مترجمان و ترجمه‌ها

مترجمان و ترجمه‌ها

ترجمه آثار غیرمسیحی یونانی به عربی یا از نسخه‌های یونانی انجام می‌شد و یا از نسخه‌های واسطه سریانی و فارسی (پهلوی) صورت می‌گرفت.

متررجمان مطالب پهلوی بالطبع ایرانیانی بودند که اسلام آورده بودند. اگرچه بسیاری از مسیحیان نسطوری ساکن در سرزمین‌های امپراطوری سابق ساسانی به زبان فارسی سخن می‌گفتند و در نهضت ترجمه نیز فعالیت داشتند- عمدتاً خانواده‌های اطباء جندی شاپور- اما هیچ سابقه‌ای از این که ترجمه‌های پهلوی آثار یونانی را به عربی ترجمه کرده باشند، در دست نیست.

مترجمان آثار یونانی و سریانی تصویر متنوع‌تری ارائه می‌کنند. عده قلیلی از آن‌ها کفار سریانی زبان، یعنی صابئین مقیم حرّان، بودند که به زبان یونانی هم به عنوان زبان دینی خود، یعنی زبان معنویت عصر متأخر بی‌دینی، آشنا بودند. اما اکثریت این مترجمان، مسیحیان آرامی (سریانی) زبانی بودند (بعضی از آن‌ها هم مانند حنین عرب بودند) که زبان یونانی زبان عبادتشان بود و با توجه به ترجمه‌های یونانی– سریانی مطالب علمی دوره ماقبل اسلامی، در بعضی موارد هم با آن به عنوان زبان علمی آشنا بودند. این مترجمانی که از یونانی و سریانی ترجمه می‌کردند غالباً از پیروان مذهب مسیحی رایج در هلال سبز بودند. البطریق پدر و پسر و قسطا بن لوقا (که یونانی زبان مادری او بود) که ملکایی یا ارتدکس بودند، عبدالمسیح بن ناعمه الحمصی و یحیی بن عدی که از مسیحیان یعقوبی بودند، و خاندان حنین بن اسحاق و متی بن یونس که از مسیحیان نسطوری بودند، نمونه‌هایی از این گروه هستند.

پس از ترجمه‌های اولیه آثار یونانی از طریق نسخه‌های واسطه پهلوی اسانی که برای ترجمه آن‌ها مترجم فارسی زبان به علت انجام ترجمه‌های پهلوی- عربی در عصر قبل از انقلاب عباسیان در دسترس بود (ر.ک. فصل 1.3)، بانیان ترجمه آثار یونانی برای یافتن مترجم جهت ترجمه مستقیم از زبان یونانی با مشکل مواجه شدند. معنای این سخن آن است که گرچه بر اساس جمعیت شناسی خاور نزدیک در نیمه دوم قرن هشتم افراد یونانی زبان زیادی در سوریه و فلسطین زندگی می‌کردند، اما افرادی که حرفه آن‌ها ترجمه از زبان یونانی به عربی باشد وجود نداشت. این موضوع کاملاً از روایاتی که درباره تلاش‌های اولیه برای انجام این کار نقل شده، مشخص است. مثلاً، المهدی برای ترجمه طوبیقای ارسطو مجبور شد به مناسب‌ترین فردی که خود می‌شناخت، یعنی تیموتی اول، اسقف نسطوری، متوسل شود. تیمومتی هم به نوبه خود ظاهراً به داشتن توان انجام این کار به تنهایی مطمئن نبوده است زیرا مجبور به کمک خواستن از روحانی دیگری به نام ابونوح می‌شود (فصل 3.1). به همین نحو نیز هنگامی که یحیی بن خالد برمکی درصدد ترجمه سیناغوجی آناطولیوس از یونانی به عربی برآمدُ مجبور به استفاده از اسقف اسکندریه و دیگر اصحاب کلیسا شد (فصل 5.3). بنابراین به نظر می‌آید که اکثر مترجمان اولیه از یونانی روحانیان بوده‌اند و علت آن بی‌تردید این بوده است که بانیان عباسی در مقام رسمی خود می‌توانستند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند. احتمالاً این بانیان عباسی از مقامات عالیرتبه کلیسا درخواست نمی‌کردند که خود آن‌ها کار ترجمه را انجام دهند، بلکه استنباطشان این بود که کار به افراد واجد صلاحیت سپرده خواهد شد. بنابراین در فهرست کردن اسامی این روحانیون به عنوان مترجم باید احتیاط کرد. اما بعد از این شروع در اثر اجبار اوضاع، تقاضا برای ترجمه از یونانی به عربی در اثر نیاز دانشمندان و فلاسفه (فصل 5.5) رشد یافت و با رشد این تقاضا، تعداد و مهارت مترجمان هم افزایش یافت. تأکید بر یک نکته در اینجا ضروری است و آن این است که علت به وجود آمدن آنچنان تقاضای گسترده برای ترجمه از زبان یونانی (و سریانی و پهلوی)، بر خلاف تصور رایج که این ترجمه‌ها را موجب رشد علم و فلسفه می‌پندارند، شکل‌گیری سنت علمی و فلسفی عربی بوده است. این که تقاضا برای مطالب هم از نظر زمانی و هم از نظر محتوی مقدم بوده و در اولویت قرار داشته، از کیفیت ضعیف سبک عربی (و نه لزوماً محتوی) ترجمه‌های اولیه کاملاً معلوم است. به عبارت دیگر نیاز اجتماعی و علمی بانیان ترجمه به آثار ترجمه شده اولیه، همان طور که در فصل 5.1 شرح داده شد، آنچنان زیاد بود که آن‌ها حاضر بودند سبک عربی آثار ترجمه شده را که در مقایسه با عربی درست مورد نظر اصحاب دستور سبک شناسان معاصر بسیار ضعیف بود، تحمل کنند. مثلاً، یحیی بن البطریق مترجم به علت سبک بد خود مشهور بود. ابن القفطی می‌گوید [Q 379.18-19] که گرچه «او مترجم توانایی بود و مفاهیم [زبان اصلی] را به خوبی انتقال می‌داد، اما عربی شکسته می‌نوشت» (alkanu؛ ر.ک. WKAS II,ii, 1265.2-5). این ترجمه‌های اولیه، که بسیار مورد استهزاء الجاحظ واقع شده‌اند، بالطبع می‌بایست توسط افراد مسلط به عربی صحیح، مثل الکندی فیلسوف، از نظر نگارشی ویرایش و تصحیح (اصلاح) می‌شده است.

به همین نحو کیفیت ترجمه، هم از نظر سبک نگارش و هم از نظر محتوی، رشد یافته است. در ابتدا، هنگامی که بانیان مختلف از روحانیان و سایر مترجمان موقّت درخواست می‌کردند که آثاری را از یونانی به عربی ترجمه کنند، الگوی آن‌ها برای ترجمه، ترجمه‌های یونانی– سریانی دوره ماقبل اسلام و اوایل عصر اسلامی بود، که البته مساعدت چندانی نمی‌کردند. ترجمه‌های یونانی– سریانی متون غیرمسیحی موضوعات مختلف مورد نیاز برای ترجمه به عربی را پوشش نمی‌داد و با توجه به این که ترجمه آن‌ها برای مقاصد علمی در شرایطی کاملاً متفاوت با آنچه که ترجمه عربی آن‌ها را ضروری می‌ساخت صورت گرفته بود، در معرض نقادی جدی قرار نگرفته و احتیاجی به دقت فراوان نداشتند. این مطلب در انتقاد شدید حنین از ترجمه‌های اولیه سریانی در رساله، کاملاً مشخص است و البته معلوم است که این انتقاد به خاطر خودستایی صورت نگرفته است. بنابراین ذکر این مطلب یا نتیجه‌گیری که فرهنگ یونانی قبل از قرن اول اسلامی و در طول آن در صومعه‌ها و مراکز مسیحی «شکوفا» شده بوده و نهضت ترجمه یونانیعربی صرفاً به دانش موجود یونانی در نزد مسیحیان متکی بوده، نادرست و اشتباه است.

