادثه برایش اتفاق افتاده است چنین می‌گوید، «دیروز من یک مرغابی زدم.»

پدیده بار اضافی اطلاعات

اگر اظهارنظرهای هدلند صحیح باشند، پس پدیده‌ی «بار اضافی اطلاعاتی» چگونه مربوط به اصل کمیت گرایس می‌شود؟

از یک‌جهت به نظر می‌رسد که دستورالعمل «مشارکت خودتان را در گفتگو آگاهی‌دهنده‌تر از آن چیزی که مقتضی است، نکنید» را می‌توان در فرهنگ‌های مختلف به صورت‌های کاملاً متفاوتی تعبیر کرد.

اظهارنظر هتیم و میسون درباره‌ی این اصل خاص این است که «آنچه برای هدف ارتباطی در درون محیط فرهنگی زبان مقصد «متقضی» محسوب می‌شود … موضوعی است که با داوری مترجمان مشخص می‌شود».

یک عامل مهم که به نظر می‌رسد اصول گرایس را نادیده می‌گیرد و از این امکان حمایت می‌کند که این اصول هم خاص زبان و هم خاص فرهنگ هستند با هنجارهای سازمان‌دهی کلام و نقش‌های بلاغی در زبان‌های مختلف مرتبط می‌شوند.

کلاین (1981) چنین مطرح می‌کند که،برخلاف زبان انگلیسی، کلام آلمانی غیرخطی است و از خارج شدن از موضوع پیروی می‌کند.

در موارد شدید، مثل مقاله‌ی فیرتیز شولتز تحت عنوان sprache soziologisch gesehen «نه‌تنها پرت شدن از موضوع وجود دارد،‌ بلکه همچنین انحرافات از پرت شدن از موضوعات را می‌توان دید».

در اینجا نه‌تنها باید اصل ارتباط به‌واسطه‌ی این اظهارنظرها دوباره تعریف شود، بلکه به نظر می‌رسد که سازمان‌دهی غیرخطی کلام آلمانی نیز نیاز به ارزیابی مجدد اصل دیگری یعنی:‌ «مؤدب باشید» دارد.

کلاین (همان‌جا) توضیح می‌دهد که چگونه «هرزمانی که مؤلف به خط اصلی بحث برمی‌گردد، مجبور است تا مطالب قبل از پرت شدن از موضوع آخری را جمع‌بندی نماید که منتج به تکرار بسیار می‌شود.» جای تعجب دارد که چگونه یک ویژگی سازمان‌دهی مانند این مورد را می‌توان به اصول ارتباط و حالت ربط داد.

تخطی از اصول و تفسیر

آیا این تخطی آشکار از اصول،‌ باعث تفسیر یک متن آلمانی به‌صورت غیرمنسجم خواهد شد، البته اگر در ترجمه تنظیمات و تعدیل صورت نگیرد؟

یک ترجمه‌ی انگلیسی از کتاب آلمانی، کتاب نوبرت دیتمار تحت عنوان soziolingguistik ظاهراً به‌صورت آشفته و فاقد تمرکز و انسجام احساس شد، اگرچه کتاب اصلی، شاهکاری در آن رشته توسط آلمان‌ها شناخته شد (کلاین 1981).

زبان عربی به خاطر استفاده از تکرار‌هایش به‌عنوان یک وسیله‌ی مهم بلاغی معروف است. این تکرار‌ها شامل تکرار صورت و معنی است، در نتیه این‌که یک موضوع بارها به شیوه‌ی مختلف تکرار می‌شود تا با بیان چندباره‌ی آن خواننده اقناع شود.

تفاوتهای فرهنگی زبان و تاثیر بر اصل همکاری

این سبک از نثر استدلالی از دیدگاه غیر عرب‌ها، بسیار مطول و مسلماً غیر مختصر محسوب می‌شود. الگوی «نقطه‌ای» موردعلاقه‌ی زبان ژاپنی که در آن داستان‌های کوتاه بدون رابطه آشکاری پشت سر هم می‌آیند یا نتیجه‌گیری وجود ندارد باعث عصبانی شدن خوانندگان غربی می‌شود که خواستار ارتباط از آن نوعی هستند که برای آن‌ها آشنا باشد.

