انواع تعادل در ترجمه به چه معناست؟

انواع تعادل در ترجمه به چه معناست؟

برای آنکه بتوانیم راجع به انواع تعادل در ترجمه صحبت کنیم بد نیست ابتدا کمی در رابطه با معادل بدانیم.وقتی می‌گوییم که دو چیز معادل هستند، منظورمان این نیست که این دو یکسان هستند، بلکه مقصود این است که موارد خاصی را در اشتراک دارند، و عملکرد آن‌ها مشابه است.

پس فرد می‌تواند بگوید که لامپ معادل امروزی شمع است، اگرچه در وجوه زیادی هیچ شباهتی بین این دو اصلاً وجود ندارد. به همین منوال، یک متن ترجمه شده مسلماً شباهت زبانی بسیار کمی با متن اصلی خواهد داشت، ولی هنوز هم معادل آن محسوب می‌شود؛ به بیان دیگر به لحاظ ارزش با آن مشابهت دارد، یعنی متن ترجمه شده پیام مشابهی را انتقال می‌دهد و نقش مشابهی را برآورده می‌سازد.

انواع تعادل در ترجمه

ولی آنچه توجیه‌گر شباهت است بسته به این که اولویت‌های فرد چیست و تأکید بر روی علایق را در کجا انجام می‌دهد، می‌تواند متفاوت باشد.

آیا تعادل در ترجمه همان یکسانی است؟

تعادل در ترجمه را نمی‌توان به معنای «یکسانی» یا بازگشت‌پذیری محسوب کرد چون تناظر یک به یک بین یک متن مبدأ و یک متن خاص ترجمه شده هرگز نمی‌تواند وجود داشته باشد.

بلکه یک متن خاص در زبان مبدأ می‌تواند متن‌های ترجمه شدۀ بسیار گوناگونی داشته باشد که همگی به لحاظ مختلف «معادل» آن متن مبدأ باشند، و این بستگی به آن دارد که چگونه تشابهات مربوط به پیام یا عملکرد تفسیر شود؛ برای این کار عوامل کاربرد شناختی مختلفی باید مدنظر قرار گیرند، در ضمن تشابهات بین دو نظام زبانی نیز وجود دارد و از این دست.

مترجمان باید همواره بین طرق مختلف گوناگون تحقق بخشیدن به یک معنای خاص در بافتی خاص از کاربرد، تصمیم‌گیری کنند و این کار در نهایت اغلب نوعی از سازش را در بر دارد.

اولین نوع از انواع تعادل در ترجمه: تعادل از نوع زبان‌شناختی

اولین نوع از انواع تعادل در ترجمه که مورد بررسی قرار خواهد گرفت، تعادل از نوع زبان‌شناختی است. در اینجا می‌توان به تمایز ایجاد شده توسط کتفورد اشاره کرد. یعنی تمایز بین تناظر صوری و تعادل متنی.

تمایز بین تناظر صوری و تعادل متنی در ترجمه

تناظر صوری وقتی بین مقولات در متن‌های اصلی و ترجمه شده وجود دارد که یک مقوله در نظام زبانی مقصد، همان موقعیتی را می‌گیرد که آن مقوله در زبان مبدأ دارد.

برای مثال، مقولۀ افعال کمکی در نظام‌های هر دو زبان انگلیسی و آلمانی وجود دارد. پس فعل کمکی انگلیسی ‘can’ را می‌توان جایگزین فعل کمکی آلمانی konnen کرد که به لحاظ صوری متناظر به آن است. بنابراین، برای مثال، جملۀ انگلیسی

‘I can never slice onions without crying’

را می‌توان به جملۀ آلمانی

Ich kann nie ohne zu winen Zwiebelen schneiden

ترجمه کرد.

ولی چنین تناظر صوری‌ای اغلب موجود نیست، و در نتیجه مترجم مجبور است تا درگیرِ به اصطلاح تبدیل (= تغییر)های ترجمه‌ای به لحاظ طبقه یا ساخت واژه شود.

برای مثال در زبان انگلیسی هیچ تناظر مستقیمی برای ادات کمکی wohl وجود ندارد و در این مورد، فعل کمکی انگلیسی ‘may’ را می‌توان به عنوان معادل ممکن متنی به کار برد.

پس جملۀ آلمانی Er hat deinen Geburtstag wohl vergessen را می‌توان به جملۀ انگلیسی ‘He may have forgotten your birthday’ ترجمه کرد.

تمایز بین تعادل صوری در برابر تعادل پویا در ترجمه

تمایز دیگر، تمایز ایجاد شده توسط یوجین نایدا یعنی همان تعادل صوری در برابر تعادل پویا بود.

مواقعی وجود دارد که تعادل متنی بسیار نزدیک به تناظر صوری قرار دارد، حتی وقتی که منجر به نتیجۀ تصنعی و «غیرطبیعی (unnatural)» شود.

این موردی است که در ترجمۀ متون حقوقی یا دینی مقدس دیده می‌شود یعنی جایی که عبارت‌بندی دقیق برای انتقال پیام، اصل محسوب می‌شود.

این نوع تناظر صوری در جستجوی ابقای هر چه بیشتر ویژگی‌های متن اصلی است.

در مقام مقایسه، تعادل پویا در جستجوی تولید متنی است که برای خواننده طبیعی‌تر باشد. تعادل پویا احتمالا، برای مثال، در ترجمه‌های تبلیغات، نامه‌های سهامداران یا بروشورهای مربوط به گردشگری بیشتر متناسب است.

تا چه حدی یک ترجمه؛ معادل متن اصلی محسوب می‌شود؟

با عنایت به تفاوت‌های موجود در نحوۀ رمزگذاری واقعیت بین زبان‌ها، و عوامل بافتی گوناگون که در تفسیر متن‌ها تأثیر می‌گذارد، می‌توان چنین نتیجه گیری کرد که تعادل فقط می‌تواند نسبی باشد.

ولی چنین نسبیتی باید با آگاهی از آنچه «تغییرناپذیری (invariance)» نامیده می‌شود، کنترل شود. این «تغییرناپذیری» اشاره به آن ویژگی‌هایی در متن مبدأ دارد که انتقال آن به متن مقصد ضروری است، ولی می‌تواند به لحاظ دیگری متفاوت باشد.

عنصر سومی که بین دو عنصر مورد مقایسه مشترک است

ویژگی‌های تغییرناپذیر باید میان زبان (tertium comparationis (= اصطلاحی که بعضی از ترجمه پژوهان برای عطف به زبانی نظری که بین زبان مبدأ و زبان مقصد واسطه می‌شود به کار می‌برند. م.) را در ترجمه دربر بگیرد، یعنی آن عنصر یا عامل سومی که بین دو عنصر مورد مقایسه مشترک است.

بنابراین، تغییرناپذیری در نهایت تعیین می‌کند که تا چه حدی یک ترجمه، معادل [متن اصلی] محسوب می‌شود و برای هر مورد خاص و معینی باید از نوع تصمیم‌گیری شود.

معرفی چارچوب‌های مختلف از انواع تعادل در ترجمه

آنچه را تغییرناپذیر محسوب می‌کنیم عمدتاً وابسته به این است که چه چیزی را از محتوا، نکته یا مقصود اساسی متن اصلی یا متن ترجمه شده، فرض کنیم؛ و آن به طور عمده‌ای متفاوت است و بستگی به رویکرد‌های مختلف ترجمه دارد که قبلاً مورد بررسی قرار دادیم.

پس اینکه آیا و تا چه حد می‌توان به تعادل دست یافت، بستگی به تأثیر متقابل عوامل مختلف بسیاری دارد.

در تلاش برای نظام‌مند کردن تمامی این عوامل، شماری چارچوب‌های گوناگون تعادل توسط ورنر کُلر (Werner Koller) ارائه شده است. او پنج مورد را که بیشترین اهمیت را دارند، مطرح می‌کند:

چارچوب اول

1- مصداق‌های فرازبانی در (دنیای واقعی) که متن راجع به آن است. این نوع از تعادل را تعادل مصداقی (denotative equivalence) می‌نامند.

برای مثال، در جملۀ انگلیسی ‘The capital of Italy is Rome’ و ترجمۀ آلمانی آن، یعنی Die Hauptstadt; von Italien ist Rom کلمات ‘Rome’ و Rom مصداق‌های یکسانی دارند و در نتیجه به لحاظ مصداقی، معادل هستند.

چارچوب دوم

2- معانی ضمنی منتقل شده در متن: یعنی آن احساسات و تداعی‌های وابسته به هنجارهای فرهنگی که توسط یک کلمه یا عبارت خاص ایجاد می‌شوند، یا توسط سطوح گوناگون کاربرد یا سبک، یا گویش‌های اجتماعی و جغرافیایی القا می‌شوند.

این نوع تعادل ایجاد شده را تعادل ضمنی (connotative equivalence) می‌نامند. برای مثال، آن معانی ضمنی که توسط کلمۀ ‘breakfast’ در بافتی انگلیسی زبان به ذهن می‌رسد می‌تواند کاملاً متفاوت از تداعی‌هایی باشد که این کلمه در کشورهای اسلامی در خلال ماه مبارک رمضان می‌تواند داشته باشد.

چارچوب سوم تعادل در ترجمه

3- هنجار‌های زبانی و بافتی کاربرد زبان که ویژگی‌های یک متن خاص هستند. این نوع از تعادل که مرتبط با متن می‌شود را، تعادل متن هنجاری (= مبتنی بر نوع متن) (text- normative equivalence) می‌نامند.

برای مثال، صفحه‌بندی و شکل یک نامه در میان جوامع زبانی و فرهنگی مختلف می‌تواند کاملا گوناگون باشد و این نکته‌ای است که در ترجمه باید مدنظر قرار گیرد.

چارچوب چهارم دوم از انواع تعادل در ترجمه

4- گیرندگان متن ترجمه شده که ترجمه «به ویژه برای آن‌ها صورت می‌گیرد»، و در نتیجه متن ترجمه شده باید نقش ارتباطی خاص خودش را برای آن‌ها برآورده سازد.

این نوع از تعادل را تعادل کاربرد شناختی (pragmatic equivalence) می‌نامند. برای مثال، در ترجمۀ انجیل مقدس به زبان ایتالیایی جدید، به جای اشاره به این که حضرت مسیح سوار بر الاغ وارد اورشلیم می‌شود، چنین گفته می‌شود که او سوار موتور وسپا وارد رُم می‌شود.

(در واقع، این مثالی است که یوجین نایدا در یکی از مصاحبه‌هایش راجع به ترجمۀ انجیل مقدس ارائه کرده است.)

چارچوب پنجم تعادل در ترجمه

5- ویژگی‌های زیبایی شناختی و صوری متن اصلی است. این نوع از تعادل را تعادل صوری- زیبایی شناختی (formal- aesthetic equivalence) می‌نامند.

برای مثال، اگر مترجم در ترجمۀ بازی‌های کلمات، قافیه‌ها، همگونی واکه‌ای، تجانس آوایی در ترجمه‌اش موفق شد، او توانسته است به تعادل صوری- زیبایی شناختی دست یابد.

آیا همه‌ی انواع تعادل در ترجمه امکان‌پذیر هست؟

با عنایت به این چارچوب‌های گوناگون و انواع مختلف حاصلۀ تعادل در ترجمه، بلادرنگ مشخص می‌شود که نمی‌توان به تمامی آن‌ها در هر ترجمه‌ای دست یافت.

این موضوع صادق ات که ماهیت ترجمه، از نوع فرایند تصمیم‌گیری است، پس همواره لازم است تا انتخابی صورت بگیرد.

به عبارت دیگر، مترجم مجبور خواهد بود تا سلسله مراتبی از مقتضیات مربوط به تعادل را ایجاد کند که بستگی به نوع متن اصلی، و مقصود و نوع ترجمه‌ای دارد که می‌خواهد به آن برسد.

در ادامه بخوانید: مفهوم تعادل در ترجمه

 

جدیدترین ها

مطالب مرتبط