نظریه ی سامانهی جهانی و مطالعهی ادبیات
آیا نظریۀ سامانه جهانی که بر تقسیمکار سفتوسختی در عرصۀ بینالملل تأکید دارد مدل خوبی برای مطالعۀ ادبیات جهان است؟ در این مورد کریستال جدیترین مخالف است او مینویسد: «بحث من در دفاع از ادبیات جهانی است که در آن ابداع فرمهایی که [در نقد] بهحساب میآیند در انحصار غرب نیست که در آن موضوعات و فرمها میتوانند در چندین جهت حرکت کنند از مرکز به حاشیه از حاشیه به مرکز از یک حاشیه به دیگری درحالیکه برخی فرمهای تأثیرگذار ممکن است چندان جابهجا نشوند»6
محدودیت جابهجایی فرمها
بله فرمها میتوانند در چندین جهت حرکت کنند آیا واقعاً اینطور است؟ نکته همین است و نظریه تاریخ ادبی باید به محدودیتهای جابهجایی فرمها و دلایل آنها بیندیشد. برای مثال آنچه من دربارۀ رمانهای اروپایی میدانم اینطور میگوید که «فرمهای تأثیرگذار» بهندرت جابهجا نشده باقی میمانند و اینکه جابهجایی از یک حاشیه به حاشیهای دیگر (بدون عبور از مرکز) تقریباً [هرگز] اتفاق نیفتاده است.7 اینکه جابهجایی از حاشیه به مرکز کمتر نادر اما همچنان بسیار غیرمعمول است درحالیکه جابهجایی از مرکز به حاشیه بسیار بیشتر رخ داده است.8 آیا معنای تلویحی این واقعیتهای مسلم آن است که غرب «انحصار فرمهای تأثیرگذار را در اختیار دارد؟» البته که نه.9 فرهنگهای مرکز منابع بیشتری برای سرمایهگذاری در نوآوری (ادبی و غیر آن) دارند و درنتیجه بیشتر احتمال دارد که خلاق باشند در انحصار داشتن خلاقیت قضاوتی تاریخی نیست.10
نوآوری و تأملاتی در ادبیات جهان و ترجمه
مدلی که در «تأملاتی در ادبیات جهان» پیشنهاد شده است، نوآوری را صرفاً برای چند فرهنگ کنار نمیگذارد و آن را از دیگران دریغ نمیکند بلکه [اینمدل] تبیینکننده شرایطی است که در آن احتمال بیشتری دارد [نوآوری] رخ بدهد ونیز [تبیینکننده] فرمهایی که در آن پدیدار میشود. نظریه هرگز عدم برابری را از بین نخواهد برد بلکه صرفاً میتواند امیدوار باشد که توضیحش دهد.