سایمون در فصل پایانی کتابش در مورد ترجمه و جنسیت، موضوع جنسیت و پسااستعمارگری را که در کتاب مترجم و منتقد بنگالی، خانم گایاتری چاگراورتی اسپیواک، مشاهده نموده، مطرح میکند. سایمون خصوصا بر موضوعات مورد علاقه اسپیواک تأکید میکند که درباره پیامدهای ایدئولوژیکی ترجمه ادبیات جهان سوم به زبان انگلیسی و تحریفی که این ترجمه به همراه دارد، مطرح شدهاند.
خانم اسپیواک در مقاله تأثیر گذارش، عقاید سیاسی ترجمه (2000/ 1999) به موضوعات یاد شده پرداخته است که رویکردهای زن باورانه، پسااستعمارگرانه، و پسا ساختگرایانه را یک جا گرد آورده است. در مقاله مذکور، کشمکش میان رویکردهای مختلف نیز مشخص شدهاند و اسپیواک به صراحت علیه زن باوران غربی که انتظار دارند آثار زن باورانه در خارج از اروپا به زبان سلطهگر امروز، یعنی انگلیسی، ترجمه شوند، به اعتراض برمیخیزد.
چنین ترجمهای، به زعم اسپیواک، اغلب به زبان ترجمه وار (translationese) بیان میشود که هویت افراد و فرهنگهای سیاسی کم قدرتتر را نادیده میگیرد.
رویکرد ترجمه، جنسیت و پسااستعمارگری
«در کار ترجمه گسترده به زبان انگلیسی، خیانت به ارمان مردم سالارانه میتواند در قانون قدرتمندان وجود داشته باشد. این امر زمانی اتفاق میافتد که ادبیات جهان سوم به نوعی زبان ترجمهوار خیلی امروزی ترجمه گردد، به نحوی که آثار یک زن فلسطینی از نظر نثر به آثار یک مرد تایوانی شباهت داشته باشد.»
انتقاد اسپیواک از نشر و زن باوری غربی زمانی گزندهترین لحن را به خود میگیرد که او پیشنهاد میکند زن باوران کشورهای سلطهگر باید با آموختن زبان گفتاری و نوشتاری زنان جهان سوم، همبستگی واقعی خود را با این زنان در متون پسا مستعمراتی نشان دهند.

به عقیده اسپیواک «عقاید سیاسی ترجمه» در زمان حاضر برای زبان انگلیسی و برای سایر زبانهای «حاکم» سلطهگران سابق شهرت و امتیاز به ارمغان میآورد. ترجمه از زبان بنگالی به این زبانها اغلب نمیتواند تفاوت نگرش و عقیده بنگالی را منتقل سازد، زیرا مترجم ولو اینکه نیات پاکی داشته باشد، آن را بیش از اندازه شبیه به متن اصلی میسازد تا خواننده غربی به راحتی بتواند مقصود متن را بفهمد.
راهبرد ترجمه اسپیواک مترجم را ملزم میکند تا زبان و موقعیت متن اصلی را عمیقاً بفهمد. این راهبرد از مفاهیم پسا ساختگرانه اجتماعی، بلاغت و منطق بهره میگیرد.
پیوند ترجمه، جنسیت و پسااستعمارگری
نوشته خانم اسپیواک گویای این مطلب است که چگونه مطالعات فرهنگی، و خاصه پسا استعمارگری، طی دهه گذشته بر موضوعات وابسته به ترجمه و خود ترجمه و مستعمره سازی توجه داشته است. پیوند مستعمرهسازی و ترجمه با این بحث همراه است که ترجمه اساساً در فرآیند مستعمرهسازی و در اشاعه تصورات انگیزهدار ایدئولوژیکی برای استعمارزدگان نقشی فعال داشته است.
در بخش پیشین وجه تشابهی را مشاهده کردیم که نظریهپردازان زن باور میان توصیف مرد گرایانه مرسوم ترجمهها و توصیف مردگرایانه از زنان ترسیم میکنند، بنابراین، این استعاره به مثابه نسخه ترجمانی (translational) و کم مایه مورد استفاده مستعمره نشینان بوده که هویت سرکوب شدهشان را استعمارگران به سبکی پر اطناب به تحریر آوردهاند. نقش ترجمه در اشاعه این قبیل تصورات ایدئولوژیکی، بسنت و تریودی را واردار ساخته تا به «تاریخ ننگین ترجمه» اشاره کنند.
اشتراک ترجمه و نظریه پسااستعمارگری
اشتراک عمده مطالعات ترجمه و نظریه پسامستعمراتی همان روابط قدرت است. خانم تجاسوینی نیرانجانا در کتابش، «جایگیری ترجمه: متون تاریخی، پساساختگرایی و پسا استعمارگری» تصویر پسا مستعمراتی را به صورت نقش بیجهانی که استعمار غایب روی آن خط بطلان کشیده ارائه میکند.
او ترجمه ادبی را یکی از گفتمانهایی (بقیه عبارتند از تحصیلی، الهیات، تاریخنگاری و فلسفه) میداند که «سازمانهای حاکم را آگاه میکند که به ساختار ایدئولوژیکی قانون استعماری تعلق دارند» توجه خانم نیرانجانا معطوف به این مطلب است که قدرت استعماری به طور کلی چگونه از ترجمه به زبان انگلیسی بهره میگیرد تا تصوری بازنویسی شده از «مشرق زمین» به وجود بیاورد که مظهر حقیقت باشد و نمونههای دیگری از تحمیل ارزشهای ایدئولوژیکی استعمارگران را ذکر میکند.
این مثالها از مبلغان مذهبی که برای استعمارزدگان مدارسی بر پا کردهاند و نیرانجانا معطوف به این مطلب است که قدرت استعماری به طور کلی چگونه از ترجمه به زبان انگلیسی بهره میگیرد تا تصوری بازنویسی شده از مشرق زمین به وجود بیاورد که مظهر حقیقت باشد و نمونههای دیگری از تحمیل ارزشهای ایدئولوژیکی استعمارگران را ذکر میکند. این مثالها از مبلغان مذهبی که برای استعمارزدگان مدارسی برپا کردهاند و نیز در مقام زبانشناس و مترجم در این مدارس نقش داشتهاند، تا قوم نگارانی که دستور زبانهای بومی را ضبط کردهاند، دربر میگیرد. نیرانجانا همه این گروهها را دخیل در برنامه عظیم گردآوری و تدوین مطالبی که قدرت استعماری بر اساس آن بنا شده، میداند و خصوصا به نقش ترجمه در این ساختار قدرت، حمله میکند:
ترجمه به مثابه کار و تمرین، روابط نامتقارن قدرت را که در استعمارگری وجود دارد، شکل میدهد و خود نیز در آن شکل میگیرد.
انتقاد اسپیواک از مطالعات ترجمه
علاوه بر آن، او به انتقاد از خود مطالعات ترجمه ادامه میدهد که این مسئله هم به دلیل جهتگیری عمدتا غربی این رشته و هم به دلیل سه نقطه ضعفی است که وی آنها را ناشی از این میداند که:
1- مطالعات ترجمه تا همین اواخر به منزله موضوع عدم توازن قدرت میان زبانهای مختلف، مورد توجه نبود.
2- مفاهیم زیربنایی بخش اعظم نظریه ترجمه غربی خدشهدار شدهاند (مفاهیم مربوط به متن، نویسنده و معنی براساس نظریهای واضح و تمثیلی از زبان قرار دارند).
3- در مورد اقدام خطیر انسانی ترجمه باید تردید نمود، زیرا ترجمه در بافت استعماری در حقیقت تصوری ذهنی از سلطة استعماری بر گفتمان فلسفه غربی به وجود میآورد.
تعامل مطالعات ترجمه، جنسیت و پسااستعمارگری
نیرانجانا از دیدگاهی کاملاً پسا ساختگرایانه مطلب مینویسد. این تداخل نشان میدهد که میان جنبههای مختلف مطالعات فرهنگی و شیوه ارتباط آن با مطالعات ترجمه، تعاملی وجود دارد. مطلب اخیر همچنین توصیههای نیرانجانا را در عمل مطرح میسازد که به شرح زیر هستند:
1- مترجم پسا مستعمراتی به طور کلی باید هر جنبه از استعمارگری و ملیگرایی آزادیخواهانه را مورد تردید قرار دهد. این مسئله در نظر خانم نیارنجانا پرهیز از نمودهای فلسفی غرب نیست، بلکه این موضوع در واقع برچیدن بساط غرب سلطهگر از درون است که بدین ترتیب شیوههایی شناسایی و ساخت شکنی میشوند که غرب به وسیله آنها، غیرغربیها را سرکوب میکند و غرابت خودش را نادیده میگیرد. بدین طریق، این نوع سرکوبی میتوان مقابله نمود.
2- نیارانجانا خصوصا از مترجم انتظار رویکردی «مداخلهگرا» را دارد. او در تحلیل ترجمههای شعر روحانی Vacana از جنوب هندوستان اعلام میکند: من در اینجا ترجمهای را آغاز کردهام که ذهنی، موقت و مداخلهگرا میباشد.