لاودی چنین می‌گوید که «غربی‌ها اغلب به این موارد با گفتن «خوب که چی!» عکس‌العمل نشان می‌دهند، ‌و نحوه‌ی ارائه‌ی داستان را سطحی محسوب می‌کنند».

پس قرارداد‌های بلاغی متفاوتی در فرهنگ‌های مختلف اعمال می‌گردند، و می‌توانند از اصلی مانند «مختصر حرف بزنید» یا «سخنتان مرتبط با موضوع باشد» تخطی نمایند. درواقع این قرارداد‌ها بافتی برای تفسیر این اصول عرضه می‌کنند.

مفهوم گرایس از معنی ضمنی برای هرکسی که در ارتباط بین فرهنگی دخیل است، فوق‌العاده مفید است، ولی نمی‌توان آن را در ارزش صوری دخیل کرد.

آن اصولی که بر پایه‌ی آن‌ها اصل همکاری بنا نهاده شده است، به‌عنوان مواردی مبهم و بد تعریف‌شده توسط زبان شناسان مختلف موردنقد قرار گرفته است.

نیاز بر اصل ارتباط

برای مثال، اسپربر و ویلسون چنین پیشنهاد می‌کنند که «نیاز برای «اصل ارتباط» بیشتر از نیاز برای شهود و شم نیست» (36: 1986).

سؤالی که در اینجا به ذهن می‌آید این است: چطور مفهوم گرایس از ارتباط به موضوع سطح علاقه‌ی شرکت‌کننده در گفتگو در یک موضوع خاص مرتبط می‌شود و به‌ نوبه‌ی خود نحوه‌ی ارتباط آن با اصل کمیت چگونه است؟

آیا «ارتباط» به معنای «علاقه‌ی شخصی است و آیا آن کنترل‌کننده‌ی تفسیر «مشارکت خودتان را در گفتگو آگاهی‌دهنده‌تر از آن چیزی که مقتضی است، نکنید» می‌باشد؟

این موضوع به‌ویژه در هر فعالیت ترجمه‌ای که حاوی نوعی از بازنویسی، مثل ویرایش کردن یا تلخیص کردن است، مهم است.

آن باعث مطرح‌ شدن سؤالاتی می‌شود که جواب دادن به آن‌ها ساده نیست چون مربوط به این می‌شود که به چه خوبی این اصول از گفتار به نوشتار منتقل می‌شوند، یعنی از بافتی که متضمن یک گیرنده‌ی منفرد است به بافتی که اغلب حاوی شمار نامعینی از گیرندگان می‌باشد.

مثالی از بازنویسی  در ترجمه

مثالی از یک ترجمه که حاوی میزان زیادی از بازنویسی است می‌تواند برای نشان دادن این مشکل مفید باشد.

یک روزنامه‌نگار مصری مشهور به نام محمد هیکل، کتابی در سال 1983 درباره‌ی ترور رئیس‌جمهور اسبق مصر یعنی انور سادات به چاپ رساند.

او این کتاب را تحت عنوان پاییز خشم در اصل به زبان انگلیسی نوشت و سپس خودش آن را به عربی ترجمه کرد.

هیکل که در سمت خاص مؤلف/ مترجم قرار داشت، به‌وضوح تغییراتی را آزادانه در راستای خوشایند بودن کتاب برای خواننده‌ی عربی در نسخه‌ی ترجمه‌ای انجام داد.

نسخه‌ی عربی به‌طور فراوانی‌ طولانی‌تر و مفصل‌تر از نسخه‌ی اصلی انگلیسی است.

برای مثال، توصیف زخم‌های سادات و حال او در هنگام رسیدن به بیمارستان در نسخه‌ی انگلیسی در یک پاراگراف نوشته شده بود. ولی در نسخه‌ی عربی همین توصیف در چهار پاراگراف ارائه شده است. فصلی به نام «غارت سازمان‌دهی شده» در نسخه‌ی انگلیسی توصیف‌کننده غارت نظام‌مند مصر توسط خویشاوندان و طرفداران سادات است.

این توصیف در نسخه‌ی عربی بسیار مفصل‌تر شده است.

چطور نویسندگان/ مترجمانی مثل هیکل، توازنی بین دو اصل ارتباط و کمیت در بازنویسی یک متن برای خواننده‌ی متفاوت ایجاد می‌کنند؟

صداقت، اختصار و ارتباط

نقاط ضعف تعریف به کنار، جالب این است که به نظر می‌رسد اصول گرایس منعکس‌کننده‌ی مفاهیمی هستند که در دنیای انگلیسی‌زبان ارزش محسوب می‌شوند.

برای مثال، صداقتُ اختصار و ارتباط. رابینسون می‌گوید که این موارد حتی در قابلیت امال محدودتر هستند و آن‌ها را به‌منزله‌ی «یادآور فرهنگ سفیدپوستان مذکر قشر متوسط حرفه‌ای صد و اندی سال گذشته در انگلستان و ایالات‌متحده» توصیف می‌کند.

ارزش‌هایی که آن‌ها مدنظر دارند الزاماً همان انعکاس یا ارتباط را در فرهنگ‌های دیگر ندارد و همچنین نباید از آن‌ها متوقع بود که شالوده‌ی ایده الی برای ارتباط ارائه دهند.

اصل همکاری در پیشنهاد جهانی گرایس

لاودی چنین اذعان دارد که «هنجار دقت زبانی را که در فرهنگ غرب خیلی آن را گرامی می‌دارند نمی‌توان بدیهی فرض کرد و هر جامعه‌ای به‌طور فراگیر آن را مجاز نمی‌داند.» و کلاین به‌درستی قبول دارد که تأکید بر روی ربط «می‌تواند مانع ارجاع درون‌متنی یعنی یکی از مهم‌ترین وجوه کلام» شود و از خود می‌پرسد که آیا آن ممکن است به سرکوب تداعی‌ها منجر شود یا نه.

او در مقاله‌ی دیگری چنین مطرح می‌کند که: «درست همان‌طور که خوانندگان آنگلوساکسونی وجود دارند که بعضی از نوشته‌های آکادمیک آلمانی را «آشفته و بی‌نظم» می‌دانند، خوانندگان یونانی‌ای نیز وجود دارند که کتب انگلیسی‌زبان را خیلی «محدود» می‌دانند یا چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که آن‌ها چیز زیادی نمی‌گویند».

ما مشاهده کردیم که توجیه این پیشنهاد که اصول‌گرایس جهانی هستند، مشکل است.

یک پیشنهاد قابل‌قبول‌تر این خواهد بود که تمامی کلام، در هر زبانی، اساساً همکارانه است. و این‌که پدیده‌ی معنی ضمنی (و نه اصول خاص ارائه‌شده توسط گرایس) جهانی است.

به‌عبارت‌دیگر، تسیر یک اصل یا خود اصل می‌تواند از یک جامعه‌ی زبانی به جامعه‌ی زبانی دیگر متفاوت باشد، ولی فرایند انتقال معنای موردنظر به‌واسطه‌ی استفاده از هر اصلی که در آن جامعه در جریان باشد، یکسان خواهد بود.

این دیدگاهی است که قابل‌قبول‌تر است، به‌ویژه چون به نظر می‌رسد یک ویژگی عام کاربرد زبان است و این‌که بخشی از آن بر پایه‌ی تبعیت از محدودیت‌ها استوار است و بخشی نیز بر پایه‌ی به‌کارگیری این محدودیت‌ها برای تولید تأثیرات ویژه قرار دارد.

ادامه مطلب

جدیدترین ها

مطالب مرتبط