دوره جدید ترجمه شعر (1)

دوره جدید ترجمه شعر (1)

دوره‌ی جدید ترجمه‌ی شعر در ایران 1

دوره‌ی اول

دوره‌ی جدید ترجمه‌ی شعر در ایران کمابیش همزمان است با عصر مشروطه و آغاز دگرگونی‌های اجتماعی که در عرصه‌های مختلف در کشور ما رخ داد. در آغاز همین دوره، مترجمان شعر، دست کم شاعر – مترجمان، تلاش می‌کردند که مفهوم و معنای شعر شاعران غیر فارسی‌زبان را بگیرند و به آن جامه‌ی زبان فارسی بپوشانند.

درون‌مایه‌ی شعرهای ترجمه شده

این شعرها بیش‌تر درون‌مایه‌های آموزشی، تعلیمی و تمثیلی داشتند و اغلب بنا به تعریف امروزی، شعر روایی به شمار می‌روند، بخشی هم شعرهای غنایی – رمانتیک بودند. این ترجمه‌ها در حد قطعاتی پراکنده در دیوان شاعران، اکنون در دسترس ما قرار دارند یا در مجلات ادبی آن روز منتشر می‌شدند و می‌شود خواندشان، و حتی بسیاری از آن‌ها از بس درخشان بودند، به کتاب‌های درسی هم راه یافتند‌.

رویکرد اصلی از ترجمه شعر در این دوره و چند مثال

این تلقی از ترجمه، دنباله‌روی سنت قدماست در ترجمه‌‌ی اشعار عربی و احیاناً اشعار شاعران زبان‌های دیگر. و در آن، اصل بر این است که خواننده هنگام خواندن شعر، عنصری بیگانه در آن نبیند، و فرآورده نهایی، لاجرم در سنت شعر قدمایی شعر فارسی جای گیرد و به‌اصطلاح امروزی‌ها، بوی ترجمه ندهد و نمونه‌های درخشان زیادی ازاین‌دست در کار ایرج میرزا، ملک‌الشعرای بهار، رشید یاسمی، حبیب یغمایی، حمیدی شیرازی و اخوان ثالث می‌بینیم:

مثلاً مثنوی «شاه و جام» که برگردان چهارپاره «غواص» شیللر است، و قطعات «قلب مادر» و… از همو، و شعر معروف «چشمه و سنگ» بهار که بازسرایی افسانه است از ازوپ، و قطعه «روباه و زاغ» حبیب یغمایی، که باز هم برگردان افسانه‌ای است از ازوپ، و اشعار دیگری از شاعران صدسال اخیر. حتی این روند تا همین پنج – شش دهه پیش هم ادامه داشت مثل چهارپاره «‌سگ‌ها و گرگ‌ها»ی اخوان ثالث، با الهام از شعر «شاندور پتوفی» شاعر مجار که در کتاب زمستان وی منتشر شده است.

آیا شعرهای ترجمه شده ترجمه صرف هستند؟ چرا؟

بیش‌تر این شعرها را نمی‌توان ترجمه صرف نامید، چون گاهی فرم‌شان در فارسی عوض شده و گاهی وزنی گرفته‌اند که لزوماً نمی‌توان گفت برابری نعل به نعل با لحن و وزن متن اصلی دارند. حتی گاهی در شعر‌های روایی، پیام و به‌اصطلاح معنای اصلی هم کمی دستخوش تغییر شده و متأثر از فردیت نیرومند شاعر ایرانی، حاصل کار، شعری قوی به زبان فارسی از آب درآمده است. روشن است که خلاقیت شاعرانه سهم زیادی در این تلقی از ترجمه دارد و لاجرم باید هر ترجمه‌ای با این رویکرد، در سنت نیرومند شعر فارسی مستحیل شود و به آن بپیوندد.

بازسرایی از شعر ترجمه نشده یعنی چه؟ کاری که مثال مهم آن بازسرایی مثنوی شاه و جام است

پیشتر در گفتاری در همین زمینه، مفصلاً به بازسرایی مثتوی «شاه و جام» ایرج میرزا، از شعر «غواص» شیللر پرداخته‌ام که آن را مکرر نمی‌کنم. اما لازم است یادآوری کنم که کوشش‌هایی ازاین‌دست در برگردان شعر خارجی، عمدتاً ترجمه شعر شاعران فرانسه به زبان فارسی، هیچ‌گاه چندان گسترش نیافته که مثلاً تمامی آثار یا یک کتاب کامل از یک شاعر خارجی را بربگیرد، بلکه بیش‌تر تلاش‌های ذوقی پراکنده‌ای بوده‌اند به‌قصد همدلی و آشنایی شاعر و خواننده با شاعران زبان‌های دیگر. ازاین‌رو نمی‌توان این روند را واجد تأثیری معنادار در شعر فارسی دانست، تأثیراتی از آن دست که بررسی دامنه‌ی آن، ما را متوجه تغییراتی در سرایش شعر فارسی دوران ما کند.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط