غایب اصلی در ترجمه شعر
در هر دو گونهی یادشده از ترجمهی شعر، غایب اصلی، لحن و خصلتهای زبانی و فرمی شاعر اصلی در فرآورده تازه به زبان فارسی است.
در رویکرد نخست، شعر اصلی در سنت کهن شعر فارسی حل میشود و مضمون شاعرانه، با سازوکارهای موجود در زبان فارسی همخوان میشود و هیچگونه بیگانگی در آن نمیبینیم. نمیدانیم شاعر اصلی چه نوع واژگانی بهکاربرده، چه ساختاری برای ایجاد چه حسی در زبان خودش خلق کرده و وجه فارق وی با شاعران دیگر همدورهاش چیست و در کجاست؟
در نوع دوم هم شعر به معناها و ایماژها، به پیام و به آنچه میگوید و میخواهد بگوید، تقلیل یافته و هیچ تلاشی برای خودی کردن «آنچه میگوید» صورت نگرفته. گویی شعر به مادهی خام پیشاشعر فرو کاسته شده که در بهترین حالت باید خواننده خلاق از نو در ذهن بسازدش و خواننده منفعل و مصرفکننده صرف آثار ادبی، به زبان ساده پیام متن و بهره معنایی خود را از آن برگیرد و دنبال کارش برود.
آیا این رویکردها مختص ترجمه شعر فارسی است؟
گفتنی است که چنین رویکردهایی در ترجمهی شعر، لزوماً مختص زبان فارسی نیست و در زبانهای دیگر هم کمابیش وجود داشتهاند و هنوز هم وجود دارند. مثلاً حضور موازی دهها ترجمه از رباعیات خیام و حافظ به زبان آلمانی با رویکردهای مختلف که در طیفی گسترده از ترجمههای آکادمیک دقیق ساختار مدار و متعهد به قالب رباعی و غزل بگیر تا ترجمه منثور و تفسیری، در آن جای میگیرند. این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که لزوماً ترجمههای تمام عیار و دقیق – اگر به فرض چنین ترجمههایی وجود خارجی داشته باشند – دورانساز نیستند، بلکه هر نوع ترجمهای میتواند تأثیرات خودش را در زمان خودش بر جا بگذارد.
نمونه و مثال برای ترجمه شعر
نمونهِ روشن و آشنای این تأثیرات شگرف، ترجمههای اولیه و نهچندان درخشان و دقیق از غزلیات حافظ و ادبیات ایران و شرق در سدههای پیش در گسترهی زبان آلمانی است که توانست بر سرایش و نوع نگاه شاعران آلمانیزبانم تأثیر ژرف بگذارد، حتی در شکلگیری ادبیات روشنگری و رشد مکتب رمانتیسم در حوزهی زبان آلمانی دخیل باشد. و نکتهی دیگر، همچنان که در زبان فارسی وجود ترجمههای قدیمی، باز هم مثل آثار زیادی از نو بازترجمه میشوند، در زبانهای دیگر نیز چنین است و مدام برای درک بهتر متن، ترجمههای بهروزتری عرضه میشود.