المنصور و ریشههای نهضت ترجمه یونانی- عربی
بانی نهضت ترجمه
المنصور، بانی بغداد، دومین خلیفه و بنیانگذار واقعی حکومت و سیاستهای عباسیان که عمری آنچنان طویل را برای آن تضمین کرد، عموماً از سوی نویسندگان عربزبان بهعنوان بانی و مروج نهضت ترجمه معرفی میشود.این واقعیت بهطور عام در منابع درجه دوم تأیید نمیشود (معمولاً المأمون در این رابطه نقش اصلی را بهخود اختصاص میدهد)، اما این واقعیت غیرقابل مناقشه است.
شاهدان فرهنگ و ترجمه در اوایل دوران منصور عباسی
اول آنکه، شهادت دو مورخ مستقل را که جزو منابع اصلی ما برای فرهنگ اوایل دوره عباسی هستند در اختیار داریم. اولین آنها المسعودی (وفات 956) است که گفتگوی یکی از نوادگان المنصور یعنی خلیفه القاهر (حکومت 4-932) را با یک مورخ یا ثبتکننده سنت (اخباری) به نام محمدبن علی العبدالخراسانیالاخباری را ضبط کرده است. مقدمه شرح کامل این گفتگو درخواست القاهر از اخباری برای ارائه گزارشی صادقانه از اسلاف وی و قول عدم عصبانیت و اعمال مجازات در صورت ابراز مطالب ناخوشایند یا نقل اعمال خلاف خلفای گذشته توسط الاخباری است. الاخباری سپس مطالب ذیل را در مورد المنصور بیان میکند:
او اولین خلیفهای بود که به منجّمان توجه کرد و براساس پیشگوییهای ستارهشناسی عمل میکرد. او نوبخت، منجّم زرتشتی، را در جمع ملازمان خود داشت که بعداً به تشویق خودِ او اسلام آورد و او سرسلسله خاندان مشهور نوبخت است. ابراهیم الفزاری ستارهشناس و صاحب قصیده ستارگان و مؤلف آثار ستارهشناختی و نجوم، و علیبنعیسی منجّم اسطرلابی نیز در زمره ملازمان او بودند.
اولین دستورها برای ترجمه به عربی
او اولین خلیفهای بود که دستور داد کتابهایی از زبانهای دیگر به عربی ترجمه شود که کلیلهودمنه و سند هند ازآن جملهاند. کتابهای ارسطو در منطق و سایر موضوعات، المجسطی بطلمیوس، الارثماطیقی [نوشته نیکوماخوس الجهراسنی]، کتاب اقلیدس [در هندسه]، و کتابهای دیگری از یونانی، یونانی بیزانسی، پهلوی [فارسی میانه]، فارسی جدید و سریانی هم به دستور او ترجمه شد. این کتابها [ی ترجمهشده] در بین افرادی که خود را وقف مطالعه و یادگیری آنها میکردند، منتشر شد.
گزارش دوم از مورخ اندلسی سعید (متوفی 1070) است که بعد از اشاره به موفقیتهای اقوام قدیم در علوم مختلف، گزارش ذیل را از این تحولات در میان عراب بیان میکند:
زبانهای بیگانه در اوایل اسلام
در اوایل اسلام، اعراب از هیچ علمی غیر از زبان خود و اطلاعاتی راجع به احکام قوانین شرعی خود بهرهای نداشتند. طب از این مسئله مستثنی بود. این دانش نزد بعضی از آنها وجود داشت و نزد مردم بهعلت نیازی که بهطورکلی به آن داشتند ناشناخته نبود. [سعید در اینجا فهرست برخی از اطباء قدیم عرب را ذکر میکند و بهویژه از ابنابجار الکنعانی نام میبرد که خلیفه اموی عمربنعبدالعزیز بههنگام بیماری ادرار خود را نزد او میفرستاد و همچنین از خالدبنیزید ولیعهد امویان بهعنوان یک طبیب و کیمیاگر حاذق نام میبرد].
این اوضاع اعراب در زمان سلسله امویان بود. اما وقتی خداوند متعال بهدست هاشمیان [یعنی عباسیان] بهکار آن خاندان خاتمه داد و حکومت را به اینها واگذار کرد، طبع مردم از بیتفاوتی برگشته و ذهنشان از خواب بیدار شد. اولین فردی که در میان اعراب بهکار علوم همت گماشت، خلیفه دوم، ابوجعفر المنصور بود. او- خدایش بیامرزد-که خود در علوم دینی استاد و در [ترویج] علوم فلسفی و خصوصاً ستارهشناسی پیشتاز بود، کاملاً به علوم و به صاحبان آنها توجه داشت.
علاوهبر این دو منبع اشارات و ارجاعات اتفاقی فراوانی نیز در مورد ترجمه مطالب به دستور المنصور وجود دارد. ابن ابی اصیبعه نقل میکند که او به طبیب خود جرجیس بن بختیشوع مأموریت داد بسیاری از آثار یونانی را ترجمه کند [IAU I. 1323-7]،و ابنالندیم میگوید که البطری به دستور او «بعضی کتب قدیمی» (اشیاء من الکتب القدیمه) را ترجمه کرد. چند قرن بعد ابنخلدون (متوفی 1406) موضوع ترجمه عناصر اقلیدس بهدستور خاص المنصور را تکرار کرده است:
مسلمین به یک فرهنگ فکری رسیدند … سپس، به مطالعه رشتههای فلسفی علاقهمند شدند. آنها اشاراتی به این مطالب را از اسقفها و کشیشهای مسیحی تبعه (خود) شنیده بودند و (بههرحال) توان ذهنی انسان به سمت علوم نظری متمایل است. بنابراین، ابوجعفر المنصور به امپراطور بیزانس پیغام فرستاد و از او خواست که ترجمههایی از آثار ریاضی را برای او ارسال کند. امپراطور کتاب اقلیدس و تعدادی کتاب درباره فیزیک برای او فرستاد… .
اولین ترجمه از زبان یونانی
در این رشته کتابی که از یونانی (به عربی) ترجمه شده است، کتاب اقلیدس است… . این اولین ترجمه از زبان یونانی در اسلام بود که در عصر ابوجعفر المنصور انجام شد.حتی اگر جزئیات خاص بعضی از این روایات هم قابل مناقشه باشد، بخشهای قابل تأیید بهطور مستقل کافی است و این مطلب همراه با اتفاق رأی حیرتآور همه منابع در انتاسب شروع نهضت ترجمه به المنصور، آنرا به یک گزارش تاریخی موثّق و شایسته بررسی جدی تبدیل میکند.
اولین ترجمه در ایران کتاب اقلیدس است که از زبان یونانی به عربی ترجمه شده است.
استعداد ذاتی در برنامه ریزی دراز مدت و تأثیر آن بر ترجمه
خردمندی و فراست سیاسی المنصور اکنون مورد تأیید همه محققان اخیر است؛ ام. آ. شبان (M.A Shaban)، بهطور مثال، میگوید« ابوجعفر [المنصور] مطمئناً استعداد ذاتی در برنامهریزی درازمدت داشته است که در اکثر اعمال او مشهود است» ضمن آنکه هیوکندی (Hugh Kenedy) مقاله معتبر خود درباره او را در چاپ دوم دائره المعارف اسلام (Encyclopaedia of Islam) با ذکر این مطلب به پایان میرساند که «او سیاستمدار بانبوغی بود که اهداف خود را با عزمی راسخ اما بااحتیاط دنبال میکرد.» المنصور هم در منابع ذیربط و هم در منابع درجه دوم فردی توصیف شده است که همه جوانب حکومت خود را از امور اداری، نظامی، اقتصادی گرفته تا منطقهشناسی و معماری در موردی چون بنای بغداد، شخصاً بهدست داشت.
از سویدیگر، المنصور با همه هوش ذاتی خود و با همه علاقهای که به فرهنگ داشت، و بهرغم استادی خود در خطابت، عالم بهمعنای رایج آن نبود. بااینوجود، حمایت او از شروع یک نهضت ترجمه در زمانی خطیر برای سمتگیریهای فرهنگی و ایدئولوژیکی امپراطوری را بهزحمت میتوان امری تصادفی و اعتباری شمرد. در آن صورت سؤال این است که علت اتخاذ این سیاست توسط المنصور و انگیزههای وی چه بود
مطلبی که در این روایات ابتکار المنصور در ترویج علوم و ترجمه جلبتوجه میکند برجستگی علاقه و اعتقاد او به ستارهشناسی است. این واقعیت را منابع مستقل هم تأیید کردهاند: در اینجا اشاره به بعضی از این موارد کافی است. المنصور به توصیه نوبخت، منجّم دربار خود، و همکارانش (ماشاءالله، الفزاری، و عمر الطبری) تاریخ 30 ژوئیه 762 را برای شروع بنای بغداد انتخاب کرد؛ همان نوبخت، قیام ابراهیمبنعبدالله علوی (145/3/762) را علیه او پیشگویی کرده بود؛ و در آخرین سفر حج او به مکه (158/775) ابوسهل فرزند نوبخت که بهعنوان منجّم دربار جانشین پدر خود شده بود، علاوهبر طبیب دربار او را همراهی میکرد.
ستارهشناسی در این زمان درنتیجه نفوذ الگوهای فرهنگی ساسانیان بهتدریج وارد زندگی عمومی حکّام عرب شد. هیچ شاهدی دال بر وجود ستارهشناسی ماقبل اسلامی یا اوایل اسلامی در جامعه عربی وجود ندارد. اگرچه شواهدی از حضور ستارهشناسی در قرن آخر حکومت ساسانیان و در میان آخرین بازماندگان ایشان در جوامع اسلامی غالب بود. بهعبارتدیگر، ستارهشناسی در شک علمی و عامیانه نهتنها بهشدت در این محافل ترویج میشد، بلکه کلیّت جهانبینی آنان را شکل میداد.
حضور مردم ایران و خصوصاً خراسان (شمال شرق ایران و آسیای میانه) بخش لاینفکی از پیروزی عباسیان بر امویان در سال 750 بود. همانطور که قبلاً ذکر شد. مسلمانان عربی که حداقل دو نسل در این منطقه زندگی کرده و از طریق یا شبیهسازی فرهنگی «پارسی شده» بودند، پارسیان عربی شدهای که اسلام آورده بودند، پارسیانی که هنوز زرتشتی مانده بودند، و عدهای هم با زمینههای دیگر، همچون مسیحیان و یهودیان آرامیزبانی که در مناطق تحت حاکمیت امپراطوری ساسانی در گذشته سکونت داشتند، در زمره این مردم ایرانی بودند. عناصر قدرتمندی از فرهنگ ساسانی، از عناصر دینی گرفته تا عناصر غیردینی در بین این مردم به حیات خود ادامه داد و نخبگان این مردم نیز به مناصب ممتازی در دستگاه حکومت عباسیان دست یافتند- برجستگی حضور خاندان برمکیان در سیاست (803-750) و خاندان بختیشوع در طب نماد این حضور برجسته آنان در امور اوایل عهد عباسی است. فرهنگ ساسانی انتقالیافته توسط این نخبگان دارای دو مؤلفه بود که در مساعدت به المنصور برای تثبیت عباسیان اهمیت فراوانی یافتند و آن ایدئولوژی حکومتی زرتشتی و ستارهشناسی سیاسی بود. پیوند این دو به یکدیگر به تولّد اساس ایدئولوژی سلسلهای عباسیان در عهد المنصور انجامید.
فصل دوم کتاب تفکر یونانی فرهنگ عربی
بخش اول کتاب تفکر یونانی، فرهنگ عربی