مجموعه‌های ترجمه و مطالعه آن‌ها

مجموعه‌های ترجمه و مطالعه آن‌ها

نهضت ترجمه پس از گام‌های نخستین خود در حکومت المنصور، بیش از دو قرن با سرعت در مسیر و مراحلی پیش رفت که جهت آن را نیازهای تحقیقی و توان علمی دست پرورده خود آن از درون و تمایلات ایدئولوژیکی غالب و سیاست‌های حامی آن از بیرون تعیین می‌کردند. به همین علت مراحل نهضت ترجمه را می‌توان در هر دو بعد اصلی آن، یعنی بعد فنی و بعد اجتماعی- تاریخی آن، مورد مطالعه قرار داد. بعد اول مربوط به ماهیت لغت شناختی آثار ترجمه شده و فنون به کار رفته در ترجمه آن‌هاست. اما بعد دیگر به بررسی انواع آثار انتخاب شده برای ترجمه، ضرورت‌های اجتماعی و تحقیقی ترجمه آن‌ها، و تبعات آن برای تاریخ اجتماعی مربوط می‌شود. به طور طبیعی هر دو بعد به طرق مختف با یکدیگر ارتباط دارند.

بحث درباره بعد فنی ترجمه‌های یونانیعربی به طور خاص ظاهراً از همان ابتدا بر مباحث علمی حاکم شده است. الجاحظ، ادیب بزرگ عرب و معاصر حنین،‌ مطاب فراوانی درباره کار و فرآیند ترجمه نوشته است. اما آنچه که غالباً به عنوان نظر یک عالم عرب در این باره نقل می‌شود، گفته خلیل بن آیبک السّفادی (Halil ibn- Aybak as- Safadi) (متوفی 764/1363) عالم و دانشمند قرن چهاردهم است. او می‌گوید دو روش برای ترجمه وجود دارد که یکی ترجمه کلمه به کلمه (and verbum) و دیگری ترجمه بر اساس معنی (and sensum) است و ابن البطریق و ابن ناعمه را به عنوان نمایندگان روش اول و حنین بن اسحاق و الجواهری را به عنوان نمایندگان روش دوم، که خود آن را روش برتر می‌شمارد، معرفی می‌کند. با توجه به جاذبه این قاعده ساده اندیشانه و شهرت زیاد حنین، این روایت بیش از آنچه که شایسته آن بود مورد توجه قرار گرفت، ام اکنون بی‌پایگی کامل آن روشن شده است. در واقع اگر کلی گویی‌هایی از این دست بتواند توصیفگر ابعاد فنی ترجمه‌های یونانیعربی باشد، صحیح‌تر آن است که گفته شود تمایل به ترجمه کلمه به کلمه بعد از حنین بیشتر شده است. مطلب مذکور از این نظر نیز گمراه کننده است که السّفادی، با توجه به این واقعیت که ابن البطریق و ابن ناعمه قبل از حنین و الجواهری زندگی می‌کردند، نوعی تطوّر زمانی در سیر تحول سبک‌های ترجمه– به این معنی که اول سبک نارسای ترجمه کلمه به کلمه به کار گرفته شد و سپس ترجمه‌های رسای آزادتر پدید آمد-را القاء می‌کند.

این امر به نوبه خود موجب سهولت پذیرش این فرض شد که نهضت ترجمه دارای سیری تکاملی بوده و فنون ترجمه در هر مرحله روان‌ت و بهتر از مرحله قبل شده است. در این رابطه سه مرحله به طور کلی شناسایی می‌شود: مرحله ترجمه‌های کلمه به کلمه «قدیمی» (متقدّمان) (the veteres)، مرحله میانی ترجمه‌های روان‌تر حنین و حلقه او، و مرحله آخر (متأخّران) (the recentiores) ترجمه‌های مدرسه فلسفی بغداد که با توجه به آن که عمدتاً نسخه‌های تجدیدنظر شده ترجمه‌های قدیمی‌تر بوده‌اند، نشان دهنده تبحر و استادی در جزییات لغت شناختی و علمی هستند.

واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این است و تعیین چارچوب زمانبندی شده مراحل متوالی که هر یک لزوماً با یک ممیزه مشخص از سبک ترجمه– کلمه به کلمه، آزاد، و تجدیدنظری- از بقیه مرراحل تفکیک می‌شود، مساعدتی به کار تحلیل نمی‌کند. علت آن هم این واقعیت است که چارچوب زمانبندی شده سبک ترجمه از نظر طول و عرض زمانی انعطاف ناپذیر است. دلیل انعطاف ناپذیری آن از نظر عرض زمانی این است که سبک‌های مختلف ترجمه را می‌توان در اثاری که به یک مرحله تعلق دارند، مشاهده کرد: مثلاً، ترجمه اسطاث از متافیزیک بر خلاف ترجمه تاسوعات، یا به عبارت دیگر الهیات ارسطو، کاملاً کلمه به کلمه است در حالی که دو ترجمه نه تنها در یک زمان بلکه هر دو برای یک مقصود و توسط یک حلقه (یعنی حلقه الکندی؛ ر.ک. به ادامه همین فصل) انجام گرفته است. در نتیجه، اگر سبک ترجمه‌های اولیه را کلمه به کلمه یا آزاد فرض کنیم، در آن صورت یکی از دو مورد فوق قابل تبیین نخواهد بود؛ و اگر هر دو سبک را برای ترجمه‌های اولیه قایل شویم، در آن صورت چارچوب مورد نظر ارزش خود را برای طبقه بندی با استفاده از معیار سبک ترجمه از دست می‌دهد. دلیل انعطاف ناپذیری چارچوب مذکور از نظر طول زمانی هم این است که یک سبک ترجمه واحد را می‌توان در مراحل مختلف مشاهده کرد، که در آن صورت همان برهان مورد قبل در این مورد هم صادق است.

چارچوب زمانبندی شده براساس اختلاف سبک برای نشان دادن سیر واقعی نهضت ترجمه در ارتباط با ماهیت ترجمه‌ها، به عنوان کار ترجمه شده، به کلی نامناسب است. مناسب‌تر آن است که مسأله بر حسب مجموعه‌های ترجمه، به جای مراحل و دوره‌های مختلف، مورد بررسی قرار گیرد زیرا چنین کاری اجازه می‌دهد آن‌ها را در جایگاه ملموس خود، بدون مفروضات نظری، بررسی کرده و واقعیات خاص هر مجموعه را که احتمالاً در مجموعه‌های دیگر وجود نداشته دریابیم. زیرا ویژگیهای خاص آثار ترجمه شده بسیار زیاد هستند و در ترکیبات مختلف مجموعه آثار ترجمه شده حضور دارند. موارد ذیل را می‌توان از جمله مشهودترین ویژگی‌های متغیّری شمرد که می‌توانند در ترکیب‌های مختلف حضور داشته باشند: (الف) زبان‌هایی که ترجمه عربی از آن‌ها صورت گرفته متفاوت بوده است: برخی از ترجمه‌های اولیه آثار یونانی از (نسخه‌های واسطه) فارسی انجام شد و سریانی تا پایان دوره ترجمه همچنان به عنوان یک زبان واسطه مورد استفاده بود، ضمن آن که تعداد کثیری از ترجمه‌ها هم مستقیماً از زبان یونانی صورت گرفت. (ب) ترجمه‌های مکر اغلب ترجمه «تازه» نبود، بلکه تجدیدنظر در نسخه‌های موجود بود. این تجدیدنظرها بالطبع نشان دهنده اختلاط سبک‌ها و واژگان‌های مختلف است. در بعضی موارد نیز نسخه‌های تجدیدنظر شده حاوی اضافاتی هم (ج) از لحاظ نظری، در نتیجه سنت شرح نویسی و هم (د) از لحاظ عملی، در اثر واژگان و کاربرد مبتنی بر تحقیقات عملی بانیان علمی بودند. (ه) توانایی مترجمان هم به طور کلی و هم در موضوعات خاص متفاوت بود. فهرست، مملو از قضاوت درباره مترجمان است و حتی حنین هم می‌گوید که توانایی ترجمه آریستوفان را نداشته است (ر.ک. به 6.2). (و) رویکرد و مقصود مترجمان هم نهایتاً متفاوت بود: ترجمه معنایی، واقعه‌ای از سر ناتوانی نبود، بلکه غالباً یک هدف بود.

