برای دریافت بسیاری از معانی و مفاهیم، لازم است که یک دال وجود داشته باشد، اما گاهی ممکن است دال یا مهمیز زبانشناختی (support linguistique) برخی از بیانات، از جمله بیان غیرصریح، در بطن بیان صریح قرار داشته باشند و گاهی نیز آشکارا فاقد آن هستند، اما در نهایت، حتما ارتباطی با گزاره صریح دارند.
در این جا چون بحث به طور اعم به ارتباطات کلامی مربوط می شود، امکان دارد برخی از علاقه مندان به موضوع بحث بپرسند که آیا در ارتباطات کلامی محاورهای مکث، آهنگ کلام، تکیه برها و غیره نیز برای معانی و مفاهیم، به عنوان دال یا مهمیز زبانشناختی در نظر گرفته میشوند یا دارای جنبهی فرازبان شناختی تلقی میگردند؟

در پاسخ، لازم است بگوییم که اورکیونی این نوع ساز و کارهای زبانی را دالهای کاملا زبان شناختی برای معانی و مفاهیم میداند.
مهمیز زبانشناختی از دید اورکیونی
اورکیونی این عناصر موجود در ارتباطات محاورهای را مانند علائم نقطه گذاری و غیره میداند که در ارتباطات نوشتاری به کار گرفته میشوند، اما ممکن است برخی نیز دربارهی نقش حرکات بدن در برقراری ارتباطات محاورهای و ایجاد معنا و مفهوم از ما بپرسند.
برای توجیه مطلب، نظر اورکیونی را در این باره ذکر می کنیم.
وی اعتقاد دارد که حرکات بدن و سایر اعمال فیزیکی (مانند نحوهی نگاه، تغییر قیافه و غیره) که ما میتوانیم حین گفت و گو با دیگران از خود نشان دهیم، نیازی به مهمیز آوایی ندارند. و غالبا به صورت مهمیزهای «شبه کلامی» در نظر گرفته میشوند.
لازم به ذکر است که در این میان، برخی از شبه کلامیها (خنده و گریه) هستند که بیشتر میان مهمیزهای آوایی و به کلامی قرار میگیرند.
اورکیونی در ادامهی بحث خود، دربارهی بیاناتی مانند طنز، که به نظر میرسد معنا و مفهوم آنها مهمیزی در بیان صریح نداشته باشد، سخن میگوید.
بیان طنز در ارتباطات کلامی
به دلیل اجتناب از اطالهی کلام، تنها به نتیجهگیری بحث وی در باب طنز اشاره میکنیم. از دیدگاه اورکیونی اگر عبارتی مانند «به به چه هوای خوبی» را که به صورت طنز آمیز بیان شود، دریافت کنیم، در نگاه اول، به نظر میرسد دالها یا مهمیزهای موجود در این عبارت هیچگونه همخوانی با معنا و مفهوم آن ندارند؛ اما از نظر اورکیونی، چنین بیانی میتوند دال و مهمیز واقعی خود را به طور کلی به سه صورت داشته باشد.
ابتدا ممکن است این بیان طنز آمیز با یک مهمیز همبافتی (cotextuel) همراه باشد که اصل معنا و مفهوم بیان طنز آمیز را روشن کند: «به به،چه هوای خوبی، خوب شد چترم را برداشتم» در این جا عبارت «خوب شد چترم را برداشتم» مهمیز معنایی عبارت طنزآمیز قرار میگیرد.
سپس در شرایط دیگری (به ویژه در ارتباطات محاورهای)، برای جست و جوی مهمیز واقعی بیان طنز آمیز، لازم است به بافت گزاره گذاری توجه کنیم. بیان عبارت «به به، چه هوای خوبی» ممکن است پس از ملاحظهی دماسنج (که گویای بدی هوا باشد) ادا شود. چنین ملاحظهای که مغایر با معنا و مفهوم عبارت فوق است، مهمیز بافتی برای این عبارت طنز آمیز تلی میشود.
در نهایت، چنانچه در موقعیت گزارهگذاری واقع شویم و عبارت «به به چه هوای خوبی» را دریافت کنیم، ممکن است چنین بیانی با تکانهای سر ارسال کنندهی پیام همراه باشد، که در این صورت، عبارت مورد بحث شکل نوعی مهمیز شبه کلامی را به خود میگیرد.
همچنان که ملاحظه میشود، به گفتهی اورکیونی، هیچ معنا و مفهومی، حتی در ساختارهای غیرمتعارف زبانی، از جمله طنز و غیره، بدون دال و مهمیز زبانشناختی شکل نمیگیرد؛ اما ارتباط بین معنا و مفهوم و دالهای مربوط همیشه به طور مستقیم انجام نمیگیرد، بلکه بیشتر به صورت غیرمستقیم و پوشیده است.
نقش پیشفرضها در مهمیز زبانشناختی
بنابراین، با توجه به مباحث فوق، پیش فرضها نیز (که خود نوعی بیان غیر صریحاند) حاصل شماری از مهمیز زبانشناختی که در بیان صریح یا همان گزارهی اولیه، گذاشته شدهاند.
برای شناخت بیشتر پیش فرضها، لازم است برخی خصوصیات آنها را متذکر شویم. اورکیونی قبل از تجزیه و تحلیل پیش فرضها، برای آنها نوعی هویت قائل میشود، زیرا از نظر او به همان شکل که گزارهی اصلی- که پیش فرضها از ان حاصل میشوند- دارای گزاره گذاری مشخصی هستند، پیش فرضها نیز میباید گزاره گذار فرضی داشته باشند.
به عبارت دیگر، این بیانات غیرصریح نیز چنان باید استخراج شوند که از اصول و منطق قابل توجهی برخوردار، و برای همگان قابل هم باشند.
گزارههای پیش فرض شده نباید به دور از انسجام و منطق، و بیارتباط با گزارهی اصلی باشند. حتی به گفتهی اوسولد دوکرو، زبان شناس برجستهی فرانسوی، پیش فرضها باید از سوی گزاره گذار به نحوی در بیان صریح یا گزارهی اصلی گذاشته شوند که بتوانند به وسیلهی مخاطب به شیوهای اصولی استخراج شوند.
درجه اهمیت پیشفرضها
علاوه بر منطقی بودن پیش فرضها، کربرات- اورکیونی نوعی تسلسل، احتمال، تقدم، تأخر، و همچنین درجهی اهمیت نیز برای آنها قائل میشود.
مثلا پیش فرضهای حاصل شده از یک گزاره برای مخاطب، سلسله مراتبی دارند که نوعی ارتباط منطقی بین آنها دیده می شود.
یا این که این پیش فرضها برای مخاطب از درجهی اهمیت متفاوتی برخوردارند و غالبا دارای تقدم و تأخرند.
حتی پیش فرضها نباید غیرواقعی جلوه کنند و باید احتمال تحقق آنها وجود داشته باشد. البته نباید فراموش کنیم که وجود، استخراج، و طبقه بندی تمامی پیش فرضهای ممکن، به نحوهی بیان گزاره گذار و به توان و قابلیتهای مخاطب بستگی دارد.
به عبارت دیگر، گزاره گذار باید بیان خود را به نحوی ترتیب دهد که امکان وجود پیش فرضهای زیادی در گزاره میسر، و احتمال تحقق آنها نیز فراهم شود؛ مخاطب نیز باید به قدری به مسائل زبان شناختی و فرزبانشناختی آشنا باشد که بتواند به راحتی آنها را استخراج کند، و با توجه به درجه ی اهمیت هر یک از آنها، به طبقه بندی و تسلسل منطقی آنها بپردازد.
به عنوان مثال، اگر سه عبارت زیر را در نظر بگیریم که توسط زنی بیان شود: «امروز ماشینم را به برادرم دادم»، «امروز ماشینم را به شوهرم دادم» و «امروز هواپیمایم را به برادرم دادم»، ملاحظه خواهیم کرد که هر یک از گزارههای مزبور دارای قابلیت استخراج پیش فرضهایی متفاوت است.
کلام آخر
مثلا گزارهی دوم نسبت به گزارهی اول از منطق و اصول بیشتری برخوردار است و میتوانیم پیش فرضهای زیادی مثل «من شوهر دارم»، «من ماشین دارم»، «رابطهی من با شوهرم خوب است» و غیره را دربیاوریم.
به عبارت دیگر، هر یک از این پیش فرضها ارزش خبری دارد و اطلاعاتی را به ترتیب اهمیت به مخاطب منتقل میکند؛ در حالی که گزارهی اول از چنین شرایطی برخوردار نیست، زیرا وقتی گزارهی اصلی یک زن باشد، انتظار میرود ایشان بیشتر مسائل مربوط به شوهرش و رابطهی خویش با وی را در قالب پیش فرضهای خبری به مخاطب منتقل کند، نه اطلاعات مربوط به برادرش را.
چنان که ملاحظه میشود، گزارهی سوم نیز برای تولید پیش فرضها، نسبت به دو گزارهی دیگر از قابلیت بسیار کمتری برخوردار است. حتی چنانچه بخواهیم پیش فرضهایی برای ان متصور شویم، تحق پذیری انها به مراتب کمتر است و از ارزش خبری چندانی برخوردار نیست.
بیشتر بخوانید: پیشفرضها و نقش آن در گزاره