شرح منشاء و انتقال دانش و علوم آنچنانکه از مجموعه این روایات برمیآید روشن است. زرتشت مشون اوستا را که حاوی تمام دانش بود از اهورامزدا، پروردگار نیک، دریافت کرد (شماره 1). اما خرابیهای اسکندر کبیر در ایران موجب پراکندگی این متون در سراسر جهان شد (شماره 2) یونانیان و مصریان دانش خود را از این متون زرتشتی که اسکندر به یونانی و قبطی ترجمه کرده بود استخراج کردند (شماره 3). امپراطوران ساسانی متعاقباً وظیفه جمعآوری این متون و دانش مستخرج از آنها را از نقاطی که در آنها پراکنده شده بودند، بهدوش گرفتند (شمارههای 7-6): هند و بیزانس توسط منابع ذکر شدهاند و ابوسهل چین را نیز به آنها افزوده است (شمارههای 4 و 6). بهطور مشخص اعتبار شکلدهی به اصول دینی مکتوبات مزدایی به امپراطور اردشیر و وزیر او تنسر داده شده است (شماره 6)، درحالیکه شاهپور مسئول جمعآوری مکتوبات غیردینی در موضوعات فهرست شده (در شماره 7)، ترویج بخشهای سازگار با اوستا، و انضمام این گروه به دین مزدایی معرفی شده است. ابوسهل میافزاید که این کتابها دوباره به فارسی (پهلوی) ترجمه شدند و اسامی مولفانی را که متونشان بازگردانده شد، ارائه میکند (شماره 7) سپس خسرو اول انوشیروان این متون را، که مجموعاً دین زرتشتی را تشکیل میدهند، منتشر کرد و فرمان داد تا مطالعه شوند و برای تنفیع بشریت به بحث و گفتگو گذاشته شوند (شماره 8). و بالاخره، مقدمه کتاب زایش (بند ب فوق) که یک اثر ستارهشناختی منتسب به زرتشت (بعد از وفات وی) است جزئیات مهمی را از دو مرحله دیگر در کار ترجمه میافزاید که یکی ترجمه از پهلوی به فارسی جدید در زمان فتوحات مسلمین (اواسط قرن هفتم) و دیگری ترجمه آنها از فارسی جدید به عربی در زمان انقلاب عباسیان در قرن بعد است.
جهتگیری روایات با توجه به روایان و مخاطبان مختلف آنها، بالطبع تا حدودی متفاوت است. دینکرت یک متن رسمی دین زرتشتی است، اثر ستارهشناختی منتسب به زرتشت درصدد اثبات صحت این انتساب در مقدمه است. درحالیکه متن ابوسهل نوشته یک زرتشتی است که اسلام آورده و این مطلب را در مقام رسمی خود بهعنوان منجم دربار خلفای عباسی از المنصور تا هارونالرشید نوشته است. دینکرت، اوستا را حاوی همه دانشهای ضروری میداند و دانش «غیردینی» (سکولار)- موضوعات فهرست شده در شماره 7- را مستخرج از آن میداند. ابوسهل مسلمان نمیتواند چنین ادعایی در مورد دین زرتشتیان داشته باشد و بنابراین سرچشمه همه علوم را در بابل قرار میدهد و ظاهراً عراق را بهعنوان کانون آنها تثبیت میکند. او سپس پراکندگی آنها را بعد از اسکندر پی میگیرد و همانند دینکرت اعتبار احیاء و بازگرداندن آنها به عراق را به ساسانیان میدهد.
نکته اصلی در مجموع این روایات آن است که سرچشمه همه علوم اوستا است و بهعبارتدیگر اصول دین زرتشت، نگهداری آنها، جمعآوریشان، و انتشارات مرهون ساسانیان و بیش از همه اردشیر اول، شاهپور اول، و خسرو انوشیروان اول است. این دیدگاه که در قرن اول عهد عباسیان کاملاً شایع بود و در تعدادی از آثار مربوطه هم مشهود است، در سطحی عامیانهتر بهصورت این اعتقاد رواج یافت که خود زرتشت مؤلف همه علوم بوده و آنها را به زبانهای مختلف رایج در دنیا نوشته است. مترجم و عالم بزرگ قسطابنلوقا (متوفی 912) در نامهای به حامی و دوست مسلمان خود، ابوعیسیبن المنجّم، چنین نوشته است:
زرتشتیان ادعا میکنند که زرتشت کتابی در دوازده هزا مجلّد تألیف و در پوست گاومیش جلد کرده، و به جوهر زر نوشته و حاوی همه علوم و همه زبانهاست… مثلاً، هنگام تحریر «بسماللهالرحمنالرحیم» [صورت اسلامی «به نام خداوند رحمان و رحیم»]، او «بسم» را به فارسی، «الله» را به سانسکریت، «الرحمن» را به اسلاوی، «الرحیم» را به سریانی گفته و الی آخر تا آنکه همه زبانها تمام شوند. بعد ازآن دوباره از سر شروع کرده است تا آنکه دوازده هزار مجلّد صحافیشده در پوست گاومیش را پر کرده است. این مجلدات هماکنون بهطور کامل یا ناقص در بین آنان موجود است. این موضوع را کسی به نام ابنزبیده، عدویه المویّد، المقلّدبن ایوب، و چند ایرانی دیگر به من اطلاع دادهاند.
