در این فصل مقاله به کاربردشناسی میپردازیم. بررسی خود را در مورد زبان و ترجمه، با نگاهی مختصر به اینکه چگونه یک متن خاص برای یک مخاطب خاص «معنی میدهد» ادامه میدهیم. برای انجام این کار ما به ورای سطح متنی متصل کردن جملات و پاراگرافها به یکدیگر و شناختن ویژگیهای متنی متفاوت میرویم. در اینجا با نحوهی کاربرد گفتهها در موقعیتهای ارتباطی و نحوهی تفسیر آنها در بافت میپردازیم. این حوزهی بسیار غامض ولی مسحورکننده از مطالعهی زبان است که آن را کاربردشناسی (pragmatics) مینامند.
کاربردشناسی چیست؟
کاربردشناسی مطالعهی زبان در حال استفاده است. کاربردشناسی مطالعهی معنا است، نه آن معنایی که توسط نظام زبانی خلق میشود،بلکه آن معنایی که توسط مشارکین در یک موقعیت ارتباطی انتقالیافته و به کار میرود. از مجموعهی مفاهیمی که در این حوزهی مطالعهی زبان محوریت دارند، من آن دوتایی را انتخاب کردهام که معتقدم بهویژه در پاسخ دادن به سؤال «معنی دادن» و در برجسته کردن آن حوزههای مشکلساز در برقراری ارتباط بین فرهنگی مفید است.

اینها عبارتاند از انسجام و معنای ضمنی (implicature)، افرادی که مایل به بررسی بیشتر کاربردشناسی هستند ارجاعات به مفاهیم مربوط دیگر در بخش یادداشتها در انتهای این فصل را مفید خواهند یافت.
انسجام در برابر پیوستگی
انسجام همانند پیوستگی، شبکهای از روابط است که یک متن را سازماندهی کرده و آن را خلق میکند: پیوستگی آن شبکهای از روابط ظاهری یا روساختی است که کلمات و عبارات را به کلمات و عبارات دیگر در یک متن پیوند میدهد، و انسجام آن شبکهی روابط مفهومی است که در زیر متن روساختی قرار دارد. هر دویاینها به این موضوع میپردازند که چگونه زنجیرههای زبان به یکدیگر متصل میشوند. در مورد پیوستگی، این زنجیره و رشتههای زبان توسط وابستگیهای واژگانی و دستوری به هم وصل میشوند. در مورد انسجام، این رشته توسط وابستگیهای مفهومی یا معنایی که
آیا انسجام یک ویژگی از متن است یا موقعیت؟
هیچ متنی ذاتاً منسجم یا غیرمنسجم نیست. در انتها همهی موارد بستگی به گیرنده و توانایی او در تفسیر نشانهها و سرنخها در کلام دارد که در نهایت موفق میشود که متن را به نحوی بفهمد که به نظر او منسجم است- یعنی بهنحویکه در تطابق با تفکر او ازآنچه یک سری از عملها را به یک کل منسجم تبدیل میکند، قرار دارد.
(کارولس 95: 1982)
توانایی گرفتن مفهوم از یک زنجیره یا رشتهی زبانی بستگی به انتظارات و تجربهی دنیایی شنونده یا
انسجام و فرایندهای تفسیر: معنی ضمنی
کارولس (1983) پیشنهاد میکند که خواننده ممکن است تداوم معنی را بین بخشهایی از یک گفته مشاهده کند ولی هنوز هم نتواند آن گفته را کاملاً بفهمد (البته تا آنجایی که ممکن است هر زنجیرهی زبانی را «کاملاً» فهمید). برای مثال، زنجیرههای زبانی زیر را در نظر بگیرید:
I went to the cinema. The beer was good.
این یک قطعه زبانی کاملاً منسجم، اگر چه بافت زودوده است. کارولس چنین توضیح میدهد که هرکسی که این را بشنود یا بخواند به این تفسیر میرسد: متکلم میگوید که او به سینما رفت، این که
انسجام، معنی ضمنی و استراتژیهای ترجمه
حال بیایید مفصلتر به عوامل بالا نظری بی اندازیم. خود گرایس چنین میگوید که آنها (طبق گفتهی خودش) «دادههایی» هستند که برحسب آن «شنونده» در فهمیدن اینکه یک معنی محاورهای خاص وجود دارد یا نه «جواب خواهد داد» (50: 1975). ولی همچنین آنها پایهای خوب را برای کشف کل موضوع انسجام به دست میدهند. پس بحث زیر به این میپردازد که چگونه این عوامل نهتنها به کشف معنی ضمنی مربوط میشوند، بلکه به مسئلهی انسجام در کل و به مشکلات متداول و استراتژیهای بهکاررفته در ترجمه نیز ارتباط مییابند.
معانی قراردادی کلمات و ساختها
این نکتهای واضح است. اگر معانی کلمات و ساختهای بهکاررفته در یک متن را ندانیم، نمیتوانیم معانی آن متن را بفهمیم. دانش نظام زبانی ممکن است کافی نباشد، ولی دانشی ضروری برای درک گفته در هر نوع ارتباط کلامی است. این بدان معنی است که هر ترجمهی غلطی از کلمات یا ساختها در متن مبدأ میتواند در برآورد کردن معانی ضمنی در متن مقصد تأثیر بگذارد. یک مثال از این نوع که در فصل سوم ارائه شد، برای راحتی خواننده در اینجا تکرار میشود. این مثال برگرفته از داستان قهرمانی از صفر (ص 59) است:
شناختن و واردکردن هر ارجاعی که در متن ذکر شده است
توانایی شناختن ارجاعات به مشارکین گفتگو، چیزها، رویدادها و اعمال برای استنباط کردن و برقراری انسجام یک متن ضروری است. یک اسم خاص یا حتی یک ارجاع بهنوعی از غذا یا وسیله که برای خواننده ناشناخته است، میتواند تداوم کلام را در متن خدشهدار سازد و ربط هر جملهای با آن را مبهم کند. بسیاری از مثالهای بحث شده زیر عنوان ترجمه با جایگزینی فرهنگی در فصل دوم این کتاب نشاندهنده آگاهی مترجم از این معضل است و نوعی از استراتژی را برای فائق آمدن بر آن ارائه میدهد. یک مثال دیگر در زیر دادهشده که برگرفته از داستان قهرمانی از صفر است. زبان مبدأ این
اصل همکاری و اصول آن
گرایس چنین پیشنهاد میدهد که اصل همکاری و اصول آن، قراردادی و دلبخواهی نیستند، بلکه ویژگیهای هر رفتار عقلایی میباشند و این رفتار میتواند زبانی یا غیرزبانی باشد. او مثالهای از رویدادهای غیرزبانی ارائه میدهد که در آن تمامی این اصول برای اعمال وجود دارند، همانطور که در هر رویارویی کلامی وجود خواهند داشت. اگر کسی برای تعمیر اتومبیلی به شما کمک نماید و شما از او آچار بخواهید، متوقع نیستید که دو یا شش آچار به شما بدهد (اصل کمیت)؛ اگر شما در حال مخلوط کردن مواد اولیهی کیک هستید، انتظار ندارید که کمک شما به شما یک کتاب خوب بدهد
بافت زبانی یا غیرزبانی گفته
بافتی که در آنیک گفته میآید، تعیینکننده طیف معانی ضمنی است که میتوان بهطور معقول از آن بیرون کشید. اسپربر و ویلسون چنین پیشنهاد میکنند که «بافت کاری بسیار بیشتر از فیلتر کردن تفاسیر نامناسب انجام میدهد؛ بافت آن فرضهای را ارائه میدهد که بدون آنها اصلاً نمیتوان معنای ضمنی را از آن استنباط کرد» (37:1986). بهغیراز محیط واقعی و مشارکین دخیل در گفتگو، بافت همچنین حاوی همبافت و قراردادهای زبانی یک جامعهی زبانی بهطور کل است.تسه (1988) چنین توضیح میدهد که در ترجمه کردن یک متن که آزمایشی را توصیف میکند که