در رابطه با انسجام متن باید گفت: توانایی گرفتن مفهوم از یک زنجیره یا رشتهی زبانی بستگی به انتظارات و تجربهی دنیایی شنونده یا خواننده دارد. جوامع مختلف، و در واقع افراد و گروههای گوناگون در یک جامعه نیز تجربیات دنیایی و دیدگاههای متفاوتی بر نحوهی سازماندهی وقایع و موقعیتها یا مرتبط کردن این دو با هم دارند.
یک شبکه از روابط که در یک جامعه اعتبار دارد و معنی میدهد ممکن است در جامعهی دیگر غیر معتبر باشد. این فقط موردی از موافقت یا عدم قبول یک دیدگاه خاص از دنیا نیست بلکه مهمتر از آن توانایی معنی گرفتن از آن است.

هیچ متنی ذاتاً منسجم یا غیرمنسجم نیست. در انتها همهی موارد بستگی به گیرنده و توانایی او در تفسیر نشانهها و سرنخها در کلام دارد که در نهایت موفق میشود که متن را به نحوی بفهمد که به نظر او منسجم است- یعنی بهنحویکه در تطابق با تفکر او ازآنچه یک سری از عملها را به یک کل منسجم تبدیل میکند، قرار دارد.
(کارولس 95: 1982)
انسجام متن و پیوستگی ماحصل چیست؟
اینکه یک متن مورد قبول قرار میگیرد یا نه بستگی به این نکته ندارد که تا چه حدی سازگار با چگونگی اوضاع در دنیا است، بلکه به این بستگی دارد که آیا خواننده نسخهی ارائهشده از واقعیت را باورکردنی، شبیه، یا مرتبط میداند یا نه.
انسجام متن ماحصل تعامل بین دانش ارائه شده در آن متن و دانش و تجربهی دنیایی خود خواننده دارد، که در این حالت، دومی تحت تأثیر انواع عواملی از قبیل سن، جنسیت، نژاد، ملیت، آموزش، شغل و وابستگیهای سیاسی و مذهبی است.
حتی یک رابطهی سادهی پیوستگی از نوع هم مرجع بودن را نمیتوان تشخیص داد، و درنتیجه نمیتوان گفت که در انسجام متن سهم دارد اگر آن رابطهی پیوستگی متناسب بادانش دنیایی خواننده نباشد.
مثالی از رولاند در باب پیوستگی
برای مثال، قطعهی زیر را که برگرفته از قهرمانی از صفر است و در اینجا تینی رولاند از دست دادن کنترلش بر روی خانهی فریزر را توجیه میکند، در نظر بگیرید:
The purchasing power of the proposed fifteen hundred shop outlets would have meant excellent price reductions to customers across Britain and the United States. The flagship, Harrods, had never been integrated with the rest and would demerge to retain its particular character and choise.
It’s often written, as a handy journalist’s tag, that I suffered from an obsession to control the splendid Knightsbridge store. It would be a very static and limited aim, I think. For Lonrho’s purpose, it could have been any well-spread stores group. It was chance, and also roulette, that brought Hugh Frascr, the seller, and Lonrho, the buyer, together in 1977.
در متن بالا هیچ رابطهی آشکاری از پیوستگی وجود ندارد که به ما نشان دهد که Harrods و the splendid knightsbridge store به چیز یکسانی اشاره دارند، البته شاید بهجز استفاده از حرف معرفه در the splendid knightsbridge store و ترادف بین shop outlets و store (ولی حتی این، بستگی به تفسیری از فهمیدن این موضوع دارد که Harrods نوعی مغازه یا فروشگاه است).
جایی که ترجمه معنا نمیسازد!
برای مثال، هیچ ارجاع ضمیری یا تکرار مستقیمی وجود ندارد. ارتباط بین این دو، و درنتیجه تداوم معنی بین این دو پاراگراف، البته برای خوانندهی بریتانیایی زبان و همچنین هرکسی که با فروشگاه مشهور هارودز آشنا باشد و بداند که این فروشگاه در «نایت بریج» است، کاملاً مشخص و معلوم است.
ولی در ترجمهی متنی مثل این، شخص نمیتواند این موضوع را بدیهی و مسلم فرض کند که خوانندهی مقصد دانش زمینهای لازم را برای تفسیر این هم مرجع بهخوبی دارد، البته مگر اینکه هدف ترجمه جوامع مهاجر به بریتانیا باشد.
ترجمه عربی این متن، رابطهی آشکاری بهواسطهی تکرار ‘store’ ارائه میدهد. این کار مشخص میسازد که هارودز یک فروشگاه است و همچنین تداوم معنی را در ذهن خوانندهی مقصد به واسطهی ارتباط دادن Harrods در پاراگراف اول و the splendid knightsbridge store در پاراگراف دوم، برقرار میسازد:
ترجمهی عربی:
و کانت القدره الشرائیه المتجمعه لدی 1500 متجر معناها تخفیضات ممتازه فی الأسعار بالنسبه للمشترکین فی جمیع انحاء بریطانیا و الولایات المتحده. أما المتجر الرئیسی هارودز فلم یُضم الی بیه المتاجر و احتفظ به منفصلا عن المجموعه للإبقاء علی طابعه المتمیز و مجالات الإختیار المتوفره فیه.