این بازسازی ایدئولوژیکی تاریخ برای تعدادی از گروههای جمعیتی (یا آنچنانکه امروزه میگوییم «حوزههای انتخاباتی») اوایل عهد عباسی در عراق جذّاب بود. پارسیان زرتشتی که در قلمرو عباسیان زندگی میکردند بالطبع این را تکلیف دینی خود میشمردند که علاوهبر اوستا، همه علوم مستخرجه از آنرا که در دینکرت نیز به آن اشاره شده بود، مطالعه کنند. بهعلاوه فرمان صریح انوشیروان را برای انجام چنین کاری نیز در اختیار داشتند (شماره 8). پارسیانی که در اوایل عهد عباسی اسلام آورده بودند نیز میتوانستند مطالعه همه علوم را مطالعه بخشی از میراث خود تلقی کنند. اکثر غیرپارسیان ساکن عراق در آن زمان نیز آرامیزبان بودند که عدهای بهتازگی اسلام آورده و مابقی نصرانی و یهودی بودند. برای این افراد، که بهنظر میرسد روایت ابوسهل در جهت منافع اینان نوشتهشده باشد، این پیام ایدئولوژیکی دارای معنای خاصی بود. بومیان آرامیزبان بینالنهرین بهرغم یونانیمآبی خود بهنظر میرسد که نسبت به واقعیت نسب بردن خود به بابلیان باستان آگاه بودهاند. سوروس نصیبینی نامدارترین عالم سریانی قرن هفتم (ر.ک. فصل 1) بهصراحت میگوید: «من فکر نمیکنم که کسی در این امر تردید داشته باشد که بابلیان سوری هستند» [یعنی آرامیزبانند]. اتخاذ چنین سیاستی توسط حکّام عباسی نهتنها مورد حمایت آرامیان قرار گرفت، بلکه خصوصاً بهعلت قرنها اذیت و آزار عملی و فرهنگی بیزانسیهای خالسیسی مورد استقبال قرار گرفت. و بالاخره برای اعراب مسلمان در آن زمان موضوع اهمیتی نداشت چون هیچگونه نفع و ضرر قومی یا تاریخی در آن نداشتند. بر اساس روایات موجود بهنظر میآید که آنها مسئله مطالعه همه علوم را تداوم سنتهای محلی و سیاستهای امپراطوران نامدار اعصار گذاشته تلقی کرده و به آن به چشم موضوعی ذاتاً درخور تحسین نگاه میکردند.
آنچه که هر سه نسخه در انتقال آن اتفاق رأی دارند این است که هر کتاب یونانی بنا به تعریف بخشی از اصول زرتشتی است چون غارت اسکندر در ایران موجب شد که این کتابها بهدست یونانیان بیفتد و درنتیجه ترجمه و مطالعه آنها بهمعنای بازگرداندن معلومات باستانی پارسی است. این مطلب در نسخه ج بهروشنی منعکس شده است و همین نسخه بود که نهایتاً غالب و بهعنوان روایت مقبول پذیرفته شد. این مسئله چند قرن بعد در شرح ابنخلدون از تّطور علوم انعکاس یافت:
در میان ایرانیان [در عهد باستان]، علوم نظری نقشی بزرگ و مهم داشتند چون سلسلههای پارسی قدرتمند بودند و بدون اختلال حکومت میکردند. گفته میشود که علوم نظری وقتی (در آن زمان) که اسکندر داریوش را کشت و اختیار امپراطوری هخامنشی را بهدست گرفت، از ایرانیان به یونانیان منتقل شد. در آن زمان، او کتابها و علوم ایرانیان را در اختیار گرفت.
فهرست موضوعات ارائهشده در شماره 3 شکی در مورد ماهیت این کتابها و سرمنشاء آنها باقی نمیگذارد؛ همانطور که بهدرستی در خود متن اعلام شده است، آنها از منابع بیزانسی (یعنی یونانی) و هندی اخذ شده بودند. جزء هندی، هرچند که مهم است، اما در مقایسه نسبتاً کماهمیت است و مستقیماً بهکار حاضر مربوط نمیشود. اما ریشه بیزانسی در درجه اول اهمیت است، چون موضوعات فهرستشده مربوط به اصول علوم یونانی اواخر عهد باستانی است که نهایتاً در عصر عباسیان به عربی ترجمه شدند. بهطور مشخص، اصول موردنظر در اینجا عبارتاند از: طب؛ نجوم- دینکرت درجایی به المجسطی بطلمیوس اشاره میکند- که شامل ستارهشناسی نیز میشود؛ پنج کلمه بعدی- حرکت، زمان، مکان، ماده، و عرض – اشاره مستقیم به فیزیک ارسطو است که مستقیماً به این موضوعات میپردازد. سه کلمه بعدی- وجود، فساد، تحوّل- اشاره به الکون و الفساد (De generalitione et corruptione) اثر ارسطو با کلمات عنوان اثر و موضوع مورد بحث آن است.
منطق طبیعتاً به ارغنون ارسطو اشاره میکند درحالیکه «سایر فنون و حرف» ممکن است اشاره مستوری به کیمیا داشته باشد. اشارات پراکندهای به این فنون در طول دینکرت شده است؛ بی لی (Bailey) به منطق، دیالکتیک و هندسه اشاره میکند. بعضی از این کتابها بیشک، بهعلت آنکه آرامیان در تمام طول حیات امپراطوری ساسانی در زمره اتباع آن بودند، از طریق سریانی به ایرانیان رسیده است. اینکه سریانی زبان واسط لااقل بخشی از این انتقال از زبان یونانی به پهلوی بوده است، از شکل بعضی کلمات یونانی که در زبان پهلوی هم وجود دارند، مثل «فیلسوف» و «سوفیست» نمایان میشود.
آنچه که نقش مهمی در این ایدئولوژی حکومتی زرتشتی ساسانی ایفا میکند- و درواقع عنصر ضروری است که به آن اعتبار و انسجام میدهد- فرهنگ ترجمهای است که بهخود میگیرد و ترویج میکند. این ادعای ایدئولوژیکی که اوستا منبع و سرچشمه تمام علوم و فسفه است، جز با مفروض پنداشتن وجود ترجمه و تلقی آن بهعنوان یک خیر فرهنگی، قابل مطابقت با واقعیات تاریخی یعنی، اولاً، برتری غیرقابل مناقشه ادبیات یونانی عصر بعد از هلنیها در خاور نزدیک، و ثانیاً، ترجمههای واقعی بهعملآمده از یونانی (و از سانسکریت) به پهلوی در عهد امپراطوری ساسانی (که فهرست آن درواقع توسط ابوسهل در شماره 7 ارائه شده است)، نیست. ایدئولوژی زرتشتی برای آنکه بتواند مؤثر واقع شود، بدینترتیب بر ترجمه، یعنی ترجمه ادعایی اوستا به یونانی و سایر زبانها درنتیجه فتوحات اسکندر و ترجمههای تاریخی از یونانی و سایر زبانها به پهلوی در طی حکومت ساسانیان، استوار میشود. اثر ستارهشناختی «زرتشت» هم مرحلهای دیگر را در فرهنگ ترجمه ارائه میکند که این بار به مناسبت فتوحات اعراب پدید آمده است و آن ترجمه از پهلوی به فارسی جدید در همان عصر فتوحات و سپس ترجمه به عربی در قرن بعد است.
با سقوط امپراطوری ساسانی و فقدان قدرت متمرکز زرتشتی برای ترویج اوستا به زبان باستانی، ترجمه متون اوستا به زبان رایج (فارسی جدید) برای تداوم حیات این متون ضروری بود. دلایل ترجمه متعاقب آنها از فارسی به عربی در خود متن ذکر شده که چندان هم نامربوط نیستند و آن احیای عقاید زرتشتی در عربی بهگونهای است که سنباد از آن دفاع میکرد که در بخش بعدی به آن پرداخته میشود.
ایدئولوژی حکومتی زرتشتی بهاینترتیب هم مجموعه آثاری را- و در حقیقت همه آثار مبسوط عهد باستان را به همه زبانها، چونکه همه آنها یا از اوستا ترجمه شده بودند و یا از آن استخراج شده بودند- بهعنوان پایه تمدن فراهم کرد و هم دیدگاهی فرهنگی که تحصیل آنها را ممکن و مطلوب میشمرد، یعنی فضایل ترجمه را، ارائه کرد. اتخاذ ایدئولوژی حکومتی ساسانیان از سوی المنصور، بهدلایلی که در بخش بعد میآید، بالطبع مستلزم پیگیری همزمان فرهنگ ترجمه نیز بود.