هیچ ترجمهای قابل اعتماد نیست!
گمان نکنم به هیچ ترجمهای بتوان اطمینان کامل کرد، حتی اگر مترجم بسیار چیرهدست و از هر حیث قابلاعتماد باشد. با مقابله ترجمه با متن اصلی و نگاهی دیگر به آن از چشمی دیگر میتوان به اطمینان کامل نزدیک شد. درجه دقت و میزان صرف وقت در مقابله ترجمهها با متن آنها در آثار و در ترجمه مترجمان مختلف فرق میکند. ممکن است ترجمه ویرا (ویراستار ترجمه)ای با مقابلهای سریع به این نتیجه برسد که ترجمه افتادگی ندارد. بندها و سایر تقسیمبندیها مطابق اصل است، بدون آنکه با زبان و سایر ویژگیهای ترجمه کاری داشته باشد. تجربه مکرر و سالیان نشان داده است یک چشم دیگر، جز چشم مترجم، اگر ترجمه را نبیند، شک و شبهه باقی میماند.
اصرار مترجم بر این که یک چشم دیگر باید ترجمه را ببیند
با مترجمانی آشنا هستیم که خودشان علاقه مندند، و بعضی از آنها حتی مصر هم هستند، که یک چشم دیگر ترجمهشان را ببیند تا مبادا سهوی، خطایی سرزده باشد. اگر ترجمه خوبی را ترجمهدان کاردانی با اصل مطابقت دهد و تأیید کند که ترجمه مطابق اصل است، حس اعتماد به خواننده منتقل میشود. اما با این اعتماد هم ماجرا خاتمه نمییابد، زیرا این پرسشها، بهویژه درباره آثار ادبی، و نیز آثاری که دقتهای مفهومی و اصطلاحی در آنها در مراتب بالاتری قرار میگیرد، هنوز در میان است:
مترجم چگونه از پس متن برآمده؟
زبان مقصد چگونه پرورانده شده؟
لحن ترجمه تا چه اندازه به لحن اصل اثر نزدیک است؟
دقتهای واژگانی و اصطلاحی، یا ضبط نامها، بر چه مبنایی بوده است؟
و پرسشهای دیگری ازایندست. مقایسه ترجمههای دقیق و توجه به این جنبه و جنبههای مشابه ازجمله بحثهای فنی دراینباره است. اجازه بدهید مثالی عرض کنم.
فلسفه و پیوند آن به زبان آلمانی و دنیای ترجمه
فلسفهدانهایی که در آلمان در رشته فلسفه تحصیل کردهاند و زبان آلمانی را خوب میدانند، اتفاقنظر دارند که ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی از آثار کانت در اوج دقت است. حتی عدهای آنرا در شمار دقیقترین ترجمههای جهان قرار دادهاند. تاکنون دیده نشده است که کسی گواه مستندی بیاورد که ترجمه ادیب سلطانی از متن دور یا منحرف شده باشد.
در دنیای ترجمه بسیار شگفت آور است و جالب
از صاحب نظرِ دقیقِ نکتهسنج سختگیری شنیدم که اگر کسی آلمانی را بسیار خوب بداند و به موضوع هم مسلط باشد، میتواند ترجمه ادیب سلطانی را کلمهبهکلمه از فارسی به آلمانی برگرداند، و اگر درست برگرداند، از ترجمه به متن اصلی میرسد. صاحبنظران فلسفهدان بر این اساس در دقت ترجمه ادیب سلطانی تردید ندارند، اما خود آنها، و حتی ستایشگران این ترجمهها هم در باب زبان ترجمه و فهمی که از این زبان برمیآید، همداستان نیستند.
تناظر یک به یک در ترجمه ی ادیب سلطانی
ادیب سلطانی سامانه واژگانی، نظام اصطلاحی، سلیقه ویژه، برداشت خاص، و ذوقیات خودش را از ترجمه، یا به عبارت بهتر، از ترجمه واژه به واژه، یا در اصطلاح منطقی و ریاضی، از تناظر یکبهیک دارد. اگر مترجم دیگری ظهور کند که بهاندازه ادیب سلطانی دقتورز باشد و مانند او زبان آلمانی را خوب بداند، فلسفه آلمان را هم خوب بشناسد، اما سلیقه زبانی دیگری داشته باشد، یا رویکردش به زبان فارسی متفاوت از رویکرد ادیب سلطانی باشد، تردید نمیتوان کرد که ترجمه فارسی همان آثار کانت، بهگونهای دیگر خواهد بود.
خوشبخت زبانی که آثار بنیادین و مهمش را چند مترجم ترجمه کردهباشند
البته بنده بر این باور مصر هستم که: خوشبخت زبانی که آثار بنیادی: کلاسیک و مهم، به قلم چند و چندین مترجم بهرهمند از همه واجبات ترجمه، به آن زبان ترجمه شود. منتقدان و خوانندگان، چند ترجمه دقیق و قابلاعتماد از یک متن را در اختیار داشته باشند، مقابله کنند، و ببینند مفهوم از راه ترجمههای مختلف، و در قالبهای زبانی و واژگانی و نحوی متفاوت، چگونه انتقال مییابد. ناشران با مقابله ترجمههای خوب با متن اصلی آنها به دست ترجمه ویرایان صاحب صلاحیت میتوانند در ایجاد این خوشبختی، و کمک به غنای زبانی از این راه سهم تعیینکنندهای داشته باشند.