در نقد ترجمه، باید نسبت به تفاوت بین تحلیل (زبانی) و قضاوت (اجتماعی) کاملاً آگاه بود. به عبارت دیگر، باید بین توصیف و تبیین مشخصههای زبانی متن اصلی و مقایسهی آنها با مشخصههای زبانی مربوط در متن ترجمه از یک سو و قضاوت دربارهی «میزان خوب بودن هر ترجمه» از سوی دیگر تفاوت قائل شد. رویکرد نقشگرا ـ کاربرد شناختی، که در مدل بالا به شکلی اجمالی ترسیم شد، به جای این که مقولههای پیچیدهی روانشناختی مثل شم، احساسات و باورهای مخاطبان ترجمه یا تأثیر ترجمه (که به همان اندازهی مقولههای روانشناسی مبهم است) را بنیاد نقد ترجمه قرار دهد، بر متن تمرکز میکند (که با توصیف درونگرایانه تولید متنها اعتبار مییابد). اما این رویکرد در نهایت نمیتوان امکان آن را فراهم آورد که ارزیابی درباره ی ویژگی ترجمهی «خوب» یا «بد» قضاوت کند، قضاوت دربارهی کیفیت ترجمه به عوامل بسیار گوناگونی بستگی دارد. که در هر گزارهی ارزشیابی اجتماعی تأثیر میگذارند. نکتهی مهم در مورد ارزشیابی ترجمه این است که قضاوتهای ارزشیابانه از فرآیند تحلیل تطبیقی نقد ترجمه حاصل شود، به بیان دیگر، تحلیلهای زبانی هستند که زمینه را برای استدلال در قضاوتهای ارزشیابانه فراهم میکنند.
همانطور که در بالا گفتیم، انتخاب ترجمهی آشکار یا نهان تنها به متن یا به تفسیر ذهنی مترجم از متن بستگی ندارد، بلکه به دلایل ترجمه شدن اثر، خوانندگان مورد نظر و سیاستهای نشر و بازاریابی نیز وابسته است. به بیان دیگر انتخاب نوع ترجمه به عوامل بستگی دارد که به ترجمه، در مقام فرآیندی زبانی، هیچ ربطی ندارند، زیرا اینها عوامل اجتماعی هستند که به کنشگران انسانی و همچنین محدودیتهای اجتماعی ـ فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیکی مربوط میشوند و در دنیای واقعی ترجمه، اغلب از ملاحظات زبانی و توانش حرفهای مترجم تأثیرگذارترند. با وجود این، باید تأکید شود که علیرغم تمام این تأثیرات «خارجی»، ترجمه در اصل یک پدیدة ی زبانی ـ متنی است و به درستی میتوان آن را از همین منظر توصیف، تحلیل و ارزشیابی کرد. به همین دلیل است که تأکید میکنم که مهمتریم دغدغهی نقد ترجمه، باید تحلیل و مقایسهی زبانی ـ متنی باشد و درنظرگرفتن عوامل اجتماعی ـ اگر از تحلیل متنی جدا باشند در رشتهای علمی همچون مطالعات ترجمه، باید در درجهی دوم اهمیت قرار گیرد. توصیف و تبیین زبانی را نباید با آرای ارزیابانه که تنها براساس زمینههای اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و فردی صادر میشوند، اشتباه گرفت. به نظر میرسد که با توجه به شرایط فعلی که در آن معیارهایی چون مقبولیت اجتماعی، تقوای سیاسی، تعهد عاطفی مبهم یا سلیقههای ناپایدار روح زمانه جاری معیار اعتبار علمی و قابل اطمینان بودن را گرفتهاند، تأکید بر این تمایز ضروری باشد. اگر به ترجمه در مقام موضوع تحقیق علمی، توجه جدی داشته باشیم، در وهلهی اول میبایست ان را آنگونه که هست، در نظر بگیریم، یعنی پدیدة ای قائم به ذات و فعالیتی متنی ـ زبانی. ماهیت ترجمه به عنوان فعالیتی زبانی ـ متنی را نباید با مسائلی از قبیل ترجمه برای چیست، چه باید کرد یا چه چیزی ممکن است باشد، اشتباه بگیریم.
در رویکردهای مختلف به نقد ترجمه از قبیل دیدگاههایی که مستقیماً به هدف و تأثیر ترجمه در محیطهای فرهنگی جدید میپردازند، متأسفانه اغلب بین ترجمه و دیگر فعالیتهای متنی چندزبانه (غیرمعادل ـ محور) تفاوتی قائل نمیشوند. یک راه برای بیرون آمدن از این سرگردانی مفهومی (و روششناختی) این است که تمایز مشخصی بین ترجمه و نسخه قائل شویم. این تمایز را، همانطور که در بالا نشان دادیم، تنها زمانی میتوان قائل شد که معادل نقشی را معیار بیچون و چرای ترجمه در نظر بگیریم.
کیفیت ترجمه اگر تنها با انگیزههای خارجی و قضاوتهای فردی ارزشیابی شود، مفهومی مسئلهدار است. مسلم است که «قضاوت نهایی» دربارهی کیفیت ترجمه، طوری که بتواند ضروریات بیطرفی علمی را برآورد، کاری بس دشوار است. اما این امر نباید موجب شود که تصور کنیم نقد ترجمه به عنوان زمینهای برای تحقیق علمی ارزشی ندارد. هر ارزیاب مجبور میشود که با انعطافپذیری از سطح تحلیل کلان به سطح تحلیل خرد برود و از ملاحظات مربوط به ایدئولوژی، نقش، ژانر و سیاق، به ارزش ارتباطی هر عنصر زبانی برسد. با داشتن چنین دیدگاهی چند بعدی، منتقد متعهد ترجمه به جایی میرسد که بتواند انتخابهای مترجم را به صورت احتمال گرایانه بازآفرینی کند و با کمک شواهدی که از «صدای» خود مترجم، قادر باشد حقیقت فرآیندهای تصمیمگیری او را تا آنجا که ممکن است با بیطرفی علمی روشن سازد. این کاری بسیار پیچیده است و حاصلش نتایجی تقریبی است، اما این وضعیت سبب نمیشود که فواید آن را نادیده بگیریم. وظیفهی منتقد ترجمه است که در هر مورد، تا آنجا که ممکن باشد، نشان دهد دقیقاً در کجا و با چه نوعی نتایجی و (احتمالاً) به چه دلیلی (بخشی از) متن های ترجمه شده با «متنهای اولیه» شان رابطهی مشخصی دارند.
این چنین هدف متواضعانهای ممکن است ارزیاب ترجمه را از دام قضاوتهای تجویزی، برهانی و جهان شمول (از نوع «خوب» در مقابل «بد») که به صورت بیناذهنی اثباتپذیر نیستند، برهاند.
در حوزهی نقد ترجمه، متأسفانه اغلب وقتی از کیفیت ترجمه حرفی به میان میآید، تفاوت بین تحلیل زبانی و قضاوت ارزشی نادیده گرفته میشود. اگرچه مؤلفههای قضاوت ارزشی و تحلیل زبانی هر دو در ارزشیابی ترجمه نهفتهاند، نباید این دو را با هم اشتباه گرفت. همچنین نباید مؤلفهی قضاوت را جدا از مؤلفهی زبانی بررسی کرد.
نقد ترجمه مانند زبان دو نقش اصلی دارد: نقش اندیشگانی و نقش بینافردی. این دو نقش در دو مرحلهی روششناختی مختلف همتایان خود را دارند. مرحلهی اول، و به گمان من مهمترین مرحله، به تحلیل، توصیف، تبیین ومقایسهی زبانی ـ متنی مربوط میشود و بر مبنای پژوهش تجربی و دانش حرفهای دربارهی ساختارهیا زبان و هنجارهای کاربرد زبان قرار دارد. مرحله ی دوم به قضاوتهای ارزشی و پرسشهای اجتماعی، بینافردی و اخلاقی اشاره دارد که به مسائل اجتماعی ـ سیاسی و اجتماعی ـ روانشناختی، موضع ایدئولوژیک و اعتقادات فردی مربوط میشوند. بدون وجود مرحلهی اول، مرحلهی دوم بیفایده است. به بیان دیگر، قضاوت کردن آسان است ولی درک کردن آن آسان نیست. به بیانی در نقد ترجمه، باید زمینههای قضاوت خود را به روشنی بیان کنیم و آن را برمبنای مجموعهای از رویههایی که از لحاظ بینافردی اثباتپذیرند و از جنبهی نظری قابل مستدل و صحیح هستند، قرار دهیم. تحلیل جزء به جزء «چگونگیها» و «چراها»ی متن ترجمه شده (یعنی صورتها و نقشهای زبانی آن) در مقایسه با متن اصلی، مبنای توصیفیای برای هر ارزیابی معتبر و مستدل تلقی میشود که با اتکا به آن میتوان پی برد چگونه و به چه اندازه هر ترجمه (کمابیش) ترجمهای بسنده محسوب میشود. بیشک این امر به معنی پذیرفتن بخش ذهنی اجتنابناپذیر هر ارزشیابی ترجمه به دلیل حضور ارزیاب انسانی در آن است. اما پذیرش این واقعیت به اعتبار بخش عینی ارزشیابی ترجمه لطمهای نمیزند، بلکه بر لزوم آن تأکید میکند. در این مقاله سعی کردیم بین توصیف زبانی تجربی و زمینههای اجتماعی ارزشیابی ترجمه تمایز قائل شویم. این تمایز ممکن است ما را یک قدم به حل معمای پیچیدهی انسانی نزدیکتر کند.
میتوانید به صفحه ی اصلی کتاب برگردید و به کل فهرست کتاب نگاهی بیاندازید.