ترجمه از یونانی به عربی

ترجمه از یونانی به عربی

ناچار از ترجمه، چه زندگی، چه حکومت،

پس از فتوحات اولیه اعراب در سوریه، فلسطین و مصر، و حضور حکّام و قبایل عرب در نواحی یونانی‌زبان، ترجمه از یونانی به عربی هم در محافل حکومتی و هم در زندگی روزمره در دوره امویان اجتناب‌ناپذیر شد. ضرورت، به‌منظور تداوم کار، حکم می‌کرد که خلفای اولیه بنی‌امیه مقامات یونانی‌زبان و زبان یونانی را در تشکیلات اداری دربار خود در دمشق حفظ کنند. در دوره حکومت عبدالملک یا فرزند او هشام (حکومت در سال‌های 705-685 و 43 – 724 به ترتیب) بود که به گفته ابن‌الندیم [F.242.25-30] دستگاه‌ اداری (دیوان) توسط بعضی از بوروکرات‌های حکومت بنی‌امیه از جمله سرجون‌بن منصور‌الرومی (که در بخش دوم به آن اشاره شد) و فرزند او، منصور، به عربی ترجمه شد. از جمله کارهای دیگر مرتبط با نیاز نخبگان حاکمه در عصر بنی‌امیه، ترجمه ادبیات یونانی آینه حکام، به صورت مکاتبه بین ارسطو و اسکندر کبیر، به سفارش و پشتیبانی سلیم ابوالعلاء منشی هشام بوده است.

در زندگی خصوصی، مراودات اجتماعی و بازرگانی در سوریه- فلسطین و مصر که زبان رایج در آن‌ها تا مدت‌ها بعد از خاتمه کار بنی‌امیه هنوز یونانی بود، ترجمه را یک ضرورت روزمره می‌ساخت. دست‌نوشته‌های دو زبانه یونانی و عربی به‌جای مانده از اعمال و قرارداد‌های قرن هفتم و هشتم در مصر گواه این واقعیت است. ترجمه بی‌تردید کاری رایج و فراگیر بوده است. با توجه به حضور عده کثیری از افراد یونانی‌زبان در این مناطق، ترجمه از زبان یونانی بی‌شک برای همه افراد، از عالم گرفته تا عامی براساس روابط فردی سهل الوصول بوده‌است. حتی در قرن چهارم/ دهم، حمزه الاصفهانی مورخ (وفات بعد از 350/961) نقل می‌کند که زمانی‌که «او به اطلاعاتی درباره تاریخ یونان- روم احتیاج داشت، از یک پیرمرد یونانی که به اسارت درآمده بود و به‌عنوان جامه‌دار خدمت می‌کرد خواست یک اثر تاریخی یونانی را شفاهاً برای وی ترجمه کند. این‌کار به کمک یمن، پسر این یونانی، که عربی را خوب می‌دانست انجام شد.» این روایت نشان می‌دهد که در قلمرو اسلامی ترجمه شفاهی از زبان‌های دیگر توسط افرادی که آن زبان‌ها زبان مادریشان بود انجام می‌شد و همان‌طور که انتظار می‌رود این کار بسیار رایج بوده است.

معذالک به‌نظر نمی‌آید که در عصر بنی‌امیه ترجمه‌ای از متون علمی صورت گرفته باشد. محتمل است که ضرورت‌های مشهود موجب ترجمه مجموعه طبی (کنّاش) اهرونAhrun [EL, Supplement] توسط مسرجویّهMasargawayh [EL VI, 640-1] ظاهراً برای مروان اول (حکومت 65/685 – 64/684) یا عمر ثانی (حکومت 101/720 – 99/717) شده باشد، هر چند که منابع ذیربط در این مورد چندان قابل اعتماد نیستند. درهرحال تنها مورد عمده دیگر از ترجمه متون علمی ماقبل عباسی، یعنی روایت ترجمه کتب کیمیا، ستاره‌شناسی و علوم دیگر از یونانی به عربی به دستور خالدبن‌یزید (متوفی بعد از 85/704) ولیعهد امویان، اکنون معلوم شده است که چیزی جز یک جعل متأخر نبوده است.

همه این فعالیت‌های ترجمه یونانی- عربی در عهد بنی‌امیه چیزی جز نمونه‌های موردی و موقتی تأمین نیازهای عصر، که در اثر حکومت اعراب بر ملل غیرعرب پدید آمده بود، نیست. اعظم مطالب ترجمه‌شده- اسناد اداری، دیوانی، سیاسی و بازرگانی- به‌علت اقتضاء و ضرورت ارتباط بین حکام جدید و مردم تبعه غیرعرب زبان ترجمه شد. حتی مطالبی را که می‌توان فرهنگی شمرد، مثل نامه‌ای که گفته می‌شود اسکندر به ارسطو نوشته است، نیز دارای یک هدف فوری نظامی یا اداری بودند و بنابراین نشانگر فعالیت‌های منفرد و ناهماهنگ ترجمه بودند. به‌نظر نمی‌آید که علاقه عالمانه آگاهانه و با برنامه به ترجمه آثار یونانی (و آثار سریانی ملهم از یونانی) به زبان عربی در عصر بنی‌امیه وجود داشته است. نهضت ترجمه آگاهانه‌ای که آثار تاریخی، اجتماعی و فرهنگی عمیقی از خود به‌جای گذاشت با ظهور اولین خلفای عباسی است که آغاز می‌شود.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط