ایرانیان در دستگاه منصور و تاثیر بر ترجمه
اتخاذ ابعاد برجسته ایدئولوژی حکومتی ساسانیان از سوی المنصور در انتخاب کارکنان عالیرتبه اداری نیز منعکس است. کاملاً واضح است که المنصور، بنا بهدلایلی که به برخی از آنها بهاختصار اشاره کردم و بسیاری از آنها خارج از حیطه کار فعلی است، حساب میکرد که ایرانیان پرورشیافته در فرهنگ ساسانی، صرفنظر از سابقه تشرف و وابستگی به اسلام، از خدمتگزاران با وفای خلافت او و سلسله عباسی بهطورکلی هستند. جانشینان بلافاصل او نیز با این برآورد همرأی بودند (حداقل میتوان گفت که قدرت ایرانیان در دربار خلافت در زمان المهدی افزایش یافت)، و درنتیجه مشاهده میکنیم که بالاترین سطوح اداری و امور کاخ عباسیان کاملاً در دست خانوادههایی چون برمکیان و نوبخت، که مشهورترین آنها هستند، قرار میگیرد. این اوضاع تا زمان ترور فضلبنسهل، از خاندان برامکه و مشاور و وزیر المأمون، در سال 202/818 ادامه یافت، اگرچه از شدت آن بهعلت سقوط برمکیان در سال 187/803 و بیثباتی ناشی از جنگ داخلی بین الامین و الامأمون کاسته شده بود.
تأثیر ترجمه از زبان پهلوی بر نهضت ترجمه یونانی عربی
این سیاست خلفای اولیه عباسی برای نهضت ترجمه آنچنان مهم بود که جایی برای اغراق باقی نمیگذارد. ایدئولوژی زرتشتی ساسانی اتخاذشده از سوی المنصور خود مشتمل بر مفهوم «بازیافت» از طریق ترجمه آثار باستانی به پهلوی بود؛ در فاصله یک قرن بین سقوط سلسله ساسانی و بهقدرت رسیدن عباسیان این فعالیت بازیابی بهسوی ترجمه از پهلوی به عربی هدایت شد؛ در اوایل دوره عباسیان، ناقلان اصلی همین فرهنگ ترجمه به بالاترین سمتهای اداری منصوب شده و از پشتیبانیها و حمایتهای اداری و مالی لازم برای ادامه فعالیت خود بهرهمند شدند.
در پرتو این روند است که گزارشات جزئی نهچندان موثق در مورد بیتالحکمه باید مورد ارزیابی قرا گیرد. مرکّب فراوانی بیهوده برای توصیف خیالپردازانه و بعضاً تخیّلی بیتالحکمه بهصورت مؤسسات مدرن و طرحهای تحقیقاتی امروزی در قرن هشتم صرف شده است. واقعیت این است که اطلاعات تاریخی ما از بیتالحکمه بسیار اندک است. این خود فینفسه نشان میدهد که این موضوع آنچنان بزرگ و بااهمیت نبوده است و بنابراین یک تفسیر اقلّی از موضوع با سوابق تاریخی سازگارتر است.
اولاً، بیتالحکمه بهعنوان یک عبارت ترجمه عبارت ساسانی برای کتابخانه است. این مطلب در نوشتههای حمزه الاصفهانی (وفات بعد از 350/961)، یکی از مطلعترین نویسندگان درباره ایران ماقبل اسلام [El III, 156]، کاملاً روشن است. او در مقدمهای که بر کتاب مجموعه ضربالمثلهای شعری (الامثال الصادره عن بیون الشعر) نوشته است میگوید در ایران عهد ساسانی ماقبل اسلام، کتابهایی که حاوی فرهنگ تاریخی پارسیان، روایات جنگی، و اطلاعات مربوط به عاشق و معشوقهای مشهور بود و در اصل به نثر تألیف شده بود، برای شاهان ساسانی به نظم در میآمد. این اشعار بهصورت کتاب نوشته میشد و در انبارهایی (خزائن) که «خردخانه» (بیوتالحکمه) خوانده میشد، نگهداری میشدند. این روایت بهروشنی نشان میدهد که اینها کتابخانههای سلطنتی بودهاند و یا لااقل وابسته به دستگاه حکومت بودهاند چون اشعار تاریخی برای استفاده پادشاهان تهیه میشده است. در همین چارچوب معلوم میشود که کار و عنوان این «خرد خانهها» همین بوده است: اینها محل نگهداری کتابها و خصوصاً اشعار مربوط به گذشته ایرانیان و بهعبارتدیگر کتابهای حاوی نقل منظوم شکوه و جلال ساسانی (و مطابق ایدئولوژی حکومتی زرتشتی، هخامنشیان) بودند. این موضوع ایجاد کتابخانه سطنتی در یک اثر دگر ملهم از الگوهای ساسانی در باب رفتار سلاطین (آداب الملوک) منتسب به السرخسی روشنتر شده است.
فصل ششم این اثر حاوی بحثی درباره مطالعه تاریخ سلطنت توسط پادشاه است و اطلاعاتی درباره نقش کتابخانه سلطنتی (بیتالحکمه) در این رابطه ارائه میکند.
اما منابع ثانوی غالباً به بحث در مورد «ایجاد» یا «تأسیس» بیتالحکمه در دربار عباسی میپردازند و المأمون و هارونالرشید خلفای بانی اینکار معرفی میشوند. در واقعیت هیچ اشارهای در هیچیک از منابع موثق به این «تأسیس» نشده است. تا آنجا که من میدانم، فقط دو عبارت بهعنوان منبع اصلی وجود دارد که در آنها به نام الرشید در ارتباط با بیتالحکمه اشاره شده است. منبع هر دو عبارت فهرست ابنالندیم است:
(الف) او میگوید (274.8-9) که ابوسهلبن نوبخت، مؤلف تاریخ ستارهشناختی که قبلاً بهآن اشاره کردم (بخش 3)، «در خزانه الحکمه [خردخانه] برای هارون الرشید کار میکرد؛ او از فارسی به عربی ترجمه میکرد و برای انجام کارهای علمی خود از کتابهای فارسی استفاده میکرد.« معنی» در«خزانهالحکمه» کار میکرد احتمالاً آن است که وی در زمان خلافت الرشید آنجا «در» استخدام وی بوده است. ابنالقفطی (Q 255.4-7) که این اطلاعات را از فهرست نقل میکند میافزاید که «الرشید او را به ریاست انبارخانه کتابهای خرد (خزانه کتبالحکمه) منصوب کرد که ظاهراً باید نام دیگری برای همان کتابخانه باشد که بهعلت کتابت ابنالقفطی یا کاتبی دیگر به این صورت درآمده باشد. من نمیدانم که این اطلاعات اضافی در مورد انتصاب وی از کجا آمده است؛ شاید گمان خود ابنالقفطی باشد.
(ب) او اشاره میکند که علان الشعوبی «نسخ دستنویس را در بیتالحکمه برای الرشید، المأمون، و برامکه استنساخ میکرده است.» یاقوت این اطلاعات را عیناً از فهرست در فرهنگ دانشمندان نقل میکند.
این تقریباً همه اطلاعاتی است که ما از ماهیت بیتالحکمه در اوایل عهد عباسی در دست داریم. بر این اساس فقط میتوانیم فرض کنیم که این یک کتابخانه بوده و بهعنوان یکنهاد جزئی از دستگاه اداری و دیوانی حکومت ساسانیان بوده است که در اوایل عهد عباسی در دست داریم. بر این اساس فقط میتوانیم فرض کنیم که این یک کتابخانه بوده و بهعنوان یک نهاد جزئی از دستگاه اداری و دیوانی حکومت ساسانیان بوده است که در اوایل عهد عباسیان بهدست آنها افتاده است. بهاینترتیب تاریخ یا هدف مستقل ویژهای برای «تأسیس» آن نمیتوان تعیین کرد. همه ظواهر نشان میدهد که با شکل گرفتن عملی نظام اداری عباسیان بر اساس الگوهای ساسانی و تحت مدیریت بوروکراتهای پرورشیافته در فرهنگ ساسانی این هم «اداره» دیگری بود که مثل سایر ادارات ایجاد شد. هیچ اطلاعات دیگری مبنی بر این که این نهاد بخشی از دستگاه حکومتی اولیه در ابتدای حاکمیت عباسیان بوده باشد در دست نیست. اولین اشاره به وجود آنکه ما در دست داریم متعلق به عصر هارون است هرچند که وجود آن از قبل و در زمان المنصور و المهدی هم ممکن است.
در عصر ساسانیان، بیتالحکمه یا کتابخانه سلطنتی بهصورت یک آرشیو ملی مطلوب، یعنی جایی که روایات منظوم از تاریخ، جنگ، و داستانهای عاشقانه ایرانیان در آن استنساخ و نگهداری میشد- این حداقل بخشی از وظایف آن بوده است که ما میدانیم- کار میکرد. ما دلیلی برای تردید در تداوم این وظیفه در اوایل حکومت عباسیان نداریم چون این وظیفه بهدست افراد ناقل فرهنگ ساسانی و در چارچوب سیاست خلافت برای نمایش ایدئولوژی سلطنتی ساسانیان اجرا میشد. به عبارت دیگر وظیفه آن استنساخ و نگهداری کتابهای تاریخ ملی، جنگی و عشقی ایرانی بود. دو اشارهای که به وظیفه آن در دست داریم درواقع این استنتاج را تائید میکنند. دو عبارت در فهرست که به فعالیت ترجمه در رابطه با بیتالحکمه اشاره میکنند، به ترجمه از فارسی – نه یونانی- به عربی مربوط میشوند. در قولی که فوقاً نقل شد، کاملاً مشخص است که ابوسهلبن نوبخت دقیقاً برای ترجمه کتب فاسی در بیتالحکمه استخدام شده بود و عبارت دیگر که بسیار کوتاه است میگوید «سلم، رئیس بیتالحکمه همراه با سهلبن هارون، که از فارسی به عربی ترجمه میکرد» (120.17).
ثانیاً تا آنجا که به محتوای این کتابخانه مربوط میشود، بهنظر میرسد اشارات معدود موجود این فرض را تأیید میکنند که بیتالحکمه در واقع یک کتابخانه نسخ قدیمی بوده است، اگرچه شواهد این امر کافی نیست. ابنالندیم میگوید که او الفبای حمیریان (Himyaritc) و حبشیان را از کتبی که او فکر میکرد د اصل متعلق به «کتابخانه المأمون» بوده، استنساخ کرده است [F 5.29 and 19.15] و سپس میافزاید که «در کتابخانه المأمون نسخه دستنویسی از عبدالمطلببن هاشم، پدربزرگ پیغمبر، وجود داشت [F 5.18] که بر پوست نوشته شده بود. هیچ اطمینانی در مورد این مطالب وجود ندارد: حتی اگر فرض کنیم که «کتابخانه المأمون» همان بیتالحکمه است باز هم مشاهده میشود که یک قرن و نیم بعد از المأمون، یعنی وقتیکه کتابخانه او در زمان ابنالندیم خصوصیات افسانهای پیدا میکند، هر کتاب نایاب یا قدیمی، و یا کتب تألیفشده به زبانهای غریب، به آن منتسب میشود. خود ابنالندیم هم تقریباً همین مطلب را میگوید: «من به نسخهای بسیار قدیمی برخوردم که بهنظر میرسد متعلق به کتابخانه المأمون باشد» (کتاب وقع الیّ قدیم النسخ یشبّه ان یکون من خزانه المأمون [F 21.26]؛ تأکید از من است). غیر از روایت ابن الندیم یک روایت بسیار مشکوک- هرچند موردتوجه علاقهمندان نسخ قدیمی- در تاریخ نسطوری سرت از وجود یک نسخه مشکوک معاهده بین [حضرت] محمد [ص] و مسیحیان نجران که گفته میشود از بیتالحکمه خارج شده و دو ارجاع به کتابهایی درباره صفات و رفتار ملوک در دست داریم که با اعمال ساسانیان مطابقت دارد.
و بالاخره، گزارشات موجود درباره بیتالحکمه در طول حکومت المأمون خبر میدهند که محمدبنموسی الخوارزمی ریاضیدان و منجّم « بهصورت تماموقت در آن در خدمت المأمون بوده» (و کان منقطعان الی خزانه الحکمه لی المأمون) [F 274.24]، و اینکه یحییبنابی منصور، که او هم منجّم بود، همراه با سه تن از فرزندان بنو موسی منصبی در آن داشت [Q 441-2]. این اولین اشاره در منابع محدود ما به استخدام یا وابستگی افرادی به بیتالحکمه است که کاری غیر از مطالعه و ترجمه میراث ساسانی داشتهاند. بااینحال باید بهخاطر داشته باشیم که رئیس کتابخانه المأمون سهلابنهارون، ملیگرای (شعوبی) سرشناس و متخصص زبان پهلوی بوده است [F 120.3-4.125.24;EI VIII, 838-40].
این، همه شواهد مستند و موثقی است که در اختیار داریم و تنها بازسازی که از ماهیت و وظیفه بیتالحکمه با اینها میتوان کرد این است که: این کتابخانهای بوده و بهاحتمالزیاد بهصورت یک «اداره» در زمان المنصور بهعنوان جزئی از نظام اداری عباسیان که بر الگوهای ساسانی بنا شده بود، تأسیس شده است. وظیفه اصلی آن جای دادن فعالیت ترجمه تاریخ و فرهنگ ساسانی از فارسی به عربی و نگهداری نتایج آن در خود بوده است. به این منظور مترجمانی که قادر به انجام این وظیفه بودند در آنجا استخدام میشدند و بهعلاوه صاحافانی نیز جهت نگهداری کتابها در آن کار میکردند [F 10.2]. این وظیفه این کتابخانه در زمان ساسانیان بوده و تا زمان هارون الرشید، یعنی تا عهد برامکه، هم به این وظیفه ادامه داده است. بهنظر میرسد در زمان المأمون کارهای دیگری در ارتباط با فعالیتهای ستارهشناسی و ریاضی نیز به شرح وظیفه آن افزوده شده است؛ و یا حداقل این چیزی است که از اسامی مرتبط با بیتالحکمه در آن عصر میتوان استنباط کرد. درهرحال ما از آنچه که واقعاً انجام میشد اطلاع مشخصی در دست نداریم؛ فقط میتوان استنباط کرد. درهرحال ما از آنچه که واقعاً انجام میشد اطلاع مشخصی در دست نداریم؛ فقط میتوان حدس زد که این فعالیتها صرفاً تحقیق و مطالعه بوده است چون هیچیک از افرادی که به اسامی آنها اشاره شد خود مترجم نبودهاند. تمایلات ایدئولوژیکی عقلگرایانه جدید المأمون، که در فصل 4 مورد بررسی قرار گرفته، علت اضافه شدن وظایف جدید به وظیفه قبلی کتابخانه در طی حکومت او را روشن میکند.
بنابراین آنچه که با اطمینان میتوان درباره بیتالحکمه گفت همین است. ما مطلقاً هیچ سندی دال بر انجام فعالیتی دیگر در دست نداریم. مطمئناً اینجا مرکزی برای ترجمه آثار یونانی به عربی نبوده است؛ نهضت ترجمه یونانی- عربی کاملاً با فعالیتهای بیتالحکمه بیارتباط بوده است. از تعداد معدود گزارشاتی که درباره ترجمه آثار یونانی به عربی در اختیار داریم، حتی یکی هم به بیتالحکمه اشاره نکرده است. این را باید با اشارتی که به ترجمه از فارسی شده است مقایسه کرد: ما تعداد قلیلی از این گزارشات را در دست داریم اما بههرحال دو فقره از آنها که هر دو، همانطور که قبلاً اشاره شد، در فهرست آمدهاند به بیتالحکمه اشاره میکنند. و از همه تعجبانگیزتر اینکه، گزارش دستاول حنین بزرگ از نهضت ترجمه هم به آن اشاره نمیکند. بر همین اساس میتوان گفت که این کتابخانه، کتابخانهای نبوده است که نسخههای یونانی را مطابق شرح وظیفه خود نگهداری کند. حنین به تلاشهایی که برای دستیابی به نسخههای یونانی بهعمل آورده است اشاره میکند ولی هرگز از جستجو در بیتالحکمه که در دو قدمی او در بغداد قرار داشت صحبتی بهمیان نمیآورد (با فصل 7.4 مقایسه شود) ابنالندیم که مدعی است نسخههای حمیرانی و حبشی او متعلق به کتابخانه المأمون بوده است در شرح خود از انواع نسخ یونانی اصلاً به چنین مطلبی اشاره نمیکند.
بیتالحکمه مسلماً یک «آکادمی» برای آموزش علوم «باستانی» ضمن ترجمه آنها نبوده است؛ چنین تصور بیمعنایی در مورد انتقال آموزشهای این علوم حتی به ذهن نویسندگانی که در گزارشات مجعول چنین کاری از آنها نام برده شده است، خطور هم نمیکرد (در فصل 4.2 بررسی شده است). و بالاخره بیتالحکمه یک مرکز «کنفرانس» برای گردهمایی دانشمندان حتی با پشتیبانی المأمون هم نبوده است. البته المأمون (و سایر خلفای اولیه عباسی) کنفرانسهای عالمانه و بهعبارت صحیحتر گردهماییهای عالمانه برگزار میکردند، اما نه در کتابخانه؛ اینچنین رفتار اجتماعی نابخردانه از خلفا بعید بود. این گردهماییها (مجالس)، همچنان که گزارشات متعدد موجود نشان میدهند، در اقامتگاههای خلفا و با حضور آنان و یا در غیر اینصورت در منازل خصوصی برگزار میشد (برای اطلاع از یکی از این مجالس که به میزبانی المأمون برگزار شده به فصل 4.3 رجوع کنید).
اما کاری که بیتالحکمه برای نهضت ترجمه یونانی- عربی انجام داده، ایجاد فضای مناسب برای پیدایش این تقاضا و سپس انجام موفقیتآمیز آن است. اگر بیتالحکمه واقعاً یک اداره حکومتی عباسی بوده است، در آن صورت توانسته است زبان پهلوی را بهصورت فرهنگ ترجمه عربی نهادینه کند. این بدان معنی است که تمام فعالیتهای ضمنی و آشکار این فرهنگ- ایدئولوژی زرتشتی بازیابی متون باستانی اوستایی از طریق ترجمه (دواره) آثار یونانی و غیره- میتوانسته است بهعنوان فعالیتهای نیمهرسمی و یا لااقل مورد تأیید سیاستهای رسمی، انجام شود. مثلاً، ترجمههای متعدد یونانی به سفارش برمکیان را باید در این چارچوب ملاحظه کرد. عملکرد خلفا و مقامات عالیرتبه اداری بالطبع الگویی برای پیروی مقامات رده پایینتر حکومت و افراد غیردولتی بود. اگر بهوجود این تأیید رسمی حکومت، هرچند غیرمستقیم- از ترجمههای یونانی- عربی توجه شود، در آن صورت علت شروع و گسترش سریع این نهضت در اوایل عهد عباسی بهتر درک میشود.