بیشتر بحث در بخش اول به دلایلی که خلفای عباسی را به ترویج و حمایت از نهضت ترجمه واداشت، اختصاص یافت و بنابراین نیازی به توضیح بیشتر درباره حمایت اعضای مختلف خاندان حاکمه از این نهضت در قرن اول حکومت عباسیان نیست. شاید تنها چیزی که باید اضافه شود این است که این حمایت، خصوصا در ارتباط با المأمون که تألیف یک رساله مبسوط در طب و زراعت نیز به وی منتسب شده است [GAS IV, 336]، بیش از اندازه بوده است. اما بعد از خاتمه سیاستهای المأمون در عهد المتوکّل، منابع تاریخی و کتاب شناختی تصویر روشنی از حمایت خلفای بعد از او از نهضت ارائه نمیدهند. به نظر میرسد این امر چند علت داشته باشد و تفسیر دقیق و صحیح آن دارای اهمیت است.
اولاً، وجود نوعی جهتگیری برای منتسب کردن همه یا اکثر سفارشات ترجمه به سلسله پرجلال و جبروت خلفای اولیه در همه این منابع کاملاً مشهود است. به سهولت میتوان مشاهده کرد که توفیقات یک خلیفه در زمینهای که خلیفه قبل از او در آن شهرت یافته، به خلیفه قبلی منتسب میشود. همان طور که در فصل 4 بحث شد خلفایی چون هارون الرشید و خصوصاً المأمون، عمدتاً در اثر فعالیتهای تبلیغاتی خود المأمون، در نظر مردم با نهضت ترجمه مرتبط شده بودند. در نتیجه، انتساب فعالیتهای بعدی در این زمینه به آنها را میتوان نشان موفقیت آن فعالیتهای تبلیغاتی روابط عمومی شمرد. مورد المعتصم (حکومت 842/227- 833/218)، جانشین المأمون، نمونه بارز این امر است. این خیفه سیاستهای سلف خود را به طور ضمنی تعقیب میکرد و در واقع با بهرهبرداری از ایدئولوژی ضدبیزانسی المأمون توانست با فتح آموریوم (Amorium) و آنکیرا (Ankyra) در سال 838 به پیروزیهای خیره کنندهای علیه بیزانس در آسیای صغیر دست یابد. او علاوه بر این سیاست رسمی تفتیش عقیده (محنه) را که توسط المأمون آغاز شده بود، ادامه داد. او الکندی فیلسوف و دانشمند را به عنوان معلم فرزند خود، احمد (که بعداً بیشتر درباره او صحبت خواهیم کرد)، منصوب کرد و خود نیز مخاطب چندین نامه از الکندی بود. بنابراین عدم مشارکت او در فعالیت ترجمه به عنوان بانی تعجبآور خواهد بود، اما منابع کتابشناسی در این باره ساکت هستند. در عوض، ابن جلجل در گزارشی که یکصد و پنجاه سال بعد نوشته شده میگوید که یوحنّابن ماسویّه، طبیب مشهور (متوفی 857)، «از سوی الرّشید مأمور ترجمه کتب پزشکی باستانی شد که پس از فتح آموریوم، آنکیرا و آسیای صغیر توسط مسلمین در آنها پیدا شده بود.» این خلط زمانی حیرتآور است. به غیر از این واقعیت که یوحنّا در واقع، نهضت ترجمه دقیقاً در قرن دوم حکومت عباسیان با کار حنین بن اسحاق و همکارانش به اوج خود رسید و به علت موفقیت خومد دو تحوّل بسیار مهم را پدید آورد: اولاً، فعالیتهای علمی در تمام موضوعات ترجمه شده آنچنان در جامعه بغداد رواج یافت و عمیق شد که سفارش برای تألیف و تدوین کارهای اصیل علمی و فلسفی به عربی به اندازه سفارش ترجمه از یونانی رایج شد؛ و ثانیاً، در اثر رواج روحیه تحقیق و تحلیل ناشی از آن موفقیت، مجموعهای از موضوعات مختلف علمی کاملاً بیارتباط با آثار ترجمه شده مطرح شد و گنجینهای از اندیشه و آراء آماده مصرف پدید آورد به طوری که دیگر زمینههای تحت پوشش آثار ترجمه شده تنها زمینههای جلب توجه اذهان قدرتمند نبود. مباحث فکری در تمام زمینهها به دستور کار روزانه تبدیل شد و بانیان و حامیان نه تنها به دانش انتقالی از زبان یونانی، بلکه علاوه بر آن به مسایل عمده مطروحه توسط این دانش و چالشهای ایدئولوژیکی نسبت به آن علاقهمند شدند. یک قرن بین پایا محنه و شروع حکومت آل بویه (تقریباً در فاصله سال 850 تا 950) دورهای است که تمام رشتههای فکری، چه آنها که قبل از دوره ترجمه پدید آمده بودند و چه آنها که بعد از آن و در اثر آن پدیده آمدند، در تلاش برای عقلانیسای و سازماندهی خود هم از نظر محتوی و هم از نظر روش برآمدند.
در این چارچوب، سخن گفتن از کاهش حمایت خلفا از نهضت ترجمه به عنوان نشانه رویگردانی آنها از نهضت بیمعناست. برعکس، موفقیت و تثبیت نهضت ترجمه همه اعضای نخبگان حاکمه را به متفکرانی تبدیل کرد که حتی پس از سفارش المأمون در تهیه آثار مستقیماً وابسته به آثار ترجمه شده، باز هم ارجاعات متعددی به خلفا در منابع ادبی، صرف نظر از سایر رشتهها، مشاهده میشود. به مورد المعتصم، جانشین المأمون، قبلاً اشاره شد. الواثق، جانشین المعتصم، مباحثات علمی با اطباء و فلاسفه داشت. المعتضد (حکومت 902/289 – 892/279) هم به طور خاص به علوم یونانی علاقهمند بوده است. او که خود فرزند یک زن یونانی بود به زبان یونانی عصر خود سخن میگفت، اما علاوه بر آن با شخصیتهای برجسته نهضت ترجمه، چون اسحاق بن حنین و ثابت بن قرّه [F 272.10] هم روابط نزدیکی داشت. او سفارش یک رساله پزشکی را به یحیی بن ابی حکیم الحلاجی و یک رساله هواشناسی را به النیریزی داده بود. پسر او، المکتفی (حکومت 908/295 – 902/289)، هم سفارش یک تاریخ پیشگویی را به النیریزی داد [GAS II, 156].
غیر از خلفا، به فرزندان آنان نیز مکرراً به عنوان بانیان فعالیت علمی و فلسفی اشاره شده که مشهورترین آنها احمد، فرزند المعتصم، است که الکندی فیلسوف و دانشمند معلم وی بوده و بسیاری از نامههای خود را خطاب به او نوشته است. به ویژه، نقل شده است که احمد سفارش «تصحیح»، یعنی ویرایش نگارشی، ترجمه عربی ثقیل ابن ناعمه (Ibn Na’ima) از به اصطلاح کلام ارسطو (Theology of Aristotle این کتاب با نامهای اثولوجیا، الربویه و … شهرت داشته است.)، که در اصل سه فصل آخر کتاب تاسوعات (Enneads) فلوطنیس (Plotinus) است، را به الکندی داده است [DPA 1.546].
احمد، غیر از دوستی و همنشینی با الکندی، ترجمه برخی آثار ریاضی و نجومی از جمله، کرات (کتاب الاکر) تیودوسیوس (Theodosius)، طلوع و غروب [ثوابت] (کتاب الطلوع و الغروب) اطولیقوس (Autolycus) بالابر (کتاب رفع الاثقال) اهرون الاسکندرانی (Hero of Alexandria) را نیز به قسطابن لوقا داده است. در این رابطه این احمد گاهی با برادرزادهاش، نوه المعتصم، ابوالعباس احمد بن محمد بن المعتصم که به عنوان المستعین از 248/862 تا 251/866 خلافت کرد، اشتباه گرفته شده است، اما در ارجاعات نسخ خطی کاملاً معلوم است که منظور احمد پسر المعتصم است.
حدود یک قرن بعد جعفر، فرزند خلیفه المکتفی (حکومت 8-902)، ظاهراً به علت ملاقاتیی که در جوانی با البطّانی، منجّم مشهور، داشت فردی مطلع در تاریخ نجوم شناخته شده و به عنوان منبع ابن الندیم در این موضوعات عمل کرده است (F 275. 20-4, 279. 21-4). علاوه بر آن، جعفر ظاهراً زبان یونانی میدانسته، چون ابن الندیم مطالبی درباره ماهیت حروف الفبای یونانی از وی نقل کرده است (F 16.7-16).
از دیگر اعضای بلافصل خانواده خلفا که بانی و حامی نهضت ترجمه و تولیدات علمی میشدند، بانوان دربار بودند. به روایت فهرست [294.29]، کنیز و مادر فرزند المتوکل (احتمال میرود که این بانو مادر المعتّز باشد که به علت زیبایی استثنایی خود به کنایه القبیحه، زن زشت خوانده میشد) کتابی درباره جنین هشت ماهه (کتاب المولودین لثمانیه اشهر) به خود حنین بزرگ سفارش داده است.