تعادل دستوری
حتی آسانترین و اساسیترین خواستی را که ما از ترجمه داریم نمیتوان بدون دشواری به دست آورد. بهعبارتدیگر، مترجم همیشه نمیتواند محتوای پیام در زبان الف را با عبارتی که دقیقاً دارای محتوای یکسانی با زبان الف است، جور کند و علت نیز آن است که چیزی که میتوان بیان کرد و چیزی که باید بیان شود. ویژگی یکزبان خاص است، همچنان چه چگونگی بیان آن چیز نیز ویژگی آن زبان است
(وينتز 98: 1961)
زبان … بهبه تجربه ساخته میدهد و کمک میکند تا ديدگاهمان را نسبت به اشياء تعیین کنیم و بنابراین ترجمه نیازمند گونهای از تلاش عقلانی برای دیدن به نوع دیگری است که زبان ما آن را به ما دیکته میکند.
(هالیدی 143: 1970)
در فصلهای دوم و سوم مشاهده کردیم که منابع واژگانی یکزبان تا حد زیادی بر روی این موضوع که در یکزبان چه میتوان گفت، و همچنين چگونه میتوان آن را گفت تأثیر دارد. ساختواژگانی یک زبان، ذخیره کلمات و عبارات، و الگوهای ثابت هم آینده، برای متکلم آن زبان روشهای تحلیل و ابزار گزارش تجربه را فراهم میآورد.
البته زمانی که لازم باشد. ما راههای جدید گزارش تجربه را پیدا میکنیم، ولی در کل گرایش داریم که تقریباً کاملاً متکی به منابع واژگانی موجود خودمان باشیم تا ارتباطی موفق و آسان با اعضای دیگر جامعه زبانی خودمان داشته باشيم.
منابع واژگانی تنها عاملی نیستند که شیوه تحلیل و گزارش تجربه ما را تحت تأثیر دارند، عامل مهم دیگری که معمولاً نوع تمایز ما را در گزارش تجربه شکل میدهد، همانا نظام دستوری زبان ما است. در زمان گزارش وقایع، هر زبانی گزینش متفاوتی از یک مجموعه بزرگ از تمایزات ممکن را برحسب مفاهیمی از قبیل زمان، شماره جنسیت (دستوری، شکل، مرئی بودن، شخص، همجواری، جانداری و غيره انجام میدهد.
هیچ روش یکسان با عینی برای بیان وقایع با تمام جزئیات، همچنان چه دقیقاً در دنیای واقع رخ میدهد، وجود ندارد. بهعبارتدیگر، ساختار هر زبانی وقایعی را برجستهتر میکند و تا حدود بیاری، مواردی را که برای گزارش هر تجربهای به نظر مهم میرسد، از قبل گزینش میکند.
دستور زبان آن مجموعه از قواعدی است که روشی را مشخص میسازد که از طریق آن واحدهایی مانند کلمات و عبارات میتوانند در یکزبان به هم متصل شوند و همچنین نوع اطلاعاتی را که باید معمولاً در گفتار واضح و صریح باشند، مشخص میسازد.
البته یکزبان هر نوع اطلاعاتی را که متکلمین احتياج به بیان آن دارند را به دست میدهد، ولی نظام دستوری یک زبان خاص سهولتی را که يا آن مفاهيم خاصی مانند مرجع زمان با جنسیت دستوری را میتوان تصریح کرده تعیین مینماید.
قرنها قبل يونانیان و رومیها فرض میکردند که مقولات مفهومی (notional categories) از قبیل زمان، شماره و جنسیت در دنیای واقع وجود دارند و بنابراین بایستی در تمامی زبانها مشترک باشند. آنها چنین میپنداشتند که همه زبانها باید این جنبههای «اساسی» تجربه را به صورتی نظاممند بیان کنند، با مواجهه بیشتر با زبانهای دیگر، بعدها مشخص شد که این بهاصطلاح مقولات «اساسی» درواقع جهانی نیستند، و همچنین آشکار شد که زبانها ازنظر گزینش طیف مفاهیمی که بر پایهای نظاممند تصریح میشوند، باهم بسیار متفاوتاند.
در این فصل نگاهی کوتاه به انواع مقولات دستوری که میتواند نمیتواند در زبانهای متفاوت بیان شوند و همچنین به مسائلی که این حوزه از ساخت زبانی میتواند تأثیری بر روی تصمیمات ترجمهای بگذارد، خواهیم داشت. ولی قبل از انجام این کار، مفید خواهد بود تا برخی از تفاوتهای عمده بین مقولات واژگانی و دستوری را توضیح دهیم.
مقولات دستوری در برابر مقولات واژگانی
الگوی دستوری یکزبان (در مقابل ذخيره واژگانی آن زبان) آن جنبههایی از هر تجربه را که باید در یکزبان خاص بیان شود، تعیین میکند.
(ياكوبسون 236- 235: 1959)
دستور زبان در امتداد دو بعد احتسلی سازمان یافته است: ساختواژه (morphology) و نحو (syntax). ساختواژه، ساخت كلمات، و نحوه تغییر کلمه برای نشان دادن تقابلهای خاص در یک نظام دستوری را شامل میشود. برای مثال، بسیاری از اسمها در زبان انگلیسی دارای دو صورت (یک صورت مفرد و یک صورت جمع)
گوناگونی و تفاوت مقولات دستوری در بین زبانها
مشکل است که مقوله مفهومی را یافت که منظم و بهصورت یکسان در همه زبانها بیان شود. حتی مقولاتی مانند زمان و شمار که بسیاری از ماهانها را بازتابی از مفاهیم اساسی تجربه میدانیم فقط صورت اختیاری در برخی از زبانهای آسیایی مانند چینی و ویتنامی نشان داده میشود. از طرف دیگر شماری از زبان سرخپوستان آمریکا مانند یانا (yana) و ناواهو (navaho) دارای مقولات دستوری هستند که درس ر زبانهای دیگر حتی با مقولات واژگانی نیز بیان نمیشوند برای مثال، این زبانها دارای مقوله كل هستند که بدین معنی است که یک شی باید برحسب طول، گرد بودن، صفحه مانند
شمار
مفهوم شمارش احتمالاً از این نظر همگانی است که بهآسانی برای همه مردم قابلفهم است و در ساختواژگانی همه زبانها وجود دارد. بااینوجود، همه زبانها یک مقوله دستوری تحت عنوان مقوله شمار ندارند و آن زبانهایی هم که این مقوله دستوری رادارند، الزاماً این شمارشپذیری را بهصورت یکسانی در نظر نمیگیرند، همچنان چه در بالا نیز ذکر شد، زبان انگلیسی تفاوتی بین یک و بیش از یک (مفرد و جمع) را قائل میشود. این تمایز را باید به لحاظ ساختواژی و با اضافه کردن یک پسوند به یک اسم و یا تغییر صورت آن برای نشان دادن اینکه اشاره به یک یا بیش از یک دارد، بیان کرد:
جنسیت دستوری
جنسیت (دستوری) یک تمایز دستوری است که بنا به آن، یک اسم با ضمیر در بعضی از زبانها مونت با مذکر طبقهبندی میشوند. این تمایز در مورد اسامی جاندار و همچنین اسمهایی که به اشیاء بیجان اشاره دارند، به کار میرود. برای مثال، زبان فرانسه بين جنس دستوری مؤنث و مذکر در کلماتی مانند fits /file («فرزند پسر»/ «فرزند دختر ») و chat/ chatte («گربه نر»/ «گربه ماده») تمایز قائل میشود. افزون بر این، اسمهایی مثل magazine («مجله») و construction («ساختن، ساختمان») به ترتیب بهصورت مذکر و مونت طبقهبندی میشوند. وابستههای پیشرو (determiners)
شخص
مقوله شخص مربوط به مفهوم نقشهای طرفین گفتگو است. در اکثر زیانها، نقشهای طرف گفتگو بهطور نظاممند از طریق یک نظام بسته ضمیری که میتوان آنها را با بعدهای گوناگون سازماندهی کرد، تعریف میکنند.
عمدهترین تمایز همان تمایز بین اولشخص (نمایانگر متکلم یا گروهی که متکلم در آن است: در زبان انگلیسی l/we)، دومشخص (نمایانگر شخص یا اشخاصی که مورد خطاب قرار میگیرد/ میگیرند: در زبان انگلیسی you) و سوم شخص (نمایانگر اشخاص یا چیزهایی بهغیراز متکلم و مخاطب: در زبان
زمان دستوری و وجه (فعل)
زمان و وجه در شمار زیادی از زبانها، جزو مقولات دستوری هستند، صورت فعل در زبانهایی که دارای این مقولات هستند معمولاً دو نوع مهم از اطلاعات را نشان میدهد: روابط زمانی و تفاوتهای وجه فعل. روابط زمانی مربوط به مشخص کردن واقعه/ رویدادی در زمان هستند، تمایز معمول نشته، حال و آینده است. تفاوتهای مربوط به وجه فعل مربوط به توزیع زمانی که واقعه رویداد هستند، برای مثال، کامل شدن، کامل نشدن، استمرار. یا آنی بودن یک واقعه / رویداد.در برخی از زبانها، نظام زبان و وجه فعل، یا بخشی از آن، میتواند بسیار توسعه بافته باشد و تمایزات
حالت فعل (voice)
یک مترجم زبان چینی … وقتی یک صیغه مجهولی را در جمله زبان مبدأ میبیند، از یک حرفاضافه bei (‘by’) ترجمه استفاده میکند و فراموش میکند که فعل در زبان چینی دارای معلوم و مجهول (یعنی حالت نعل) نیست. … وقتی چنین کاری زیاد صورت میگیرد، وارد نوشتههای غیر ترجمهای و اصلی میشود، یعنی جایی که حتی هیچ ترجمهای در کار نیست … چنین «ترجمه گونگی (translationese)» هنوز ازنظر بسیاری از مردم ناخوشایند است و هیچ شخصی بدینصورت سخن نمیگوید، ولی در نگارش علمی، بر روزنامهها و در مدارس متداول دیده میشود.
توضیحی مختصر درباره ترتیب کلمه
ساخت نحوی زبان محدودیتهایی را در چگونگی سازماندهی پیامها در آن زبان ایجاد میکند. ترتیب عناصر نقشی مانند نهاد، گزاره و مفعول در برخی زبانها در مقایسه با زبانهای دیگر، ثابتتر است، زبانها به لحاظ میزان اتکا به ترتیب کلمه برای نشان دادن ارتباط عناصر در جمله باهم تفاوت دارند، ترتیب کلمه در زبان انگلیسی در مقایسه با ترتیب کلمه در زبانهایی مثل آلمانی، روسی، فنلاندی، عربی و اسکیمو، نسبتاً ثابت است. معنای یک جمله در زبان انگلیسی و زبانهای دیگری که چنین ترتیب کلمه ثابتی دارند (مثل چینی) اغلب کاملاً وابسته به ترتیب کلمه دارند
معرفی کردن متن
تا اینجای کتاب سعی داشتیم تا برخی از «عناصر اصلی» پایه زبان را موردبحث قرار دهیم؛ یعنی موجودی واژگانی و ساختهای دستوری آن. برای دستیابی به پیشرفت در توصیف و تحلیل زبان، مجبور بودیم تا واحدها و ساختهای زبانی را موقتاً به صورتی در نظر بگیریم که انگار آنها دارای شأن و مقام مستقل هستند و خودشان بهشخصه دارای معنی میباشند. حال لازم است که گاهی وسیعتر به زبان بی اندازیم و این احتمال را در نظر بگیریم که واحدهای واژگانی و ساختههای دستوری (بهعنوان بخشي از نظام زبانی) دارای یک «توان معنایی (meaning potential)» هستند. این توان
متن در برابر غیر متن
نزدیکترین مصداق غير مشن در زندگی واقعی، البته با کنار گذاشتن آثار شعرا و نویسندگان آثار منثوری که عمداً سعی در خلق غیر متن داشتهاند شاید همان گفتار بچهها و ترجمههای بد باشد.
(هالیدی و حسن 34: 1976: تأکید از من است.)
ما در مقام مترجم با مقولات واژگانی و ساختهای دستوری در مراحل مختلف فرایند ترجمهای دستوپنجه نرم کنیم. بااینوجود ما باید متن را بهعنوان یک کل در نظر بگیریم، هم در ابتدا و هم در انتهای این فرایند ترجمه بهاستثنای متون فوقالعاده تکراری و قابل پیشبینی، از قبیل راهنمای
ویژگیهای سازماندهی متن
هر متنی (در هر زبانی) ویژگیهای زبانی خاصی دارد که ما را قادر میسازد تا آن را بهعنوان را متن بشناسیم. ما تا حدودی یک زنجیره زبانی را بهعنوان یک متن میشناسیم چون بهعنوان یک به ما ارائهشده است و درنتیجه ما حداكثر سعی خود را میکنیم تا معنی آن را بهعنوان یک واحد بفهمیم؛ و تا حدودی نیز دلیل این است که ما پیوندهایی در درون و بین جملات آن درک میکنیم. این پیوندها انواع مختلفی دارند. اول، پیوندهایی وجود دارند که در خلال آرایش اطلاعات در درون هر جمله و چگونگی ارتباط آن با آرایش اطلاعات در جملههای قبلی و بعدی ایجاد میشود؛ این موارد عمدتاً به
تمرینات
1- یک مقوله مفهومی مثل ارجاع زمانی، جنسیت دستوری، قابل شمارش بودن، پیدایی، حالت فعلی وجهی یا جانداری را انتخاب کنید و آن را به نحوی که در زبان مقصد خودتان و زبان انگلیسی به کار میرود، باهم مقایسه کنید. بهویژه در مورد مشکلاتی که تفاوتها در نحوه بیان آن مفهوم موردنظر در دو زبان، میتوانند در امر ترجمه ایجاد نمایند، نظر خود را بنویسید. ممکن است مفید باشد که به دستور زبانهای مبدأ و مقصد رجوع کنید و اساس بحث خود را بر روی تحلیل متون ترجمهشده معتبر قرار دهید.
کتابهای پیشنهادی برای مطالعه بیشتر
Beckman, John and John Callow۷ (1974) TrcIs/fing the ord of God, Michigani Zondervan; Chapter 3: Implicit and Explicit Information’, and Chapter 14: ‘Multiple Fuentions of Grammatical Structures’
Downing, Angela and Philip Locke (2006) English Grammar: A University Course, second edition, Abingdan, Oxon: Routledge.
Huddleston, Rodney and Geoffrey K. Pullum (2005) A Student’s Introduction to English Grammar, Cambridge: Cambridge University Press.