عدم تناسب لغوی و ساختاری

عدم تناسب لغوی و ساختاری

ر ابتدای بخش پیشین ما گفتیم که در بهترین شرایط احتمالی برای NLP، هر لغت دارای یک زمینه دقیق می باشد. درحالیکه این موضوع برای اکثر NLP ها صادق است، با توجه به MT می تواند مبالغه آمیز نیز باشد. دنیای بهتری وجود دارد، ولی بهترین همه دنیاهای احتمالی نخواهد بود، زیرا ما هنوز با مسایل مشکلی در ترجمه مواجه هستیم. برخی از این مشکلات به تفاوت های لغوی بین زبان ها بر می گردد ـ تفاوت ها بین زبان ها در مسیرهایی می باشند که بنظر می رسد دنیا را طبقه بندی کرده اند، چه مفاهیمی برای بیان شدن نیازمند لغات انفرادی می باشند، و کدام یک از این معانی یا تمایزات معانی انتخاب می شوند تا تبدیل به واژه شوند. ما به برخی از این موارد نگاه مستقیمی خواهیم انداخت. سایر مشکلات برخاسته به دلیل تفاوت ها در زبان از ساختارهای متفاوتی برای رسیدن به یک هدف مشترک استفاده کرده اند. در هردو مورد، نتیجه این است که ما در فرآیند ترجمه با مشکل و پیچیدگی مواجه می شویم. در این بخش ما به برخی از مثال ها در این زمینه نگاهی خواهیم انداخت.

مثال هایی همانند مثال (9) در زیر برای همه مترجمان آشنا هستند، ولی مثال رنگ ها (c9) و مثال ژاپنی ها در (d9) از جمله موارد خاص می باشند. مورد اخیر بدین دلیل است که آنها نشان می دهند چگونه زبان ها نه فقط با توجه به تناسب یا «دانه ای بودن» تمایزات ایجاد شده، بلکه با توجه به پایه این تمایز، نیازمند تفاوت می باشند: زبان انگلیسی افعال متفاوتی را برای اقدام/رویداد برتن کردن و اقدام/حالت پوشیدن انتخاب کرده است.

ژاپنی ها این تمایز را ایجاد نکرده اند، ولی مطابق با موضوعی که منجر به پوشیدن می گردد تمایزاتی را ایجاد کرده اند. در مورد ترجمه انگلیسی به ژاپنی، یک آزمون کاملاً ساده در زمینه معنی شناسی NP ها که با همراهی یک فعل باشد ممکن است برای تصمیم گیری در مورد ترجمه صحیح کافی باشد. برخی از مثال های رنگ مشابه می باشند، ولی به صورت کلی، بررسی لغات مرتبط با رنگ بیان می کنند که زبان ها در طیف رنگ را در مسیرهای متفاوتی توصیف کرده اند و تصمیم گیری برای بهترین گزینه ممکن است نیازمند اطلاعاتی باشد که فراتر از مضمون این بخش است و حتی غیرقابل تصمیم گیری باشند. در این زمینه، ترجمه واژه نامه رنگ بایستی ترجمه اصطلاحات برای مصنوعات فرهنگی را آغاز کند (بعنوان مثال، لغاتی مانند cottage در زبان انگلیسی، dacha در زبان روسی و chateau در زبان فرانسه که برای آنها ترجمه کافی وجود ندارد و بنابراین مترجم انسانی بایستی بین قرض گرفتن یک لغت به صورت مستقیم، نوواژه سازی1 و ارائه توضیح یکی را انتخاب کند). در این حوزه، ترجمه می تواند یک عمل خلاقانه محسوب گردد، که فراتر از قابلیت رایانه های جاری است.

(9) a. Know (دانستن، شناختن) (فعل) Savoir (یک واقعیت مسلم)
Connaître (یک چیز)
b. leg (پا) (اسم) Patte (حیوان)
Jambe (انسان)
Pied (میز)
c. brown (قهوه ای) (صفت) Brun
  Châtain (مو)
  Marron (کفش/چرم)
d. پوشیدن/ برتن کردن (فعل) Kiku
  Haku (کفش)
  Kakeru (شیشه)
  Kaburu (کلاه)
  Hameru (دستکش، یعنی پوشش روی دست)
  Haoru (کت)
  Shimeru (شال، پوشش دور گردن)

مواردی که در بالا به آنها تحت عنوان عدم تناسبات لغوی اشاره شد قابل بحث نیستند. زمانی که عدم تناسب ساختاری مطرح باشد، طبقه بندی کار ساده ای نیست. به این دلیل است که یک فرد ممکن است فکر کند دلیل این موضوع که یک زبان از یک ساختار استفاده کرده است درحالیکه در زبان دیگر ساختار دیگری به کار گرفته شده است، میزان غنای لغوی در دو زبان می باشد. بنابراین، تمایز تا اندازه ای به ذائقه و راحتی بستگی دارد.

