ضرورت گفتمان بین الادیان در نهضت ترجمه

ضرورت گفتمان بین الادیان در نهضت ترجمه

ترجمه یونانی به عربی طوبیقای ارسطو

منابع کاملاً موثقی روایت کرده‌اند که خلیفه المهدی (متوفی 785)، فرزند و جانشین المنصور، ترجمه طوبیقای ارسطو به عربی را سفارش داده است. این ترجمه بر اساس یک نسخه سریانی و پس از مطابقت با نسخه یونانی، توسط تیموتی اول اسقف نسطوری ([در بعضی متون جاثلیق طیماثاوس او خوانده شده. م] Patriarch Timothy) با کمک ابو نوح دبیر نصرانی والی موصل، در حدود سال 782 میلادی انجام شد. این ترجمه طوبیقا تنها ترجمه آن نبوده است؛ حدود یک قرن بعد این کتاب دوباره ترجمه شد، اما این بار مستقیماً از زبان یونانی و توسط ابوعثمان الدمشقی؛ و حدود پنجاه سال بعد از این نیز ترجمه دیگری توسط یحیی بن عدی (متوفی 974) از روی همان نسخه سریانی اسحاق بن حنین صورت گرفت.

علت ترجمه کتاب دشوار

ابن مطلب در ابتدا تعجب‌آور است. طوبیقا یک متن ساده برای مطالعه نیست و بنابراین روشن شدن علت این همه توجه به آن در مراحل ابتدایی نهضت ترجمه مهم است. حتی از آن مهمتر این واقعیت باور نکردنی است که یک خلیفه مسلمان خواستار ترجمه این کتاب خاص ارسطو باشد. تردیدی در این امر وجود ندارد که علت انتخاب این کتاب مطالب آن و ارتباط این مطالب با نیازهای ایجاد شده در جامعه اسلامی و احساس نیاز به پاسخگویی به آن‌ها از سوی المهدی بوده است. علت علاقه المهدی به این کتاب مطمئناً جایگاه نسبتاً بی‌اهمیت آن در برنامه آموزش منطق دنیای یونانی- سریانی زبان نبوده است: تا آنجا که ما اطلاع داریم هیچ شرح سریانی بر آن نوشته نشده بود. اما، یک ترجمه سریانی از آن وجود داشت که توسط آتناسیوس بلدی (Athanasius of Balad) (متوفی 686) انجام شده بود و این بدان معنی است که این کتاب نزد افرادی که به زبان یونانی هم آشنایی نداشتند، شناخته شده بود و بنابراین به نحوی توجه المهدی به آن جلب شده است.

ترجمه برای آموزش هنر استدلال

اما طوبیقا، دیالکتیک یا جدل، هنر استدلال بر یک اساس منظم را آموزش می‌دهد. هدف اعلام شده آن تدارک روشی برای بحث له یا علیه یک نظر بر اساس اعتقادات رایج عمومی است؛ بنابراین قواعدی را برای فرایند سئوال و جواب بین دو نفر با مواضع مختلف، یا یک سئوال کننده و یک پاسخ دهنده، تدوین و لیست مفصلی- حدود سیصد مورد- از موارد آزمایشی نشان دهنده رویکرد‌های مختلف به بحث‌ها یا موضوعات آن‌ها (topoi) را ارائه می‌کند. سئوال این است که چه نیازی به اینچنین درسی در زمان المهدی بوده است.

ادعای جهانی در سایه ترجمه کتاب

در فصل قبل در مورد ترویج یک ایدئولوژی حکومتی توسط المنصور که دارای ادعاهای جهانی بود سخن گفتیم. این ادعاها بر این اساس مبتنی بود که ستارگان و در نهایت خداوند مقدّر کرده است که حکومت عباسیان جانشین امپراطوری‌های بزرگ جهانی در منطقه باشد. وجه دیگر این ایدئولوژی که بر آن تقدم داشت ادعای ایجاد یک جامعه مشترک المنافع از شهروندان مسلمان دارای حقوق و امتیازات برابر توسط عباسیان بود. مولفه اسلامی این ایدئولوژی که اول بار توسط عمر ثانی اموی (حکومت 20-717) به عنوان راهی برای پیشگیری از سقوط امپراطوری اموی در اثر انحصار طلبی عربی تدارک شده بود، نهایتاً به مرکز ثقل تبلیغات عباسیان و عامل اصلی آرمانی (دعوه) که آن‌ها را به قدرت رساند، تبدیل شد. تأثیرات این سیاست دارای دو وجه بود. از یک سو معنای آن این بود که اعراب «خودباخته» یا اعراب پارسی شده، که ارتباطشان با پیوند‌های قبیله‌ای عربی قطع شده بود، و غیرعرب‌هایی که به اسلام مشرّف شده بودند- یعنی حامیان اصلی انقلاب عباسیان در عراق و خراسان- به مناصب قدرت و اعتبار دست می‌یافتند. این که این امر در واقع رخ داده است، از دستیابی کارگزاران غیرعرب به مناصب عالیه اداری و نظامی از همان ابتدای حکومت عباسیان کاملاً نمایان است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که اعراب، صرفنظر از طرفداری یا عدم طرفداری از امویان، متعاقباً به آن معترض شدند. این مطلب به طور قاطع به عنوان یکی از ویژگی‌های حکومت المنصور در گزارش الاخباری به القاهر بلافاصله بعد از عبارتی که در فصل 2.2 نقل گردید، بیان شده است:

برتری عجم به عرب به واسطه ترجمه

او اولین خلیفه‌ای بود که به استخدام اتباع و بندگان [غیرعرب] خود (موالیاه و غلمانه) به عنوان والی و مأمور جمع‌آوری مالیات (اعمال) مبادرت کرد و به ایشان اختیار داد و ایشان را بر اعراب برتری داد؛ و خلفای بعدی در این کار به او تأسی کردند. در نتیجه برتری اعراب از میان رفت و رهبری آنان به پایان رسید و جایگاه رفیع آنان محو شد.

تشرف به اسلام در سایه ی ترجمه 

نتیجه دیگر این سیاست، پدید آوردن مستقیم یا غیرمستقیم شکلی از اسلام بود که در زمان امویان وجود نداشت و آن شکلی بود که افراد بیشتری را به تشرف به اسلام تشویق می‌کرد؛ علت مستقیم آن این بود که سلسله‌ای که بر اساس شعارهای جهان شمول و مساوات طلبانه اسلام به قدرت رسیده بود می‌باید، به منظور متحقق کردن آن شعارها، نشان می‌داد که توده مردم پیرو دین جدید هستند؛ علت غیرمستقیم آن هم این بود که تحقق خود این شعار‌ها، غیر از مسأله کاهش مالیات برای افرادی که مسلمان می‌شدند، انگیزه‌ای قدرتمند برای تشرف جمعیت غیرعرب بود. بنابراین بعد از به قدرت رسیدن عباسیان شاهد افزایش شدیدی در نرخ تشرف به اسلام هستیم؛ در مود ایران، که نرخ تشرف در آن با شروع فعالیت آرمان عباسیان در خراسان بلافاصله بعد از 100/719 رشد کرده بود، این افزایش بعد از 126/743 که شورای انقلابی در مرو تصمیم به حمایت از خاندان عباسی گرفت، ابعاد گسترده‌ای یافت. این رابطه آنچنان دقیق است که هیچ تردیدی در مورد نقش محوری شعار‌های اسلامی عباسیان در پیروزی آرمانشان و اهمیت آن برای تشرف‌های بعد از آن باقی نمی‌گذارد. تأثیرات انقلاب عباسیان بر سیاست تشویق تشرف تبعات آشکاری هم بر نهضت ترجمه، که توسط المنصور آغاز شده بود، داشت.

تشرف به یک دین، بنا به تعریف، بر این امر دلالت دارد که یک دین، و در درون آن دین یک قرائت مشخص، حق است؛ این مبنای دعوت به آن دین است. بنابراین هر موج دعوت به تشرف به یک دین در جامعه با مخالفت از دو ناحیه مواجه می‌شود: یکی از درون خود آن دین و از سوی افرادی که به هر دلیلی به قرائت دیگری از آن اعتقاد دارند، چون احساس می‌کنند کنار گذاشته شده‌اند؛ و دیگری از بیرون آن و از سوی معتقدان به ادیان دیگر که بالطبع هم در برابر رد تلویحی دینشان به عنوان دین ناحق و هم در برابر کاهش قدرت خود در نتیجه این که بالاخره افراد تازه تشرف یافته می‌باید از جمع آنان تأمین شود، مقاومت خواهند کرد. بعد از آن که المنصو قدرت عباسیان را تحکیم و کنترل سیاسی‌ قطعی برقرار کرد، صحنه برای مقابله دتگاه عباسی، که برابر اسلام تعریف شده بود، و مخالفان آن، و بین اسلام و ادیان دیگر منطقه که تشرف آورندگان جدید باید از پیروان آنان تأمین می‌شدند، آماده شد. مقابله در این مورد عمدتاً – و ضرورتاً – به شکل جدل و مباحثه درآمد چون توده‌های عظیم مردم در آن درگیر بودند: بلافاصله بعد از انقلاب، مسلمانان- و در واقع مسلمانان موافق عباسیان- کوچکترین اقلیت دینی در هلال سبز، ایران و ماوراء آن بودند؛ اقناع و زور از طریق فشار‌های اجتماعی قابل اعمال به واسطه قدرت حکومت، تنها ابزار ممکن برای تسلیم بود. نهضت ترجمه که، در فصل گذشته اشاره شد، قبلاً توسط المنصور به قصد دیگری آغاز شده بود، اکنون در اثر اقداماتی که المهدی می‌باید برای حل مخالفت‌های سیاسی و اجتماعی ناشی از موج فزاینده تشرف‌های جدید به عمل آورد، از حمایت بیشتری برخوردار شد. جهت درک نقش المهدی در این فرآیند، از حمایت بیشتری برخوردار شد. جهت درک نقش المهدی در این فرآیند، بهتر است دوباره به سراغ محمد الخراسانی الاخباری همکار و منبع المسعودی مورخ برویم:

المهدی بخش اعظم تلاش خود را صرف از میان برداشتن بدعت گذاران و مرتدان کرد. اینان در روزگار او سر برآوردند و در طول خلافت وی عقاید خود را علناً به واسطه نشر گسترده کتاب‌های مانی، بردیصانی، و مرقیون (از جمله آن‌هایی که توسط ابن المقفع و دیگران نقل شده است) و آثار تألیف شده ابن ابی العوجا، حمّاد عجراد، یحیی بن زید، و مطیع بن ایاز درباره آراء آن‌ها و در حمایت از مانویت، بردیصانیت، و مرقونیت که از فارسی جدید و پهلوی به عربی ترجمه می‌شد، ابراز می‌کردند. به این ترتیب تعداد مانویان افزایش یافت و عقاید ایشان علناً در بین مردم رواج یافت. المهدی اولین خلیفه‌ای بود که به متکلّمان استفاده کننده از دیالکتیک (الجدلیین) فرمان داد در تحقیقات خود کتاب‌هایی علیه بدعت گذاران و دیگر مشرکانی که به آن‌ها اشاره کردم تألیف کنند. این متکلّمان براهین مستدلی علیه مناقشه کنندگان (معاندین) ارائه کرده، مسایل طرح شده از سوی بدعت گذاران را رفع کرده، و حقیقت را به صورت روشن برای مردّدان شرح کردند.

روایت الاخباری در تعیین مسأله اصلی در اینجا هم دقیق است. بلافاصله بعد از برقراری سلطه سیاسی سلسله عباسی توسط المنصور، جنبشهایی به وجود آمد که تبعات دینی این سلطه را، همان طور که در فصل 2.5 بحث شد، مورد سئوال قرار می‌داد. جنبشهایی که الاخباری به آن‌ها اشاره کرده است، پر سر و صداتر و از نظر اجتماعی متخاصم‌تر از دیگران بودند؛ چون المنصور ایدئولوژی حکومتی زرتشتی را به پیشبرد اهداف عباسیان منضم کرده بود، مخالفان ایرانی آن‌ها در لباس «بدعت گذاران و مرتدان» یعنی پیرو انواع ادیان ملی ایرانی مثل مانویت، بردیصانیت، و مرقیونیت ظاهر شدند. اولین سده حکومت عباسی شاهد جدال مداوم بین حکومت و این گروه‌ها بود که بعضاً، مثل قیام بابک، به شورش‌های خشونت آمیزی بدل می‌شد.

اما بالطبع مانویت تنها دینی نبود که نسبت به تشرف افراد جدید به اسلام در اثر سیاست جهان گرایی اسلامی عباسیان در اوایل حکومتشان، واکنش نشان دهد. یهودیت و مسیحیت هم تأثیرات این سیاست را بر خود احساس می‌کردند که بهترین شاهد آن در مورد مسیحیت، تحولات درونی در جامعه ملکائیان است. در نتیجه وضعیت اجتماعی جدید بعد از انقلاب عباسیان، کلیسای ملکائیه با کاهش رونق زبان یونانی در میان جمعیت ساکن سوریه- فلسطین مواجه گردید و در نهایت مجبور شد حتی برای برگزاری مراسم دعای جمعی نیز به زبان عربی رو آورد. رخنه اسلام عربی به درون ادیان دیگر در خاور نزدیک در چندین جبهه احساس می‌شد و در واقع این رخنه به طرقی کاملا غیرمنظره که غیرمسلمانان آن را در زمان امویان تجربه نکرده بودند، صورت می‌گرفت. بنابراین، ضرورت ملموس تبیین عقایدشان همراه با حفظ، گسترش، و حتی در برخی موارد بازستانی حقوق و جایگاه از دست رفته‌شان پدید آمد. به همین علت مشاهده می‌شود که قرن اول حکومت عباسیان شاهد افزایش بی‌سابقه مکتوبات طرفدار مسیحیت به زبان عربی و علیه اسلام بوده است.

نشانه ملموس دیگر از اهمیت مناقشات بین الادیانی حجم بسیار بزرگتر رسالات تأییدی و جدلی تألیف شده به زبان عربی در طول نهضت ترجمه است: فهرست کامل آثار شناخته شده جدلی تألیف شده به زبان عربی توسط مسلمین و مسیحیان که توسط کاسپار (R. Caspar) و همکاران او تهیه شده، بالغ بر بیست و هفت صفحه است؛ اگر آثار عربی مسلمین در رد ادیان و مذاهب دیگر، خصوصاً مانویت، و پاسخهای ارائه شده آنان را هم به آن بیافزاییم، در آن صورت فهرست بسیار مفصلتری خواهد شد.

مسیحیان البته با ادبیات جدلی ناآشنا نبودند. جدل شکل اصلی ارتباطات در قرن هفتم، به ویژه در درگیری بین خالسیسی‌ها، منوفیزی‌ها و نسطوریان بود که در نتیجه پنجمین شورای سراسری کلیساها در سال 553 تشدید شده بود. از آن زمان به بعد بحث رسمی عمومی در امور دینی با شرکت چندین نفر امری کاملاً عادی و رایج شد. این مباحثات نوشته می‌شد که در نتیجه آن شکل گفت و شنود جدل به یکی از رایجترین اشکال مورد استفاده ادبیات مسیحیان (یونانی و سریانی) در قرن هفتم بدل شد. زمانی که گفت و شنود‌های مسیحیان- مسلمین با پیشگامی مسیحیان- همان طور که فوقا بیان شد- بعد از انقلاب عباسیان آغاز شد، به صورتی پیش رفت که «بخش اعظم آن مرهون سنت موجود استفاده از شکل گفت و شنود برای طرفداری از مسیحیت و به منظور جدل بود.» در حقیقت، اولین دفاعیه عربی مسیحی علیه اسلام که هم اکنون در دست داریم متعلق به اواسط قرن هشتم و به شکل گفت و شنود است.

المهدی با دشمنان ایدئولوژیکی قدرتمندی مواجه بود. انواع فرق مانوی که که در عصر او ظاهر شدند، به این علت از سوی الاخباری نام برده شده‌اند که مبارزه با زندقه (مانویت و در نتیجه همه بدعت‌ها) بعدها جایگاه مهمی در تاریخنگاری عربی یافت؛ المهدی آن‌ها را کاملاً جدی گرفت زیرا آن‌ها نماینده روند‌های احیاگری ایرانی بوده و نزد بسیاری از مقامات دارای زمینه ایرانی در حکومت عباسی جذبه ایدئولوژیکی داشتند. وجود گزارشات مستند متعدد از این افراد، صدق مطلب را به خوبی روشن می‌کند. مسیحیان و یهودیان، اگر چه از منظر حقوقی دارای جایگاه اجتماعی کاملاً روشنی بودند و در نتیجه نمی‌توانستند تهدیدی سیاسی باشند، اما با این حال مخالفان فکری قدرتمندی با قرن‌ها تجربه در مباحث بی الادیانی بودند. در این چارچوب، کتابی به زبان عربی که هنر استدلال و جدل را آموزش دهد کاملاً مورد نیاز بود. المهدی قطعاً مشاوران خوبی داشته است؛ آن‌ها اثری را به او پیشنهاد کردند که سرمنشأ همه این آموزش‌ها بود، یعنی طوبیقای ارسطو.

المهدی شاگرد خوبی بود؛ او تمام کتاب را به دقت خوانده و حتی فرصت آن را یافت که آموخته‌های خود را به کار بندد، چون او اولین مسلمانی است که از اسلام در یک مباحثه طولانی با یک مسیحی دفاع کرده است. و این مسیحی کسی نبود جز اسقف نسطوری تیموتی اول، یعنی همان کسی که ترجمه طوبیقا به او سفارش داده شد. این مطلب جالب توجه است که تیموتی، که مباحثه را روایت می‌کند (و به ناچار- و البته کاملاً مودبانه- جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که او توانسته است تمام ایرادات المهدی به مسیحیت را رد کند)، در همان بدو امر اشاره می‌کند که او از این که خلیفه یک مباحثه کلامی را با او شروع کرده بود تعجب کرده است:

به ما اجازه ملاقاتی با سلطان پیروزمان [المهدی] داده شد. در طول صحبت‌هایمان در مورد ذات الهی و فناناپذیری آن به عنوان پیش فرض مقدماتی (a parte ante)، سلطان چیزی به ما فرمود که قبل از آن هرگز از ایشان نشنیده بودیم؛ ایشان به طور مشخص گفتند «ای کاتولیک، برازنده مرد دانشمند و با تجربه‌ای چون تو نیست که درباره خداوند قادر بگویی که او برای خود همسری برگزید و از او صاحب پسری شد.» ما پاسخ گفتیم «ای سلطان و ولی خدا! کیست آن که چنین سخن شرک آمیزی درباره خدای قادر بر زبان رانده است؟» سلطان پیروز پس از آن به من گفت «پس نظر شما درباه مسیح چیست؟ او کیست؟»

المهدی که ظاهراً تا آن لحظه راضی به استماع مطالب تیموتی درباره موضوعات کلامی بوده است، اعتماد به نفس پیدا می‌کند که تیموتی را به یک مباحثه بکشاند؛ و زیر کانه سؤالی بسیار تحریک‌آمیز- و در واقع بسیار توهین آمیز- طرح می‌کند که اگرچه به طور ضمنی ملهم از قرآن است اما نقل قول مستقیم نیست. در قرآن آمده است «پدید آورنده آسمان‌ها و زمین- او چگونه می‌تواند پسری داشته باشد در حالی که همسری ندارد؟ که البته اشاره آن به اعتقاد مسیحیان کاملاً مشهود است. با طرح این سؤال به نحوی که بتوان با خیال آسوده در حضور خلیفه مسلمین به آن پاسخ گفت- چون تیموتی هرگز جرأت نمی‌کرد نقل مستقیم مطلبی از قرآن را شرک آمیز بخواند. المهدی در واقع خواسته است به تیموتی نشان دهد که آنچه وی به دنال آن است یک بحث صادقانه به جای پاسخ‌های تکراری رسمی و تأیید آمیز معمول اتباع مسیحی به یک حاکم اسلامی است. تیموتی که معلوم است با قرآن آشنا بوده (و در طول بحث کاملاً نشان می‌دهد)، علامت را گرفته با خرسندی متعجب می‌شود. بحثی که متعاقباً در می‌گیرد، نمونه بارزی از کاربرد قواعد اعلام شده در طوبیقا برای جدل است.

بنابراین، طوبیقا کاملاً به مباحث بین الادیانی دو قرن اول حکومت عباسیان ارتباط داشت و به همین علت هم ترجمه‌های متعددی از آن به عمل آمد. همان طور که الاخباری در عبارت فوق ذکر کرده است، المهدی بود که هم روش و رویکرد اجتماعی جدل را برای حل و فصل یا ترویج مباحث دینی- سیاسی در جامعه مسلمین وارد کرد و خود اولین فرد در به کارگیری آن بود. این امر تبعات بسیار گسترده‌ای داشت که به نظر می‌آید مهمترین آن تبدیل قانون به نمود اجتماعی غالب دین اسلام در قرون بعد بوده باشد.

مجادلات سیاسی در زمان المهدی و تلاش خاندان عباسی برای کسب مشروعیت متکی به مواضعی دینی یا کلامی بود که می‌باید از آن‌ها در برابر مخالفان خود دفاع کنند. متکلّمین قبلاً پا به صحنه استدلال گذاشته بودند اما قضات نیز به دنبال آنان وارد صحنه شدند. برای مسلمانان شرکت کننده در این مباحث کاملاً روشن بود که تسلط به جدل از نظر سیاسی اهمیت داشت و در نهایت جدل به شیوه/ حسن مطالعات و روش شناسی حقوقی بدل شد. وقتی قضات اولین مدارس اسلامی را در قرن چهارم/ دهم تأسیس کردند، کار آن‌ها تدریس دیالکتیک و قضا (فقه) بود. آنچه که این امر نشان می‌دهد آن است که در این دوره از اوایل حکومت عباسیان، فعالیت سیاسی، و مهمتر از آن فعل سیاسی، در جامعه اسلامی از طریق استدلال جدلی درباره سئوالات کلامی صورت می‌گرفت. به همین علت هم المهدی خواستار ترجمه مهمترین کتاب درسی آموزش دهنده این هنر می‌شود و به همین دلیل نیز این کتاب برای دستیابی به دقت بیشتر و فهم بهتر چندین بار به دست ترجمه سپرده می‌شود.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط