ارسطو و کلام اولیه
([ترجمه این کتاب با نام السماع الطبیعی و سمع الکیان مشهور است. م])
آغاز الهیات اسلامی (علم الکلام) موضوع مباحثات فراوانی بوده است. برای کار فعلی ما در اینجا نقطه آغاز آن به اندازه توجه به برخی از ابعاد آن که مستقیما بر شتاب نهضت ترجمه تأثیر گذاشتهاند، اهمیت ندارد. قبل از هر چیز به طور کلی میتوان گفت که اولین مباحثات بین مسلمین که میتوان آن را مباحات «کلامی» خواند نتیجه تحولات اجتماعی و سیاسی در همان سده اول اسلام و قبل از ظهور نهضت ترجمه بوده است. مسائل مرتبط با جانشینی، ارتباط رهبریت با ایمان و بیاعتقادی، وقتی که این ارتباط مناسب شمرده نمیشد، به نظر میآید که موضوعات اصلی آن مباحثات بوده است. جدل با غیرمسلمین هم در زمره این مباحثات بود. با این زمینه چیزی به وجود آمد که وان اس (van Ess) آن را «کلام مناقشه» نامگذاری کرده است و در حقیقت بخشی از گفتمان سیاسی جامعه نوپای اعراب مسلمان بوده است.
بنابراین، مسأله در اینجا شناسایی و درک فرآیندی است که باعث شد بحثهای مربوط به ملاحظات فوری این جامعه به سمت موضوعاتی سوق داده شود که گروههای متعارض این مباحث را مجبور میکرد برای دفاع و تأیید مواضعشان به منابع ترجمه شده متوسل شوند. به عبارت دیگر، چرا و چگونه این بحثها به موضوعاتی کشیده شد که نهایتاً ترجمه آثار یونانی و سایر آثار خارجی را ضروری ساخت؛ و یا به سخن دیگر، چگونه کلام مناقشه درباره مسائل خاص ناشی از تاریخ اسلامی در قرن اول به «کلامی» تبدیل شد که مسائل انتزاعی ظاهراً نامربوط به وقایع تاریخی و سیاسی را مورد بحث قرار میداد.
الاخباری در روایت خود به مناقشههای مانویان، بردیصانیان، و مرقونیان در زمان المهدی اشاره میکند. این نقطه خوبی برای شروع بررسی است. سوابق تاریخی به روشنی نشان میدهند که این مذاهب دوگانه پرستی نقش عمدهای در جامعه اسلامی در قرن دوم و به خصوص بعد از به قدرت رسیدن عباسیان ایفا کردهاند. المهدی به اقدامات شدیدی علیه آنان دست زد و اگرچه پیشرفت این ایذا تا نابودی کامل آنها در قرن چهارم/ دهم با نوساناتی همراه بود، اما این واقعیت غیرقابل انکار است که زندقه- عنوان رسمی مورد استفاده حکومت هم برای مانویت و هم سایر بدعتها به طور کلی (که غالباً هم عمداً در هم آمیخته میشد)- تأثیر به سزایی در سیر و تحویلات اسلام به عنوان یک دین و یک ایدئولوژی در اوایل عهد عباسی داشته است. سئوال این است که این تأثیر دقیقاً تا کجا بوده ات. وان اس به تازگی اعلام کرده است فرض وجود عالیت تبلیغی مانوی که احتمالاً اسلام را تهدید میکرده است پدیده زندقه را به خوبی تبیین نمیکند بلکه تبیین آن را باید در این واقعیت جستجو کرد که برخی روشنفکران مسلمان در مانویت و نظامهای دوگانه پرستی مشابه چیزهایی میدیدند که در اسلام آن عصر ارائه نمیشد. بنابراین مسأله در واقع مسأله ارتباط روشنفکران با فوق مذهبی نبوده است بلکه تماس روشنفکران با یک فضای روشنفکری بوده است.
علت هر چه بوده باشد- و اگر هم مسأله فقط بحثهای روشنفکران بدون تصور وجود تهدیدی نسبت به حکومت عباسی بوده باشد باز هم اذیت و آزار و اعدامها چندان قابل توجیه نیست- به نظر میآید که پیروان این گروهها (یا آنچنان که وان اس میگوید متشرّفین جدید از این گروهها به اسلام) بودند که موضوع تازهای یعنی جهان شناسی را وارد «کلام مناقشه» مسلمین کردند. و در واقع اولین مباحثات کلامی انتزاعی که ما از آن مطلع هستیم مربوط به مسأله نظریه فیزیکی است- اتم، مکان، و خلاء – که همان طور که دهانانی اخیراً گفته است، دارای ریشههای ثنویت هستند. گرچه ما هنوز نمیدانیم که نظریههای جهان شناسی- و از جمله نظریههای اتمیستی – دقیقاً از طریق چه مراحلی و به چه دلایل خاصی تبدیل به مرکز ثقل و مسأله عمده کلام اسلامی شد (که تا آن زمان حول محور مسایل مهم «کلام مناقشه» چون جوهر ایمان و حق جانشینی در خلاف متمرکز بود)، اما واقعیت این است که نقش اصلی در این صحنه را از ابتدا اتمیسم ایفا میکرد که تا قرنها بعد هم به همین منوال پیش رفت.
ملاحظات دیگری هم وجود دارد که به اشتغال روشنفکران اوایل دوره عباسی به مسایل جهان شناسی دلالت میکند. در فصل پیش اشاره کردیم که علاقه زرتشتیان به نجوم به عنوان بخشی از ایدئولوژی رسمی عباسیان پذیرفته شده بود. این امر ایجاب میکرد که یک نظریه جهان شناختی عمدهتر که فعالیت ستاره شناسی را تأیید کند پذیرفته شده باشد. تصویر کهکشان ارسطویی- بطلمیوسی به سهولت چنین کاری را اجازه میدهد و به همین علت هم در یکی از آثار ماشاءالله ملاحظه میکنیم که دقیقاً چنین موضعی ارائه شده است.
مسایل فیزیک و جهان شناسی مباحث عمده در دینکرت، کتاب اصلی زرتشتیان که در فصل قبل (2.3 شماره 7) به آن اشاره شد، هم بود و چون بوروکراتهای ناقل این فرهنگ در اوایل عهد عباسیان در اداره امور حکومت فعال شدند، این ملاحظات بالطبع به نظر عموم هم رسانده میشد. علاوه بر آن، بیان این مطلب از سوی خسرو اول انوشیروان در همان سند (ر.ک. به فصل 2.3 شماره 8) مبنی بر «برقراری» اصول دین رسمی «در جهان از طریق مباحثه» به نظر میرسد به طور کلی تعریفی از الهیات جدلی یا کلام باشد. به نظر میآید که اصحاب الهیات (متکلّمون) نقش فعالی در دفاع از اسلام در اوایل عهد عباسیان که ظاهراً از آنها به عنوان مبلّغ استفاده میکرده است، ایفا کرده باشند. اس. پاینز (S. Pines) مدعی است که ابومسلم از افرادی که متکلّمون خوانده میشدند، دقیقاً به همین منظور استفاده میرده است. و بالاخره برای خاتمه موضوع در ارتباط با دوگانه پرستی، باید به مطالب گیب (H.A.R. Gibb) اشاره شود، که به تأسی از میکل آنژ گوئیدی (Michelangelo Guidi)، میگوید اولین حکمای الهیات (متکلّمون) معتزلی «شاخه مبارز سنّتیها علیه بدعت گذاران دوگانه پرست بودند» که از سلاح دیالکتیک که «در منطق و دیالکتیک یونانی» در آثار ترجمه شده یافته بودند، استفاده میکردند.
این مجموعه شرایطی بود که به ترجمه آثار یونانی در این موضوع مساعدت کرد، درست همان طور که ترجمه طوبیقا را در خلاف المهدی ضروری ساخته بود.
اگر در مباحث دینی ناشی از سیاستهای عباسی ترجمه طوبیقای ارسطو برای تعلیم روش جدل به زبان عربی لازم بود، ترجمه آثار دیگر هم برای استفاده از اطلاعات واقعی آنها در این مباحثات کلامی پیگیری میشد. فیزیک (السماع الطبیعی) ارسطو از جمله این آثار است که سابقه ترجمه آن هم طولانی و پیچیده است.
ابن الندیم اولین ترجمه آن را به فردی به نام سلاّم الابرش «یکی از اولین مترجمان دوره برامکه»، یعنی 803-750 و به سخن دقیقتر، در عهد هارون یعنی 803-786 منتسب کرده است [F 244-6]. ابن الندیم این مطلب را مستقیما از عیسی بن علی (1001-914)، فرزند علی بن عیسی وزیر «خوبی» که به علت پشتکار جدی در پیگیری علوم یونانی به شهرتی دست یافته بود، نقل میکند (با فصل ج 6.1 مقایسه کنید). میتوان پذیرفت که عیسی، به عنوان شاگرد یحیی بن عدی منبع اصلی ابن الندیم در مسایل فلسفی، میتوانسته است اطلاعات موثقی داشته باشد. بعد از ترجمه سلاّم الابرش حداقل سه ترجمه دیگر از خود کتاب، ترجمههای مختلف از شرح و تفسیر بر کتاب فیزیک، به علاوه تدوین نسخههای اصل به عربی در این رشته انجام شد.
این که مولفه کیهان شناسی مباحث کلامی علت تقاضای ترجمه کتاب فیزیک بوده، از نقشی که ارسطو از ابتدا در این مباحث ایفا کرده است، هم نمایان است. هشام بن الحکم، یکی از متکلّمان متنفذ و جدلی که در حلقه روشنفکران دربار برامکه بین سالهای 786 و 795 (یعنی دقیقاً معاصر سلاّم الابرش) به مباحثه میپرداخت، رسالهای در رد مفهوم ارسطویی خدا نوشت. هدف حمله هشام فقط کتاب هشتم فیزیک یا متافیزیک (مابعد الطبیعه) لاندا میتواسته است باشد و در واقع ما هیچ اطلاعی از ترجمه مابعد الطبیعه قبل از دهههای اول قرن نهم در دست نداریم. در نسل بعد از هشام گزارش شده است که النظام، متکلّم شهیر، ارسطو را در فلسفه طبیعی رد کرده است. بنابراین نفس حمله هشام و النظام به ارسطو در چارچوب مباحثات کلامی حاکی از آن است که اثار او- و بیشک فیزیک (السماع الطبیعی)- در واقع برای مقاصد کلامی مورد استفاده قرار میگرفته است. بنابراین تعارض بین اتمیسم و پیروی از ارسطو که قرنها بر تاریخ فکری عربی سایه افکنده بود از مدتها قبل آغاز شده بوده است و به نظر میآید که ورود آموزههای کیهان شناسی ثنوی به این مباحث، موجب ورود فیزیک ارسطویی به اندیشه عربی شده است. مخالفان نظریه اتمیسم نمیتوانستهاند سلاحی قدرتمندتر از این برای مقاصد خود یابند.
و بالاخره به منظور تأکید بر پیچیدگی موضوع لازم است به یک موضوع دیگر در رابطه با ترجمه در زمان المهدی اشاره شود. در تشریح علل نهضت ترجمه تأکید ما تاکنون بر عوامل تاریخی مربوطه به جای خواستههای فردی بوده است. اما باید به این مطلب هم اشاره شود که تمایلات شخصی خلفا، هر چند که جزء ضروری نهضت ترجمه به طور کلی نبوده است، اما در تعیین ماهیت مطالب ترجمه شده تأثیر داشت. اکنون معلوم شده است که المهدی که شیته بازهای شکاری بود، به یک پرنده باز با تجربه به نام الغسّانی سفارش داد تا با استفاده از منابع عربی و خارجی کتابی درباره این موضوع برای او تدوین کند. نتیجه این کار کتابی بود که در ادبیات متعاقب عربی به الگوی اصلی سایر کتب در این رشته تبدیل شد. اگر المهدی به بازهای شکاری علاقمند نبود شاید ما اکنون این کتاب را در اختیار نداشتیم؛ از سوی دیگر، در صورت فقدان فرهنگ ترجمه در آن زمان که موجب رشد روحیه جستجو در منابع دیگر علاوه ر منابع عربی شده بود. کتاب الغسانی شاید چیزی جز فرهنگ عامیانه عربی درباره بازهای شکاری را به ما منتقل نمیکرد.