نسخه سوم از قلم ابوسهلبن نوبخت جاری شده است که قبلاً با او آشنا شدیم، یعنی فرزند منجّم المنصور که بعداً جانشین پدر شد و المنصور را در آخرین سفر حج همراهی کرد. او این نسخه تاریخ زرتشتی از انتقال علوم را در کتاب نهمطان در موالید که یک کتاب تاریخ ستارهشناختی است آورده است. بهنظر میرسد که عبارت ابوسهل از یک منبع پهلوی موازی دینکرت ترجمه شده باشد؛ سبک عربی آن ثقیل و ساختار آن عین ساختار نسخه اصل است:
ج. از کتاب النهمطان ابوسهلبن نوبخت.
[2] اسکندر، پادشاه یونان، از شهری به نام مقدونیه در بیزانس به پارس حمله کرد… او شاه دارا پسر دارا را کشت و کشورش را اشغال کرد… و همه اطلاعات گوناگونی را که بر سنگها و چوبهای بناهای مختلف نوشته شده بود با خراب کردن و سوزاندن آنها از بین برد و همه آنچه را که در آنها نگهداری میشد پراکنده کرد.
[3] اما، از همه آنچه که در مخازن و خزانههای استخر [پرسپولیس] جمعآوری شده بود نسخههایی استنساخ کرد و آنها را به زبان بیزانسی [یونانی] و قبطی ترجمه کرد. بعد از خاتمه استنساخ [مطالبی] که احتیاج داشت همه آنچه را که به [خط عادی] فارسی و به خط [تزئینی و رسمی] کشتاج نوشته شده بود سوزاند. او هر چه را که از علوم ستارهشناسی، طب، و طبایع [ستارهشناختی اجرام سماوی] احتیاج داشت. برداشت. او همه این کتب را همراه با مابقی علوم، طبایع، اشیاء قیمتی، و افراد صاحب دانش که دستش به آنها رسید. به مصر فرستاد.
[4] اما، در محدوده هند و چین نسخههایی [از این کتب] که پادشاهان ایران بهدستور زرتشت پیامبر خود و جاماسب حکیم استنساخ کرده و در آنجا نگهداری کرده بودند، باقی ماند… .
[5] بعد از آن دانش در عراق محو شد…
[6] اردشیربن بابک ساسانی بهدنبال کتبی که در هند، چین و نیز بیزانس بود، کس فرستاد. او نسخههایی از آنچه که به این سرزمینها رسیده بود تهیه کرد و رد تعداد قلیلی را که در عراق سالم مانده بودند پیدا کرد. او مطالبی را که پراکنده شده بود گردآوری کرد و آنچه را که از هم گسسته بود دوباره پیوند داد.
[7] پس از او، پسرش شاهپور به این کار ادامه داد تا آنکه همه این کتابها به فارسی برگردانده شدند، درست همانطور که هرمس بالی حاکم مصر، دوروتئوس سوری [صیدایی]، قیداروس یونانی از شهر آتن، که علوم آن مشهور است، بطلمیوس اسکندرانی، و فرماسب هندی گردآوری کرده بودند. آنها بر این کتابها شرح نوشتند و آنها را بههمان صورتی که خود از این کتابها، که سرچشمه آنها در بابل بود، آموخته بودند به مردم یاد دادند.
[8] پس از اردشیر و شاهپور، کسری [خسرو اول] انوشیروان [78- 531] این کتابها را جمعآوری کرد و آنها را [بهترتیب] در جای خود قرار داد و بهعلت میل به تحصیل دانش و عشق به آن اعمال خود را با آنها مطابق کرد.
روایت غارتگری اسکندر و ترجمه کتابهای فارسی به یونانی از روایات تاریخی اواخر عهد ساسانی (اوایل قرن هفتم) استخراج شده است و در تمام طبعهای کتاب خداوندگان (خدای نامگ. خدای نامه) به زبان پهلوی ضبط شده است. یک روایت توسط مورخ مسلمان ایرانی حمزه الاصفهانی (وفات بعد از 350/961) از نسخه عربی یا طبع موسیبنعیسی الکسراوی (اواسط قرن هشت؟) نقل شده است. بر اساس این روایت علت آنکه اسکندر کتابهای فارسی را پس از ترجمه آنها به زبان یونانی سوزاند این بود که «او به این واقعیت که [پارسیان] علومی را گردآوری کرده بودند که تا آن زمان هیچ قوم دیگری نکرده بود حسادت میورزید.»