منشیان حکومت عباسی (کتّاب) و سایر مسئولان حکومتی از جمله گروههای مهم اجتماعی بودند که از همان ابتدا بانی و مروج ترجمه و آثار مبتنی بر آنها شدند. این که اولین خلفای عباسی در رابطه با منشیان حکومت خود متکی به الگوهای ساسانی بودند، به تفصیل در منابع موجود بررسی شده و نیازمند بررسی مجدد در اینجا نیست. برمکیان، با تفوق بیچون و چرای خود در این مناصب در نیم قرن اول حکومت خاندان عباسی، بالطبع ناقلان آداب ساسانی و همراه با آن فرهنگ ترجمه ملازم آن بودند. در میان بانیان نهضت ترجمه، و در واقع ترجمه آثار مربوط به نجوم [F 267. 29ff.] و کشاورزی، همانطور که در فصل 5.3 شرح داده شد، اینان از جایگاه ممتازی برخوردارند. علاوه بر این، آنها به مطالب هندی هم علاقهمند بودند و سفارش ترجمه انها را نیز میدادند [F 303.6, 345.25ff.]. در واقع تصور این موضوع بعید نیست که آنها موجبات اعزام سفیر هند به دربار المنصور را در سال 154/771 یا 156/773 فراهم کرده باشند که نتیجه آن سفارش ترجمه سندهند (نک. به فصل 5.3) بود.
بعد از سقوط برامکه (187/803)، یا به طور مشخصتر، بعد از ترور الفضل بن سهل وابسته برامکه و وزیر المأمون در سال 202/818، تغییر جهت مشخصی در انتخاب وزیر توسط خلفای عباسی به وجود آمد. شاید به علت این که برامکه و محافل وابسته به آنها، تا زمان المأمون، به معرّف تصویری نامقبول از تمایلات زرتشتی ایرانی تبدیل شده بودند (یکی از علمیای جدید، الفضل بن سهل را «ایرانیترین وزیر خلافت عباسیان» خوانده است)، اولویتهای المأمون به طور کامل به ایرانیان مسلمان عربی شده، و به عبارت دیگر خاندان طاهر ذوالیمینین بن الحسین (متوفی 207/823)، امیر سپاه وی، معطوف شد. طاهریان به منظور پرهیز از وقوع حوادثی شبیه آنچه که موجب مرگ الفضل بن سهل شد، ایدئولوژی فرهنگ عربیسازی را تعقیب میکردند.
تاریخ، شاهد موفقیت سیاست آنها بوده است: اینها اولین خاندان نیمه مستقل مسلمان ایرانی بودند که در دامن خلافت شکل گرفته و رشد یافتند. غیر از طاهریان، خلفای عباسی توجه خود را به مسیحیان عرب و غیرعرب عراق معطوف نموده و از میان آنها مقامات عالیرتبه دربار را انتخاب کردند. به رغم این تغییر جهت در انتخاب طبقات منشیان، از زمان المأمون به بعد، حمایت این طبقات از نهضت ترجمه بیوقفه ادامه یافت.
در صف اول نمایندگان ایرانیان عربی شده مسلمان، امرای سپاه و والیان سیاسی سلسلهای که طاهر، امیر سپاه المأمون، تأسیس کرد، قرار دارند. طاهر خود از بانیان و حامیان مهم نهضت ترجمه بود و سفارشات متعددی هم برای ترجمه داد. اسحاق بن ابراهیم بن الحسین (متوفی 235/50-849)، برادرزاده طاهر، فرماندا بغداد (235/50- 849 – 214/829) و دوست نزدیک و همراه المأمون بود. او سفارش کاری درباره تغذیه را به حنین داد که نتیجه آن اثر عربی حنین با عنوان خواص غذاها (فی قوی الاغذیه) است که براساس آثار جالینوس و سایر نویسندگان یونانی تهیه شده است. منصور بن طلحه بن طاهر، نوه طاهر و فرماندار مرو و خوارزم، مرجع معتبری در فلسفه، موسیقی، نجوم، و ریاضیات بود و ظاهراً مولف کتابی در طب به نام کتابالوجود است که توسط بیب شهیر الرّازی (رازی) نقد شده است [F 301.18]. عبیدالله بن عبدالله بن طاهر، نوه دیگر طاهر (متوفی 300/913)، نیز فرماندار بغداد بود. علم او، دانش او از فلاسفه قدیم، و تسلط او بر موسیقی و هندسه مورد تحسین ابوالفرج الاصفهانی قرار گرفته است.
سلسله دیگری از ایرانیان عربی شده مسلمان که از اهالی گیان بودند، خاندان محمد بن عبدالملک الزّیات (متوفی 233/847) است که سه نوبت پی در پی در زمان المعتصم، الواثق، و المتوکل به وزارت رسید. محمد یک نمونه بسیار جالب در ترسیم شرح حال بانیان نهضت ترجمه است. خانواده او از تولید و تجارت روغن (اسم ایشان هم از همان ریشه گرفته شده است، الزّیات به معنای «روغن فروش») به ثروت رسیده بود و او همراه با پدرش کار خود را به تولید اقلام مصرفی مورد نیاز خلفا مانند سایه بانهای سلطنتی، چادرهای مورد استفاده سپاه، و تجهیزات لازم برای حرکت شترهای سریع السیر، توسعه داد.
آرزوی اصلی محمد آن بود که به غم جایگاه اجتماعی پایین خود از منشیان حکومت شود. مجموعهای از عوامل، از جمله راهیابی او به دربا به عنوان تولید کننده، استعدادهای غیرقابل تردید او در امور مالی و مدیریت، و البته ثروت هنگفت او، موجب تحقّق آرزوی او شدند. محمد، بیتردید از جمله افرادی است که نردبان ترقی اجتماعی را پیموده است. او، باز هم به رغم موقعیت معمولی خود، درصدد آن بود که شاعر و به علاوه، آنچه که در اینجا برای ما جالب است، بانی و حامی نهضت ترجمه شود. روایاتی وجود دارد که وی ماهانه 2000 دینار خرج مترجمان و کتّاب میکرده است [IAU 1. 206. 16-20].
حنین اتفاق جالبی را روایت میکند. محمد، که حنین او را «مردی هوشمند» (حسن الفهم) توصیف میکند، سفارش ترجمه عربی در صوت (فیالصّوت، t φωvηςερ∏) جالینوس را به حنین میدهد و وقتی حنین کار ترجمه را تمام میکند، محمد اقدام به تغییر بسیاری از عبارات و اصطلاحات در ترجمه مطابق تشخیص خود میکند. با این حساب، مورد محمدبن الزّیات نمونه بارزی از این واقعیت را در اختیار ما قرار میدهد که نهضت ترجمه به یکی از خصوصیات تعریف کننده حیات فرهنگی نخبگان عصر عباسی، و در واقع مقامات حکومتی آن، تبدیل شده بود. چنین فردی که نه به لحاظ طبقه و نه به لحاظ حرفه به این نهضت تعلق داشت، توانست با استعداد خارق العاده خود جایی در آن برای خود بیابد و در این تلاش برای اثبات حق تعلق خود به این جایگاه اجتماعی تازه تحصیل کرده، بدون آن که خود دانشمند باشد مبالغ هنگفتی را صرف مترجمان کرد.
مسیحیان عراق دومین منبع اصلی استعدادهای تأمین کننده نیازهای مناصب اداری عباسیان در قرن دوم حکومت آنان بودند. از جمله اینان، اعراب نسطوری بودند که بعد از اشتغال در حکومت عباسی اسلام آوردند. خاندان مشهور وهب نمونهای از اینهاست که عدهای از آنها منشی حکومت، وزیر، و دانشمند بودند و خود را از مسیحیان نجران در جنوب عربستان میدانستند. اینان در واقع به عنوان منشی به امویان خدمت کرده بودند. القاسم بن عبیدالله بن سلیمان بن وهب (متوفی 291/904) از مدیران و درباریان برجسته و وزیر المعتضد و المکتفی بود که اسحاق بن حنین را به خدمت خود درآورد [F 285.24-5]. او کسی است که سفارش آخرین و بهترین ترجمه فیزیک (السماع الطبیعی) ارسطو را، که تا به امروز در دست است، علاوه بر تاریخ مختصر طب یونان، که آن هم موجود است، به وی داد. برادر او ابومحمد الحسن، که او هم منشی حکومت بود، ظاهراً ریاضیدان بوده و رسالهای درباره یک مسأله در هندسه اقیدس نوشته است [F 273. 5-7]. و بالاخره، پسر عم بزرگ آنها، اسحاق بن ابراهیم بن سلیمان بن وهب- شاخهای از این خاندان که ظاهراً شیعه شدند- که او هم منشی بود بعد از سال 335/947 کتابی در فن بیان به نام کتاب البرهان فی وجوه البیان تألیف کرد که «تلاشی برای بکارگیری آموزههای یونانی، معتزلی، و امامیه در بیان عربی» توصیف شده است.
سایر مسیحیان نسطوری، ایرانیان عربی شدهای بودند که متعاقباً اسلام آوردند. خاندان الجرّاح که از طبقه منشیان بودند، از این نمونهاند. اینان از پرورش یافتگان دیر قنی در دجله سفلی بودند که از مراکز سنتی آموزش نسطوریان و موطن کثیری از مقامات حکومتی و به علاوه ابوبشر متی بن یونس، فیلسوف و بنیانگذار مکتب مشائی بغداد و معلّم الفارابی، بود. ابو محمد الحسن بن المخلد بن الجرّاح (متوفی 269/882)، که سه بار به وزارت المعتمد رسید، به مسائل طبّی علاقهمند بود و سفارش رسالهای در باب بهداشت آمیزش جنسی و رسالهای درباره سلامتی حجّاج را به قسطابن لوقا داد که این یک اخیراً تدوین شده است. اما مشهورترین اعضای این خاندان، خویشاوندان الحسن از شاخهای دیگر، یعنی شاخه «وزیر خوب» علی بن عیسی (متوفی 334/946) و پسرش عیسی بن علی (متوفی 391/1001) هستند. در ارتباط با پدر باید گفت که او سنت پیامبر (حدیث)، الهیات، عرفان، تفسیر قرآن، و دستور زبان را نزد علمای برجته عصر خود فرا گرفته بود که البته علاقه وی به سایر رشتهها، از شعر گرفته تا تاریخ و از جمله مطالب ترجمه شده، را باید به آن افزود. در فهرست آمده است که در واقع، ابوعثمان الدّمشی مترجم، در خدمت مداوم وی بوده است [F 298.24-5]. اما کسی که به شهرتی بینظیر به عنوان عالم عصر خود در علوم باستانی دست یافت، فرزند او عیسی بن علی بود [F 129.8]. او فلسفه را نزد یحیی بن عدی آموخت و مجالسی برای بحث فکری برگزار میکرد. فهرست روایت میکند که عیسی بن علی در یکی از این جلسات، که به بحث درباره تاریخ فلسفه اختصاص یافته بود، دانش گسترده خود از تاریخ فلاسفه (اخبارالفلاسفه Philosophos historia, ) فرفریوس و سایر کتابهای ترجمه شده او به عربی را به نمایش گذاشته است [F 245.12-15].