انقلاب عباسیان و جمعیت شناسی بغداد

انقلاب عباسیان و جمعیت شناسی بغداد

جمعیت و نهضت ترجمه

به قدرت رسیدن سلسله عباسی و در پی آن انتقال مرکز خلافت از دمشق به بغداد دارای تبعات بسیار مهمی از نظر فراهم‌کردن زمینه جمعیتی مورد نیاز نهضت ترجمه بود. پایگاه قدرت سلسله برکنار شده امویان، شام- فلسطین وپایتختشان دمشق بود. پس از فتوحات اعراب و در طول دوره امویان (750-661) و شاید حتی تا بعد از نیمه دوم قرن هشتم، زبان یونانی به‌عنوان زبان مادری بخش قابل توجهی از سکنه محلی شام و فلسطین، زبان تجار و بازرگانان و زبان آموزشی روحانیان مسیحی، به ویژه ملکانیان، رایج بود. در واقع، این زبان نه تنها متروک نشد بلکه در محیط اجتماعی، سیاسی و کلامی به‌سرعت در حال تغییر، در موضوعات مختلف تازه و در سبک‌های ادبی به‌کار گرفته شد. مدیریت مرکزی امویان در دمشق به‌طور کلی از اعمال بیزانسی‌ها تقلید می‌کرد اما زبان اداری آن تا قبل از اصلاحات عبدالملک (حکومت 86/705-65/685) یونانی بود.

آموزش به زبان یونانی

 بسیاری از مقامات عالی‌رتبه و منشیان یا اصلاً یونانی بودند و یا اعرابی بودند که به زبان یونانی آموزش دیده بودند. منابع مربوطه اسامی تعدادی از آن‌ها را ضبط کرده‌اند که از جمله آن‌ها سرجون‌بن‌منصور‌الرومی [1] Sargun ibn- Mansur ar- Rumi (یا بیزانسی و به‌معنای دیگر ملکایی) است که به‌عنوان رئیس اداری و مالیه (دیوان) به اولین خلفای اموی از معاویه تا عبدالملک خدمت کرده است. امویان به‌طور طبیعی در این مشاغل افرادی از قبایل عرب شام- فلسطین را که دارای تجربه طولانی و اشتغال در امور بیزانس بودند، به‌کار می‌گرفتند. اخلاف صالحیه، ذخیره لشکری Foederati بیزانس در قرن پنجم، و غسّانیان، جانشینان آن‌ها در قرن ششم و اوایل قرن هفتم، در زمره منشیان اداری امویان بودند. و بالاخره، یوحنا الدمشقی John of Damascus شاید از مشهورترین اعراب یونانی‌زبان در محافل اموی باشد.

علت شرکت یونانی ها در نهضت ترجمه

اما تمایلات فرهنگی این گروه‌های یونانی‌زبانی که پیرامون بنی‌امیه مقلّد بیزانس گرد آمده بودند چه بود؟ کاملاً روشن است که اوضاع اجتماعی و دینی مدیترانه شرقی در قرن هفتم و هشتم به‌حدی پیچیده بوده که به‌سهولت قابل کلی‌سازی نیست- کامرون حتی از بحران هویت در میان مردم محلی منطقه، از جمله جوامع یونانی‌زبان، سخن می‌گوید- ضمن آن‌که تحقیقات تاریخی نیز در حال حاضر سرگرم تدوین سؤالات مناسب است. بااین‌حال، در حد تأمین مقاصد بحث کتاب حاضر، نسبتاً روشن است که فرهنگ متعالی غالب، به‌ویژه در میان این گروه‌های یونانی‌زبانی که امویان در تماس مستقیم با آن‌ها قرار داشتند، مسیحیت ارتدکس یونانی پرورده‌شده در قسطنطنیه سلطنتی بوده است. 

در نتیجه، بوروکراسی بیزانسی دمشق نمی‌توانسته است کاری جز متابعت و بازتابانی الگوهای فرهنگی ایجاد شده در قسطنطنیه کرده باشد و یوحنای دمشقی هم، در سطح کلام، نماینده این‌چنین روند‌هایی در میان اعراب ارتدکس بود. تا فرارسیدن قرن هفتم این فرهنگ غالب بیزانسی با پشت سر گذاشتن مرحله تخاصم که مشخصه عصر قبل پدران کلیسا بود، نسبت به تعالیم غیردینی یونانی بی‌تفاوت شده بود. یونانی‌مآبی خصم شکست خورده‌ای بود که می‌باید با بی‌تفاوتی تحقیرآمیز با آن رفتار می‌شد چون دیگر نامربوط شده بود. مسیحیت یونانی، به‌نحوی که توسط قسطنطنیه اشاعه داده می‌شد، اکنون به خود و به‌عبارت دیگر به آنچه که دشمنان داخلی می‌شمرد، مشغول گردید و تلاش کرد با برگزاری چندین شورا در تمام طول قرن هفتم و هشتم تعریف هر چه دقیق‌تری از استنباط خود از ارتدکسی ارائه کند.

 جماعات مسیحی یونانی‌زبان پیرامون بنی‌امیه، حتی مسیحیان غیرخالسیسی، مثل غسانیان که در عصر ماقبل اسلام مونوفیزی بودند، در این رفتار تحقیر‌آمیز نسبت به یونانی‌مآبی با سایرین هم‌عقیده بودند. این چرخش کامل در تمایلات فرهنگی مسیحیان یونانی‌زبان، علت منسوخ شدن موضوعات و سبک‌های ادبی قدیمی یونانی و رواج انواع تازه‌ نوشتن، مثل موعظه، جدل، مسایل، گلچین ادبی، داستان‌های معجزات و شرح‌حال قدیسان را تبیین کرده، ملاحظات و دغدغه‌های تازه یک جامعه مسیحی را نشان می‌دهد.

تصور وجود یک نهضت ترجمه در این فضای فکری برای ترجمه آثار غیردینی (سکولار) یونانی به زبان عربی با حمایت مسیحیان یونانی‌زبان غیرممکن است. وقوع چنین چیزی فقط با حمایت راسخ بنی‌امیه ممکن بود و چنین حمایتی در کار نبود. به‌عبارت‌دیگر اگر سلسله عباسیان به‌قدرت نمی‌رسید و پایتخت را به بغداد منتقل نمی‌کرد چیزی به نام نهضت ترجمه یونانی- عربی در دمشق روی نمی‌داد.

ترکیب جمعیتی عراق قبل از نهضت ترجمه

با وقوع انقلاب عباسیان، بنای بغداد و انتقال کرسی خلافت به عراق وضعیت امپراطوری عربی در ارتباط با تمایلات فرهنگی آن به‌کلی دگرگون شد. بغداد که از نفوذ بیزانس در دمشق دور بود، به‌علت ترکیب جمعیتی کاملاً متفاوت عراق، به یک جامعه چند فرهنگی مبدل شد. ترکیب جمیعیتی جامعه عراق عبارت بود از 

(الف) آرامی‌زبان‌ها، مسیحیان و یهیودیان که اکثریت سکنه ثابت را تشکیل می‌دادند؛ 

(ب) فاسی‌زبانان که عمدتاً در شهرها ساکن بودند؛ 

و (ج) اعراب، که بخشی مثل اهالی الحیره در کنار فرات، ساکن و مسیحی شده بودند و بخشی دیگر بدوی و کوچنده در چراگاه‌های شمال عراق پراکنده بودند. 

اعراب مسلمان- البته غیر از آن‌ها که در پایتخت تازه سکونت یافته بودند- بیشتر در مرکز بازرگانی موصل در شمال، و سواد در جنوب، و در شهرهای نظامی قبلی خود یعنی کوفه، بصره و وسیط متمرکز بودند. کوفه و بصره از قرن دوم/ هشتم به بعد از جمله مهمترین عوامل تأثیر‌گذار در شکل‌گیری پاتیل ذوب فرهنگ تازه بوده‌اند. البته گروه‌های قومی دیگری نیز در آن زمان در عراق و ماوراء آن، به‌ویژه در ایران، ساکن بودند (مثل کرد‌ها در شمال عراق و در کوه‌های زاگرس، بلوچ‌ها در جنوب شرقی ایران و غیره) اما هیچ سابقه‌ای از ایفای نقش آنان در تحقق موضوع خاصی که در دست بررسی است، وجود ندارد. همه این گروه‌ها، تحت عناوین مختلف، در حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پایتخت جدید مشارکت داشتند و آنچه که تمدن کلاسیک اسلامی خوانده می‌شود ماحصل تعامل همه این عوامل با تمام زمینه‌های اعتقادی، عملی و ارزشی آنان است.

همان‌قدر که امویان برای انجام امور اداری خود به بیزانسی‌ها و اعراب مسیحی در دمشق متکی بودند، عباسیان نیز در اوایل مجبور به اتکاء به خدمات ایرانیان، اعراب مسیحی و آرامی‌های بومی بودند. فرهنگ این افرادی که به خدمت عباسیان در آمدند، برخلاف مسیحیان دمشق، یونانی‌مآبی بدون خصومت مشهود محافل مسیحی ارتدکس بیزانس علیه تعالیم قومی یونانی بود. بنابراین، انتقال مرکز خلافت از دمشق به عراق مرکزی- یعنی انتقال از یک ناحیه یونانی‌زبان به یک ناحیه غیریونانی‌زبان- نتیجه معکوس حفظ میراث کلاسیک یونانی را، که بیزانسی‌ها فقط به نابودی آن همت گماشته بودند، به همراه داشت.

کتاب تفکر یونانی – فرهنگ عربی

کتاب تفکر یونانی – فرهنگ عربی


قسمت بعدی – فعالیت های ترجمه قبل از عباسیان

جدیدترین ها

مطالب مرتبط