این مترجمان مجبور بودند دانش خود را از زبان یونانی به سطحی بالاتر از سطح متون سریانی گذشته ارتقا دهند. داستان رمانتیک سرزنش حنین توسط یوحنا بن ماسویه، غیبت سه ساله او، و مراجعتش با آنچنان تسلطی به زبان یونانی که اشعار هومر را از حفظ قرائت کند نیز، احتمالاً، با این دید باید تفسیر شود. سطح زبان یونانی در مدارس سریانی برای معیارهای تازه مورد نیاز بانیان متموّل ترجمه کافی نبود و مترجمان نیز به همین علت وقت و توان زیادی را برای یادگیری زبان یونانی در سطحی مناسب سرمایه‌گذاری می‌کردند، چون این کار تا آن زمان به حرفه پر درآمدی تبدیل شده بود. همانطور که در بخش قبل ذکر شد بنو موسی ماهانه 500 دینار برای «ترجمه تمام وقت» پرداخت می‌کردند. هر دینار در آن زمان معادل 25/4 گرم طلای تقریباً خالص بود. به عبارت دیگر، پرداخت ماهانه معادل 2125 گرم و یا تقریباً 75 اونس طلا بود که به قیمت امروز (حدود 320 دلار هر اونس) برابر با 24000 دلار است. این چنین دستمزدی بالطبع بهترین استعداد‌های عصر را جلب می‌کرد. قسطا بن لوقا، یا کنستانتین پسر لوکاس، که یک یونانی سوری- فلسطینی بود نمونه بارز این امر است. روایات مختلف از شرح حال وی حاکی از آن است که او در پی کسب شهرت و ثروت به عنوان یک مترجم زادگاه خود در بعلبک (در لبنان فعلی) را ترک کرده و به بغداد رفت. او حتی نسخه‌هایی از کتب یونانی را که فکر می‌کرد بانیان ثروتمند ترجمه در بغداد علاقه‌مند به ترجمه آن‌ها باشند با خود به همراه برد [F 243;18]. قسطا نهایتاً به ارمنستان رفت و در آنجا تجارت خود را پی گرفت.

روایت ذیل که توسط حنین در رساله او نقل شده نیز تأیید می‌کند که ترجمه هزینه گزافی را دربر داشته است. احمد بن محمد بن المدبّر از حنین می‌خواهد که شرح جالینوس بر الفصول (Aphorisms) بقراط را ترجمه کند. بعد از آن که حنین کتاب اول را ترجمه کرد، احمد از وی می‌خواهد که دیگر ترجمه را ادامه ندهد تا آن که او، احمد، کتاب اول را بخواند. ظاهراً علت این امر آن بوده است که احمد می‌خواسته است قبل از صرف هزینه بیشتر برای ترجمه، کیفیت و احتمالاً فایده آنچه را که خریداری کرده آزمایش کند. به عبارت دیگر، مجموع هزینه ترجمه آنچنان گزاف بوده است که احتیاط‌هایی نظیر کار احمد را ایجاب می‌کرده است. البته، همه ترجمه‌ها برای کسب منافع مالی مستقیم انجام نمی‌شده است. حنین در موارد متعددی در رساله خود اشاره می‌کند که ترجمه‌های متعددی را برای فرزندش، اسحاق، انجام داده است و فرض بر آن است که از او مزدی دریافت نمی‌کرده است. همه این ترجمه‌ها تا آنجا که ما می‌دانیم به سریانی بوده است که احتمالاً برای آموزش و یا به احتمال بیشتر برای ترجمه به عربی به درخواست بانیانی دیگر، ترجمه شده بودند. البته مقصود نهایی کسب منافع مالی بود. مترجمان، افرادی حرفه‌ای بودند که به طور خصوصی و مستقل از هر نهادی کار می‌کردند (درباره بیت‌الحکمه رجوع شود به فصل 2.6).

بنابراین به مرور زمان ترجمه‌ها، نه فقط به خاطر تجربه بیشتر مترجمان بلکه علاوه بر آن به خاطر تسلط بیشتر مترجمان به زبان یونانی، بهبود یافت.

تسلط مترجمان به زبان یونانی به این علت بیشتر شد که آن‌ها به دلیل افزایش تقاضای ترجمه به صورت حرفه‌ای به کار ترجمه می‌پرداختند. رشد فرهنگ ترجمه در قرن اول حکومت عباسی تقاضا برای تسلط بیشتر بر زبان یونانی را پدید آورد که نتیجه آن پدید آمدن گروهی مترجم حرفه‌ای در قرن دوم بود که تسلط آنان بر زبان یونانی بسیار بیشتر از روحانیان تحصیلکرده نسل قبل مانند تیموتی اول بود. دانشمندان و مترجمی چون العباس بن سعید الجواهری (متوفی بعد از 843) آنچنان به زبان یونانی تسلط داشت که کتب منطق را به زبان یونانی حفظ می‌کرد و از حفظ می‌خواند. حنین نه تنها زبان یونانی را یاد گرفت بلکه به فراگیری فرهنگ یونانی جهت فهم بیشتر مطالبی که ترجمه می‌کرد پرداخت. همین مطلب در مورد نسل بعد مترجمان هم صادق است. فسطا بن لوقا که قبلاً به او اشاره کردم اصلاً یونانی بود، ثابت بن قرّه که ترجمه‌اش از الارثماطیقی (Arithmetic) نیقوماخس با هر استانداری شاهکار است، و اسحاق بن حنین که احتمالاً توسط پدرش آموزش دیده بود. حنین خود در مورد تبحّر و تسلطش به سبک و اراء برخی از مولفان- بالاخص هومر- و نه همه آن‌ها سخن گفته است. او در یادداشتی بر اسماء طبی (On Medical Names (De nominibus medicinalibus)) جالینوس چنین می‌گوید:

در عبارت بعد جالینوس از آریستوفان نقل قول می‌کند. اما نسخه یونانی که من از روی آن به سریانی ترجمه کردم آنچنان پراشتباه و غلط بود که اگر من با زبان یونانی جالینوس و آراء او در سایر آثار وی آشنایی نداشتم، فهم مطالب ان برای من ناممکن بود. اما زبان آریستوفان را نه می‌دانم و نه با آن آشنایی دارم. در نتیجه فهم نقل قول او برای من آسان نبود و بنابراین آن را حذف کردم.

دلیل دیگری هم برای حذف آن داشتم. بعد از خواندن آن دریافتم که چیزی تازه‌ای که جالینوس آن را در جایی دیگر نگفته باشد، در آن نیست. در نتیجه، فکر کردم که دیگر خود را با آن مشغول نکنم و به جای آن به مطالب مهم‌تری بپردازم.

علت دومی که حنین در این عبارت برمی‌شمارد در فهم مفروضات نظری و مفاهیم غالب در کار ترجمه، و در اینجا به طور خاص «نسخه منبع» و «نسخه نهایی»، بسیار بااهمیت است. این عبارت نشان می‌دهد که مطابق استنباط حنین خصوصیت اصلی تعریف کننده «نسخه (منبع)» به جای آن که شکل ظاهری مورد نظر مولف (یعنی قرار گرفتن دقیق و منحصر به فرد کلمات در کنار یکدیگر) باشد، محتوی و موارد استفاده اثر بوده است. تأکید حنین در ابتدای رساله بر این که برای ارزیابی کیفیت ترجمه لازم است بدانیم آن اثر برای استفاده چه کسانی ترجمه شده است، مطلب مذکور را تأیید می‌کند. بالطبع، وظیفه «نسخه نهایی» نیز به جای ارائه «انسجام» فرضی نسخه منبع، آنچنان که امروزه می‌پنداریم، باز تولید همان خصوصیات تعریف کننده بوده است. این دانش تخصصی از زبان یونانی و توان ترجمه‌ای که حنین به دست آورده بود چیزی نبود که در صومعه‌های مسیحی، که ظاهراً اکثر این مترجمان در آن‌ها تربیت شده بودند، وجود داشته باشد بلکه در عوض توانی بود که خود نهضت ترجمه آن را پدید آورده بود.

سطح بالای فنون ترجمه و دقت لغوی در کارها حنین، همکاران او، و سایر مترجمان اوایل قرن چهارم/ دهم نتیجه پاداش‌های سخاوتمندانه بانیان و سفارش دهندگان این کارها بود. این پاداش‌های سخاوتمندانه هم البته ناشی از اعتبار و اهمیتی بود که جامعه بغداد برای آثار ترجمه شده و مطالب مندرج در آن قایل بود. شاید هیچ سرمایه‌گذاری دراز مدتی بهتر از این هرگز انجام نشده باشد چون نتیجه ان برای زبان و ادبیات عربی بی‌نظیر بود. این مترجمان، سبک و واژگانی عربی برای گفتمان علمی پدید آوردند که زبان استاندارد حتی در قرن حاضری بوده است.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط