تحلیل سطح منظور شناختی و متن متعلق به بیکر: کتاب درسی مترجمان
کتاب هاوس در 1977 شاید اولین اثر مهم مطالعات ترجمه بود که از الگوی پرطرفدار هالیدی بهره گرفت. اثر دیگری که در سالیان اخیر تأثیری چشمگیر در تمرین ترجمه، و به تبع آن، بر مطالعات ترجمه بر جای گذاشته، کتاب «به بیان دیگر: کتابی درسی دربارة ترجمه» (1992) نوشتة خانم مونا بیکر میباشد. بیکر در این کتاب تعادل را در مجموعهای سطوح گوناگون لغت، بالاتر از لغت، دستور، مضمون، ساختار، انسجام زبانی، و سطح منظور شناختی بررسی میکند. در فصل حاضر توجه خاصی به کاربرد رویکرد منتظم او به ساختار مضمونی و انسجام زبانی و ادغام سطح منظورشناختی مبذول گردیده است، یعنی «توجه به همان شیوهای که از کلام در موقعیتهای ارتباطی استفاده می شود» (بیکر، 217: 1992).
6.3.1. ساختارهای اطلاعاتی و مضمونی:
بیکر نمونة بارز صاحبنظران ترجمه است که به طور مفصل از اصطلاحات دستور نقشمند و تحلیل گفتمان سود جسته و در تحلیل گفتمان بیشتر به نقش متنی توجه دارد. در این مباحث تحلیل صریح نشهای میان فردی و انگارهای بسیار کم دیده می شوند، هر چند بیکر وجوه فعلی و اسمی را در حالت مضمونی در یک گزارش عملی به زبان پرتغالی، برزیلی و انگلیسی با هم مقایسه کرده است (بیکر،71- 169: 1992). بدین ترتیب، مثلا متن مبداء با وجه فعلی ضمیروار (pronominal) آغاز میشوند (تأکید از نویسنده است):
Analisu- se as relacoes da dopamine cerebral com as funcoes motoras.
[Analysed-were the relations of dopamine with the motor functions]
ترجمة انگلیسی منتشر شدة زیر، آرایش کلمات اسمی را به همراه وجه فعلی مجهول در جایگاه پایانی (final position) نشان میدهد (تأکید از نویسنده).
The relations between dopamine and motor functions were analyzed.
با وجود این، بیکر ساختار مضمونی دیگری پیشنهاد میکند تا با قواعد سنخ مجردات زبان انگلیسی منطبق باشد. این کار مستلزم آن است که از وجه اسمی analysis استفاده کنیم ه در جایگاه مضمونی قرار دارد (تأکید از نویسنده است) و وجه فعلی مجهول دیگری (is carried out) افزوده شود.
An analysis is carried out of the relations between dopamine and motor functions.
معضل ذاتی این نوع بررسی آن است که ساختار مضمونی به صورتی دیگر در سایر زبانها مشخص میشود. بیکر نمونههایی از زبانهای مختلف مانند؛ پرتغالی، اسپانیایی، و عربی را به دست میدهد. این زبان ها دارای فعل تصریفی هستند که آن را بیشتر در آغاز یا جایگاه «مضمونی» قرار میدهند، مانند مثال مربوط به زبان پرتغالی برزیلی که در بالا به آن اشاره شد. حذف بعدی ضمیر فاعلی (subject’ pronoun) نیز لاجرم طرح مضمونی متفاوتی به وجود میآورد. پس، جمله زیر که از یک سخنرانی در پارلمان اروپا انتخاب شده (مبحث 3 در پایان همین فصل) ساختار مضمونی متفاوتی را در زبانهای دیگر به وجود میآورد. ساختار متن مبداء انگلیسی چنین است:
I | discussed this matter in Washigton
theme | rheme
حال آن که تحلیل مضمونی برگردان پرتغالی آن به شرح زیر میباشد:
Discuti | este assunt em Washington
theme |rheme
صورت فعل صرف شدة discuti با استفاده از تحلیل هالیدی به مضمونی تبدیل میگردد نه به ضمیر فاعلی، در حالی که فعل discussed در زبان انگلیسی بخشی از خبر است.
انگلیسی مدار بودن الگوی هالیدی گرا تحلیلی مضمونی حقیقتی است که باعث میشود در مورد اعتبار آن در ترجمه اندکی تردید کنیم. بیکر این مسئله را میپذیرد و ضمنا طرح کلی الگوی دیگر مکان واقعی جملة نقشمند در ساختار مضمونی را شرح میدهد که چون این مکان واقعی، «پویایی ارتباطی» و نیز آرایش کلمات را در نظر میگیرد، ممکن است برای زبانهایی با آرایش معمول فعل- فاعل مناسب باشد. با وجود این، بیکر نتیجه میگیرد که مزیت مهم رویکرد نقشمند منتظم، سادگی، قابل فهم بودن و اجرای آن تا آخرین حد ممکن است، زیرا مضمون در جایگاه نخست بد نخواهد بود.
مهترین نکته در مورد تحلیل مضمونی متن مبداء آن است که مترجم باید از وضوح نسبی ساختارهای اطلاعاتی و مضمونی آگاهی داشته باشد. بیکر خاطرنشان میکند که مطلب مزبور به ما کمک می کند تا آگاهیمان نسبت به مفاهیم معنی داری افزایش یابد که نویسندگان و سخنگویان در روند ارتباطات خود انتخاب میکنند و بنابراین میتوانیم با استفاده از قالبی مشخص تصمیم بگیریم که چه چیزی مناسب ترجمه کردن میباشد. وانگهی آنچه را مشخص میکنیم، در زبان های مختلف تغییر میکنند باسکس آیورا (217: 1997) و خانم کرزیمیش آربوگاست (1998) مشکلاتی را ذکر ذکر میکنند که در استنساخ (copying) طرح متن مبداء در متن مقصد وجود دارند. آیورا تأکید میکند که ترجمة فرضی یک جملة انگلیسی با آرایش ثابت به زبانی مانند اسپانیایی، ترجمهای خسته کننده و ملال آور تولید میکند.
آربوگاست در مطالعه و بررسی مفصل خود از زبانهای آلمانی و انگلیسی (گرزیمیش آربوگاست، 1986) ترجمه قرضثی جملههای جدا به آلمانی (مثل what pleases the public is… و What I meant to say was … و غیره) را خام دست و نسنجیده تلقی میکند. این مطلب در واقع وضعیت دشوار متعادل کردن پویایی اطلاعات را نشان میدهد که انکویست (1978) آن را خاطرنشان نمود، و با ناسازگاری پارهای عرصههای دیگر نظیر طرحهای نحوی اساسی همراه است.
همین نقش متنی، بالاخص ساختار مضمونی، است که به کرات در کتب نظریههای ترجمه مورد بحث قرار گرفته است و شاید بدین علت بوده که آثار یکزبانه (monolingual) مهم در زبان شناسی متن، توجهی خاص به این نقش داشتهاند، به ویژه آثار انکویست (1978) و بوگراند و درسلر (1981) که تأثیری چشمگیر بر نظریههای ترجمه اعمال نمودهاند. انسجام زبانی، جزء دیگر فرانقش (metafunction) متنی، نیز موضوع شماری از مطالعات بوده است.
6.3.2. انسجام زبانی
مطالععه و بررسی کاملا مشهور خانم بلوم کولکا دربارة دگرگونیهای انسجام زبانی و انسجام کنشی در ترجمة فرض را بر این اساس قرار میدهد که افزایش تصریح (explicitlation) روابط منسجم ممکن است راهبردی عام باشد که همه مترجمان میپذیرند. او نشان میدهد که چگونه تغییرات انسجام زبانی در ترجمه، دگرگونیهای نقشمند در متن ایجاد میکنهند و سپس ترجمة عبری صحنه ای از «اعصار کهن» اثر پینتر را ذکر مینماید (بلوم کولکا، 3- 302: 2000/ 1986).
متن مقصد عبری، به دلیل صرف قیود، به ناچار باید مرجع جنسی عبارت مبهم در متن مبداء، یعنی Fat or thin را مشخص سازد. در عبری و دیگر زبانها باید معلوم کنند شخصیت مورد اشاره زن بود یا مرد. به همین ترتیب، ترجمههای ادبی از زبان های متأثر از عل به زبان انگلیسی باید موضوعات دستوری دو پهلوی عمدی را مشخص کنند و از ایهام به در آورند. نخستین خط رمان مشهور و کلاسیک «لیس بازی» اثر خولیو کورتاساربا این سوال آغاز میشود. “Encontraria a la Meaga?” این عبارت در زبان انگیسی چنین است:
Would I/he/she/you find the (female) Magus?
در مورد ساختار مضمون باید گفت از بسیاری جهات فشردگی و توالی روابط منسجم در سراسر متن اهمیتی بسزا دارند. این شبکه روابط باید میان متن مبداء و متن مقصد تفاوت داشته باشد، زیرا شبکههای انسجام واژگانی در زبانهای مختلف، شبیه به هم و یکسان نیستند (بیکر، 206: 1992) بیکر برای توضیح بیشتر آن را با گزیدههایی کوتاه و ترجمهاش همراه کرد و این عقیده را مطرح ساخت که در زبان پرتغالی، تکرار واژگان بر استفاده از ضمیر، برتری دارد، در حالی که زبان عربی تکرار واژگان را بر تنوع انها ترجیح میدهد متن مقصد نیز باید منسجم باشد، به عبارت دیگر، این متن باید بافتی منطقی و یکدست را در ذهن مخاطب به وجود بیاورد. این مطلب مربوط به منظور شناسی است که موضوع آخرین فصول کتاب بیکر را تشکیل میدهد.
6.3.3. منظور شناسی و ترجمه
بیکر به جنبههای گوناگون تعادل منظور شناختی در ترجمه توجه میکند و در انتقال میان زبانی از مفاهیم زبانی مربوط استفاده میناید. تعریف وی از «منظور شناسی» چنین است.
«منظورشناسی، مطالعة مورد استفاده است. «منظورشناسی» در واقع معنی را نه به مثابه چیزی که نظام زبان شناسی تولید نموده، بلکه به مثابه آنچه افراد دخیل در ارتباطات منتقل میکنند و به کار می برند، مورد مطالعه قرار میدهد»
(بیکر، 217: 1992)
در این بخش به اختصار سه مفهوم منظور شناختی اصلی را مدنظر قرار دادهایم که عبارتند از انسجام کنشی، پیش انگاری (presupposition)، و منظور ضمنی (implicature)
انسجام کنشی متن که با انسجام زبانی مرتبط است، بر تجبره و انتظارات شنونده یا دریافت کنندة پیام مبتنی است (بیکر، 219: 1992) بدیهی است این مسئله نمیتواند برای خواننده متن مبداء و خواننده متن مقصد،یکسان و مشابه باشد. بیکر مثالی از قطعهای درباره London department store harrods به دست میدهد. خواننده برای آنکه قطعه مذکور را بفهمد باید بداند که The flagship harrods و توصیف The splendid Knightsbridge store مترادف هستند. خوانندگان متن مقصد در سایر فرهنگها ممکن است این مطلب را ندانند. بنابراین، ترجمة عربی، ارتباط مذکور را همراه با اسم فریبندهای آشکار و مشخص میسازد که با تکرار لغت store (the main store harrods) ترکیب میگردد.
عرصة پیش انگاری با انسجام کنشی کاملاً مرتبط است. یکر آن را «تداخل منظورشناختی» (pragmatic interference) تعریف میکند، ارچه شاید برایتان تعجبآور باشد که او فقط به اختصار به شرح آن میپندارد پیامگیر آنها را میداند، یا که این دانشها را لازم و ضروری میداند تا پیام کسی که آن را فرستاده، به دست اید. بدین ترتیب، سِرلئون بریتان، عضو پارلمان اروپا، که در 1992 در این پارلمان عبارت Let me now turn to bananas را ابراز نمود، پنداشت که پیام گیران از بحث صادرات موز میان اتحادیه اروپا و ایالت متحده اطلاع دارند، یا دست کم میتوانند این اطلاعات را از بافتهای زبانی و برون زبانی کسب کنند. این مطلب برای مخاطبان مستقیم موضوع یاد شده، بعید نیست زیرا آنان اعضای پارلمان اروپا هستند و موضوع را میدانند. همچنین، عبارت: I discussed this issue in Washingtori دانش و اطلاعاتی را مسلم فرض میکند که در این عبارت حاکی از مکان دولت ایالات متحده و محل مذاکرات در بریتانیا میباشد. البته، مشکل، زمانی برای مترجم بروز میکند که متوجه نباشد دریافت کنندگان متن مقصد هم به دلیل تفاوتهای فرهنگی فاقد همان زمینة دانش و اطلاعات دریافت کنندگان متن مبداء نیستند، و هم بدان علت که ترجمة متن مذکور آنقدر طول کشیده که مرجع ان متن اطلاعات اویه را دیگر تأیید نمیکند.
فوسیت (24- 123: 1997) در مورد پیش انگاری، تأکید بیشتری را گوشزد میکند که در فصلی از کتابش در این باره مثالهایی جالب و هوشمندانه ارائه کرده است. یک نمونه از آنّا، کاربرد استعاره ی نام مکان Mohacs در متنی مجارستانی است. نام یاد شده برای اکثر مخاطبان فرهنگ های دیگر معنی چندانی دربر ندارد، بنابراین مترجم ناگزیر است ان را با تریحی نظیر crshing defeal تغییر دهد.
توجه بیکر بیشتر به منظور ضمنی معطوف است و ان، شکل دیگر تداخل منظورشناختی است که وی بدین ترتیب به تعریف آن میپردازد: «منظور ضمنی همان منظور سخنگو است یا آن چیزی است که به طور ضمنی بیان میکند، نه آنچه میگوید» مفهوم منظور ضمنی را پل گرایس (1975) بسط داد و رشته «قوانینی» یا «اندرزهایی» را معرفی نمود که در مکالمة جمعی عادی به کار میروند و به شرح زیر هستند:
1- کمیّت (quanfity): همان اندازه اطلاعاتی را که لازم است ارائه دهید، نه خیلی کم و نه خیلی زیاد.
2- کیفیت (quality): فقط آن چیزی را بگویید که میدانید صحت دارد، یا آن را میتوانید تأیید کنید.
3- ربط (relevance): آنچه میگویید باید با مکالمه مزبور، مربوط باشد.
4- منوال (manner): آنچه را بر زبان میاورید باید به طریقی ابراز شود که مناسب پیام شما باشد و (معمولا) دریافت کنندة پیام آن را می فهمد.
علاوه بر این، بعضی از نظریهپردازان اندرز نزاکت (politeness) را به این موضوع میافزایند: «در گفتگوهایتان با نزاکت باشید» (براون ولوینسون، 1987)
طرفین گفتگو فرض میکنند شخص طرف صحبت (ناخودآگاه) از اندرزهای فوق پیروی میکند و آنان خود نیز، سعی میکنند با پی بردن به معنای آنچه که گته میشود، در صحبت شرکت کنند: آنان همچنین مایلند در آنچه میگویند و در نحوة گفتن، دخالت داشته باشند بدیهی است که بافتهای زبانی و فرهنگی در تعیین دامنة منظور ضمنی، نقش حیاتی دارند.
اندرزهای یاد شده نیز ممکن است گاهی برای ایجاد تأثیر مضحک و خندهاور مطالب، تعمدا نض شوند. مثلا، نقض اندرز ربط در صورتی ممکن بود در مورد سخنان سرلئون بریتان اتفاق بیافتد که وی ارزش خوردن موز هنگام صبحانه را تشریح میکرد. وقتی مترجم درگیر زبان مقصد است، اندرز های گوناگون مشکلات خاصی برای وی ایجاد میکند.
مثالی که بیکر ذکر نموده، ترجمة انگلیسی به عربی کتابی است در باب شوخیهای سیاسی عربی که در آن، یک لطیفة عامیانه دربارة خدا در متن مقصد عربی (متن ترجمه شده) حذف شده تا احساسات مردم محلی را جریحهدار ننماید. این مطلب، اندرزهای منوال و نزالکت را در دو فرهنگ مختلف نشان میدهد. این مورد همچنین تفاوت در عملکرد اندرزهای منوال و نزاکت را در دو فرهنگ مختلف نشان میدهد این مورد در مذاکرات (گیبنی و لاودی، در کتاب بیکر، 4- 233: 1992، ذکر شده) میان آمریکا و ژاپن در سال 1970 نیز وجود دارد.
نخست وزیر ژاپن به همتای آمریکایی خود در مورد صادرات منسوجات چنین پاسخ میدهد: zensho shimasu (یعنی I’ll handle it as well as I can) این پاسخ را رئیس جمهور آمریکا به عنوان وعده و تعهد حل مشکلی تلی کرد (یعنی، در واقع از اندرزهای کیفیت ربط فرهنگ آمریکایی پیروی میکند)، حال آن که عبارت ژاپنی یاد شده، عبارت کلیشهای مودبانهای برای پایان دادن به گفتگو است (یعنی از اندرز نزاکت در فرهنگ ژاپی متابعت میکند) چنان که بیکر خاطر نشان میکند، مطلب اخیر آشکارا نشان میدهد که مترجم باید از اصول گوناگون دخیل در کار زبانها و فرهنگهای خاص کاملا مطلع باشد.
میتوانید به فصل ششم مراجعه کنید و بقیهی قسمتهای آن را ببینید و انتخاب کنید:
میتوانید به فهرست عناوین کتاب مطالعات ترجمه جرمی ماندی برگردید و بقیهی فصول کتاب را ببینید: