مشکل و چالش لحن سخن گوینده یا نویسنده
لحن بازآفرینی سخن گوینده
یکی از مشکلاتی که مترجمان ادبی با آن روبرو هستند، مشکل درک لحن و بازآفرینی ان است. لحن سخن گوینده یا نویسنده، یعنی نحوة سخن گفتن یا نوشتن او،بیانگر وجوهی از شخصیتش یا نوع تلقی او از موضوع یا افرادی است که دربارة آنها سخن میگوید یا مینویسد. در گفتار، گوینده لحن خود را نه فقط با کلمات بلکه با تغییراتی در صدا و حالات صورت القا میکند، اما در نوشتار انتقال لحن فقط از طریق کلمات صورت میگیرد. خواننده فقط از طریق کلمات است که میفهمد لحن نویسنده جدی است یا شوخی. خودمانی است یا رسمی.
مشکل درک نوع لحن
چنانکه گفته شد، مشکل لحن در ترجمه یکی درک نوع لحن است یکی بازآفرینی آن. بازآفرینی لحن نیازمند آگاهی و خلاقیت است زیرا لحن با ترجمة لفظ به لفظ کلمات انتقال نمییابد. ترجمة لحن از جمله مواردی است که ماشینهای ترجمه هر چند هم که در ترجمه محتوای متن پیشرفت کنند، قادر به درک و انتقال و بازافرینی آن نخواهند بود. لحن در سطح کلمه انتقال نمییابد بلکه لحن حسّی است که از نحوة ترکیب کلمات در جمله در خواننده به وجود میآید.
انتقال معنی در ترجمه به لحن نویسنده مربوط است
در ترجمه، انتقال معنی بدون توجه به لحن نویسنده کامل صورت نمیگیرد. معنی وقتی کامل است که چه گفتن و چگونه گفتن هر دو انتقال یابد. نمیتوان مفهوم سخنی را منتقل کرد بدون انکه بگوییم این سخن را چه کسی و چگونه گفته است. مترجمی که به مسئلة لحن بیاعتناست، همة آدمهای داستان را وا میدارد تا به یک زبان صحبت کنند. در گذشته بسیاری از مترجمان چنین میکردند و تمایزی میان شخصیت آدمهای داستان از جهت سطح سواد طبقة اجتماعی یا میزان رسمی بودن کلامشان قاپل نمیشدند. در ترجمههای چند دهة اخیر، آگاهی بیشتری نسبت به لحن به وجود آمده و مترجمان ادبی میکوشند تمایزات لحنی را در ترجمهشان نیز منعکس کنند.
لحن خودمانی و محاورهای نویسنده در هنگام ترجمه
یکی از مسائل مرتبط با لحن که بیشتر در گذشته مطرح بود این بود که لحن محاورهای و خودمانی نویسنده را چگونه به فارسی ترجمه کنیم: به نثری با لحن خودمانی یا به نثری با لحن رسمی. در این مورد دو نکته را نباید از یاد برد. نکتة اول این است که در زبان انگلیسی تفاوت میان زبان محاوره و زبان رسمی آنقدر چشمگیر نیست و لذا تغییر لحن از خودمانی به رسمی یا برعکس چندان به چشم نمیآید. در فارسی چنین نیست. تفاوت میان فارسی رسمی و فارسی محاورهای بسیار زیاد است. نکته دوم این است که بسیاری از مترجمان ادبی ما در گذشته از نوشتن به فارسی محاوره اکراه داشتهاند و ترجیح میدادند حتی در مواردی که لحن گوینده کاملاً خودمانی است، زبان را نشکنند و لحن رسمی به کار ببرند. این مترجمان شاید نگران این بودند که زبان خودمانی آنقدر وزین نیست که به حریم ادبیات وارد شود. شاید هم، به قول کریم امامی («کریم امامی، مسئله لحن در ترجمه، یا چگونه از کلاغ فرنگی بلبل پارسی گو نباید ساخت.» اندیشه و هنر، دورة پنجم، شمارة10 (مرداد 1346)، ص 528 – 535) (1346) نگران بودند که وارد کردن زبان گفتار در ادبیات، مخصوصاً به دست اشخاص بیپروا ممکن است کار ترجمه را به یک جور بومی کردن متون بکشاند.
کریم امامی در مقالة فوق الذکر در دفاع از مسئلة انتقال لحن به ترجمه، مثالهایی میاورد که در اینجا نقل میکنم.
دو نمونه ترجمه از کریم امامی در مورد لحن ترجمه
مثال اول: جملات آغازین رمان ناطور دشت اثر ج. د. سلینجر است. ترجمة اول ترجمة چاپ شدهای است که، به اعتقاد امامی، لحن گوینده را که یک امریکایی امروزی است به ما منتقل نمیکند. ترجمة دوم ترجمة پیشنهادی امامی است. به اعتقاد امامی لحن گوینده در این ترجمه یک نوجوان آزادة امریکایی را برای ما مجسم میکند که هر چند رک گو و شاید هم به زعم ما بیتربیت باشد، اما بسیار زنده و قابل لمس است. (به نظر شما، لحن راوی در ترجمة دوم کمی بیش از حد خودمانی نیست؟)
If you really want to hear about it, the first thing you’ll probably want to know is where I was born, and what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don’t feel like going into it. In the first place, that stuff bores me, and in the second place, my parents would have about two haemorrhages a piece if I told anything personal about them.
ترجمة اول:
اگر واقعاً میخواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که میخواهید بدانید این است که من کجا به دنیا آمدم و بچّگیِ نکبتبارم چطور گذشت و پدر و مادرم پیش از من چه کار میکردند و از این مهملاتی که آدم را به یاد داوید کاپرفیلد میاندازد. اما راستش را بخواهید من میل ندارم وارد این موضوعها بشوم. چونکه اولاً حوصلهاش را ندارم و در ثانی اگر کوچکترین حرفی دربارة زندگی خصوصی پدر و مادرم بزنم هر دوشان چنان از کوره به در میروند که نگو …
ترجمة دوم:
اگه راس راسی دلتون میخواهد شرح و تفصیلاتش رو بشنوید، احتمالا اولین چیزی که میخواهید بدونید اینه که من کجا به دنیا اومدم، بچّگیِ گندم چه جوری گذشت و باباننهم پیش از اینکه منو پس بندازن چه کارایی میکردن، و ازین قبیل چرت و پرتایِ دیوید کاپرفیلدی، ولی من هیچ حال تعریف کردنشو ندارم. اولاً که از این جور چیزا حوصلهم سر میره و دوماً اگه من چیزی راجع به باننهم تعریف کنم که همچی خصوصی مصوصی باشه هر کدوم دو دفعه خون رَوش پیدا میکنن.