واحدهای چند لغتی: اصطلاحات و لغات

واحدهای چند لغتی: اصطلاحات و لغات

صطلاحات شامل عباراتی می باشند که معنای آنها به صورت کامل از معانی بخش های الحاقی قابل درک نمی باشد. بعنوان مثال، درحالیکه امکان کار روی معنی مثال (a19) براساس اطلاعات قواعد زبان انگلیسی و معنی لغات وجود دارد، این امکان برای کار روی مثال (b19) وجود ندارد زیرا معنی آن بدین صورت است «اگر سام بمیرد، فرزندانش ثروتمند خواهند شد. این بدین دلیل است که kick the bucket (مردن) یک اصطلاح است.

(19) a. اگر سام بمیرد، فرزندانش ثروتمند خواهند شد.

b. اگر سام بمیرد، فرزندانش ثروتمند خواهند شد.

مشکل موجود با اصطلاحات، حتی در متن MT، این است که معمولاً ترجمه آنها با استفاده از قوانین نرمال میسر نمی باشد. استثنائاتی نیز وجود دارد، بعنوان مثال take the bull by the horns (به معنی مواجه شدن با مشکلات بدون از زیر بار مسؤولیت شانه خالی کردن) به زبان فرانسه به صورت prendre le taureau par les cornes ترجمه شود، که همان معنی را می دهد. ولی برای اکثر بخش ها، استفاده از قوانین نرمال برای ترجمه اصطلاحات معنی منطقی را به ما نمی دهد. در عوض، می توان اصطلاحات را بعنوان واحدهای انفرادی در ترجمه در نظر گرفت.

در بسیاری از موارد، ترجمه طبیعی اصطلاحات شامل یک لغت می گردد ـ بعنوان مثال، لغت فرانسوی mourir (مردن) ترجمه احتمالی برای اصطلاح kick the bucket می باشد. همانطور که در بالا نیز به آن اشاره کردیم، این موضوع تشابه حفرات لغوی از این دست را به خوبی تشریح می کند.

(20) a. J’ignore la solution.

b. من راه حل را نمی دانم.

c. se suicider.

d. دست به خودکشی زدن.

حفرات لغوی و اصطلاحات اغلب مسافت های بین کلمه عبارت را تشکیل می دهند. تفاوت با حفرات لغوی در این است که این مشکل زمانی خود را می نمایاند که بخواهیم یک لغت را از یک زبان به صورت یک عبارت به زبان دیگر ترجمه کنیم، درحالیکه با توجه به این اصطلاحات، معمولاً مشکل در ترجمه از یک زبان در این است که اصطلاح (بعنوان مثال، عبارت) در یک زبان ممکن است تنها با یک لغت قابل بیان باشد. بعنوان مثال، در ترجمه جمله «من راه حل را نمی دانم» به صورت لغوی به زبان فرانسه ـ نتیجه کاملاً غیرقابل درک است. ولیکن همانطور که مشاهده شد در ترجمه کلمه mourir به زبان انگلیسی (مردن) مشکلی ایجاد نشد ـ فرد اجباری به استفاده از اصطلاح kick the bucket ندارد.

به صورت کلی، دو روش وجود دارد که براساس آن فرد می تواند با اصطلاحات تعامل کند. اولین مورد ارائه آنها با استفاده از واحدهای انفرادی در لغت نامه های تک زبانی است. این موضوع بدین معنی است که فرد دارای مجموعه ای از ورودی های لغوی مانند kick the bucket می باشد. از سوی دیگر، فرد می تواند قوانین مورفولوژیکی ویژه ای را برای این ارائه پیش از تحلیل مبتنی بر علم نحو برقرار کند ـ این امر سبب می شود که اصطلاحات بعنوان انواع خاصی از لغات در نظر گرفته شوند، و بدین ترتیب در فضای مخصوص به خود نیز دیده خواهند شد. این یک راه حل قابل اتکا نیست. ایده منطقی تر این است که بررسی واژگانی بعنوان یک فرآیند ساده که تنها یک بار اتفاق می افتد، پیش از اینکه پردازش مبتنی بر علم نحو یا معناشناسی صورت گیرد، ولی قوانین مبتنی بر تجزیه و تحلیل جایگزی بخش هایی از ساختاری می گردد که در واژگان به کار رفته در مراحل مختلف پردازش حفظ می گردند و تنها به طرق دیگر قابل تغییر دادن می باشند. این بدین معنی است که اصطلاح kick the bucket و عبارت kick the table در یک سطح از تحلیل قابل نمایش می باشند (در صورتی که بین معنی دو لغت bucket و table تفاوت هایی وجود دارد)، ولی عبارت kick the bucket به سهولت با اولین گره جایگزین می گردد که شامل اطلاعات نشأت گرفته از ورودی لغوی kick the bucket می باشد. این اطلاعات احتمالاً مشابه با اطلاعات بدست آمده از یک ورودی برای مردن می باشد.

این روش منجر به وضع قوانین ترجمه ای می گردد که بیانگر چیزی مشابه با موارد زیر در یک سیستم انتقال (در سیستم بین زبانی، اصطلاحات منطبق با مجموعه ای از مفاهیم، یا مفاهیم منفرد در مسیر مشابه با لغات معمولی می باشند) می باشد.

مثال نهایی نشان می دهد که در این مسیر اصطلاح kick the bucket معادل اصطلاح فرانسوی casser sa pipe می باشد ـ که ترجمه لغوی آن «شکستن پیپ او» معنا می دهد. فرآیند کامل ترجمه در شکل 6.4 تشریح شده است.

روش دوم در قبال اصطلاحات تعامل با قوانین خاصی است که ساختار منبع مرتبط با اصطلاحات را به صورت ساختار هدف مناسبی تغییر می دهد. این بدین معنی است که دو اصطلاح kick the bucket و kick the table در همه تحلیل ها دارای معنی و ارائه یکسانی می باشند. این روش نه فقط در انتقال یا سیستم های انتقال مؤثر می باشد، بلکه با روش اول نیز تفاوت چندانی ندارد ـ در مواردی که اصطلاح به صورت یک لغت ترجمه می گردد، و بنابراین این سؤال نیز به راحتی مطرح می گردد که کدام یک می توانند جایگزین ساختار مورد نظر به صورت یک واژه شوند و اینکه آیا موارد مورد نظر یک منبع انتزاعی محسوب می گردد مانند kick the bucket یا یک لغت در یک زبان معمولی (مانند mourir).

شکل 4.6 تعامل با اصطلاحات 1

یک مشکل در خصوص جملاتی که حاوی اصطلاحات می باشند این است که آنها معمولاً جملات مبهمی هستند، به صورتی که تفسیر لغوی یا مبتنی بر اصطلاحات تنها به صورت کلی امکان پذیر است. احتمال ارائه انواع تفاسیر واقعاً می تواند آنها را از سایر انواع عبارات و اصطلاحات متمایز کند. مشکل دیگر این است که آنها نیازمند قانون ویژه ای (مانند قوانین مذکور)، علاوه بر قوانین معمول برای کاربرد لغات وساختارهای معمولی می باشند. مشکل واقعی با اصطلاحات این است که آنها معمولاً شکل ثابتی ندارند و تفاوت اشکال محدود به تفاوت ها در انعطاف پذیری نمی گردد. بنابراین، مشکل بسیار جدی در تعیین اصطلاحات وجود دارد.

این مشکل فقط در قبال اصطلاحات دیده نمی شود. برخی از اشکال کاملاً منجمدی وجود دارند که بخش هایی از آنها همواره به شکل مشابهی دیده می شوند. مثال های مرتبط آن عبارتند از in fact (در واقع) یا in view of (از نقطه نظر). چنین اصطلاحاتی استثنا می باشند. معمولاً اصطلاحات در مسیری تنوع پیدا می کنند که به شکل فعل ارائه شوند، و براساس زمان جمله علاوه بر فرد یا عدد تغییر کنند. بعنوان مثال، اصطلاح bury the hatchet (به کنار گذاشتن دشمنی و سازش کردن) را در نظر بگیرید: او دشمنی را به کناری گذاشته و آشتی کرد و آنها دشمنی را به کناری گذاشته و آشتی خواهند کرد. توجه کنید که این اختلاف در شکل دقیقاً همان چیزی است که تفسیر مبتنی بر اصطلاحات قادر به انجام آن نمی باشد ـ یعنی اصطلاحات بزرگ به لحاظ علم نحو و مورفولوژیکی منظم می باشند ـ تنها تفاسیر صورت گرفته از آنها شگفت انگیز است.

شکل متداول دیگر شامل ضمیر مالکیت در اصطلاحاتی همانند to burn one’s bridges (پیش رفتن همراه با حذف همه اقدامات جایگزین). این شکل همراه با فاعل جمله دیده می شود:

(21) a. او همه پل ها را پشت سرش را شکست.

b. او (مؤنث) همه پل ها را پشت سرش شکست.

در سایر موارد، تنها دسته بندی مبتنی بر علم نحو در یک عبارت یا اصطلاح قابل پیش بینی است. بنابراین، اصطلاح pull X’s leg (کسی را دست انداختن) حاوی NP مضاف الیه است، مانند Sam’s (مال سام) یا the king of England’s (مال پادشاه انگلستان). شکل متداول دیگر این اختلاف بدین دلیل روی می دهد که برخی از اصطلاحات دارای اصلاح کننده های الحاقی می باشند. بنابراین، اصطلاح kepp tabs on (مشاهده کردن) می توان از keep close tabs on (به دقت مشاهده کردن) یا put a political cat among the pigeons (بیان مطلبی که منجر به استدلال های سیاسی گردد) استفاده کرد. برخی از اصطلاحات در پیکربندی های متفاوتی ظاهر می شوند که همانند عبارات غیرمصطلح بنظر می رسند. بنابراین عبارت bury the hatchet بنظر مجهول می رسد ولی ظاهراً معلوم نیز هست.

(22) a. او دشمنی را به کناری گذاشت.

b. بنظر می رسد که دشمنی به کنار گذاشته شده است.

همه این اصطلاحات دارای این تنوع نمی باشند (بعنوان مثال، نمی توان اصطلاح kick the bucket (مردن) را به صورت مجهول به کار برد) و همانطور که گفته شد، برخی از اصطلاحات نیز قادر به ایجاد این تنوع نمی باشند. ولی در جایی که تنوع امکان پذیر است، به وضوح مشکلی وجود دارد. بایستی به این نکته توجه کرد که امکان تعیین و تشخیص اصطلاحات با بررسی توالی لغات خاص و ویژه در ورودی وجود نخواهد داشت. تعیین برخی از این اصطلاحات نیازمند تحلیل مبتنی بر علم نحو به صورت تفصیلی است. بعنوان مثال، علی رغم تنوع در اصطلاح bury the hatchet، تفسیر مبتنی بر اصطلاحات تنها زمانی روی می دهد که عبارت the hatchet (جنگ کردن) همواره مفعول فعل دفن کردن می باشد. بعلاوه، قوانینی وجود دارد که اصطلاحات را ترجمه کرده یا آنها را با انواع لغت یا واژه های موجود که ممکن است پیچیده تر باشند، جایگزین کرد.

برخی از ایده ها با بررسی برخی از اصطلاحات و عبارات مانند pull Sam’s leg (سام را دست انداختن) برای بدست آوردن عبارت معادل با اذیت کردن سام بدست می آیند، همانطوری که در شکل 6.5 نیز نشان داده شده است. این شکل بیانگر ورودی و خروجی براساس روابط قواعد یا دستورزبان می باشد، ولی اصول آنها در صورتی مشابه است که یک لغت براساس علم نحو در تحلیل زبان انگلیسی بدست آید.

شکل 5.6 تعامل با اصطلاحات 2

آنچه که متفاوت با اصطلاحات می باشد، عباراتی هستند که در (23) آمده اند و معمولاً تحت عنوان مجموعه لغات از آنها یاد می گردد. آنچه که قابل پیش بینی نمی باشد لغات ویژه ای می باشند که به کار برده می شوند.

