نسخه دوم، که بهاحتمالزیاد اولین نسخه ضبطشده به عربی است، در مقدمه ترجمه عربی یک اثر به زبان پهلوی شامل یک اثر ستارهشناختی پنجقسمتی منتسب به زرتشت به نام کتاب زایش (کتاب الموالید)، ارائه شده است. زمینه سیاسی و فرهنگی این ترجمه که در حدود سال 750 صورت پذیرفته بعداً (بخش 5) بهاختصار موردبررسی قرار میگیرد. در خود متن چنین آمده است:
ب. از کتاب زایش منتسب به زرتشت
این کتابی است که مهمانکارد ترجمه کرده است.
او همان کسی است که کتابهای ستارهشناسی زرتشت را در روزگار ابومسلم [الخراسانی، 137/755، 129/746] صاحب ملک ترجمه کرد [یعنی سعیدبن خراسانخرّه].
[2] او [یعنی مهمانکارد] گفت: من این کتاب را از بین کتابهای زرتشت ترجمه کردهام… و من به مطلبی… که شامل علوم فلسفی باشد برنخوردم. چون وقتی اسکندر قلمرو شاه دارا [داریوش] را تسخیر کرد همه آنها به دستور او به زبان یونانی ترجمه شدند. سپس او همه نسخههای اصلی را که در خزانه جواهرات دارا نگهداری میشد سوزاند و همه افرادی را که فکر میکرد نسخهای از آنها را در اختیار داشته باشند، کشت. اما بعضی از این کتب بهدلیل حمایت افرادی که از آنها محافظت میکردند، حفظ شد. عدهای هم توانستند از دست وی گریخته و به جزایر میان دریاها و قله کوهها بروند. اینان پس از بازگشت به خانههای خود پس از مرگ اسکندر، بخشهایی را که حفظ کرده بودند به رشته تحریر درآوردند. آنچه که اینها به رشته تحریر درآوردند ناقص بود. بخش اعظمی از آن از بین رفته و مقدار کمی باقیمانده بود.
بنابراین مهانکارد آنچه را که تا زمان او- یعنی زمان سقوط حکومت پارسیان بهدست اعراب- باقیمانده بود ترجمه کرد. و ترجمهای که او از این متون بهعمل آورد از زبان خط اوستایی به زبان فارسی [جدید] دری بود.
بعداً سعیدبن خراسانخرّه آنها را به زبان عربی ترجمه کرد تا این علم بهدست فراموشی سپرده نشود و [آثار آن] از صفحه روزگار پاک نشود… .
مهانکارد آن را برای ماهویهبن مهاناهید مرزبان ترجمه کرد… وقتی سنباد اسپهبد مشاهده کرد که زبان پارسیان استفاده خود را از دست داده و زبان اعراب بر سایر زبانها پیشی گرفته است… او تصمیم گرفت که این سرّ [یعنی نجوم] باید به زبان عربی درآید تا اطلاع از آن آسانتر شود… و این دو [؟] کتاب در دست خزانهداران بود و در دیننامه [کتاب دین] خوانده میشد.