حمایت فعال دانشمندان و علمای صنوف مختلف که بانی ترجمه متون یونانی برای استفاده در کار و تحقیق خود میشدند، به اندازه حمایت سیاسی و اجتماعی نخبگان مهم بود. اطباءُ و به خصوص نخبگان طب در جامعه نسطوری جندی شاپور، از جمله خاندان بختیشوع، ماسویه، و تیفوری، از بانیان برجسته و مهم در این گروه بودند. اینان سررشته فعالیت عملی و تحقیقاتی طب را در بغداد و دربار عباسی در تمام طول نهضت ترجمه به دست گرفته و بانی ترجمه بسیاری از آثار جالینوس با سفارش به حنین و همکاران او، شدند.
شاید بزرگترین بانی و حامی همه علوم ترجمه شده، و خصوصاً ریاضیات، سه پسر موسی بن شاکر، راهزن (!) و منجّم بینام و نشانی که با المأمون قبل از رسیدن به خلافت در سال 813 در مرو روابط دوستانه برقرار کرد، بوده باشند. این سه پسر موسی (بنو موسی) تحت نظارت المأمون در بغداد پرورش یافته و از بهترین آموزش و تحصیلات موجود در آن عصر برخوردار شدند. اینان از نظر اقتصادی هم به موقعیت بالایی دست یافتند و بخش قابل توجهی از ثورت خود را نیز صرف حمایت و \شتیبانی از ترجمه و فعالیتهای علمی میکردند. بر اساس مطالب فهرست [243.18-20]، ابوسلیمان الّسجستانی روایت میکند که بنوموسی برای «ترجمه تمام وقت» (لینّل و الملازمه) ماهانه 500 دینار به حنین، حبیش، و ثابت بنقرّه پرداخت میکردهاند. حنین با ارائه فهرستی طولانی از آثار طبّی سفارشی محمد بن موسی (متوفی 259/873) که توسط او و برادرزادهاش حبیش ترجمه شدهاند، روایت مذکور را تأیید میکند. خود این سه برادر، و خصوصاً محمد، هم از دانشمندان زبردست در نجوم، ریاضی، و مکانیک بودند و آثار باقیمانده از آنها هم گواه این مطلب است.
اما در میان بانیان فلسفه و سایر علوم در طول نهضت ترجمه، هیچکس به اندازه الکندی (متوفی 256/870)، نجیبزاده عرب مسلمان، مهم نیست. مطالب زیادی درباره وی گفته شده است اما آنچه که در چارچوب بحث حاضر باید گفته شود آن است که اولاً، او ترجمه موضوعات علمی را سفارش میداد که خود نیز مستقلاً درباره آنها رسالاتی مینوشت؛ و ثانیاً، او در تلاش برای دستیابی به قطعیت علمی در مباحث مربوط به مسائل ایدئولوژیکی از قبیل الهیات بود و بنابراین علاقهمند به افزایش مرتب اطلاعات خود از فلسفه یونان، خصوصاً فیزیک و متافیزیک، بود؛ ثالثاً، به منظور تحقّق بخشیدن به علاقه مذکور، مجموعه بزرگی از افراد توانمند را که بتوانند درباره متون مورد نظر اظهارنظر کرده و یا آنها را ترجمه کنند، گرد خود جمع کرده بود؛ و رابعاً، در نتیجه این فعالیتها به نوعی بینش پیوند دهنده از وحدت و تلاتم درونی کل دانش و حرکت آن در مسیرهای اثباتپذیر و عقلانی (بیشتر هندسی) (more geometrico) رسید.
و بالاخره، از بین دانشمندانی که بانی نهضت ترجمه میشدند، باید به خود مترجمان اشاره شود. حنین، که عده زیادی برای ترجمه به سریانی و عربی در پی او بودند، برای پاسخگویی به آن همه تقاضا باید مسلماً همراه دیگران کار میکرد. وی در رساله خود مکرراً به آثاری از جالینوس اشاره میکند که توسط خود او به سریانی ترجمه شده و سپس توسط یکی از همکاران او، از جمله فرزندان اسحاق، برادر زادهاش حبیش، و عیسی بن یحیی، به عربی ترجمه شدهاند.
نتیجه این بررسی مختصر و بالطبع سطحی درباره بانیان نهضت ترجمه از این نظر که به نظر میرسد حمایت و پشتیبانی به هیچ گروه مشخص و معلومی محدود نبوده و حامیان نهضت به گروههای قومی و دینی مختلف، از جمله عربی زبانان، سریانی زبانان و فارسی زبانان مسلمان، مسیحی، زرتشتی، و لامذهب تعلّق داشتهاند، منفی جلوه میکند. مطمئناً، خانواده حکّام عباسی و مشاوران نزدیک آنها شتاب اولیه و بخش قابل توجهی از پشتیبانی بعدی را دادهاند، اما اگر مشارکت فعال گروههای دیگر نبود نهضت ترجمه همینطور نیز برخی گروههای دینی بیش از سایرین فعالیت داشتند. به عنوان مثال، در طب مسیحیان نسطوری بیش از، مثلاً، مسیحیان ارتدکس فعال بودند اما این واقعیت صرفاً ناشی از اوضاع خاص تاریخی است و فی نفسه فاقد هرگونه ارش تفسیری برای موضوع موردنظر است. به عبارت دیگر نسطوریها قبل از آن که المنصور اولین عضو خانواده بختیشوع را به بغداد دعوت کند در طب جندی شاپور برجسته بودند، اما کاری قابل مقایسه با نهضت ترجمه در آنجا صورت نگرفت. همین ایراد به هر بحث دیگری که درصدد مهمتر جلوه دادن یک گروه قومی بر گروهی دیگر در بعضی فعالیتها، مثل حضور برجسته ایرانیان در مطالعات نجوم و هیئت در قرن اول حکومت عباسی، باشد وارد است. بنابراین در ارتباط با مسأله حمایت به نظر میآید که تقریبا روشن باشد که نهضت ترجمه نتیجه تلاش مشترک اکثریت، اگر نگوییم همه، گروههای بااهمیت از نظر اقتصادی و سیاسی- و در واقع مسلط- بغداد در طول دو قرن اول حکومت عباسی صرف نظر از زمینههای قومی و دینی آنها بوده است، چون این نهضت، همانطور که در فصول 5-2 بحث شد، مقاصد مختلفی را از نظر فردی و جمعی تأمین میکرد.
اما در هر حال این گروهها باید از یکدیگر متمایز شوند، که این تمایز در نتیجه مذکور با کلمات تأکید شده (ایرانیک) نشان داده شده است. به عبارت دیگر، کاملاً روشن است که نهضت کاملاً با طبقات متموّل و نخبگان سیاسی (که امرای سپاه را هم میتوان در زمره آنان به حساب آورد) مرتبط بوده است. این موضوع در مواردی که دو عامل مذکور به یکدیگر پیوند میخورد هم صادق بود. بغداد در هر حال پایتخت امپراطوری از همان ابتدای کار بود و هر یک از اعضای جامعه که به تشخّصی میرسید به ناچار با توسل به یکی از دو عامل فوق به چنین جایگاهی میرسید. نهضت ترجمه به عنوان فرهنگ نخبگان اقتصادی و سیاسی خود را بر لایههای فوقانی جامعه تحمیل میکرد و از آن طریق تا حدودی به سوی اقشار با سواد اما نه چندان متمول جامعه سرازیر میشد. فهرست ابن الندیم بهترین شاخص انتشار گسترده کتاب در همه موضوعات در بغداد قرن دهم است. معنای این سخن آن است که برای مطالعه علوم ترجمه شده لازم نبود که فرد ثروت هنگفتی داشته باشد تا صرف مترجمی چون حنین کند، بلکه داشتن توان مالی برای پرداختن به یک کاتب برای استنساخ چند کتاب مختلف کافی بود. اما عامل متماز کننده در ترویج اجتماعی و مصرف تولیدات فرهنگی نهضت ترجمه در تمام طول مدت آن، ظاهراً جایگاه سیاسی و عمدتاً اقتصادی بوده است. تحقیقات آتی درباره تاریخ اجتماعی بغداد باید بر وسعت رواج آن در میان اقشار فقیر و اهمیت اجتماعی و فرهنگی آن متمرکز شود.