چگونه میتوان سبک نویسنده را به ترجمه منتقل کرد؟
حال این سؤال پیش میآید که چگونه میتوان سبک نویسنده را به ترجمه «منتقل» کرد. راه سادهای که به ذهن میرسد این است که هر کلمهی نویسنده را به کلمهای نظیر در فارسی ترجمه کنیم. با ذکر یک مثال نشان میدهیم که این راهحل تا چه حد قابل قبول است:
مثال برای داوری ترجمه
However little known the feelings or views of such a man may be on his first entering a neighbourhood, this truth is so well fixed in the minds of the surrounding families, that he is considered as the rightful property of some one or other of their daughters.
ترجمه اول
هر قدر هم احساسات و دیدگاههای چنین مردی در آغاز ورود او به محله ناشناخته باشد، این حقیقت چنان در اذهان خانوادههای محل تثبیت شده که او را ملک قانونی خود میدانند. (غرور و تعصب)
آیا این ترجمه توانسته سبک نویسنده را به ترجمه انتقال دهد؟
پاسخ منفی است. در اینجا تکتک کلمات نویسنده به کلماتی معادل و نظیر ترجمه شده و ساختار جملهی نویسنده هم عیناً حفظ شده، پس چرا سبک او منتقل نشده است؟ در این شیوه ترجمه، چه چیزی ممکن است از دست برود؟
آیا میتوان با ترجمهی تکتک کلمات سبک نویسنده را منتقل کرد؟
بهعبارتدیگر، آیا میتوان با ترجمهی تکتک کلمات و ساختارهای نویسنده به کلمات و ساختارهای نظیر در فارسی به تعادل سبکی رسید؟ پاسخ این سؤال ساده و روشن است ولی علیرغم سادگی و روشنی بسیاری از مترجمان دچار خطا میشوند. پاسخ این است که کلماتی که برای مثال، جین آستن در زبان انگلیسی انتخاب کرده و کنار هم نشانده با یکدیگر یک رابطهی همنشینی دارند که فقط به فقط در زبان انگلیسی میتوان ارزش این همنشینی را تعیین کرد. معادلهای نظیر یا قاموسی آنها در فارسی چنین رابطهی همنشینی و در نتیجه چنان ارزش سبکی ندارند. البته متن جین آستن را میتوان با سایر نوشتههای جین آستن و یا سایر متون ادبی انگلیسی مقایسه کرد و دربارهی تفاوتها و شباهتها و ارزش سبکی آنها صحبت کرد ولی نمیشود با انتخاب واژگان در سطح خرد دربارهی سطح کلان که سبک باشد قضاوت کرد. چطور میشود در مورد ارزش سبکی دو مجموعه کلمهی نظیر به نظیر که متعلق به دو زبان متفاوتاند و روابط همنشینی متفاوت ایجاد میکنند داوری کرد؟
استعارهی موتور در انجام ترجمه متن یعنی چه؟
در توضیح مطلب فوق میتوان از استعارهی «موتور» استفاده کرد. متن، موتور نیست که بتوان اجزای آن را «پیاده کرد» و به کشوری دیگر برد و در آنجا دوباره سر هم کرد. هر کلمه در زبان خود ریشههای گسترده دارد. این ریشهها همان مختصات معنایی کلمه و روابط معنایی و همنشینی کلمه با سایر کلمات آن زبان است. وقتی کلمهای به زبان دیگر ترجمه میشود، معادل آن فقط برخی از این روابط معنایی را منعکس میکند، و لذا برخی از روابط معنایی، و یا به تعبیری بخشی از معنی کلمه، در زبان اصلی جا میماند و هرگز به ترجمه منتقل نمیشود.
در مورد قطعات موتور وضع چنین نیست. هر قطعه اگرچه با سایر قطعات جمع میشود و موتور را میسازد اما از خود استقلال هم دارد چون میتوان آن قطعه را عیناً در کشوری دیگر ساخت و با مجموعهای از قطعاتی که بدین ترتیب بازسازی میشوند موتوری دقیقاً شبیه موتور اول ساخت. در مورد موتور میتوان از تعبیر «بازسازی» استفاده کرد اما ترجمهی متن نیاز به «بازآفرینی» دارد چون نه قطعات جملهی نویسنده معادلهای دقیق در زبان دیگر دارند و نه این قطعات را میتوان به شیوهی نویسنده به هم متصل کرد. پس لازم است قطعاتی کموبیش شبیه به قطعات نویسنده انتخاب کرد و آنها را چنان با یکدیگر ترکیب کرد که متن اصلی و متن ترجمه در نهایت کارکردی شبیه به هم داشته باشند بهنحویکه بتوان با صفات مشترکی آنها را توصیف کرد.
ترجمه دوم
حال به ترجمهی زیر ازجملهی بالا توجه کنید. بااینکه مترجم در مواردی به خود آزادی داده، ممکن است بگویید این ترجمه بیشتر به سبک جین آستن نزدیک است تا ترجمهی فوق:
این حقیقت در نزد مردم چندان بدیهی است که وقتی چنین مردی اولین بار وارد محلهای میشود خانوادههای محل ولو آنکه با عقاید و احساسات آن مرد آشنا هم نباشند او را حق مسلم (ملک طلق) یکی از دختران خود میدانند.
سمانتیک و پراگماتیک در ترجمه
چنانکه پیشتر گفته شد، تلقی برخی مترجمان از سبک این است که نحو جملات نویسنده را عیناً حفظ کنند و نیز هر کلمهی او را به کلمهای نظیر ترجمه کنند. البته این شیوه حفظ سبک نویسنده به واژگان و نحو محدود نمیشود و گاه به حوزههای دیگر زبان یعنی حوزهی مختصات معنایی کلمات و نیز روابط معنایی میان کلمات (semantics) و حوزهی معانی اصطلاحات و معانی کاربردی عبارات (pragmatics) نیز تعمیم مییابد. این شیوه ترجمه اگر آگاهانه باشد نه ناشی، از ناتوانی مترجم در بازآفرینی متن نویسنده خالی از کارکردهای خاص یا جذابیتهای زیباشناختی نیست.
کارکرد روش بالا در ترجمه
کارکرد چنین روشی در ترجمه این است که مترجم خواننده را آنچنان نزدیک به نویسنده به حرکت وامیدارد که صدای مترجم گم میشود و خواننده فقط صدای نویسنده را میشنود و صدای نفسهای او را حس میکند. از سوی دیگر، کنار هم نشاندن کلمات به طرزی ناآشنا و با نحوی ناآشنا ممکن است برای برخی خوانندگان خالی از لذت نباشد.
در ترجمه برای حفظ کار نویسنده باید به سه نکته توجه کرد.
نکتهی اول در حفظ صدای نویسنده توسط مترجم
اینکه در این شیوه ترجمه آنچه حفظ نمیشود سبک است چون مترجم نقش چندانی در انتخاب کلمات ندارد بلکه فقط برای کلمات نویسنده معادل نظیر پیدا میکند. از آن گذشته، «سبک» اینگونه ترجمه را نمیتوان با همان صفتی توصیف کرد که سبک متن اصلی را توصیف میکنیم. برای مثال اگر بتوان گفت سبک نویسنده سبکی است روان، یا منسجم، این صفات را طبعاً نمیتوان به ترجمهای که به این شیوه نوشتهشده اطلاق کرد.
نکتهی دوم در حفظ صدای نویسنده توسط مترجم
این است که کارکرد این شیوه ترجمه به متونی خاص مثل متون مقدس یا ادبیات ناب و یا متونی که برای مقاصد آموزشی ترجمه میشوند محدود میشود و در مورد اکثر متون کاربرد ندارد.
نکتهی سوم در حفظ صدای نویسنده توسط مترجم
که کماهمیتتر از دو نکتهی قبلی نیست، این است که برخی مترجمان، چنانکه گفته شد، این شیوه را کاملاً آگاهانه به کار میبرند چون نظر به کارکرد آن دارند. اما برخی مترجمان از سر ناتوانی در بازآفرینی متن مبدأ به این شیوه تمسک میجویند. البته حاصل کار این دو دسته مترجم یکی نیست چون انگیزه و توان آنها یکی نیست. مترجمی که از سر ناتوانی به این شیوه ترجمه دست میزند قطعاً چنان قدرتی ندارد که بتواند کلمات را به نحوی کنار هم بنشاند که سبکی نظیر سبک متن اصلی خلق کند بلکه سبکی که او در نهایت میسازد سبکی التقاطی است، سبکی فاقد یکدستی و انسجام که متن اصلی بر او تحمیل کرده است.