مفهوم ترجمه از منظر فلسفه، زبان‌شناسی، ادبیات و …

مفهوم ترجمه از منظر فلسفه، زبان‌شناسی، ادبیات و …

غالباً در تعبیر عموم، ترجمه فعالیتی است که از طریق آن، یک متن از یک زبان یعنی زبان مبدأ به زبان دیگر یعنی زبان مقصد منتقل می‌شود و در نتیجه‌ی این فعالیت، امکان دستیابی به محتوای یک متن که در زبان و فرهنگی دیگر نگاشته شده است، برای مخاطبان در زبان و فرهنگی دیگر فراهم می‌شود. حال آنکه ترجمه به معنای واقعی خود، مفهومی گسترده‌تر و فراتر از مرزهای زبانی دارد.

مفهوم ترجمه

مفهوم ترجمه تحت تاثیر حوزه های مختلف

در واقع از آنجا که ترجمه‌شناسی در طول تاریخ خود، تحت تأثیر حوزه‌های مختلف از قبیل فلسفه، زبان‌شناسی، علوم شناختی، ادبیات و فرهنگ قرار گرفته است، به تناسب نگرش هر حوزه نسبت به ترجمه، تعاریف مختلفی نیز در این خصوص ارائه شده است.

کولِر (Werner Koller) در کتاب خود تحت عنوان درآمدی بر ترجمه‌شناسی، (Einfuhrung in dic Ubersetzugswissenschaft) به گستردگی مفهوم ترجمه اشاره می‌کند. به عقیدۀ وی واژۀ ترجمه علاوه بر معنا و کاربرد متداول خود، از تعاریف دیگری نیز برخوردار است.

به عنوان مثال بیان یک فرمول ریاضی به زبان ساده نیز نمونه‌ای از ترجمه محسوب می‌شود. وی همچنین بازنویسی متون کهن به زبان متداول و توضیح و تفسیر متون تخصصی به زبان عامه را هم نوعی ترجمه می‌داند. (کولر، 1997، ص 80)

اگر هدف از ترجمه را به طور کلی انتقال افکار، عقاید و مطالبی بدانیم که دسترسی به آنها به طور مستقیم برای افراد و اقوام دیگر امکان‌پذیر نیست، در این صورت می‌توان گفت، خلق آثار هنری از قبیل موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و به طور کلی تمامی فعالیت‌های انسان نیز که منجر به خلق پدیده‌ای نو می‌گردد، از حیث ماهیت، نوعی ترجمه محسوب می‌شوند.

مفهوم ترجمه از دیدگاه افراد مختلف

از این دیدگاه، آثار هنری ترجمه‌ای از عواطف، احساسات و افکار و به تعبیر بهتر، واسطه‌ای بین ضمیر درونی هنرمند و مخاطبان وی در محیط بیرون هستند. طبعاً بدون خلق آثار هنری، افکار و تخیلات هنرمند برای سایر افراد، ملموس و قابل درک نیستند.

فِسِنکو، (Fessenko)، ترجمه را تنها به معنای فرآیند برقراری ارتباط بین دو فرهنگ و زبان متفاوت تعریف نمی‌کند، بلکه به عقیده‌ی وی ترجمه فرآیند درون روان و ضمیر خودآگاه انسان است. (فِسِنکو، 2003)

وی، به نقل از هامان (Hamann) «صحبت کردن، ترجمه از زبان فرشتگان به زبان آدمیان است، به عبارت دیگر، کلام ترجمه‌ای از افکار است و اسامی و نشانه‌ها ترجمه‌ای از اشیاء و تصاویر.» (همان).

تعریف مذکور در واقع تعبیری دیگر از آن چیزی است که در عالم حکمت و فلسفه تحت عنوان انتقال از سواد به بیان ذکر می‌شود. بر این اساس، نگارش مطالب نیز محصولی از فرآیند ترجمه است.

از دیدگاهی دیگر، ترجمه صرفاً به فرآیندی که به تولید و خلق مقولات ملموس و محسوس زبانی و غیر زبان می‌انجامد، اطلاق نمی‌شود. در واقع درک و فهمِ یک چیز و به طور کلی ادراکات انسانی نیز حاصل فرآیند ترجمه است.

در این راستا خواندن، نوشتن، دیدن و شنیدن نیز در زمرۀ فرآیندهایی قرار می‌گیرند که در خلال آنها به ترتیب مکتوبات زبانی، کلام، اشیاء، علایم و نشانه‌ها و اصوات موجود در محیط خارج از انسان در ذهن انسان ترجمه و بدین ترتیب قابل فهم می‌شوند.

بر این اساس، ترجمه فرآیندی دوسویه بین عالم ذهن و عالم عِین است. علاوه بر این، حتی در عالم عین نیز انتقال موضوع و محتوا از یک مقوله به مقوله‌ی دیگر، به عنوان مثال تبدیل یک اثر داستانی به فیلم و یا موسیقی، خود نوعی ترجمه به حساب می‌آید.

آیا ترجمه در حوزه زبانی از معنای ثابتی برخوردار است؟

صرف‌نظر از مباحث فلسفی و روان‌شناختی، ترجمه در حوزه‌ی زبان نیز از تعریف ثابتی برخوردار نیست، به گونه‌ای که در منابع مربوط به ترجمه‌شناسی تعاریف متنوعی از این مقوله ارائه شده است.

دلیل این امر از یک سو بروز تحولاتی است که به خصوص در نیمه‌ی اول قرن بیستم در حوزه‌ی زبان‌شناسی روی داده است و از سوی دیگر تغییر نگرشی است که در اثر برقراری ارتباط بین ترجمه‌شناسی با علومی از قبیل جامعه‌شناسی، قوم‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه و علوم شناختی نسبت به ترجمه صورت گرفته است.

شاید بتوان گفت تعریفی که یاکوبسون، زبان‌شناسی روس (Roman Jakobson) از ترجمه ارائه داده است، تقریباً مشهورترین و عام‌ترین تعریف در خصوص ترجمه است. وی در مقاله‌ای که در سال 1959 با عنوان در باب ابعاد زبان‌شناختی ترجمه (On Linguistic Aspects of Translation) ارائه داد، دیدگاه خود در خصوص ترجمه را مطرح نموده است.

ترجمه از دیدگاه یاکوبسون

به عقیده‌ی او ترجمه به مثابه‌ی تفسیری است که از واژگان یک متن صورت می‌گیرد. برحسب اینکه تفسیر واژگان در چه زبان و یا بین چه زبان‌هایی صورت می‌گیرد، دو امکان تحت عناوین «ترجمه‌ی در زبانی» (Intralinguale Unersetzung) و « ترجمه‌ی بین زبانی» (Interlinguale Unersetzung) وجود دارد.

ترجمه‌ی در زبانی تفسیر نشانه‌های زبانی به کمک نشانه‌های همان زبان است. براین اساس، تعریف مفاهیم و ارائه‌ی معانی واژگان و اصطلاحات موجود در یک زبان از طریق واژه‌های همان زبان، در زمره‌ی ترجمه‌ی در زبانی قرار می‌گیرد.

می‌توان گفت فرهنگ‌های لغت و واژه نامه‌های یک زبانه نمونه‌ای از ترجمه‌ی در زبانی محسوب می‌شوند.

با توجه به این تعریف، تعبیر کولِر از ترجمه به عنوان بازنویسی متون کهن به زبان متداول و توضیح و تفسیر متون تخصصی به زبان ساده‌تر و به طور کلی تلخیص، تفسیر و بازتولید یک متن بدون تغییر در زبان متن، نمونه‌های مناسبی برای ترجمه‌ی در زبانی هستند.

چنانچه نشانه‌های موجود در یک زبان به کمک نشانه‌های موجود در زبان دیگر تفسیر شود، حاصل این فرآیند ترجمه‌ای بین زبانی خواهد بود. شاید بتواند گفت ترجمه‌ی بین زبانی به دلیل نقش خود در زندگی روزمره، هم از حیث کمّی و هم از لحاظ عمومیت، نسبت به دو تعریف دیگر در بین عموم مردم از اشتهار بیشتری برخوردار است.

ترجمه بین نشانه ای

علاوه بر دو مورد مذکور، امکان سومی نیز برای ترجمه وجود دارد که اصطلاحاً از سوی یاکوبسون تحت عنوان «ترجمه‌ی بین نشانه‌ای» (Intersemotische Ubersetzung) نام‌گذاری شده است. ترجمه‌ی بین نشانه‌ای در واقع تفسیر نشانه‌های زبانی به کمک نشانه‌های غیر زبانی است.

باتوجه به این تعریف، انتقال پیام از طریق علائم مورس و فرمول‌های شیمی، ریاضی و فیزیک نمونه‌ای از ترجمه‌ی بین نشانه‌ای محسوب می‌شود. علائم و نشانه‌های مورد استفاده در مکان‌های عمومی نیز در زمره‌ی دیگر نمونه‌های ترجمه‌ی بین نشانه‌ای قرار می‌گیرند. به عنوان مثال تصاویر  و  به ترتیب ترجمه‌ای بین نشانه‌ای از عبارت «لطفاً سیگار نکشید!» و کلمۀ «فرودگاه» هستند.

تعاریف دیگری نیز در خصوص ترجمه از سوی متخصصان و مترجمان ارائه شده است که نسبت به تعریف یاکوبسون از جنبه‌ی تخصصی و فنی بیشتری برخوردارند.

به عنوان مثال اُتینگر (Anthony Gervin Oettinger) تحت تأثیر تحولات زبان‌شناسی در دهه‌های 1950 و 1960 و تعریف ارائه شده در خصوص زبان، جایگزینی نشانه‌های یک زبان با نشانه‌های زبان دیگر را ترجمه نامیده است، ضمن آنکه به هنگام تغیر در نشانه‌ها محتوا نیز نباید دچار تغییر شود.

مفهوم ترجمه از دیدگاه اتینگر

به عقیده‌ی اُتینگر بین حرف‌نگاری یعنی تغییر حروف از یک زبان به زبان دیگر با ترجمه به معنای تغییر نشانه‌ها بین دو زبان مختلف، تفاوت چندانی وجود ندارد، جز آنکه در حالت اول رابطه‌ی بین حروف به صورت یک به یک است ولی در مورد ترجمه، گاهی معادل یک نشانه در زبان مبدأ از بین چند نشانه در زبان مقصد انتخاب می‌شود. (کولِر، 1997، ص 90)

در واقع، اُتینگر طرفدار آراء و نظرهائی است که فرآیند ترجمه را در سطح زبان تعریف نموده‌اند. براین اساس، ترجمه با تبادل نشانه‌ها بین دو سازگان زبان یعنی زبان مبدأ و زبان مقصد انجام می‌شود.

برخلاف اُتینگر متخصصانی چون کتفورد و واینریش (Harald Weinrich) تحت تأثیر کاربردشناسی زبان، معتقد به ترجمه در سطح گفتار هستند.

به عقیده‌ی آنها نشانه‌ها، واحد ترجمه محسوب نمی‌شوند. در واقع آنچه که از زبان مبدأ به زبان مقصد ترجمه می‌شود، جملات یک متن و بهتعبیری دقیق‌تر خود متن است.

در این حالت بین جملات و متن زبان مبدأ و جملات و متن زبان مقصد باید رابطۀ تعادل وجود داشته باشد. (همان، ص 91)

ترجمه از نگاه ویلس

از منظر دیگر، ویلس (Wolfram Wills) ترجمه را به معنای «پردازش» (Textverarbeitung) و «بازنویسی» (Textreverbalisierung) متن می‌داند، چرا که مترجم به منظور درک بهتر محتوای متن، ابتدا آن را تحلیل می‌کند و سپس در مرحله‌ی بعد، محتوا را در قالب متن مقصد بیان می‌کند. (ویلس، 1977، ص 72)

بر این اساس، ترجمه شامل دو مرحله‌ی «درک متن» (Verstehensphase) و «بازتولید» (Rekonstruktionsphase) آن است. درک متن به تحلیل محتوای متن مبدأ اختصاص دارد. در مرحله‌ی بازتولید، متن مجدداً در قالب زبان مقصد بازتولید می‌شود. ضمن آنکه ترجمه باید به گونه‌ای انجام شود که امکان برقراری ارتباط بین خواننده و متن ترجمه شده فراهم شود.

تعریف یگر از ترجمه

در تعریف ارائه شده از سوی یِگِر (Gert Jager) تأکید، بیشتر بر جنبه‌ی ارتباطی ترجمه قرار گرفته است.

به عقیده‌ی وی «اساس و جوهره‌ی ترجمه، حفظ ارتباط ]بین خواننده و متن[ می‌باشد» (یِگِر، 1975، ص 36)،

ضمن آنکه متن اصلی و ترجمه‌ی آن باید از بُعد ارتباطی، معادل یکدیگر باشند، به گونه‌ای که خواننده‌ی زبان مقصد، همان ارتباطی را با ترجمه برقرار سازد که خواننده‌ی زبان مبدأ با متن اصلی برقرار نموده است.

از نقطه نظر یِگِر، ترجمه علی‌رغم جوهره‌ی فرازبانی خود که به بُعد ارتباطی آن برمی‌گردد، ماهیتاً فرآیندی زبانی است، چرا که در نهایت منجر به تولید محصولی زبانی یعنی متن در زبان مقصد می‌شود. (همان، ص 92)

همچنین در حوزه‌ی «سخن‌کاوی و متن‌کاوی»، (Diskurs-und Textanalyse) ترجمه فرآیند جایگزینی عناصر متنی زبان مبدأ به وسیله‌ی عناصر متنی زبان مقصد است، به طوری که عمل جایگزین‌سازی، خود زمینه‌ای را برای تعامل و تأثیر متقابل بین نویسنده‌ی متن اصلی و خواننده‌ی متن ترجمه شده فراهم سازد. (لطفی‌پور ساعدی، 1380، صص 69-70).

در این تعریف، ترجمه از سطح زبان فراتر می‌رود و به عنوان واسطه‌ی بین نویسنده و در واقع منظور و مقصود وی و نیز برداشت و تفسیر خواننده از مقصود وی تلقی می‌شود.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط