دال های معنای ضمنی

دال های معنای ضمنی

بحث مربوط به دال‌های معنای ضمنی غالبا از سوی زبان شناسان و صاحب نظران نادیده گرفته شده‌اند. آن‌ها بیشتر به مدلول‌های معنای ضمنی پرداخته‌اند.

از میان زبان شناسان و یا نشانه شناسانی که به دال‌های معنای ضمنی توجه داشتند، می‌توانیم از اومبرتو اکو (Umberto Eco)، تزوتان تودورف و گرماس نام ببریم که هر یک در آثارشان به صورت پراکنده به موضوع مربوط به دال معنای ضمنی اشاره کرده‌اند.

دال های معنای ضمنی

برای درک انتقاد اورکیونی از نظریه‌های مطرح شده توسط این زبان شناسان، لازم است- هر چند به اختصار- نگاهی به آراء و افکار آن‌ها در این زمینه بیندازیم.

نظر اومبرتو اکو

اومبرتو اکو در کتاب خود با عنوان ساختار غایب (la structure absente (1972))، ضمن تحلیل «سطوح مختلف اطلاعات یک پیام» به سطوحی اشاره می‌کند که در آنجا، معنای ضمنی خود را نشان می‌دهد.

او این سطوح را به سه قسمت عمده تقسیم می‌کند: بر اساس پایه‌های فیزیکی‌ای چون لحن، آوا،‌رنگ، ارتعاش صدا، فرکانس به ترتیب در زبان کلامی، دیداری و موسیقایی اتفاق می‌افتند؛ و بر پایه‌ی عناصر متمایز کننده بر محور جانشینی (واج‌ها، آهنگ‌ها،‌طول هجاها) و بر پایه‌های همنشینی استوارند.

آرا تودورف در باب دال‌های معنای ضمنی

تزوتان تودورف نیز در مقاله‌ای که در مجله‌ی ارتباط به چاپ رسانده است، برای تشخیص معنا در ادبیات، این حوزه‌ها را پیشنهاد می‌کند: آواها، نوای گفتار (prosodie)، بخش مربوط به دستور زبان و بخش معناشناسی. (T. Todorove, “La description de la signification en litterature” in Communication, n 4, pp. 33-39.)

با اندکی مطالعه در آرای تودورف، چنین استنباط می‌شود که وی بسیاری از مسائل مربوط به شکل و محتوای زبان را با هم خلط می‌کند و نمی‌تواند آشکارا چگونگی شکل‌گیری معنا، به ویژه معنای ضمنی را تبیین کند.

گرماس نیز در کتاب خود با عنوان در باب معنا (Greimas A. J., Du sens Essais semiotiques, Seuil, Paris. 1970, p. 95.)، به اصطلاحات یا به واژگانی اشاره دارد که حاوی معانی ضمنی اند.

این نوع واژگان،‌یا به عبارت دیگر، این واحد‌های زبانی از یکی از طبقه‌بندی‌های زیر حاصل می‌شوند:

  1. جنبه‌ی آواشناختی زبان (بر مبنای شکل اصطلاح مورد نظر)
  2. جنبه‌ی دستوری (بر مبنای محتوای واژه‌ی به کار گرفته شده)
  3. بخش مربوط به واج شناسی (چگونگی شکل‌گیری واج‌های اصطلاح مورد بحث)
  4. بحث مربوط به معناشناسی (توجه به چگونگی شکل گیری محتوای واژه‌ی مورد اشاره).

اورکیونی و نظریه گرماس

اورکیونی در ادامه بحث خود درباره‌ی نظریه گرماس درباره‌ی اصطلاحات و عباراتی که حاوی معانی ضمنی‌اند، مثالی می‌آورد که این بحث را بیش از پیش برای ما روشن می‌کند.

مثلا از نظر وی، عامیانه بودن به عنوان یک مدلول، می‌تواند از نظر آواشناختی از شکل اصطلاح حاصل شود (به عنوان مثال، به دلیل عدم کاربرد یک آوای خاص یا حذف آن، و یا تلفظ سریع و تند ان در واژه‌ای می‌تواند مدلول «عامیانه بودن» را در ذهن ما ایجاد کند).

همچنین این مدلول می‌تواند از چگونگی ترکیب دستور زبان در یک جمله به دست آید (ترکیب دستوری یک جمله یا یک عبارت می‌تواند عامیانه بودن آن را به ما نشان دهد) یا این که چگونگی بیان واج‌ها،‌جابجایی آن‌ها و برجسته کردن یا کم کردنشان می‌تواند به خوبی در انتقال مدلول عامیانه موثر باشد. در نهایت، می‌توانیم بگوییم که مدلول عامیانه می‌تواند به وسیله‌ی حوزه‌های معنایی یک اصطلاح یا واژه یا عبارت حاصل شود (شوخی‌های جلف و رکیک و بحث‌های خلاف عفت و غیره).

از نظر اورکیونی در همین بحث گرماس نیز می‌توانیم ایراد‌هایی را مشاهده کنیم، زیرا مثلا، تلفظ طولانی یک آوا یا یک واج خاص در واژه‌ای می‌تواند، هم حامل معنای ضمنی باشد و هم معنای صریح را منتقل کند. یاحذف یک آوای خاص در بیان فلان کلمه، همواره مبین معنای ضمنی نیست؛ بلکه گاهی عبارت می‌تواند از لحاظ ساختار گویای معنای صریح نیز باشد. به همین دلیل، اورکیونی با رد نظریه‌های زبان شناسان مذکور، درصدد است دال‌های معنای ضمنی را با مثال‌های ملموسی به ما نشان دهد.

کلام آخر در باب دال‌های معنای ضمنی

اما از دیدگاه اورکیونی دال‌هایی وجود دارند که به طور اختصاصی به بازتاب معنای ضمنی می‌پردازند.

با وجود نظریه‌های سایر زبان شناسان درباره ی اصطلاحات و واحد‌های زبانی، که هم معنای صریح و هم معنای ضمنی را انتقال می‌دهند،‌این دال‌ها غالبا معنای ضمنی را منتقل می‌کنند. در این جا می‌کوشیم به طور خلاصه به شرح و بیان دال‌ها و مواردی که معنای ضمنی از آن‌ها حاصل می‌شود،‌ بپردازیم.

در ادامه بخوانید: تفاوت بین معنی ضمنی و صریح

جدیدترین ها

مطالب مرتبط