به مدت چندین قرن، ترجمه تکنیکی موجود در آموزش زبان خارجی بود. در واقع یک درس عمدتا مشتمل از ارائۀ ساخت گرامری و واژگانی و قواعدی بود که در متنی به زبان خارجی وجود داشت و زبان آموزان مجبور بودند تا آن متن را به زبان مادریشان ترجمه کنند. ترجمه کردن به زبان خارجی نیز مکررا مورد استفاده قرار میگرفت. در واقع این حالت متداولترین صورت تولید گفتار در زبان خارجی بود چون عموماً در کلاس درس به زبان مادری زبان آموز صحبت میشد.
مهمترینترین عامل در فرایند یادگیری زبان خارجی در گذشته
تسلط یافتن بر نظام دستوری و واژگانی زبان خارجی مهمترین عوامل در فرایند یادگیری زبان محسوب میشد که همزمان ترجمه کردن و زبان اول زبان آموز به دست یافتن به این تسلط کمک میکرد.
این کاربردهای ترجمه مخالفتهای شدیدی را در نیمۀ دوم قرن نوزدهم توسط اعضای به اصطلاح نهضت اصلاح (Reform Movement) در پی داشت.

این گروه، گروهی از تئوریسینهای آموزش زبان بودند که طرفدار رویکرد کمتر صوریتری و قاعدهمندتر و بیشتر «طبیعیتری» در آموزش و یادگیری زبان بودند. در جایی که کاربرد آموزشی ترجمه تأکید بر روی زبان نوشتاری داشت، این اصلاح طلبان (به درستی) بر اهمیت وجه گفتاری زبان خارجی تأکید کردند و بر علیه نقش غالب ترجمه در آموزش زبان خارجی به پا خاسته و از آن دوری گزیدند.
سعی آنها در اصلاح آموزش زبان خارجی نهایتاً موجب ظهور نهضت روش مستقیم (Direct Method) در آموزش زبان شد که طرفداران پر و پا قرص این روش فقط زبان خارجی را در کلاس درس به کار میبردند و هرگونه ترجمه را ممنوع کردند.
تداخل ترجمه با فرآیند یادگیری زبان
در دهههای پس از آن، مخالفان کاربرد ترجمه در یادگیری زبان خارجی چنین ادعا کردند که ترجمه کردن به زبان خارجی با فرایند طبیعی یادگیری زبان خارجی تداخل داشته و کاربرد ترجمه را به دلیل آن که فکر میشد حضور همراه غیرطبیعی زبان مادری باشد، از بین بردند.
همچنین چنین اندیشه میشد که تداخل زبانی زمانی حادث شود که زبان آموز از زبان خارجی نیز به زبان مادریش ترجمه کند. چنین ادعا شد که تسلط زبان آموز بر روی زبان بومیاش موجب ناراحتیاش خواهد شد و دلیل نیز حضور همراه زبان بومی و مقولات زبانی خارجی در ذهن او خواهد بود.
عدم اثبات فرضیهها
هیچ یک از این استدلالها در پژوهشهای تجربی اثبات نشد. برعکس، نظریههای مربوط به چگونگی یادگیری، ذخیره، و یادآوری دو زبان نشان میدهد که طبیعی و عادی است که زمانی که هر دو زبان همزمان فعال باشند، به حالت دوزبانه (billi) تغییر وضعیت داد، و کاملا طبیعی است از یک زبان به زبان دیگر رفت.
البته حتی اگر حضور زبان مادری توسط معلم به صورت آشکار تشخیص داده نشود زبان مادری همیشه به عنوان چهارچوب ارجاعی در ذهن زبان آموز وجود دارد.
ولی کاربرد ترجمه از زبان خارجی به عنوان وسیلهای برای توضیح معانی کلمات و عبارات زبان خارجی نیز طرد میشد چون چنین فکر میشد که این کار اغلب باعث تحریک دانش منفعل دربارۀ زبان خارجی باشد که تصور میشد باعث شود به صورت منفی بر روی کاربرد فعال آن زبان تأثیر بگذارد.
افزون بر این، گفته میشد که ترجمه گمراه کننده باشد به این لحاظ که زبان آموز را وسوسه میکند تا به این باور برسد که تناظر یک به یکی در معنا بین مقولات واژگانی در دو زبان وجود دارد.
فقدان تناظر
سخنان زیادی دربارۀ این فقدان تناظر از طرف افرادی که مخالف ترجمه بودند، رانده شد، و محدودیتِ همیشه حاضر مبطو به ترجمهپذیری به ویژه زمانی مشخص میشد که زبان آموزان سعی میکردند تا متون ادبی خارجی را به زبان مادریشان ترجمه کنند.
در اینجا ترجمه کاملاً غیرمناسب در نظر گرفته میشد حتی برای زبان آموزان پیشرفتۀ زبان؛ چون نقص غایی ترجمه فقط باعث صدمه زدن به متن اصلی میشود و باعث کاهش اثر «زندگی پس از مرگ» در زبانهای بومی زبان آموزان میشود.
ترجمه: مهارت پنجم
در نهایت چنین گفته میشد که ترجمه فینفسه نه فقط فعالیتی غیرطبیعی بلکه همچنین فعالیتی فوقالعاده تخصصی است و نه تنها کمکی برای زبان آموز نیست بلکه مانعی بر سر راه گسترش مطلوب چهار مهارت اصلی (یعنی گوش دادن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن) است. ترجمه به عنوان مهارت پنجم خاص در نظر گرفته میشود که فقط پس از آنکه زبان آموز دانش کافی بر روی زبان خارجی به دست اورد، باید از آن استفاده میشد.
این گونه انتقاد بر ترجمه به عنوان فعالیتی در کلاس درس زبان خارجی، یا ظهور «روش گوشی زبانی» (audio- lingual) شدت بیشتری گرفت. این روش عمدتاً بر اساس این فرضیه بود که تسلط یافتن به ارتباط شفاهی هدف اصلی تمامی یادگیری زبان است که در دستیابی به آن، ترجمه به عنوان مهارتی که نوشتن در آن دخیل است، کاملاً بیربط است.
آیا ترجمه در فرآیند یادگیری زبان خارجی اخلال ایجاد میکند؟
و این دیدگاه اصرار داشت که ترجمه (از هر نوعی) مضر است چون دخالت زبان مادری الزاماً موجب تداخل در یادگیری زبان خارجی میشود. مخالفت بیشتر با ترجمه (در آموزش) بر اساس این باور بود که ترجمه باعث ایجاد دو زبانگی «غلط» میشود:
یعنی دو زبانگی ناهمپایه (compound bilingalism) و نه دوزبانگی همپایه (coordinate bilingualism)، در دو زبانگی ناهمپایه، گفته میشود واژگان هر دو زبان به صورت مخلوط با هم در ذهن ذخیره میشود، و در دو زبانگی همپایه، گفته میشود که واژگان هر دو زبان از هم جدا ذخیره میگردد، پس همچنان چه اغلب فرض میشود اگر یادگیری موفقیت آمیز زبان همان دستیابی به دو زبانگی همپایه باشد که متضمن توانایی «فکر کردن به زبان خارجی» است، در آن صورت ترجمه دیگر نمیتواند نقشی داشته باشد.