یک مثال بدیهی از این مورد مستلزم مشکلات برخاسته از آن چیزی است که گاهاً حفره های لغوی2 نامیده می شوند ـ یعنی مواردی که در آن یک زبان از یک عبارت برای بیان آنچه که در زبان دیگر تنها شامل یک لغت می گردد، استفاده می کند. بعنوان مثال، می توان به «حفره» در زبان انگلیسی با در نظر گرفتن لغت فرانسوی «ignorer» («ندانستن»، «آگاهی نداشتن») و se suicider («خودکشی کردن»، یعنی «اقدام به خودکشی»، «کشتن خود») اشاره کرد. مشکلات برخاسته از چنین حفرات لغوی مشابه با مشکلات ناشی از استفاده از اصطلاحات و عبارات می باشد: در هردو مورد، فرد می تواند عبارات را به صورت یک لغت ترجمه کند. بنابراین ما بحث درباره این موارد را تا بخش 6.4 به تأخیر می اندازیم.

نوعی از عدم تناسب ساختاری زمانی روی می دهد که دو زبان از یک ساختار برای اهداف مختلف، یا از ساختارهای متفاوت برای رسیدن به یک هدف مشابه استفاده کنند. مواردی که در آن ساختار مشابهی برای اهداف مشابه به کار گرفته می شود شامل استفاده از ساختار مجهول در زبان انگلیسی و ژاپنی. در مثال زیر، ذره ژاپنی wa، که ما به صورت TOP آن را مشخص کرده ایم در ابتدای جمله می باشد ـ بنابراین جمله به صورت زیر خواهد بود.

(10) a. Satoo-san wa shyushoo ni erabaremashita.

نخست وزیر Satoo-hon TOP انتخاب شده است.

b. آقای ساتو بعنوان نخست وزیر انتخاب شد.

مثال (10) بیان می کند که ژاپنی ها از یک ساختار مجهول مانند استفاده کرده اند، یعنی ساختاری که در آن بیمار، که مفعول جمله می باشد، به عنوان فاعل استفاده شده است. این ساختار با ساختار مجهول در زبان انگلیسی از این نظر متفاوت است که در ژبان ژاپنی این ساختار دارای یک اختلاف جانبی اضافی می باشد که ممکن است مثال (a10) را نامتعارف نشان دهد. زیرا این تفسیر پیشنهاد می کند که آقای ساتو قصد انتخاب شدن نداشته است، یا انتخابات تا اندازه ای برای وی بد بوده است. بنابراین، این ترجمه به زبان انگلیسی توصیه نمی شود. مشکل ترجمه از زبان ژاپنی به زبان انگلیسی یک از جمله مسائلی است که برای MT نامطلوب بنظر می رسد، اگرچه فرد ممکن است با افزودن قیدهایی مانند متأسفانه تا اندازه ای این مسأله را حل کند. مشکل ترجمه از زبان انگلیسی به زبان ژاپنی در دامنه موضوعاتی است که بایستی به صورت آزادانه حذف گردد، بنابراین عبارت معادل می تواند آقای ساتو منتخب باشد، و در نتیجه بایستی از ذکر عبارت AGENT 2 (عامل 2) اجتناب کرد. به صورت کلی، نتیجه این امر این است که نمی توان به سادگی قوانینی همانند قوانین تشریح شده در فصل 4 برای شرایط مجهول تعیین کرد. مگراینکه فرد از ساختار انتزاعی تری استفاده کند، قوانین پیچیده تر خواهد بود.

ما می توانیم ساختارهای متفاوتی برای تأثیر مشابه در مواردی همانند موارد زیر را به کار بگیریم:

(11) a. او سام خوانده می شود.

b. Er heißt Sam.

او سام نامیده می شود.

c. Il s’appelle Sam.

او خودش را سام می نامد.

(12) a. سام کیم را دیده است.

b. Sam vient de voir Kim.

سام برای دیدن کیم آمد.

(13) a. سام دوست دارد که شنا کند.

b. Sam zwemt graag.

سام با اشتیاق شنا می کند.

اولین مثال نشان می دهد که چگونه زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه روش های متفاوتی را برای بیان «نام فرد» به کار می گیرند. دو مثال دیگر نشان می دهند که یک زبان می تواند از ADJUNCT (صفت فرعی) (فقط، یا graag (زبان هلندی) «با اشتیاق» یا «با لذت») نیز استفاده کند، درحالیکه فرد دیگر ممکن است از ساختار فعل استفاده کند. این یکی از بحث انگیزترین مسائل در MT جاری می باشد. بنابراین بررسی این موضوع که چرا این مسأله مشکل ساز است ارزشمند محسوب می گردد. این امر را می توان با بررسی شکل 6.1.7 به وضوح دید.

این ارائه نسبتاً انتزاعی است (بعنوان مثال، اطلاعات درباره زمان و جوانب انتقال یافته توسط فعل کمکی have در این ساختار کاملاً بیان شده است)، ولی آنها کاملاً متفاوت می باشند. خصوصاً، بایستی توجه شود درحالیکه فعل اصلی در مثال (a12) فعل see (دیدن) می باشد، فعل اصلی مثال (b12) venir-de می باشد. اکنون به آن چیزی توجه کنید که در قوانین نگارش به کار برده می شوند و با این ساختارها در ارتباط می باشند (ما به ترجمه انگلیسی به فرانسه نگاه کردیم).

شکل 1.6. venir-de و have-just

1. قید just بایستی به صورت فعل venir-de ترجمه گردد (البته این کار ممکن است بهترین راه حل برای این مشکل نباشد ـ نکته در این است که ساختار فرانسه بایستی حاوی venir-de بوده و just نیز نبایستی به صورت دیگری ترجمه گردد).

2. سام، که فاعل جمله حاوی فعل see می باشد، بایستی فاعل جمله حاوی venir-de نیز باشد.

3. برخی از اطلاعات درباره زمان و غیره بایستی از گره S آغاز گردد که در آن فعل see در ابتدای جمله می باشد و گره S در جمله حاوی venir-de نیز در رأس جمله می باشد. این یک موضوع پیچیده می بشاد، زیرا معمولاً فرد انتظار دارد که چنین اطلاعاتی از طریق گره ای به پیش برود ترجمه see و venir در ابتدای جمله باشند.

4. سایر بخش های جملات انگلیسی بایستی منطبق با بخش هایی از جمله ای باشند که با voir شروع شده اند. این امر بنظر مکفی می رسد، زیرا در هر دو مورد کیم مفعول است، ولی همواره مفعول ها به صورت مفعول قابل ترجمه نمی باشند.

5. ارتباط بین فاعل جمله venir-de و فاعل voir بایستی برقرار گردد ـ ولی این موضوع در سنتز جمله به زبان فرانسه دیده نمی شود.

همه این موارد در شکل 6.2 و 6.3 به خلاصه نشان داده شده اند.

شکل 2.6 ترجمه have-just به venir-de

یک قانون پیچیده می تواند همه این مسائل را در بر بگیرد. هنوز مسائلی وجود دارند زیرا قانون نگارش در شرایط ایزوله شده کافی بنظر نمی رسد. بایستی به این موضوع رسیدگی گردد که چگونه این قانون با سایر قوانین در تعامل می باشد. بعنوان مثال، قانونی وجود دارد که به سیستم می گوید چگونه فعل see (دیدن) ترجمه گردد ،و با فاعل و مفعول چه باید کرد. بایستی اطمینان یافت که این قانون هنوز قابل اعمال است (بعنوان مثال، کاربرد آن براین اساس بلوکه نگردد که فاعل براساس قانون ویژه فوق مورد تعامل قرار گیرد یا فاعل اضافی در ترجمه در نظر گرفته نشود، مانند جمله * Sam vient de Sam voir Kim) بنابراین بایستی اطمینان یافت که این قانون در زمانی که سایر پدیده های مشکل ساز وجود دارند سبب بروز مشکلات اضافی نگردد. بعنوان مثال، بایستی اطمینان یافت که سیستم در مثال (b14) بعنوان ترجمه مثال (a14) می باشد.

(14) a. سام احتمالاً اکنون کیم را دیده است.

b. Il est probable que Sam vient de voir Kim.

«این احتمال وجود دارد که سام کیم را دیده باشد».

ما در مثال بالا بیان کردیم که همه چیز به استثنای فاعل، و برخی از اطلاعات مرتبط با زمان فعل در ترجمه به زبان فرانسه در زیر آن گفته شده است. ولی این موضوع صحیح نیست، زیرا ترجمه احتمالاً بخشی از جمله اصلی می باشد درحالیکه در ترجمه مثال (a12) بعنوان متمم جمله مطرح شده است.

البته می توان استدلال کرد که تفاوت بین کلمه انگلیسی just و venir-de تنها سطحی است. بعنوان مثال، استدلال می تواند بیان کند که کلمه just بایستی با سطح معناشناختی مشابه به صورت فعل ترجمه گردد. این امر تأمل برانگیز نیست. مواردی نیز وجود دارد که بنظر محتمل نمی رسد. مثال هایی مانند مثال زیر نشان می دهد که درجاییکه زبان انگلیسی از فعل «حالت» و عبارت قیدی مستقیم/حروف اضافه استفاده کرده است، زبان فرانسه (و سایر زبان های رومی) از فعل مستقیم و فعل حالت استفاده کرده اند. این در نقطه ای است که زبان انگلیسی رویداد را به صورت دویدن تعریف کرده در حالیکه زبان فرانسه آن را بعنوان ورود تلقی می کند.

