انتقاد دیگر کریستال درباره «ادعای [وجود] یک رابطه کلی میان نابرابریهای اقتصادی جهان و سامانههای ادبی است»: بهعبارتدیگر، «این فرض که روابط ادبی و اقتصادی موازی هستند ممکن است در برخی موارد جواب بدهد و در برخی نه.»11 بحث ایونزوهار پاسخی نسبی به این نقد است اما در وجهی دیگر کریستال حق دارد و نشاط سادهانگارانه [من در] مقالهای که در اصل حاصل یک سخنرانی سیدقیقهای بوده است به شکلی جدی گمراهکننده است. با فروکاستن سامانه ادبی جهان به مرکز و حاشیه، من محدوده انتقالی (یعنی:نیم حاشیه) را که از طریق آن فرهنگها وارد مرکز شده و یا از آن خارج میشوند از تصویر پاک کردم. در نتیجه این نکته را که بسیاری (و یا شاید اکثر) موارد، استیلای مادی و فکری بسیار نزدیکاند، اما یکی نیستند، دستکم گرفتم.
بگذارید چند مثال بیاورم در قرن هجدهم و نوزدهم رقابت دیرینه میان انگلستان و فرانسه برای استیلا به پیروزی انگلستان در همۀ جبههها بهجز یکی ختم شد: در جهان روایت، نتیجه برعکس بود و رمانهای فرانسوی هم موفقتر و هم از نظر فرم مهمتر از رمانهای انگلیسی بودند. در جای دیگری نیز تلاش کردهام که دلایل برتری ریختشناسانه تراژدیهای آلمانی از نیمه قرن هجدهم [به بعد] را نشان بدهم و یا نقش واقعیتهای نیمحاشیه در خلق فرمهای حماسی مدرن را. یک مثال عجیب این ماجرا پترار کیسم است [این فرم شعری] زمانی به اوج بینالمللیاش میرسد که منطقه ثروتمند خاستگاهش به شکلی فجیع افول پیدا کرده (همچون ستارگانی که همچنان پس از مرگ درحال درخشیدن هستند).
همه این (و دیگر) مثالها دوویژگی مشترک دارند. اول، از فرهنگهایی برخاستهاند که بسیار نزدیک و یا درون مرکز سامانه [ادبی] قرار دارند. اما در فضای اقتصادی استیلا ندارند. شاید فرانسه در اینجا الگو باشد، گویی که دوّم بودن ابدی در فضای سیاسی و اقتصادی باعث تشویق سرمایهگذاری در فرهنگ شد (همچون [بروز] خلاقّیت بیقرار در دوران پس از ناپلئون، در مقایسه با رخوت ویکتورینهای پیروز [در انگلستان]). در نتیجه، یک شکاف محدود میان استیلای مادّی و ادبی وجود دارد: در مورد خلاقّیت صرف، این شکاف عریضتر است (چرا که نیاز به ابزار قوی تولید ونشر ندارد)، ولی برای انتشار (که نیازمند ابزار قوی تولید و نشر است)12 تفاوت کمتر، و یا غایب، است. درعینحال، و این دوّمین خصوصیت مشترک است، همۀ این مثالها تأییدکننده نابرابریهای سامانه ادبی جهان هستند: نوعی نابرابری که در عینی که همپوشانی با نابرابری اقتصادی ندارد و اجازه اندکی جابهجایی را میدهد امّا جابهجاییاش [صرفاً] داخلی و در درون سامانه نابرابر، و نه جایگزین آن، است. گاهی، حتی منطق [دوگانۀ] نیمحاشیه و مرکز ممکن است شکاف کلّی را افزایش دهد (همچون زمانی که هالیوود بهسرعت فیلمهای موفق خارجی را «بازسازی» و از این طریق جایگاه خود را تقویت میکند). درهرحال، این زمینه دیگری است که در آن پیشرفت تنها از طریق هماهنگی بین [نمونههای خاص] دانشهای محلّی ممکن است.