او به ترجمههای موجود (از جمله برگردانی از مترجم بلند آوازه، ا. ک. رامانوجان) حمله میکند که همانند پاسخهای بومی هندیان به استعمار در سدة نوزده میلادی درصدد هستند اشعار سایوایت را با گفتمانهای مسیحیت یا نقادی نوین پسارومانتیک، شبیه سازی کنند.
نیرانجانا در ترجمه پیشنهادی خود از شعر یاد شده، با بازنویسی نام «گوهیسوارا»، خدایان شعر، و لینگا، مظهرنور، و نیز دوری از تشبیهاتی که شکل بومی استعارهسازی را تعدیل میکنند، با تحدید گفتمان مستعمره نشینان به مخالفت برمیخیزد.
مقاله سوزان بسنت درباره ترجمه پسامستعمراتی
ارتباطات نامتقارن قدرت در بافت پسامستعمراتی نیز مجموعه مهم مقالاتی با عنوان نظریه و عمل ترجمه پسامستعمراتی را تشکیل میدهند که خانم سوزان بسنت و هاریش تریودی (1999) آن را ویرایش کردهاند.
آنان در مقدمه خود متذکر میشوند که این ارتباطات قدرت در نزاع نابرابر زبانهای محلی مختلف علیه «زبان سلطه در جهان پسامستعمراتی ما، یعنی انگلیسی»، «رنگ باخته است.» بدین ترتیب، ترجمه، آوردگاه و مثال بارزی از یک متن پسا مستعمراتی است، و در اینجا پیوندی تنگاتنگ میان مقولة ترجمانی با فراملیتی وجود دارد.
اصطلاح دوم هم به مستعمره نشینانی اشاره دارد که به صورت مهاجر در «میان» ملتهای دیگر زندگی میکنند (مانند نمونهای که سلمان رشدی در کتاب «بابا»، 1994، آورده است) و هم آنان که به طور گستردهتر به شکل «گسیختگی مکانی» زندگی میکنند و این اصطلاح اخیر به توصیف موقعیت کسانی میپردازد که در دیگ «در هم جوش» زادبوم خود جا ماندهاند:
«پس، در گفتمان نظری امروز، سخن گفتن از ترجمه پسامستعمراتی به واقع تکرار مکررات است. در این زمانه (اثبات) هجرت و تبعید و آوارگی ملتها، لغت «ترجمه» ظاهرا به نقطه اولیه خود بازگشته و از معنی ادبی مجازی فعالیت میان زبانی بار دیگر به معنی عینی ریشه شناختی گسیختگی مکانی رجعت نموده است. چنین مینماید که ترجمه به خاستگاه نخستیناش منتقل شده باشد.»
اشکال متعدد ترجمه پسامستعمراتی
مطالعات ترجمه پسامستعمراتی به شکلهای متعددی ظاهر شده که آنها را در مطالعات و بررسیهای مندرج در کتاب بسنت و تریودی میتوان دید.
در این کتاب شکلهای متعددی بر اساس نظریه و عمل ترجمه از دیدگاه هندی قرار دارند و همان طور که دوی (187: 1999) میگوید: «سنتهای ادبی هندی ذاتا سنت ترجمهای هستند»، و در مطالعات یاد شده، کار مترجمان برجستهای چون ب.م. استریکانتایا (سایمون و ویزواناتا، 1999) و ا.ک. رامانوجان (داروادکر، 1999) گنجانده شده است.
در این باره باید گفت که داروادکر در برابر حمله نیرانجانا به رامانوجان، واکنش نشان میدهد و میگوید که رامانوجان از مدتها قبل بر شکل دیگری از شعر کار کرده بود، و دیگر این که نیرانجانا شعر و تفسیرِ مترجم بر شعر را نادیده میگیرد، و باز این که مراد از ترجمه آن بود که توجه خواننده غربی به تشهابهات میان فرهنگی معطوف گردد.
آدمخواری برزیلی
دیگر نهضت مهم پسا مستعمراتی ترجمه از برزیل ریشه گرفته است. این نهضت بر استعارة انسان خواری یا آدمخواری مبتنی است که در دهة 1920 با کتاب بیانیه آدمخواری اثر آسوالد دو آندراده ظاهر گردیده و برداشتی است از حکایت مشهور مراسم عبادی خوردن یک اسقف پرتغالی به دست بومیان برزیلی. از دهة 1960، این استعاره به همراه اثر منظوم برادران کمپوس، در جامعة قدرتمند مطالعات ترجمة برزیل استفاده میشد تا از تجربة مستعمره سازی و ترجمه حمایت کند، استعمارگران و زبانشان در کام استعمارزدگان نابود میشوند…