آندره لوفور و نظریه ترجمه به منزله‌ی بازنویسی متن

آندره لوفور و نظریه ترجمه به منزله‌ی بازنویسی متن

آندره لوفور نخست در گروه ادبیات تطبیقی در لوان (بلژیک) و سپس در دانشگاه تگزاس آمریکا در همین بخش کار می‌کرد. اثر او در مطالعات ترجمه به دور از رابطه محکم وی با نظریه چند نظامی مکتب دخل و تصرف به وجود آمد. اگرچه بعضی استدلال می‌کنند که لوفِوِر به راحتی در زمره نظریه پردزان نظام‌ها قرار می‌گیرد، اما اثر بعدی وی در باب فرهنگ و ترجمه از بسیاری جهات یک نقطه اتصال با گرایش فرهنگی ارائه می‌کند. موارد اخیر در کتاب او «ترجمه، بازنویسی و دخل و تصرف اشتهار ادبی» به طور کامل مطرح شده‌اند (لوفِوِر، 1992).

آندره لوفور چه کسانی را در دسته بازنویس کنندگان قرار می‌دهد؟

آندره لوفور خصوصا بر آزمودن «عوامل بسیار ملموس» یعنی «موضوعاتی نظیر قدرت، ایدئولوژی نهاد (institution)، و دخل و تصرف» تأکید می‌کند که به طور نظام‌مند بر دریافت، پذیرش، یا رد متون ادبی حاکم هستند. گروهی که در این مواضع قدرت درگیرند، همانهایی هستند که لوفِوِر آنان را بازنویس کننده آثار می‌داند، همانهایی که مصرف آثار را برای توده مردم تعیین می‌کنند.

آندره لوفور

انگیزه این بازنویسی می‌تواند ایدئولوژیکی (به پیروزی از، یا اعتراض بر ایدئولوژی حاکم) یا شعر‌شناسانه (poetological) (به پیروی از، یا اعتراض بر نظریه ادبی (poetics) مرجع/ حاکم) باشد. مثالی که لوفِوِر ذکر می‌کند، مربوط به ادوارد فیتز جرالد مترجم (یا بازنویس (rewriter)) اشعار عمر خیام در سده نوزده می‌باشد.

فیتز جرالد، ایرانیان را افرادی فرومایه می‌دانست و معتقد بوده که باید در ترجمه برای درک و دریافت بیشتر شعرهای فارسی پا را از گلیم خود بیرون بگذارد تا در همان حال بتواند نسخه اصل را اصلاح کند و در عین حال آن را با قواعد ادبی غربی مورد انتظار عصر خود، سازگار نماید.

بازنویسی در ترجمه

آندره لوفور مدعی است که «همین فرآیند بنیادین بازنویسی در ترجمه، تاریخ نگاری، نقادی و ویراستاری دخیل می‌باشد. این گردآوری بررسی‌های اثر «اصلی» و ترجمه‌ها نشانگر آن است که ترجمه در نقد ادبی کلی ترکیب می‌شود. با این همه، ترجمه است که محور اصلی کتاب لوفِوِر را تشکیل می‌دهد:

«بدیهی است که ترجمه بارزترین نوع بازنویسی است و… بالقوه، نافذترین عامل می‌باشد، زیرا می‌تواند تصورات نویسنده و یا آثاری را که فراتر از مرزهای فرهنگ بومی‌شان هستند، منعکس سازد»

سه عامل تنظیم کننده نقش‌های ترجمه

لوفِوِر به توصیف نظامی ادبی می‌پردازد که که نقش‌های ترجمه در آن نظام به وسیله سه عامل اصلی تنظیم می‌شوند و این عوامل عبارتند از: 1) کارشناسان (professionals) در نظام ادبی، 2) سروری خارج از نظام ادبی، و 3) نظریه ادبی حاکم

1- کارشناسان درون نظام ادبی شامل منتقدان و سخن سنجان (که اظهارنظر آنان بر دریافت اثر تأثیر دارد)، آموزگاران و استادان (که اغلب تصمیم می‌گیرند آیا کتابی خوانده شود یا نه) و خود مترجمان (مانند نمونة فیتز جرالد در بالا) هستند که همگی نظریه ادبی و گاه ایدئولوژی متن ترجمه شده را تعیین می‌کنند.

2- سروران خارج از نظام ادبی قدرت‌هایی (افراد، نهاد‌ها) هستند که می‌توانند خواندن، نوشتن و بازنویسی آثار را تقویت کنند یا جلوی آن را بگیرند. این سروران را می‌توان در رده‌های زیر نشان داد:

فردی قدرتمند و منتفذ در برهه تاریخی خاص (مثلا، اول در انگلستان دوره شکسپیر، هیتلر در آلمان دهه 1930 و غیره).

گروهی، طبقه یا حزب سیاسی)

نهاد‌هایی که توزیع آثار ادبی و آرای ادبی را اداره می‌کنند (مانند فرهنگستان‌های ملی، نشریات دانشگاهی و مهمتر از همه، مؤسسات آموزشی).

آندره لوفور سه رکن را برای این حمایت شناسایی می‌کند:

  • آ) مؤلفه ایدئولوژیکی: انتخاب موضوع و نحوه ارائه آن را محدود می‌سازد. لوفِوِر تعریف آن ایدئولوژی را انتخاب می‌کند که محدود به عرصة سیاست نیست. این تعریف به طور عامتر و شاید کم آشکارتر «شبکه در هم تنیده آیین، رسوم، و اعتقادی است که اعمال ما را مقرر می‌نماید.» او حمایت را اساسا معطوف به ایدئولوژی می‌داند.
  • ب) مؤلفه اقتصادی: مربوط به دستمزد نویسندگان و بازنویسان است. این مورد در گذشته به صورت حقوق یا سایر مستمری‌های منظم از طرف فردی نیکوکار پرداخت می‌شد. مؤلفه اقتصادی این روزها به احتمال زیاد به صورت حق ترجمه یا حق تألیف پرداخت می‌شود. البته، سایر کارشناسان مثل منتقدان و آموزگاران پولهایی را (مثلاً، از ناشران، دانشگاه‌ها،‌ یا دولت) دریافت می‌کنند.
  • پ) مؤلفه شأن (ststus) اجتماعی: به صور مختلفی وجود دارد. از فرد منتفع انتظار می‌رود که در برابر دریافت حقوق از فرد نیکوکار یا نشریه‌ای ادبی خود را با انتظارات سرور وفق دهد. به همین ترتیب، عضویت در گروهی خاص مستلزم رفتاری است که حمایت از آن گروه را در پی داشته باشد. لوفِوِر در این خصوص شاعران هیپی ملقب به بیت (Beat) را نمونه می‌آورد که در دهه 1950 کتابفروشی سیتی لایتس (City Lights) [= روشنایی‌های شهر] در سان فرانسیسکو را پاتوق خود کرده بودند.

سرور یکپارچه و غیریکپارچه

سروری را در صورتی «یکپارچه» (undifferentiated) می‌نامند که یک تن یا گروه که در این مورد زمامداری خود کامه است، هر سه مؤلفة فوق را تأمین نماید. در این صورت، سرور متوجه حفظ ثبات نظام خواهد بود. زمانی که سه مؤلفه یاد شده به هم وابسته نباشند، سروری نیز «غیریکپارچه» (differentilated) خواهد بود. پس، نویسنده‌ای محبوب با اثری پرفروش ممکن است جوایز مالی زیادی دریافت کند، اما در نظر گروه رهبری کننده نظام ادبی هیچ جایگاه اجتماعی نداشته باشد.

3- نظریه ادبی حاکم:

  • آ) فنون ادبی: شامل انواع مختلف سنخ، نماد، ترجیح بند، و موقعیت و شصیت‌های نمونه می‌باشد.
  • ب) مفهوم نقش ادبیات: رابطه ادبیات است با نظام اجتماعی‌ای که در آن حضور دارد. کشمکش میان قالب‌های ادبی مختلف در حقیقت مشخصة نظریه چند نظامی است.

نقش نهادها در تعیین نظریه ادبی از دید آندره لوفور

آندره لوفور این اندیشه را بسط می‌دهد و به نقش نهاد‌ها در تعیین نظریه ادبی نظر می‌کند:

«نهاد‌ها می‌کوشند تا با استفاده از نظریه ادبی حاکم بر یک دوره زمانی به منزله ملاکی که تولید [آثار] در برابر آن سنجیده می شود، آن نظریه ادبی را تحکیم میکنند. بنابراین، آثار خاص ادبی در مدتی نسبتا کوتاه پس از چاپ، به سطح «آثار کلاسیک» ارتقاء داده می‌شوند، در حالی که آثار دیگر طرد می شوند و وقتی نظریة ادبی حاکم تغییر کند، برخی آثار بعد‌ها به موقعیت رفیع اثری کلاسیک نایل می‌شوند.»

لوفِوِر به نمود آشکار جهت‌گیری محافظه کارانه از سوی خود نظام و قدرت بازنویسی پی می‌برد و این کار را با توجه به آن آثار کلاسیک «مشروع» انجام می‌دهد که هرگز جایگاه اجتماعی خود را از دست نداده‌اند، اگرچه بازنویسی شده یا دوباره تفسیر می شده‌اند تا با تغییرات نظریة ادبی حاکم، سازگار شوند. این مورد موافق آثار کلاسیک یونانی است که همواره بر ادبیات اروپای غربی تأثیر می‌گذارند.

لوفِوِر خاطرنشان می سازد که محدوده‌های نظریة ادبی فراتر از زبان‌ها، جوهرة سیاسی و قومی هستند. او برای نمونه به توصیف نظریة ادبی‌ای می‌پردازد که در بسیاری از زبان‌ها و گروه‌های قاره افریقا مشترک است. تلقی او از نظریة ادبی چنان است که گویی ایدئولوژی آن را تعیین می‌نماید، به عنوان مثال، گسترش اولیة دین اسلام از عربستان به کشورهای دیگر به پذیرش نظریة ادبی عربی در زبان‌های دیگری مانند فارسی، ترکی، و اردو انجامید.

8.1.1. نظریة ادبی، ایدئولوژی، و ترجمه

ادعای اصلی لوفِوِر مربوط به تعامل میان نظریة ادبی، ایدئولوژی، و ترجمه است:

«در هر سطحی از فرآیند ترجمه می‌توان نشان داد که اگر عوامل زبانی با عوامل ماهیتی ایدئولوژیکی یا با ماهیت شعر شناختی در تعارض باشند، مورد دوم بالاخره پیروز می‌شود.»

مهمترین عامل از نظر لوفِوِر، عامل ایدئولوژی است که در این مورد، به ایدئولوژی مترجم یا به ایدئولوژی‌ای که قدرت سروری بر مترجم تحمیل می‌کند، اشاره دارد. عامل شعر شناختی به نظریه ادبی حاکم در فرهنگ زبان مقصد مربوط می‌شود.

مثالی از لوفور

این موارد با هم راهبرد ترجمه و راه حل مشکلات خاص را رقم می‌زنند. مثالی که لوفِوِر ذکر می‌کند، برگرفته از کتاب «لوسیستراتا» (به معنی «لشکرشکن») اثر آریستوفان، کمدی نویس یونانی است که در آن، لوسیستراتا از شخصیت مونث تمثیلی صلح می‌خواهد که فرستادگان اسپارتی را نزد ایو بیاورند و می‌افزاید: “En me dido ten cheira, tes sathes age” به طور تحت‌اللفظی یعنی: If he dosen’t give you his hand, take him by the penis.

لوفِوِر فهرستی از ترجمه‌های انگلیسی سالیان متمادی را ارائه می‌کند که لغت penis را به معانی مختلفی، از جمله membrum virile و nose و leg و handle و life- line و anything else برگردانده‌اند و اغلب با پانوشتی توجیهی همراه بوده‌اند. به گفتة لوفِوِر، این ترجمه‌های دارای حسن تعبیر نباید «کمترین اشاره‌ای به ایدئولوژی حاکم در زمانی و در جامعه‌ای مشخص داشته باشند» و برای خواننده متن مقصد که نمی‌تواند متن مبداء را بخواند به معنای دقیق کلمه به یک نمایش تبدیل شوند.

مطلب بعدی: ترجمه جنسیت

جدیدترین ها

مطالب مرتبط