هتیم و میسون: سطح نشانه شناختی (semioic) بافت و گفتمان
دو اثر دیگری که از الگوی زبان هالیدی به وجود آمدند و به ویژه در 1990 در مطالعات ترجمه بسیار تأثیرگذار بودند، عبارتند از «گفتمان و مترجم» (1990) اثر بزیل هتیم و «مترجم، رابط است» (1997) اثر یان میسون، هر دو نویسنده یاد شده در مرکز مطالعات ترجمة شفاهی و کتبی در دانشگاه هریوت وات، واقع در ادینبورو، مشغول کار هستند. انان به نمودهای ترجمه انگارهای و نقشهای میان فردی (نه فقط نقش متنی) توجهی مفرط نشان میدهند و سطحی نشانه شناختی از گفتمان را در الگوهایشان وارد میسازند.
نمونهای که هتیم و میسون از تحلیل نقش مطرح میسازند، بررسی (10- 7: 1997) گزیدهای از کتاب «بیگانه» اثر آلبرکامو است که در ان، مورسه، قهرمان داستان، یک عرب را در ساحل به قتل میرساند. تغییرات ساختار تعدی در ترجمة انگلیسی ظاهرا موجب دگرگونی نقش انگارهای متن میشوند. این قطعه در متن مبداء فرانسوی حاوی هشت فعل فرآیندی مادی است که چهارتای آنها فرآیندهای کنش عمدی هستند. این افعال عبارتند از:
“j’ai crispe ma main” و “j’ai touche’le ventre poli de la crosse” و “j’ai tire” و “j’ai tire” و “je frapp ais sur la porte du malheur” [که به ترتیب و به طور تحتاللفظی چنین معنایی میدهند:] “I clenched my hand” و “I touched the polished belly of the butt” و “I fired” و “I was striking on the door of misfortune” افعال یاد شده در ترجمه به “my grip closed” و “the smooth underbelly of the butt jogged in my palm” و “I fired” و fatefule و onother loud rap on the door of my undoring تبدیل میشوند (تأکید از نویسنده است). به بیان دیگر، ترجمهها به سه فرآیند واقعه و تنها یک فرآیند کنش حقیقی (I fired) تبدیل شدهاند. استنباط هتیم و میسون آن است که طرحهای دگرگونیها در متن مقصد موجب شدهاند مورسه منفعلتر از متن مبداء جلوه کند،اگرچه آنان ضمنا خاطرنشان میکنند که دلیل این دگرگونیها احتمالا آن است که مترجم در واع رمان را به طور کامل خوانده و متوجه شده انفعال مورسه مشخصة کلیدی شخصیت اوست.
هتیم و میسون همچنین به دگرگونیهایی در وابستة دستوری (نقش میان فردی) توجه میکنند و مثالی از مشکلات کارآموزان ترجمة شفاهی را در خصوص تشخیص و ترجمة مشروط فرانسوی آنان از شایعه یا اتهامی که در مناظرهای در پارلمان اروپا مطرح شد، ذکر مینمایند. عبارت مورد بحث- یعنی: un plan de restructuration qui aurait ete prepare par les administrateurs judiciaires نیازمند نشانهای از وابستة دستوری محتمل در زبان انگلیسی است، مانند: “a rescue plan which was probably prepared by the receivers” و یا: “a rescue plan which it is rumoured was prepared by the receivers” اکثر کارآموزان ترجمة شفاهی در مثال هتیم و میسون به غلط عبارت یاد شده را با گفتهای مبتنی بر واقعیت، نظیر had been prepared، ترجمه کردند و پیامی غلط به متن مقصد وارد کردند.
«مبانی الگوی تحلیل متون» (35- 14: 1997) متعلق به هتیم و میسون از تحلیل سیاق سخن هاوس و تحلیل منظور شناختی بیکر پا را فراتر میگذارد و با آنها میآمیزد. آنان نوع تحلیل سرته (bottom-up) را که در مثال مربوط به کامو تشریح شد، با کمی توجه به سطح نشانه شناختی متنی، ترکیب میکنند. زبان و متون در حقیقت نمودهای پیامهای اجتماعی- فرهنگی و مناسبات قدرت تلقی می شوند. هتیم و میسون، گفتمان را با مفهومی گستردهتر این گونه تعریف میکنند:
شیوههای گفتاری و نوشتاری هستند که گروههای اجتماعی را متقاعد میسازند نگرش خاصی نسبت به عرصههای فعالیت اجتماعی- فرهنگی داشته باشند (مثل: گفتارنژاد پرستارانه، نگارش دیوانسالارانه، و جزاینها)
(هتیم و میسون، 216: 1997)
مثالی که هتیم و میسون دربارة تأثیر گفتمان مترجم مطرح میکنند، یک متن مقصد (یا، ترجمه شده) انگلیسی از متن مبداء اسپانیایی دربارة تاریخ محلی ساکنان آمریکا پیش از ورود اسپانیاییها به خاک مکزیک میباشد. آنان نشان میدهند که چگونه انتخاب واژههایی نظیر pre- Colombian و indian در متن مقصد، نگرشی اروپا مدارانه بر متن مبداء تحمیل میکند که در اصل با دیدگاهی بومی گرایانه نوشته شده است. مترجم اروپایی در حقیقت ایدئولوژی و گفتمانی وابسته به غرب را به شرح تاریخ آمریکاییان تحمیل میکند.
نقش نشانه شناختی را نیز گویش (dialect) و لهجة فردی (idiolect) ایفا میکنند. هتیم و میسون لهجة فردی را در تحلیل سیاق سخن و فحوای متن در نظر میگیرند و گویش کاکنی شخصیتهای داستان «پیگمالیون» اثر جورج برنارد شاو را میازمایند هر تماشاچی بریتانیایی مشخصههای نحوی، واژگانی، و آواشناختی گویش مذکور و نیز طریقة صحبت کردن و ارزشهای شخصیتهای بیسواد لندنی را در این نمایشنامه تشخیص میدهد. تکرار منظم این مشخصة تعمدا نقشمند که در سخن شخصیتهای خاصی وجود دارند، به وسیلة هتیم و میسون به عنوان «موضوع قابل توجه مترجم» شناسایی شده است. بعید است ویژگیها و معانی ضمنی گویش یاد شده را بتوان به سادگی در هر فرهنگ متن مقصد دقیقا بازسازی نمود. علاوه بر آن، سنتهای سنخ ادبی ممکن است مانع این بازسازی شوند. مثلا، مترجم زبان عربی ممکن است ترغیب شود در همه جا سبک کلاسیک رسمی (زبان عربی) را بپذیرد، زیرا ظاهرا تنها سبکی است که برای ادبیات فرهنگهای عربی مناسب میباشد.
اگرچه هتیم و میسون شماری مبانی برای الگوی تحلیل متون پیشنهاد میکنند، در عین حال مفاهیم بسیاری را نیز مورد بحث قرار میدهند. معلوم نیست که رویکرد آنان الگویی به وجود بیاورد که بتوان در معنی متداول این اصطلاح «به کار برد» در عوض، طرحهای پیشنهادی نویسندگان را میتوان فهرستی از اجزاء و عناصری در نظر گرفت که هنگام بررسی ترجمه به آنها توجه میکنیم. این اجزاء خصوصا بر شناسایی اجزاء «پویا» و «با ثبات» (stable) در متن تأکید میکنند. اجزاء یاد شده به مثابه یک پیوستار (continuum) ارائه شدهاند و با راهبرد ترجمه مرتبط هستند. یعنی متون مبداء «با ثباتتر» ممکن است به «رویکردی نسبتا تحت اللفظی» احتیاج داشته باشند، حال آنکه متون مبداء پویاتر موجب میشوند «مترجم با چالشهای جالب توجهتری روبرو شود و ترجمة تحتاللفظی دیگر چارة کار به حساب نیاید.»
میتوانید به فصل ششم مراجعه کنید و بقیهی قسمتهای آن را ببینید و انتخاب کنید:
میتوانید به فهرست عناوین کتاب مطالعات ترجمه جرمی ماندی برگردید و بقیهی فصول کتاب را ببینید:
https://tehrantarjomeh.com/translation-studies-book-munday/