شکل 3.6 ارائه venir-de

(15) a. او داخل اتاق دوید.

b. Elle entra dans la salle en courant.

او وارد اتاق شد درحالیکه می دوید.

ساختارهای مبتنی بر علم نحو در این مثال ها متفاوت است و به سختی می توان درک کرد که چگونه می تواند آنها را به صورت ساختارهای مشابهی بدون ارائه یک تعریف خلاصه در نظر گرفت.

نوع اندکی متفاوت عدم تناسب ساختاری در جایی دیده می شود که دو زبان دارای ساختار مشابهی باشند (به صورت دقیقتر، ساختارهای مشابه با تفاسیر معادل)، ولی محدودیت های متفاوتی را در این ساختارها دارا باشند، بدین معنی که همواره ترجمه واضح و بدیهی میسر نباشد. مثال زیر در این دست قرار می گیرد:

(16) a. اینها نامه هایی هستند که من تقریباً جواب آنها را داده ام.

b. * Ce sont les lettres lesquelles j’ai déjà répondu à.

c. اینها نامه هایی هستند که من تقریباً پاسخ داده ام.

d. Ce sont les lettres auxquelles j’ai déjà répondu.

آنچه که این جملات نشان می دهند این است که در زبان انگلیسی و فرانسه تفاوت هایی وجود دارد، بدین معنی که در زبان انلگیسی گزاره ها می توانند «به تنهایی» به کار بروند (یعنی بدون اینکه از مفعول استفاده شود، همانند مثال a16). زبان فرانسه معمولاً نیازمند گزاره بوده و مفعول آن نیز بایستی آورده شود مانند مثال (d16) ـ زبان انگلیسی این امکان را نیز فراهم می کند. بنابراین ترجمه مثال (a16) به زبان فرانسه در بسیاری از سیستم ها مشکل می باشد (خصوصاً سیستمی که سعی در مدیریت آن بدون استفاده از موارد مبتنی بر قواعد صرف و نحو دارد). این راه حل کلی بنظر منصفانه می رسد ـ آنچه که ما قصد ایجاد آن را داریم در مسیر مشابهی نشان داده شده است (c16)، بدین ترتیب مشکل ترجمه از بین می رود. واضح ترین ارائه احتمالاً در راستای خطوط مثال (a17) یا (b17) می باشد.

(17) a. اینها نامه هایی هستند ]S من تقریباً به آنها پاسخ داده ام[]PPکه به آنها[

b. اینها نامه هایی هستند ]S من تقریباً به آنها پاسخ داده ام[]PPبه نامه ها[

درحالیکه برای تعامل با ساختارهایی که جزئی از جمله می باشند، راه حل کاملی وجود ندارد، چنین روشی احتمالاً بر مشکل خاص ترجمه برتری نخواهد یافت. موارد دیگری نیز وجود دارند که مشکلات بدتری را اعمال می کنند.

به صورت کلی، ساختارهای نسبی بخشی از جمله در زبان انگلیسی متشکل از اسم (نامه ها در مثال پیشین)، ضمیر نسبی (مانند which) و جمله با شکاف موجود در آن می باشد. ضمیر نسبی (و بنابراین اسمی که در ابتدای جمله می باشد) در صورتی به خوبی قابل درک است که شکاف موجود در جمله را پر کند ـ این ایده پشت مثال (17) می باشد. در زبان انگلیسی، محدودیت هایی وجود دارد که این شکاف ایجاد می گردد. این شکاف در داخل یک سؤال غیرمستقیم دیده نمی شود، یا دلیل وجود صفت فرعی نخواهد بود. بنابراین، (b18) و (d18) هردو منطبق با قواعد و دستور زبان نمی باشند. این محدودیت ها دقیقاً در سایر زبان ها به موازات هم نمی باشند. بعنوان مثال، در زبان ایتالیایی مورد اول صادق است، همانند مثال (a18)، و در زبان ژاپنی مورد دوم به کار برده می شود (c18). این نوع مشکلات ماورای دامنه سیستم های جاری MT می باشند ـ در واقع، این موارد برای مترجمان انسانی بسیار مشکل تلقی می گردند.

(18) a. Sinda node minna ga kanasinda hito wa yumei desita.

«مرده است بنابراین هر فردی SUBJ افسرده شده است ـ مردی با شهرت بالا»

b. * مردی که هر فردی به دلیل مرگ او دچار پریشانی شده بود، معروف بود.

c. L’uomo che mi domando chi abbia visto fu arrestato.

d. * مردی که من در شگفت بودم که چه کسی او را دیده است، دستگیر شده است.


1  neologism

2  lexical holes

ر ابتدای بخش پیشین ما گفتیم که در بهترین شرایط احتمالی برای NLP، هر لغت دارای یک زمینه دقیق می باشد. درحالیکه این موضوع برای اکثر NLP ها صادق است، با توجه به MT می تواند مبالغه آمیز نیز باشد. دنیای بهتری وجود دارد، ولی بهترین همه دنیاهای احتمالی نخواهد بود، زیرا ما هنوز با مسایل مشکلی در ترجمه مواجه هستیم. برخی از این مشکلات به تفاوت های لغوی بین زبان ها بر می گردد ـ تفاوت ها بین زبان ها در مسیرهایی می باشند که بنظر می رسد دنیا را طبقه بندی کرده اند، چه مفاهیمی برای بیان شدن نیازمند لغات انفرادی می باشند، و کدام یک از این معانی یا تمایزات معانی انتخاب می شوند تا تبدیل به واژه شوند. ما به برخی از این موارد نگاه مستقیمی خواهیم انداخت. سایر مشکلات برخاسته به دلیل تفاوت ها در زبان از ساختارهای متفاوتی برای رسیدن به یک هدف مشترک استفاده کرده اند. در هردو مورد، نتیجه این است که ما در فرآیند ترجمه با مشکل و پیچیدگی مواجه می شویم. در این بخش ما به برخی از مثال ها در این زمینه نگاهی خواهیم انداخت.

مثال هایی همانند مثال (9) در زیر برای همه مترجمان آشنا هستند، ولی مثال رنگ ها (c9) و مثال ژاپنی ها در (d9) از جمله موارد خاص می باشند. مورد اخیر بدین دلیل است که آنها نشان می دهند چگونه زبان ها نه فقط با توجه به تناسب یا «دانه ای بودن» تمایزات ایجاد شده، بلکه با توجه به پایه این تمایز، نیازمند تفاوت می باشند: زبان انگلیسی افعال متفاوتی را برای اقدام/رویداد برتن کردن و اقدام/حالت پوشیدن انتخاب کرده است.

ژاپنی ها این تمایز را ایجاد نکرده اند، ولی مطابق با موضوعی که منجر به پوشیدن می گردد تمایزاتی را ایجاد کرده اند. در مورد ترجمه انگلیسی به ژاپنی، یک آزمون کاملاً ساده در زمینه معنی شناسی NP ها که با همراهی یک فعل باشد ممکن است برای تصمیم گیری در مورد ترجمه صحیح کافی باشد. برخی از مثال های رنگ مشابه می باشند، ولی به صورت کلی، بررسی لغات مرتبط با رنگ بیان می کنند که زبان ها در طیف رنگ را در مسیرهای متفاوتی توصیف کرده اند و تصمیم گیری برای بهترین گزینه ممکن است نیازمند اطلاعاتی باشد که فراتر از مضمون این بخش است و حتی غیرقابل تصمیم گیری باشند. در این زمینه، ترجمه واژه نامه رنگ بایستی ترجمه اصطلاحات برای مصنوعات فرهنگی را آغاز کند (بعنوان مثال، لغاتی مانند cottage در زبان انگلیسی، dacha در زبان روسی و chateau در زبان فرانسه که برای آنها ترجمه کافی وجود ندارد و بنابراین مترجم انسانی بایستی بین قرض گرفتن یک لغت به صورت مستقیم، نوواژه سازی1 و ارائه توضیح یکی را انتخاب کند). در این حوزه، ترجمه می تواند یک عمل خلاقانه محسوب گردد، که فراتر از قابلیت رایانه های جاری است.

(9) a. Know (دانستن، شناختن) (فعل) Savoir (یک واقعیت مسلم)
Connaître (یک چیز)
b. leg (پا) (اسم) Patte (حیوان)
Jambe (انسان)
Pied (میز)
c. brown (قهوه ای) (صفت) Brun
Châtain (مو)
Marron (کفش/چرم)
d. پوشیدن/ برتن کردن (فعل) Kiku
Haku (کفش)
Kakeru (شیشه)
Kaburu (کلاه)
Hameru (دستکش، یعنی پوشش روی دست)
Haoru (کت)
Shimeru (شال، پوشش دور گردن)

مواردی که در بالا به آنها تحت عنوان عدم تناسبات لغوی اشاره شد قابل بحث نیستند. زمانی که عدم تناسب ساختاری مطرح باشد، طبقه بندی کار ساده ای نیست. به این دلیل است که یک فرد ممکن است فکر کند دلیل این موضوع که یک زبان از یک ساختار استفاده کرده است درحالیکه در زبان دیگر ساختار دیگری به کار گرفته شده است، میزان غنای لغوی در دو زبان می باشد. بنابراین، تمایز تا اندازه ای به ذائقه و راحتی بستگی دارد.

یک مثال بدیهی از این مورد مستلزم مشکلات برخاسته از آن چیزی است که گاهاً حفره های لغوی2 نامیده می شوند ـ یعنی مواردی که در آن یک زبان از یک عبارت برای بیان آنچه که در زبان دیگر تنها شامل یک لغت می گردد، استفاده می کند. بعنوان مثال، می توان به «حفره» در زبان انگلیسی با در نظر گرفتن لغت فرانسوی «ignorer» («ندانستن»، «آگاهی نداشتن») و se suicider («خودکشی کردن»، یعنی «اقدام به خودکشی»، «کشتن خود») اشاره کرد. مشکلات برخاسته از چنین حفرات لغوی مشابه با مشکلات ناشی از استفاده از اصطلاحات و عبارات می باشد: در هردو مورد، فرد می تواند عبارات را به صورت یک لغت ترجمه کند. بنابراین ما بحث درباره این موارد را تا بخش 6.4 به تأخیر می اندازیم.

نوعی از عدم تناسب ساختاری زمانی روی می دهد که دو زبان از یک ساختار برای اهداف مختلف، یا از ساختارهای متفاوت برای رسیدن به یک هدف مشابه استفاده کنند. مواردی که در آن ساختار مشابهی برای اهداف مشابه به کار گرفته می شود شامل استفاده از ساختار مجهول در زبان انگلیسی و ژاپنی. در مثال زیر، ذره ژاپنی wa، که ما به صورت TOP آن را مشخص کرده ایم در ابتدای جمله می باشد ـ بنابراین جمله به صورت زیر خواهد بود.

(10) a. Satoo-san wa shyushoo ni erabaremashita.

نخست وزیر Satoo-hon TOP انتخاب شده است.

b. آقای ساتو بعنوان نخست وزیر انتخاب شد.

مثال (10) بیان می کند که ژاپنی ها از یک ساختار مجهول مانند استفاده کرده اند، یعنی ساختاری که در آن بیمار، که مفعول جمله می باشد، به عنوان فاعل استفاده شده است. این ساختار با ساختار مجهول در زبان انگلیسی از این نظر متفاوت است که در ژبان ژاپنی این ساختار دارای یک اختلاف جانبی اضافی می باشد که ممکن است مثال (a10) را نامتعارف نشان دهد. زیرا این تفسیر پیشنهاد می کند که آقای ساتو قصد انتخاب شدن نداشته است، یا انتخابات تا اندازه ای برای وی بد بوده است. بنابراین، این ترجمه به زبان انگلیسی توصیه نمی شود. مشکل ترجمه از زبان ژاپنی به زبان انگلیسی یک از جمله مسائلی است که برای MT نامطلوب بنظر می رسد، اگرچه فرد ممکن است با افزودن قیدهایی مانند متأسفانه تا اندازه ای این مسأله را حل کند. مشکل ترجمه از زبان انگلیسی به زبان ژاپنی در دامنه موضوعاتی است که بایستی به صورت آزادانه حذف گردد، بنابراین عبارت معادل می تواند آقای ساتو منتخب باشد، و در نتیجه بایستی از ذکر عبارت AGENT 2 (عامل 2) اجتناب کرد. به صورت کلی، نتیجه این امر این است که نمی توان به سادگی قوانینی همانند قوانین تشریح شده در فصل 4 برای شرایط مجهول تعیین کرد. مگراینکه فرد از ساختار انتزاعی تری استفاده کند، قوانین پیچیده تر خواهد بود.

ما می توانیم ساختارهای متفاوتی برای تأثیر مشابه در مواردی همانند موارد زیر را به کار بگیریم:

(11) a. او سام خوانده می شود.

b. Er heißt Sam.

او سام نامیده می شود.

c. Il s’appelle Sam.

او خودش را سام می نامد.

(12) a. سام کیم را دیده است.

b. Sam vient de voir Kim.

سام برای دیدن کیم آمد.

(13) a. سام دوست دارد که شنا کند.

b. Sam zwemt graag.

سام با اشتیاق شنا می کند.

اولین مثال نشان می دهد که چگونه زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه روش های متفاوتی را برای بیان «نام فرد» به کار می گیرند. دو مثال دیگر نشان می دهند که یک زبان می تواند از ADJUNCT (صفت فرعی) (فقط، یا graag (زبان هلندی) «با اشتیاق» یا «با لذت») نیز استفاده کند، درحالیکه فرد دیگر ممکن است از ساختار فعل استفاده کند. این یکی از بحث انگیزترین مسائل در MT جاری می باشد. بنابراین بررسی این موضوع که چرا این مسأله مشکل ساز است ارزشمند محسوب می گردد. این امر را می توان با بررسی شکل 6.1.7 به وضوح دید.

این ارائه نسبتاً انتزاعی است (بعنوان مثال، اطلاعات درباره زمان و جوانب انتقال یافته توسط فعل کمکی have در این ساختار کاملاً بیان شده است)، ولی آنها کاملاً متفاوت می باشند. خصوصاً، بایستی توجه شود درحالیکه فعل اصلی در مثال (a12) فعل see (دیدن) می باشد، فعل اصلی مثال (b12) venir-de می باشد. اکنون به آن چیزی توجه کنید که در قوانین نگارش به کار برده می شوند و با این ساختارها در ارتباط می باشند (ما به ترجمه انگلیسی به فرانسه نگاه کردیم).

شکل 1.6. venir-de و have-just

1. قید just بایستی به صورت فعل venir-de ترجمه گردد (البته این کار ممکن است بهترین راه حل برای این مشکل نباشد ـ نکته در این است که ساختار فرانسه بایستی حاوی venir-de بوده و just نیز نبایستی به صورت دیگری ترجمه گردد).

2. سام، که فاعل جمله حاوی فعل see می باشد، بایستی فاعل جمله حاوی venir-de نیز باشد.

3. برخی از اطلاعات درباره زمان و غیره بایستی از گره S آغاز گردد که در آن فعل see در ابتدای جمله می باشد و گره S در جمله حاوی venir-de نیز در رأس جمله می باشد. این یک موضوع پیچیده می بشاد، زیرا معمولاً فرد انتظار دارد که چنین اطلاعاتی از طریق گره ای به پیش برود ترجمه see و venir در ابتدای جمله باشند.

4. سایر بخش های جملات انگلیسی بایستی منطبق با بخش هایی از جمله ای باشند که با voir شروع شده اند. این امر بنظر مکفی می رسد، زیرا در هر دو مورد کیم مفعول است، ولی همواره مفعول ها به صورت مفعول قابل ترجمه نمی باشند.

5. ارتباط بین فاعل جمله venir-de و فاعل voir بایستی برقرار گردد ـ ولی این موضوع در سنتز جمله به زبان فرانسه دیده نمی شود.

همه این موارد در شکل 6.2 و 6.3 به خلاصه نشان داده شده اند.

شکل 2.6 ترجمه have-just به venir-de

یک قانون پیچیده می تواند همه این مسائل را در بر بگیرد. هنوز مسائلی وجود دارند زیرا قانون نگارش در شرایط ایزوله شده کافی بنظر نمی رسد. بایستی به این موضوع رسیدگی گردد که چگونه این قانون با سایر قوانین در تعامل می باشد. بعنوان مثال، قانونی وجود دارد که به سیستم می گوید چگونه فعل see (دیدن) ترجمه گردد ،و با فاعل و مفعول چه باید کرد. بایستی اطمینان یافت که این قانون هنوز قابل اعمال است (بعنوان مثال، کاربرد آن براین اساس بلوکه نگردد که فاعل براساس قانون ویژه فوق مورد تعامل قرار گیرد یا فاعل اضافی در ترجمه در نظر گرفته نشود، مانند جمله * Sam vient de Sam voir Kim) بنابراین بایستی اطمینان یافت که این قانون در زمانی که سایر پدیده های مشکل ساز وجود دارند سبب بروز مشکلات اضافی نگردد. بعنوان مثال، بایستی اطمینان یافت که سیستم در مثال (b14) بعنوان ترجمه مثال (a14) می باشد.

(14) a. سام احتمالاً اکنون کیم را دیده است.

b. Il est probable que Sam vient de voir Kim.

«این احتمال وجود دارد که سام کیم را دیده باشد».

ما در مثال بالا بیان کردیم که همه چیز به استثنای فاعل، و برخی از اطلاعات مرتبط با زمان فعل در ترجمه به زبان فرانسه در زیر آن گفته شده است. ولی این موضوع صحیح نیست، زیرا ترجمه احتمالاً بخشی از جمله اصلی می باشد درحالیکه در ترجمه مثال (a12) بعنوان متمم جمله مطرح شده است.

البته می توان استدلال کرد که تفاوت بین کلمه انگلیسی just و venir-de تنها سطحی است. بعنوان مثال، استدلال می تواند بیان کند که کلمه just بایستی با سطح معناشناختی مشابه به صورت فعل ترجمه گردد. این امر تأمل برانگیز نیست. مواردی نیز وجود دارد که بنظر محتمل نمی رسد. مثال هایی مانند مثال زیر نشان می دهد که درجاییکه زبان انگلیسی از فعل «حالت» و عبارت قیدی مستقیم/حروف اضافه استفاده کرده است، زبان فرانسه (و سایر زبان های رومی) از فعل مستقیم و فعل حالت استفاده کرده اند. این در نقطه ای است که زبان انگلیسی رویداد را به صورت دویدن تعریف کرده در حالیکه زبان فرانسه آن را بعنوان ورود تلقی می کند.

شکل 3.6 ارائه venir-de

(15) a. او داخل اتاق دوید.

b. Elle entra dans la salle en courant.

او وارد اتاق شد درحالیکه می دوید.

ساختارهای مبتنی بر علم نحو در این مثال ها متفاوت است و به سختی می توان درک کرد که چگونه می تواند آنها را به صورت ساختارهای مشابهی بدون ارائه یک تعریف خلاصه در نظر گرفت.

نوع اندکی متفاوت عدم تناسب ساختاری در جایی دیده می شود که دو زبان دارای ساختار مشابهی باشند (به صورت دقیقتر، ساختارهای مشابه با تفاسیر معادل)، ولی محدودیت های متفاوتی را در این ساختارها دارا باشند، بدین معنی که همواره ترجمه واضح و بدیهی میسر نباشد. مثال زیر در این دست قرار می گیرد:

(16) a. اینها نامه هایی هستند که من تقریباً جواب آنها را داده ام.

b. * Ce sont les lettres lesquelles j’ai déjà répondu à.

c. اینها نامه هایی هستند که من تقریباً پاسخ داده ام.

d. Ce sont les lettres auxquelles j’ai déjà répondu.

آنچه که این جملات نشان می دهند این است که در زبان انگلیسی و فرانسه تفاوت هایی وجود دارد، بدین معنی که در زبان انلگیسی گزاره ها می توانند «به تنهایی» به کار بروند (یعنی بدون اینکه از مفعول استفاده شود، همانند مثال a16). زبان فرانسه معمولاً نیازمند گزاره بوده و مفعول آن نیز بایستی آورده شود مانند مثال (d16) ـ زبان انگلیسی این امکان را نیز فراهم می کند. بنابراین ترجمه مثال (a16) به زبان فرانسه در بسیاری از سیستم ها مشکل می باشد (خصوصاً سیستمی که سعی در مدیریت آن بدون استفاده از موارد مبتنی بر قواعد صرف و نحو دارد). این راه حل کلی بنظر منصفانه می رسد ـ آنچه که ما قصد ایجاد آن را داریم در مسیر مشابهی نشان داده شده است (c16)، بدین ترتیب مشکل ترجمه از بین می رود. واضح ترین ارائه احتمالاً در راستای خطوط مثال (a17) یا (b17) می باشد.

(17) a. اینها نامه هایی هستند ] S من تقریباً به آنها پاسخ داده ام[ ] PP که به آنها[

b. اینها نامه هایی هستند ] S من تقریباً به آنها پاسخ داده ام[ ] PP به نامه ها[

درحالیکه برای تعامل با ساختارهایی که جزئی از جمله می باشند، راه حل کاملی وجود ندارد، چنین روشی احتمالاً بر مشکل خاص ترجمه برتری نخواهد یافت. موارد دیگری نیز وجود دارند که مشکلات بدتری را اعمال می کنند.

به صورت کلی، ساختارهای نسبی بخشی از جمله در زبان انگلیسی متشکل از اسم (نامه ها در مثال پیشین)، ضمیر نسبی (مانند which) و جمله با شکاف موجود در آن می باشد. ضمیر نسبی (و بنابراین اسمی که در ابتدای جمله می باشد) در صورتی به خوبی قابل درک است که شکاف موجود در جمله را پر کند ـ این ایده پشت مثال (17) می باشد. در زبان انگلیسی، محدودیت هایی وجود دارد که این شکاف ایجاد می گردد. این شکاف در داخل یک سؤال غیرمستقیم دیده نمی شود، یا دلیل وجود صفت فرعی نخواهد بود. بنابراین، (b18) و (d18) هردو منطبق با قواعد و دستور زبان نمی باشند. این محدودیت ها دقیقاً در سایر زبان ها به موازات هم نمی باشند. بعنوان مثال، در زبان ایتالیایی مورد اول صادق است، همانند مثال (a18)، و در زبان ژاپنی مورد دوم به کار برده می شود (c18). این نوع مشکلات ماورای دامنه سیستم های جاری MT می باشند ـ در واقع، این موارد برای مترجمان انسانی بسیار مشکل تلقی می گردند.

(18) a. Sinda node minna ga kanasinda hito wa yumei desita.

«مرده است بنابراین هر فردی SUBJ افسرده شده است ـ مردی با شهرت بالا»

b. * مردی که هر فردی به دلیل مرگ او دچار پریشانی شده بود، معروف بود.

c. L’uomo che mi domando chi abbia visto fu arrestato.

d. * مردی که من در شگفت بودم که چه کسی او را دیده است، دستگیر شده است.


1  neologism

2  lexical holes


بازگشت

جدیدترین ها

مطالب مرتبط