It is a truth universally acknowledged that a single man in possession of a good fortune must be in want of a wife.
However little known the feelings or views of such a man may be on his first entering a neighborhood, this truth is so well fixed in the minds of the surrounding families that he is considered as the rightful property of some or other of their daughters.
ترجمه اول
این حقیقتی است که همه قبول دارند. هر جوان مجرد مال و منالداری باید همسری اختیار کند و هر قدر هم اندیشه و افکارش در آغاز همسایگی ناشناخته باشد، این حقیقت چنان برای خویشان و آشنایان جا افتاده که آن جوان را حق مسلم یکی از دختران خود میدانند.
ترجمه دوم
این حقیقت مورد قبول عموم است که هر مرد مجرد ثروتمندی ناگزیر باید نیازمند به ازدواج باشد و باز این حقیقت به اندازهای در افکار خانوادهها راسخ است که وقتی چنین مردی برای سکونت به ناحیهای وارد شود، هر قدر هم که همسایگان و ساکنین آن محل، از خواستهها و نظریان وی بیاطلاع باشند، باز او را حق مسلم یکی از دختران خود میدانند.
ترجمه سوم
حقیتی است که همه به آن اذعان دارند و آن این است که مردِ مجردِ دارای مال و منال حتماً نیاز به همسر دارد. این حقیقت چنان در نزد مردم بدیهی است که وقتی چنین مردی اولین بار وارد محلهای میشود، خانوادههای ساکن محل، ولو آنکه با احساسات و عقاید آن مرد چندان آشنا هم نباشند، او را ملکِ طلقِ یکی از دخترهای خود میدانند.
این که هر جوان مجرّدِ صاحب مکنتی نیاز به همسری دارد، قولی است که جملگی برآنند. حال در بدوِ ورود چنین جوانی به محل، هر چقدر هم آگاهی از نظرات و احساسات وی اندک باشد مهم نیست. مهم آن است که این قول یا این حقیقت چنان ملکه ذهن خانوادههای همسایه شده که هر کس در آن حوالی صاحب دختری دمِ بخت باشد جوان تازه وارد را نوعی ملکِ طلقِ دختر خود میپندارد.