در ترجمة گفنگو، نکات زیر قابل توجه است:
نیازی به محاورهای کردن تک تک کلمات در ترجمه نیست
الف) گاه نه ممکن است و نه لازم که مترجم تک تک کلمات و تعبیرات محاورهای را به کلمات و تعبیرات محاورهای نظیر در فارسی ترجمه کند. مترجم به تأثیر نهایی ترجمهاش نر دارد. خواننده در نهایت باید احساس کند که دارد متنی را میخواند که در اصل به زبان گفتار بوده است. برای ایجاد چنین تأثیری، مترجم مجبور است به اصل جبران متوسل شود، به این معنی که اگر نتوانست در جایی کلمه یا تعبیری محاورهای رابه کلمه یا تعبیری نظیر در فارسی ترجمه کند، در جایی دیگر جبران کند.
اعتدال در ترجمه به زبان عامیانه
ب) در ترجمة گفتگو، مترجم مدام وسوسه میشود کلمات و تعبیرات عامیانه به کار ببرد و مثلا کلمات عام متن اصلی را همه جا به کلماتی خاص (مثل ترجمه job به کسب و کار) یا تعبیراتی عامیانه (مثل ترجمة finish به قال چیزی را کندن) ترجمه کند. برای اینکه زبان ترجمه بیش از حد اصلاحی (overidiomatic) نشود، مترجم باید اولا در کاربرد عناصر عامیانه در ترجمه خود اعتدال را رعایت کند و ترجمه را بهانهای برای نشان دادن غنای تعبیرات عامیانه فارسی قرار ندهد (رجوع کنید به نمونة ترجمة مرگ کسب و کار من است در فصل چهارم). ثانیا از کاربرد آن دسته از عناصر عامیانه که آشکارا بار فرهنگی دارند پرهیز کند.
داشتن روش و سبک خاص در ترجمه گفتگو
ج) مترجم باید روش مشخصی در ترجمة گفتگو داشته باشد، نه اینکه در جایی کلمات را بشکند و در جایی دیگر نشکند. در غالب موارد زبان گفتگو در متن اصلی غیر از زبانی است که راوی به کار میگیرد. در این موارد، مترجم باید روشی به کار گیرد که تفاوت میان زبان گفتگو و زبا راوی را نشان بدهد.
مهمترین نکته یکدستی ترجمه گفتگو است
د) در ترجمة گفتگو، مهمترین نکته یکدستی آن است. یکدست کردن زبان یکی ازمهارتهای دشوار ترجمه است که توفیق در آن لزوماً از طریق آموزش حاصل نمیشود، بلکه به شمّ زبانی- فرهنگی مترجم بستگی دارد. مترجم باید از نظر کاربردی جایگاه هر کلمه و اصطلاح را در مجموعه واژگان زبان بداند، با زان گفتگو و ابزار بیان ان آشنا باشد و این زبان را از زبان رسمی و لفظ قلم باز بشناسد.
بسیاری از کلمات و اصطلاحات به قلمرو محاوره تعلق دارند، اما هر کلمه و اصطلاحی را صرفاً به دلیل تعلق به این قلمرو نمیتوان در متنی خاص به کار برد. از آنجا که زبان فارسی از نظر محاورهای و اصطلاحی بسیار غنی است، در برابر هر اصطلاح بیانهای اصطلاحی و محاورهای متعددی وجود دارد. بنابراین، یکدستی زبان محاورهبه معنی انتخاب کلمات و اصطلاحاتی است که اولاً به قلمرو محاوره تعلق دارند، ثانیاً این کلمات و اصطلاحات در کل متن با یکدیگر همخوانی دارند و نامأنوس و نامتجانس نیستند.
گفتیم که در مواردی خاص مترجمان کلمات را میشکنند. این موارد هنگامی است که راوی یا آدمهای داستان عقبمانده یا بیسواد هستند یا به گویش خاصی صحبت میکنند، گویشی که بیانگر جایگاه فرد در سلسله مراتب اجتماعی است و از نظر واژگان، دستور زبان، قواعد نحوی و تلفظ با گویش معیار تفاوتهایی دارد.
در این موارد نمیتوان زبان فرد عقب مانده یا بی سواد یا گویش اجتماعی راوی یا آدمهای داستان را به زبان خنثی ترجمه کرد بلکه باید زبانی برگزید که تأثیری کم و بیش مشابه متن اصلی ایجاد کند (ر. ک. به نمونهای از ترجمة هاکلبری فین در بخش ضمیمه). در ترجمة داستان کوتاه کوتوله، که در بخش ضمیمه آمده است، راوی داستان کارگر کم سواد سیاه پوستی است که دامنة لغت وسیع ندارد. ضروری است که این ویژگی در ترجمه نمود پیدا کند و گرنه نقش اجتماعی زبان در ترجمة داستان به کلی از میان میرود.
زبان راوی صورت تعدیل شدهای از گونة انگلیسی متداول میان سیاه پوستان آمریکاست (black English). هم زبان راوی، و هم گفتگوها به این گویش بیان شده و زبان داستان از ابتدا تا انتها یکدست است. یکی از مشخصههای عمدة این زبان این است که سیاه پوستان با حداقل کلمات احساسات خود را بیان میکنند. از این رو، جملات راوی بسیار کوتاه است.
بنابر قواعد انگلیسی معیار، زبان راوی دارای اغلاط دستوری متعدد است، از جمله عدم تطابق فاعل با فعل و فعل با زمان. در ترجمة فارسی، مواردی که بنا بر قواعد فارسی معیار غلط باشد وجود ندارد، بلکه زان محاورهای و شکستة راوی از طریق نحوة بیان و انتخاب الفاظ و اصطلاحات مشخص میشود نه با انحراف از فارسی معیار و ایجاد اغلاط فاحش دستوری و لغوی. در دفاع از این نظر شاید بتوان چنین استدلال کرد که انگلیسی سیاهان از دیدگاه افرادی که به این گویش صحبت میکنند زبان یکامل است و اساساً اطلاق «غلط» به آن نادرست است. در ترجمة لغات و اصطلاحات محاورهای این داستان تا حد امکان از عامترین و مأنویسترین آنها استفاده شده است.
مثال در مورد ترجمه گفتگو در ترجمه متون ادبی
برای مثال، در مجموعه جملات زیر، از هر دو جمله که در یک خط آمده، جملة دوم بر جملة اول ترجیح داده شده است. دلیل این انتخابها این است که با توجه به شخصیت راوی و ملاحظه اصل یکدستی در کل داستان، جملة دوم یا دارای بیانی محاورهای است یا لفظ و اصطلاحی عامتر و مأنوستر دارد:
توزیع غذای مریضها. بردن غذا برای مریضها.
تا مجبور نباشد از کار کردن در بیمارستان اجتناب میکند. تا مجبور نباشه تو بیمارستان کار نمیکنه.
به این دلیل از او نمیترسیدم. این بود که ازش نمیترسیدم.
خیلی هم سخاوتمند بود. خیلی هم دست و دل باز بود.
از اطرافش تکان نمیخوردم. دور و برش میپلکیدم.
در راه برگشت به بیمارستان، به بیمارستان که بر میگشتیم.
قبل از اینکه هوا گرم بشود. هنوز هوا گرم نشده.