فصل سوم کتاب ترجمه متون ادبی

فصل سوم کتاب ترجمه متون ادبی

واحد ترجمه چیست؟

وحدت میان اجزای تشکیل دهنده ترجمه

در فصل گذشته با دو اصل بنیادی در ترجمة ادبی آشنا شدیم. بنابراین دو اصل، ترجمة ادبی باید تا آنجا که ممکن است به متن مبدأ و تا آنجا که لازم است به زبان مقصد نزدیک باشد تا هم دقت تضمین شود و هم ادبی بودن ترجمه به مثابة اثری مستقل. و نیز گفتیم که ترجمة ادبی برآیند یا حاصل دو گرایش است: گرایش به سوی ثبات یعنی ایجاد شباهت صوری بین اجزاء متن اصلی و اجزاء متناظر ان‌ها در ترجمه، به طوری که هر جزء در ترجمه جزء نظیر داشته باشد، و گرایش به سوی تغییر یعنی تغییر ساختار جملات، تعبیرات و استعاره‌ها. البته برخی تغییرات اجباری است و برخی اختیاری و تفاوت مترجمان در تشخیص و اِعمالِ تغییرات اجباری و اختیاری است. در این فصل برای درک بهتر مفاهیم تغییرات اجباری و اختیاری با مفهوم واحد ترجمه آشنا می‌شویم.

 

کوچکترین بخش عبارت در یک ترجمه

بنابر تعریف وینه و داربلنه (1958)، واحد ترجمه عبارت است از: «کوچکترین بخش عبارت که در آن وحدت میان اجزاء تشکیل دهنده چنان است که نمی‌توان هر جزء را جداگانه ترجمه کرد.» به عبارت دیگر: «ترجمه هر جزء به ترجمه جزء دیگر بستگی دارد.» یکی دیگر از محققان واحد ترجمه را چنین تعریف می‌کند: «کوچکترین واحد زبان مبدأ که معادلی در زبان مقصد دارد.» با توجه به تعاریف فوق، در ترجمة therefore (بنابراین)، for one thing (اولاً)، How do you do? (از آشنایی‌تان خوشوقتم)، واحد ترجمه به ترتیب کلمه، گروه و جمله است. کوچکترین واحد ترجمه phoneme (کوچکترین واحد آوایی) است که در آوانگاری یا ثبت اعلام مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای مثال Conrad با ترجمة تک‌تک آواهای آن به صورت کانراد در فارسی ضبط می‌شود. واحد ترجمه ممکن است تکواژ (کوچکترین واحد معنایی) باشد، مثل مواردی که کلمه‌ای با ترجمه تک‌تک اجزای معنایی آن (skyscraper = آسمانخراش) به زبانی دیگر منتقل می‌شود. واحد ترجمه ممکن است کلمه، گروه، بند، جمله، یا پاراگراف و حتی متن باشد. برای مثال در ترجمه آگهی‌های تبلیغاتی گاه به دلیل ارتباط ناگسستنی میان جملات در چهارچوب فرهنگ و هدف خاص نویسندة آگهی، متن به عنوان واحد ترجمه انتخاب می‌شود.

تصور مترجم تازه‌کار از ماهیت معنا و تعادل در  ترجمه 

مترجمان تازه‌کار از آنجا که تصور درستی نسبت به ماهیت معنا و تعادل ندارند، معمولاً ترکیبات و تعبیرات و ساخت‌هایِ نحویِ متن اصلی به ترجمه راه می‌یابد و انسجام معنایی میان کلمات که در متن اصلی وجود داشته یا سست می‌شود یا از میان می‌رود. لغت‌نامه‌های دو زبانه این توهم را در مترجمان تازه‌کار ایجاد می‌کنند که کلمه واحد معنایی مستقلی است و لذا می‌توان آن‌ها را جداجدا و بی‌ارتباط با کلمات دیگر ترجمه کرد. هر چند در لغت‌نامه‌های دوزبانه برای هر کلمه معادل‌هایی پیشنهاد می شود، اساساً معنی کلمه ثابت نیست و در بسیاری از موارد نمی‌توان جدا از متن معادل‌های ممکن کلمه‌ای را تعیین کرد. در متن، کلمه با سایر کلمات ترکیب می‌شود و با آن‌ها روابط نحوی و معنایی برقرار می‌کند و بدین ترتیب معنی آن به معنی سایر کلمات وابسته می‌شود. در این موارد مترجم نمی‌تواند کلمه را بدون ارتباط با سایر کلمات ترجمه کند بدون آنکه انسجام معنایی میان کلمات در ترجمه محفوظ بماند. مثال‌های زیر نشان می‌دهد که کلمه همیشه واحد معنایی مستقلی نیست.

… and left the nation to its own resources.

 

… و ملت را با ذخایر خودش تنها گذاشت.

تجاوز عریان naked aggression

اعتراض دارید اگر پنجره را باز کنم. Do you mind if I open the window.

His wise leadership has earned him the thanks of a grateful nation. ملت با قدرشناسی رهبری مدیترانه او را ارج می‌نهد.

در مثال اول مترجم متوجه نبوده که کلمه resources در این جمله واحد معنایی مستقلی نیست بلکه جزپی از اصطلاحی است که معنی آن به نقل از لغت‌نامة لانگمن چنین است:

Leave someone to their own resources: to leave someone to act as they wish or to do the best way they can, esp. in a difficult situation.

با توجه به این تعریف می‌توان جمله فوق را چنین ترجمه کرد: «… و ملت را به حال خویش رها کرد.»

مثال دوم ترکیبی از دو کلمه (اسم + صفت) است که به اصطلاح با یکدیگر میل ترکیبی دارند. به طور خلاصه، هر گاه دو کلمه (مثلاً اسم و صفت، یا فعل و قید یا اسم و اسم) با یکدیگر ترکیب شوند به نحوی که این ترکیب برای اهل زبان ترکیبی آشنا و متداول باشد می‌گویند این دو کلمه با یکدیگر میل ترکیبی دارند. این قبیل ترکیبات را باید واحد‌های معنایی مستقل دانست و آنها را به واحد‌های معنایی مستقل یعنی ترکیبات دارای میل ترکیبی در زبان فارسی ترجمه کرد.

در این مثال مترجم اجزاء ترکیب را بدون ارتباط با یکدیگر ترجمه کرده و حاصل ترکیبی است که در فارسی معنی ندارد. در زبان فارسی برای بیان چنین مفهومی از ترکیب «تجاوز آشکار» استفاده می‌کنیم که ترکیبی آشنا و متداول است.

در مثال سوم، بخشی از جمله یعنی سه یا چهار کلمة اول را می‌توان یک واحد معنایی مستل دانست و معادل آن را در فارسی یک واحد معنایی مستقل (اشکالی ندارد) قرار دارد. به عبارت دیگر می‌توان بخشی از این جمله یعنی سه یا چهار کلمة اول را در سطح گروه (phrase) ترجمه کرد: «اشکالی ندارد پنجره را باز کنم؟» یا «اجازه می‌دهید پنجره را باز کنم؟»

در مثال چهارم، جملة فارسی نه تنها ترجمة لفظ به لفظ جمله انگلیسی نیست بلکه هیچ یک از اجزاء جمله انگلیسی با معادل آن در جمله فارسی تطابق ندارد و در هر مورد صورت دستوری کلمه در ترجمه تغییر یافته است. برای مثال هر چند عبارت اسمی «رهبری مدیترانه» wise leadership عیناً در ترجمه نیز آمده، اما این عبارت در جمله اصلی فاعل جمله و در ترجمه مفعول جمله است. همچنین صفت grateful در ترجمه به قید تبدیل شده و nation فاعل جمله فارسی قرار گرفته است. در این مثال تنها مضمون جملة اصلی به ترجمه انتقال یافته، نه عبارات و ترتیب بیان آنها. به عبارت دیگر در اینجا مترجم واحد ترجمه را جمله انتخاب کرده و عبارت را در سطح جمله ترجمه کرده است.

وقتی واحد ترجمه از یک کلمه بزرگتر است

هر یک از چهار مثال فوق نمونه‌ای از مواردی است که مترجم خود را ملزم می‌بیند واحد ترجمه را فراتر از کلمه انتخاب کند. این موارد عبارتند از: 

1) اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها؛

 2) کلمات دارای میل ترکیبی؛

 3 و 4) مواردی که بخشی یا تمام جمله عیناً به زبان دیگر قابل بیان نیست و ترجمة تحت اللفظی آن‌ها با معنایی مغایر با مقصود نویسنده به دست می‌دهد، یا با توجه به محدودیت‌های نحوی و معنایی زبان مقصد غیرممکن است، یا در زبان مقصد بیانی روان و طبیعی پیدا نمی‌کند. 

(البته مثال چهارم را بی‌انکه مجبور باشیم در سطح جمله ترجمه کنیم می‌توانیم کلمه به کلمه به فارسی برگردانیم به طوری که ترجمة آن روان و قابل قبول نیز باشد: ترجمة پیشنهادی: رهبری مدیرانه‌اش،‌سپاس ملتی قدرشناس را نصیب او کرده است) 

در مورد واحد ترجمه نکات زیر قابل توجه است:

  • برخی نظریه پردازان معتقدند از آنجا که زبان‌ها در سطوح پایین تفاوت‌های بارزی دارند و نیز قضایا و وقایع را می‌توان در سطح بند (clause) بیان کرد، لذا بند بهترین واحد ترجمه است. نیومارک نیز معتقد است در غالب موارد، ترجمه در سطح کلمه و بند صورت می‌گیرد و تا زمانی که ضرورتی برای تجدیدنظر در ساختار جمله پیش نیاید، واحد‌های بزرگتر خود به خود از ترکیب واحد‌های کوچکتر به دست می‌آید و هر چه واحد ترجمه کوچکتر باشد، ترجمه ما را به اصل نزدیکتر می‌کند و تصویر دقیق‌تری از واقعیت متن به ما می‌دهد. در غالب موارد، ترجمة مطلوب ترجمه‌ای است که در آن واحد ترجمه از آنچه که لازم است نه کوچکتر است نه بزرگتر.
 
  • واحد ترجمه کمیتی ثابت نیست و در خلال ترجمه مدام تغییر می‌کند. تعادل گاه در سطح ساختار، گاه در سطح مقصود نویسنده برقرار می‌شود. مترجم گاه مجبور است جمله‌ای را در طح جمله و جملة بعد را در سطح کلمه ترجمه کند یا اینکه در ترجمه بخشی از جمله، واحد ترجمه را گروه و در ترجمة بخشی دیگر واحد ترجمه را کلمه انتخاب کند. انتخاب واحد ترجمه لااقل به سه عامل بستگی دارد: نوع متن، مخاطب ترجمه و قابلیت‌ها و محدودیت‌های نحوی و معنایی زبان مقصد. برای مثال در ترجمة متون علمی واحد ترجمه عموماً کلمه است ولی در ترجمه گفتگوهای متون نمایشی یا رمان‌ها، مترجم برای اینکه ترجمه را روان در بیاورد، مجبور است در بسیاری از موارد واحد ترجمه را گروه یا بند یا جمله انتخاب کند.
 
  • مترجمان تازه کار معمولاً کلمه را به عنوان واحد ترجمه برمی‌گزینند، غافل از انکه هر چه دو زبان از هم دورتر باشند، واحد ترجمه ضرورتاً بزرگتر است. علاوه بر این، ترجمة تحت‌اللفظی انسجام میان کلمات در متن اصلی را از بین می‌برد و ترجمه زبانی نامطلوب پیدا می‌کند. از سوی دیگر برخی مترجمان حرفه‌ای که در اثر سال‌ها ترجمه در دگرگویی (paraphrase) مهارت پیدا کرده‌اند، جمله را به عنوان واحد ترجمه برمی‌گزینند. اینان نخست جمله را می خوانند و بعد صرف نظر از انکه بتوان آن را لفظ به لظ ترجمه کرد یا نه، مضمون آن را به قالب فارسی می‌ریزند به طوری که ترجمه روان و زودیاب می‌شود. این کار نوعی ساده کردن متن است و بدیهی است بسیاری از جملات را در بسیاری از انواع متون می‌توان در سطح کلمه ترجمه کرد.

در توضیح بیشتر نکات فوق به این مثال‌ها از ترجمه‌های چاپ شده توجه کنید:

جدیدترین ها

مطالب مرتبط