(23) a. این کره تند شده است (ترش، فاسد، بیات)

b. این خامه ترش شده است (تند، فاسد، بیات)

c. آنها قدم زدند (made)

d. آنها تلاش کردند (took)

e. آنها صحبت کردند (made، took)

بعنوان مثال، این واقعیت مسلم نیز وجود دارد که جمله کره تند شده است را به کار می بریم درحالیکه جملات کره ترش شده است استفاده نمی شود یا می گوییم خامه ترش ولی خامه تند شده از معنای کره یا خامه قابل پیش بینی کردن نمی باشد. انتخاب کلمه take به جای فعل walk به سادگی به معنای راه رفتن نمی باشد (بعنوان مثال، می توان از دو فعل make یا take برای سفر استفاده کرد).

در آنچه که سیستم های اطلاعات زبان شناختی خوانده می شوند، مجموعه لغات به صورت بالقوه به صورت متفاوت با اصطلاحات بررسی می گردند. این بدین دلیل است که می تواند درباره بخشی از اصطلاح به صورت غیرمستقل فکر کرده و ان را از سایر بخش ها پیش بینی کرد. بعنوان مثال، فعل make در عبارت make an attempt به خودی خود معنایی ندارد ولی از اسم پشتیبانی می کند (این فعل اغلب فعل پشتیبان خوانده می شود). این مثال نشان می دهد که به سادگی می توان از معنی فعل صرفنظر کرد، درحالیکه جزء یا بخش ترکیبی بیانگر یک فعل مناسب است. بعنوان مثال، در زبان هلندی، کلمه doen وجود دارد و ترجمه عبارت make an attempt به هلندی een poging doen (تلاش انجام دادن) است. یک مسیر تحلیل جایگزین فعل (یعنی make) با فعل ظاهری است (یعنی VSUP). این نوعی از جایگزینی لغوی بین زبانی است که با فعل مناسب جایگزین می گردد (یعنی هویت فعل مناسب بایستی در ورودی لغوی اسم ها در نظر گرفته شود ـ بعنوان مثال، ورودی برای ساختار poging شامل فعل پشتیبانی doen می باشد. مزیت در این است که فعل پشتیبانی می تواند بدون مراجعه به انواع قوانین وضع شده برای اصطلاحات به کار گرفته شود (بایستی از قوانینی اجتناب کرد که make را به poging (انجام دادن) ترجمه کرد).

آنچه که هر فردی در اینجا به سادگی ثبت می کند، با در نظر گرفتن هر ورودی لغت، هویت لغاتی است که با آن برای دستیابی به اهداف مختلف مرتبط است ـ بعنوان مثال، فعلی که با لغت attemp (تلاش کردن) استفاده می شود، فعل made است. بسط و تعمیم این موضوع در ایده کارکردهای لغوی دیده شده است. کارکردهای لغوی بیانگر رابطه بین دو لغت می باشند. مورد heavy smoker (فرد سیگاری) را در نظر بگیرید. رابطه بین heavy و smoker یک رابطه تشدید کننده می باشد، که با کارکرد لغوی Magn بیان می گردد. در نتیجه می توان گفت که صفت مناسب برای لغت انگلیسی smoker کلمه heavy است، درحالیکه لغت فرانسوی fumeur صفت grand (بزرگ) و برای کلمه آلمانی Raucher صفت stark (قوی) به کار برده می شود.

اگر یکی قصد داشته باشد که عبارت heavy smoker (فرد سیگاری) را به فرانسه ترجمه کند، بایستی smoker را به fumeur ترجمه کند، با توجه به اینکه اطلاعاتی وجود دارد که fumeur دارای کارکرد لغوی Magn در زبان انگلیسی است. بنابراین، این وظیفه مدول سنتز فرانسوی است که ارزش Magn(fumeur) = grand برقرار گردد، و این صفت نیز به صورت مناسبی به کار برده شود. ترجمه به زبان آلمانی نیز مشابه با زبان فرانسه است.


بازگشت

جدیدترین ها

مطالب مرتبط