ترجمهی شعر در تعریف کمی آرمانتر، شاید آمیزهای باشد از دو رویکرد بالا در این نوشتار، که در آن بشود به نحوی، بیان منفرد، ساختار ویژه و بیگانگی لازمه نفس هر ترجمه را در فرآورده نهایی دید، و از آنسو برگردان واجد نوعی از خلاقیت زبانی، پیشنهاددهندگی فرمی و نیز استواری زبانی در فارسی باشد.
تعادل زرینی که شاملو در ترجمه شعر به آن دست یافته بود
شاید در این ترجمه، بشود به تعادلی زرین دستیافت که شاملو تا حدی به آن رسیده بود و توانست تصور ما از لورکا و لنگستن هنوز و مارگوت بیگل و ریتسوس را در زبان فارسی بهصورت شاعرانی متفاوت از هم و یکه شکل بدهد. آنچه در ترجمههای سلان از پسووا، الکساندر بلوک، یسهنین، اونگاره تی، الوار و شاعران ییدش، یا در ترجمهی مشهور شکسپیر به قلم اریش فرید در زبان آلمانی به رغم تفاوت سبکها و زبانها و تعلقشان به دورههای مختلف، و تفاوت عمدهی نوع بیانشان با شعرهای خود مترجم، بهوضوح میبینیمش.