و کثیراً ما کتب عنی فی الدوائر الصحفیه أننی اعانی من الحاح مرضی یدفعنی دفعاً الی محاوله السیطره علی متجر نایتسبردج الفاخر …
ترجمهی معکوس به انگلیسی:
The combined purchasing power of 1500 stores meant excellent reductions in prices for buyers in all parts of Britain and the United States. As for the main store Harrods, it was not integrated with the rest of the stores and was kept separate from the rest in order to retain its distinctive character and the areas of choice available in it.
It has often been written about me in journalistic circles that I suffer from a sick obsession which pushes me to try and control the splendid knightsbrdige store …
ارتباط مستقیم انسجام متن با خواننده
میتوان چنین گفت که متنها به خودی خود نه منسجم و نه غیرمنسجم هستند و اینکه آیا متنی که منسجم است یا نه بستگی به توانایی خواننده در معنا گرفتن از آن بهواسطهی مرتبط کردن آن با آنچه قبلاً خواننده منسجم است ممکن است برای خوانندهی دیگر منسجم نباشد.
زبان شناسان مختلف، دیدگاههای مختلفی به این موضوع دارند که آیا این پدیده تلویحاً بدین معنی است که معنی، ویژگی یک متن است یا یک ویژگی موقعیت ارتباطی که در آن مشارکین گفتگو و موقعیتها علاوه بر متن وجود دارند.
تعریف بلوم- کولکا از انسجام بهعنوان «ارتباط بالقوهی نهان معنایی در میان بخشهای یک متن، که توسط خواننده یا شنونده از طریق فرایندهای تفسیر آشکار میگردد» بدین معنی است که او معنا یا انسجام را یک ویژگی از متن میداند، حتی اگر توسط فرآیندهای تفسیر، در دسترس نباشند.
نظر سینکلر در رابطه با انسجام متن
سینکلر به همین منوال چنین بیان میدارد که فرآیندهایی از قبیل «یادآوری تجربیات گذشته و دانش دنیایی … بخشی از معنی یک متن نیستند،بلکه بخشی از وسیلهی انسان برای فهمیدن معنای یک متن است» که دوباره تلویحاً بدین معنی است که معنا در متن وجود دارد ولی فقط میتوان از طریق فرایندهای تفسیر از سوی خواننده به آن دست یافت.
در مقام مقایسه، فیرث چنین تصریح میکند که «معنی» یک ویژگی از مردم، چیزها، و وقایع دوجانبه مرتبط به هم در یک موقعیت هستند. و کریستین مالمکجر این دیدگاه را قبول ندارد که معنی در متن باشد و چنین بیان میکند که «معنی در موقعیتهای زبانی» وجود دارد.
شکلگیری معنا توسط خواننده
این که این دیدگاه را قبول کنیم که معنی در متن است یا در موقعیت که حاوی متن بهعلاوهی متغیرهای دیگر (مثل مشارکین در گفتگو و محیط) است، درهرصورت نمیتوان انکار کرد که پیشینهی فرهنگی و عقلانی خواننده فقط میتوان توسط تحلیل عناصر زبانی که آن متن را میسازند،برخلاف پسزمینهی دانش تجربهی خودش، مفهوم بگیرد.
بنابراین به نظر میرسد معقول باشد که بگوییم و بدون توجه به اینکه معنی یک ویژگی متن است یا موقعیت، انسجام یک ویژگی متن نیست بلکه آن قضاوتی توسط خواننده است که نسبت به متن صورت میگیرد.
تا آنجایی که ترجمه مدنظر است، این بدان معنی است که گستره و نوع مشکلات موجود، بستگی زیاد به خود متن مبدأ ندارد تا «اهمیت متن ترجمهشده برای خوانندههایش در مقام اعضای یک فرهنگ خاص، یا یک گروه فرعی در داخل آن فرهنگ با مجموعهای از دانش قضاوت، و ادراک که آنها از متن استخراج کردهاند».
آیا انسجام متن توسط مترجم و نویسنده شکل میگیرد؟
حتی وقتی نویسندگان برای مخاطبین جامعهی زبانی خودشان مینویسند، پیامشان را به صور گوناگون و بسته به ماهیت مخاطبی که در ذهن دارند، کلمه پردازی میکنند: یعنی این که مخاطبین بزرگسال باشند یا کودک، متخصص باشند یا عامی، و از این قبیل.
مترجم نیز مانند هر نویسندهای باید گسترهی دانش موجود خوانندهی مقصد بداند و همچنین انتظاراتی را که آنها احتمالاً دربارهی مواردی مانند سازماندهی دنیا،سازماندهی زبان بهطور کل، سازماندهی و عرف انواع متن، ساختار روابط اجتماعی، و متناسب بودن یا عدم تناسب انواع خاص رفتار زبانی و غیرزبانی دارند، مدنظر قرار دهد.
اینها همگی عواملی هستند که بر روی انسجام یک متن به میزان مختلف تأثیر میگذارند و دلیل آنهم این است که در مقام انسان ما فقط از اطلاعات جدید برحسب دانش، باورها و تجربیات قبلی خودمان از رویدادهای زبانشناختی و غیر زبانشناختی، معنی میگیریم.