تحلیل مبتنی بر مجموعه‌های ترجمه اجازه می‌دهد همه مسایل فوق در نظر گرفته شده و ارتباطشان با مجموعه تحت مطالعه روشن شود و نهایتاً توصیفی از مجموعه ارائه گردد که بعد خاص آن را از نظر تاریخی تبیین کند. آنچه که مشخصاً برای این کار مورد نیاز است شناسایی حلقه‌ها، موضوعات، جهت‌گیری‌های مترجمان و عالمان، و بررسی خصوصیات هر یک از این واحد‌های شناخته شده است. تحقیقات انجام شده در این زمینه تا حدودی پیشرفت کرده و اکنون می‌توان تصوری از کارکرد واقعی مجموعه‌های ترجمه به دست آورد.

یکی از نمونه‌های مشهود این مجموعه‌های ترجمه، مجموعه متشکل از آثار ترجمه شده جالینوس و بقراط توسط حنین و همکاران اوست. در شناسایی این آثار، خوشبختانه، گزارش خود حنین در رساله او، که قبلاً هم مکرراً به آن اشاره شده، در دست است. اما، ترجمه‌های عربی حنین متفاوت از ترجمه‌های حبیش یا عیسی بن یحیی است که تحلیل‌های زبان شناختی پیشتازانه برگشتراسه (G. Bergstrasser) از ترجمه‌های آن‌ها راه را برای تمییز دادن آن‌ها از یکدیگر هموار کرده است. تحقیقات تازه‌تر بیسترفلت (H. H. Biesterfeldt) در همین راستا، جزئیات بیشتری از خصوصیات ترجمه حبیش را تعیین کرده است. بر اساس این کار اکنون می‌توان درباره آن گروه از تجرمه‌های حنین و همکارانش که در رساله او نیامده‌اند، تحقیق کرد. رولاند (H.-j. Ruland)، اساس نسخه‌های عربی برخی از مقالات اسکندر الافرودیسی، معیارهای بسیار مفیدی را به شکل «دستور زبان ترجمه» (Ubersetzungs- grammatik) یونانیعربی برای تشخیص لایه‌های متفاوت آثار ترجمه شده در ارتباط با نکاتی که در پاراگراف ماقبل آخر اشاره کردم، فراهم کرده است. به علت شهرت فراوان حنین به عنوان یک مترجم، بسیاری از ترجمه‌ها در منابع کتاب شناختی عربی و نسخه‌های خطی به او منتسب شده‌اند. در مورد کتاب مشهور خواب آرتمیدروس (Artemidorus)، اشتباه بودن انتساب ترجمه آن به حنین با استفاده از تحلیل واژگان خود حنین ممکن شده است.

مجموعه دیگری از ترجمه‌ها و یکی از مهمترین ریشه‌های فلسفه عربی، مجموعه الکندی و حلقه اوست که در سلسله‌ای از مطالب منتشره توسط اندرس (G. Endress) شناسایی شده است. اندرس بر اساس شباهت‌های زبان شناختی آثار ذیل را به عنوان اعضای این مجموعه شناسایی کرده است: متافیزیک ارسطو در ترجمه اسطاسیوث (اسطاث) که ناشناخته بود؛ ترجمه معنایی منتخبی از تاسوعات (Enneads) پلوتینوس (کتاب‌های 6-4) مشهور به الهیات ارسطو با ترجمه عبدالمسیح بن ناعمه و تصحیح خود الکندی؛ منتخبی از مطالب اصول الهیات نوشته پروکلوس (Proclus, Elements of Theology) که بخشی از آن نهایتاً، و احتمالاً توسط خود الکندی، بازنویسی شده و با نام خیر محض گردآوری (و به زبان لاتین قرون میانه با عنوان Liber de causis ترجمه) شد؛ مقدمه حساب نوشته نیقوماخس (Necomachus, Introduction to Arithmetic) نو فیثاغورثی با ترجمه حبیب بن بهریز و تصحیح الکندی؛ ترجمه معنایی برخی از مباحثات افلاطون، مثل تیمائوس (Timaeus) کار یحیی بن البطریق، یک اسقف اعظم بیزانسی، و سمپوزیوم (Symposium) که ظاهراً توسط یک عالم صابئی ترجمه شتده است؛ السّماء (De caelo)، آثار العلویه (Meteorology)، و آثار جانورشناختی ارسطو با ترجمه یحیی؛ و یک کناش متأثر از شرح یوحنا فیلیپونوس (loannes Philoponus) از کتاب النفس (De anima) ارسطو. همه این متون ویژگی‌های خاصی از ترجمه را نشان می‌دهند که این مجموعه را تعریف می‌کند؛ اندرس این‌ها را «فسیل‌های راهنما» خوانده و به شرح ذیل فهرست کرده است [ص. 59]:

  • استفاده از واژه‌های غیرعربی و نوشتن اصطلاحات یونانی (و بعضاً آرامی و فارسی) به عربی؛
  • اسفتاده از ترجمه‌های غیرعربی (کپی)؛
  • انتقال از استفاده از معادل‌های عربی موقت ماقبل علمی (که بعضاً در کپی‌های سریانی جعل شده بود) به استفاده از مجموعه‌ای از اصطلاحات منظم و سازگار با یکدیگر؛
  • ساخت اسامی انتزاعی و جعل لغات جدید؛
  • استفاده همزمان از چند اصطلاح یا چند مجموعه از اصطلاحات توسط مترجمان مختلف یا گروه‌های مختلف مترجمان؛
  • تأثیر درس‌های تعلیم اسکندرانی بر سبک عبارت‌سازی‌های مترجمان که به پدید آمدن مجموعه‌ای از عبارات برای مقدمه نویسی، خلاصه سازی، انتقال و ربط به عنوان ویژگی‌های برجسته برخی از این متون انجامید؛
  • تمایل به تفسیر با علائق کاملاً مشخص نو افلاطونی و حذف کثرت ذوات قدسی.

نکته آخری که اندرس در اینجا به آن اشاره می‌کند بسیار با اهمیت است زیرا معطوف به فهم تازه‌ای از فعالیت ترجمه به عنوان یک فرآیند خلاّق است. تغییر و اضافات مکرری که در متون ترجمه شده در مقایسه با نسخه‌های اصل یونانی مشاهده می‌شود، یا توضیحی و تبیینی بوده و یا منظم و هدفدار بوده‌اند. این بدان معنی است که برخی از آثار عمداً کلمه به کلمه ترجمه نمی‌شده‌اند چون برای مقاصدی خاص و در تأیید برخی مواضع نظری از قبل اتخاذ شده ترجمه می‌شده‌اند. در نتیجه، همان طور که علت انتخاب برخی از متون یونانی برای ترجمه، استفاده از اطلاعات و براهین مندرج در آن‌ها در مباحث جاری جامعه عباسی بود، جهت‌گیری ایدئولوژیکی یا علمی این مباحث نیز بر نحوه ترجمه آن متون تأثیر می‌گذاشت. این دور، بهترین شاهد موجود ماهیت زنده نهضت ترجمه در حیات فکری اوایل عهد عباسی است؛ نمونه‌ای از این مطلب را در ترجمه‌های اثر دیوفانتوس در ریاضیات قبلاً دیدیم (فصل 5.5)، ضمن آن که نمونه تازه‌ای در فلسفه اخیراً با تحلیل بعضی از ترجمه‌های اسکندر الافرودیسی، که در حلقه الکندی انجام شده‌اند، پیدا شده است.

مجموعه ترجمه‌های ارغنون ارسطو، هم از نظر تأثیر و هم از نظر محتوای فلسفی آن، یکی از دستاورد‌های عظیم نهضت ترجمه است. بررسی تفصیلی آن خود نیازمند کتاب مستقلی ات که براساس مراحل مختلف تکامل آن، یعنی از اولین ترجمه‌های سریانی تا مرحله نهایی آن که در زمره کارهای علمای مشائی بغداد است و در نسخه خطی پاریس (کتابخانه ناسیونال، شماره 2346) ضبط شده، تدوین شده باشد. نسخه خطی مذکور شامل هر نه رساله اسکندرانی ارغنون (Organon) است که با ایساغوجی فرفریوس شروع شده و شامل ریطوریقا (Rhetoric) و بوطیقا (Poetics) می‌شود. همه این‌ها از دستنویس الحسن بن سوار (متوفی 421/1030) که برخی از آن‌ها را از دستنوشته‌های معلم خود یحیی بن عدی (متوفی 363/974) استنساخ کرده بود، استنساخ شده‌اند. یحیی بن عدی هم به نوبه خود نسخه قاطیغوریاس (Categories) و باری ارمنیاس (De interprtation) خود را دستنویس مترجم آن‌ها، یعنی اسحاق بن حنین (متوفی 298/910) مطابقت داده بود. علاوه بر آن، همه رسالات دوباره با تعدادی از نسخ دیگر، از نسخه‌های استنساخی ابن زرعه (متوفی 398/1008) شاگرد دیگر یحیی بن عدی گرفته تا دستنوشته‌های مترجمانی دیگر نظیر ابوعثمان الدّمشی (متوفی بعد از 302/914)، مطابقت داده شد. غیر از این‌ها، نسخه خطی مذکور شامل یادداشت‌های فلسفی فراوانی در حاشیه و بین خطوط است که نتیجه استناد‌های مکرر به ترجمه‌های سریانی قبلی و تحلیل مبتنی بر مباحث فلسفی در مکتب فارابی است که همه این‌ها به آن تعلق داشتند. این نسخه خطی دائره المعارفی یک جلدی از تاریخ منطق عربی در بغداد طی بیش از یک قرن است، تاریخی که هنوز باید نوشته شود.

چهارمین مجموعه ترجمه که به اندازه سه مجموعه قبلی دارای اهمیت است، آثار اقلیدس و به خصوص کتاب اصول (Elements) اوست. وضعیت در این مورد بسیار پیچیده است و هیچ نظریه تک بعدی درباره انجام ترجمه‌های دقیق‌تر نمی‌تواند موجب روشن شدن وضعیت شود. فهرست روایت می‌کند که این اثر دوبار، یک بار در زمان حکومت هارون (یا به سفارش او) و بار دیگر در حکومت المأمون، توسط الحجاج بن یوسف بن مطر ترجمه شد، اما مجدداً توسط اسحاق بن حنین ترجمه و توسط ثابت بن قره تصحیح شد [F 265]

شرح‌های عربی متعددی نیز بر این ار نوشته شد. تأیید این اطلاعات براساس متون موجود که از تنوع گمراه کننده‌ای برخوردارند، دشوار است. به علاوه، کتاب شناسان هیچ اشاره‌ای به ترجمه اولیه این اثر در حکومت المنصور، که توسط مورخان گزارش شده (فصل 2.2 و 5.5)، نکرده‌اند. پیچیدگی موضوع ناشی از این واقعیت است که ترجمه‌ها برای این انجام نمی‌شد که در قفسه‌ها انبار شده و فراموش شوند- که در آن صورت تبارشناسی آن‌ها بسیار آسان می‌شد- بلکه آن انجام می‌شد که توسط عالمان در تحقیقاتشان، که مدام در معرض بسط و تجدیدنظر قرار می‌گرفت، استفاده شود. در نتیجه، مطالعه ترجمه‌های عربی اصول بدون مطالعه موازی تحولات علوم ریاضی در زمان این ترجمه‌ها ممکن نخواهد بود. متن المناظر (Optics) اقلیدس هم یک نمونه دیگر از این پیچیدگی است. براساس اطلاعات کتاب شناختی قرون میانه، ترجمه و انتقال آن راحت بوده است. اما تحقیق مفصل راشد (R. Rashed) در قدیمی‌ترین رساله موجود درباره موضوع، نشان داده است که ترجمه عربی موجود المناظر، همان ترجمه مورد استفاده الکندی نیست بلکه وی ظاهراً از یک ترجمه قدیمی‌تر استفاده می‌کرده است. علاوه بر آن هر دوی این ترجمه‌ها تفاوت‌هایی را در متن یونانی نشان می‌دهند که خود آن نیز با دو نسخه موجود یونانی به نام نسخه «اصلی» و نسخه «تئون» اثر هایبرگ (“of Theon” by Heiberg)، اختلاف دارد. تحقیق بیشتر در این متون ریاضی و شاید در ترجمه‌های المجسطی از نظر لغت شناختی و علمی برای روشن شدن وضعیت لازم است.

روش‌های ترجمه و پیشرفت آن‌ها در هر یک از چهار مجموعه فوق‌الذکر منحصر به فرد و خاص خود آن‌هاست و قابل تسری به سایر موارد نیست. بالطبع در هر یک از این مجموعه‌ها برخی از ترجمه‌ها متقدم، برخی میانه و برخی متأخر هستند، اما معنای هر یک از این عبارات برای مجموعه‌های متفاوت، مختلف است. قبل از هر چیز، از نظر زمانی تفاوت قال توجهی بین آنان وجود دارد. به طور مثال، مجموعه ترجمه‌های حلقه الکندی زمانی به پایان رسید که ترجمه ارغنون در بغداد حتی شروع هم نشده بود. از نظر تبارشناختی، به نظر می‌رسد که ترجمه‌های حلقه الکندی مستقیما از یونانی صورت گرفته باشد در حالی که ترجمه بغدادی ارغنون، مطابق آنچه که در نسخه پاریس ضبط شده، تماماً متّکی به واسطه‌های سریانی- و در واقع متّکی به سنت غنی و طولانی آثار سریانی در منطق که سابقه آن به قرن هفتم باز می‌گشت- بوده است. از نظر محتوایی به نظر می‌آید که در آثار حلقه الکندی دلایل ایدئولوژیکی دخالت زیادی در دقت‌های لغت شناختی به منظور وفاداری به متن اصلی نداشته است: همانطور که قبلاً دیدیم ترجمه «تفسیری» یکی از ممیزه‌های این مجموعه‌ است. برعکس آن، در ارغنون بغدادی (البته تا حدودی هم به علت طبیعت موضوع، یعنی منطق)، به طوری که والزر (Walzer) نشان داده است، توجه فراوانی به جزئیات لغت شناختی شده است هر چند که علت آن، به گفته درست هوگونارد- رش، فهم فلسفی بهتر بوده است.

ذکر این نمونه‌ها شاید برای نشان دادن وسعت بی‌حد پیچیدگی و غنای خود ترجمه‌ها و بیهودگی تلاش برای ارائه پیشرفتی مکانیکی از سیر آن از مرحله «کلمه به کلمه» به مرحله «پیشرفته»، و اهمیت آن‌ها، با مطالعه درست، برای شناخت بهتر تحولات فکری در بغداد در طول نهضت ترجمه، کافی باشد. با مشاهده مجموعه‌های ترجمه از این منظر، که هر یک دارای تاریخ تحولیمطابق با مسایل خاص خود هستند، بسیاری از سوء برداشت‌ها نه تنها در ارتباط با خود نهضت ترجمه بلکه در ارتباط با سیر تحوّل علوم و فلسفه عربی خود به خود از میان می‌رود. یکی از این سوء برداشت‌های غالب آن است که نهضت ترجمه دارای دو مرحله عمده، یکی مرحله «خلاق» بعد از آن، بوده است. مطالعه مجموعه‌های ترجمه، همانطور که مطالعه مجموعه ترجمه‌های حلقه الکندی نشان می‌دهد، می‌تواند فی نفسه موجب بی‌اعتباری حتی طرح چنین مطالبی شود، چون ترجمه‌ها از همان ابتدا بخشی از فرآیند‌های تحقیقی ناشی از جریانات فکری بغداد و به این ترتیب واکنش‌های خلاق به سنت علمی و فلسفی سریعاً در حال شکل‌گیری عربی شمرده می‌شود. مطالعه مجموعه‌های ترجمه‌ها باعث رهایی از مشکلات مزمن و مشکوک الزامی کردن مفاهیم و تبییناتی نظیر میزان «اصالت» علم و فلسفه عربی و «خلاقیت» ا عدم خلاقیت اعراب و سامی‌ها، نیز می‌شود.

 

جدیدترین ها

مطالب مرتبط