فیلتر فرهنگی به عنوان ابزاری برای تعریف تفاوتهای اجتماعی ـ فرهنگی در هنجارهای رفتاری و ارتباطی مشترک، سبکهای ابلاغی مورد پسند و هنجارهای موردانتظار در دو جامعهی زبانی مطرح میشود.
این تفاوتها را نباید به شم افراد واگذاشت، بلکه باید آنها را براساس پژوهشهای تجربی بین فرهنگی مشخص کرد. با توجه به هدف دستیابی به معادل نقشی در ترجمهی نهان، قبل از این که در ساختار معنایی متن اصلی تداخلی صورت گیرد، فرضیات مربوط به اختلافهای فرهنگی باید بادقت بررسی شوند.
مفهوم فیلتر فرهنگی
فرض بینشان بر این است که دو فرهنگ هماهنگ هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. برای مثال، در خصوص دو جامعهی فرهنگی و زبانی انگلیسی و آلمانی، مفهوم فیلتر فرهنگی از طریق تحلیلهای تجربی مقابلهای ـ کاربرد شناختی تا حدی تأیید شده است و مطابق با آنها دربارهی اولویتهای ارتباطی آلمانی و انگلیسی، فرضیههایی مطرح شده است.

شواهد به دست آمده از پژوهشهای بینافرهنگی انگلیسی ـ آلمانی که با دادهها، آزمونها و روششناسیهای متفاوتی انجام شدهاند، حاکی از آن است که آلمانیها در جنبههایی مانند قاطعیت، محتوا محوری، صراحت و اتکا به کلیشههای روزمره نسبت به انگلیسیها زبانها در سبکهای ابلاغی و هنجارهای رفتار ارتباطی اولویتهای متفاوتی نشان میدهند. (هاوس 1996 و 1998).
انتقال فرهنگی در ترجمه آشکار
با توجه به تفاوت بین ترجمهی نهان و ترجمهی آشکار، روشن است که انتقال فرهنگی تنها در ترجمهی آشکار امکانپذیر است. در این نوع ترجمه، عناصر فرهنگی از زبان 1 به زبان 2 انتقال مییابند و به نوعی «بیگانهشدگی» عمل میکنند. اما در ترجمهی نهان انتقال فرهنگی صورت نمیگیرد بلکه نوعی «جبران فرهنگی» برای پدیدهی فرهنگی زبان 1 در زبان 2 با ابزار زبان 2 صورت میپذیرد.
هنگام اظهارنظر دربارهی «فیلتر فرهنگی» لازم است بدانیم که منظور از «فرهنگ» چیست.
با درنظرگرفتن نقدهای پسامد نیستی متداول که فرهنگ را نوعی آرمانگرایی غیرقابل دفاع و مفهومی منسوخ شده مربوط به دولت شهرهای قرن نوزدهم میشمرند، آیا امروز هم میتوان از «فرهنگ» یک جامعهی زبانی سخن گفت؟ آیا گسترش مفهوم فرهنگ به جوامع مدرن و پیچیدهی امروزی منجر به دشوار و پیچیده شدن مفهوم «فرهنگ» نشده است و آیا این وضعیت فرهنگ را به موجودیت روششناختی و مفهوم بیمصرفی تبدیل نکرده است؟
منظور از فرهنگ و فیلتر فرهنگی
بنابراین آیا باید از استدلال هلیدی (1999) پیروی کنیم که پیشنهاد داد به جای «فرهنگ» از مفهوم «غیردات گرایانه» و «غیر شیء گونه» «خرده فرهنگ» استفاده کنیم.
بیتردید چیزی به اسم گروه اجتماعی ثابت که از تأثیرات بیرونی و خصوصیتهای فردی و گروهی مبرا باشد،وجود ندارد و شکی نیست اگر فرهنگ را مقولهای یکپارچه و منسجم فرض کنیم که در آن تمام تفاوتها به طور آرمانی از بین رفته باشند، دچار اشتباه شدهایم.
با این حال، نسبیگرایی مدرن هرگز در عمل نتوانسته به نتیجهی منطقی خود برسد، نه توانسته پژوهش دربارهی فرهنگ را از بین ببرد، و نه توانسته مانع از آن شود که پژوهشگران از فرهنگ به عنوان ابزاری تفسیری برای درک رفتارهای نوظهور بهره بگیرند. از این گذشته، نمیتوان تجربیات اعضای «عادی» یک جامعهی زبانی را نادیده گرفت هنگامی که دربارهی رفتارهای «متفاوت» گروههای فرهنگی دیگر گزارش میدهند.