مرکز خدمات تهران ترجمه
 

ترجمه: افزودن بر متن یا حذف از آن


ترجمه: افزودن بر متن یا حذف از آن

استاد «احمد حسن زیات» در نوشته‌‌اش درباره ترجمه و روش آن به این مطلب اشاره می‌‌کند که ترجمه ابتدا باید به روش عربی اصیل انجام شود، سپس مترجم بدون کم و زیاد کردن کلمات آنها را جابه‌‌جا و پس و پیش کند. این سخن «زیات» ما را به سخن درباره تقدیم و تأخیر و کم و زیاد کردن ترجمه می‌‌کشاند.

درست در همان زمان که استاد «زیات» مسأله تقدیم و تأخیر در ترجمه - البته بدون کم و زیاد کردن - را جایز و روا می‌‌داند و خود نیز عملاً آن را به کار می‌‌بندد، «بستانی» مترجم «ایلیاد» اثر « هومر» را می‌‌بینیم که موضوع کم و زیاد کردن را اصلاً روا نمی‌‌داند و حتی تقدیم و تأخیر را بجز در مواردی که ترکیب زبان عربی اقتضا می‌‌کند نیز جایز نمی‌‌شمارد و خیلی بیشتر از استاد «زیات» که تقدیم و تأخیر در ترجمه را جایز می‌‌داند، به متن اصلی پایبند و مقید است.

گاهی شرایط ترجمه و برخی از ضرورت‌‌های آن ایجاب می‌‌کند که مترجم عبارت یا جمله‌‌ای را از متن اصلی حذف کند و یا بر آن بیفزاید و این البته خاص یک زبان و یک مترجم نیست، بلکه در همه زبان‌‌ها و مترجمان دیده می‌‌شود. به عنوان مثال، ترجمه‌‌های متعدد از یک کتاب- و از یک زبان- بندرت با متن اصلی از نظر مقید بودن و تعهد نسبت به متن، هماهنگی دارد. در بعضی از ترجمه‌‌ها اضافاتی هست که در ترجمه‌‌های دیگر نیست و یا مترجمی قسمت‌‌هایی از متن را حذف کرده است، درحالی که همین بخش‌‌ها را مترجمان دیگر آورده‌‌اند؛ به همین سبب است که ترجمه مستقیم از متن اصلی خارجی یک کار ضروری است تا مترجم بتواند متن اصلی را بتمام و کمال با چشم خود ببیند و آن را بطور کامل و روشن بفهمد، اما ترجمه از زبان دوم- جز زبانی که کتاب به آن نوشته شده است- ممکن است مترجم دوم را در اشتباهات و لغزشگاه‌‌هایی بیفکند که احیاناً مترجم اول در آن افتاده است. برای روشن شدن موضوع مثالی می آوریم:

اگر کسی بخواهد کتاب «ناپلئون» نوشته «امیل لودویگ» را به زبان عربی ترجمه کند، در مرحله اول در صورت آشنایی با زبان آلمانی باید به متن آلمانی کتاب مراجعه و از این زبان ترجمه کند. در مرحله دوم برای اطمینان بیشتر به اصالت کار، اشکالی نخواهد داشت اگر به ترجمه‌‌های فرانسه یا انگلیسی کتاب مزبور نیز مراجعه کند، چون در این جا با وجود متن اصلی و ترجمه آن، ترجمه دوم واقعاً هیچ نیازی را برنمی‌‌آورد.

همچنین کسی که می‌‌خواهد آثار «شکسپیر» را به عربی برگرداند، قبل از هر چیز باید به متن اصلی بپردازد تا الهامات و احساسات شاعر را آن گونه که خود نوشته است، درک کند. اما ترجمه «شکسپیر» از فرانسه یا آلمانی درواقع ترجمه از ترجمه است و این همان چیزی است که ما آن را ترجمه دوم- یا در بعضی موارد حتی ترجمه سوم- می‌‌نامیم و چه بسا مفاهیم نغز و معانی پوشیده و احساسات و عواطف معنوی که در میان این دو ترجمه از میان می‌‌رود.

«خلیل مطران» شاعر در ترجمه بعضی از نمایشنامه‌‌های شکسپیر به زبان عربی، گرفتار قسمتی از همین معایب ترجمه دوم- یا ترجمه از ترجمه- شد. او که اصلاً و یا در حدی که بتواند ترجمه کند، انگلیسی نمی‌‌دانست، آثار «شکسپیر» را از فرانسه به عربی ترجمه کرد و به این ترتیب، تمام ترجمه‌‌هایش از آثار شکسپیر در واقع ترجمه از غیر زبان اصلی است و همان طور که قبلاً گفته‌‌ایم، می‌‌توانیم این نوع ترجمه را «ترجمه دوم» یا «ترجمه از ترجمه» بنامیم.

کشف و نقد لغزش‌‌های «خلیل مطران» در این کار، بسیار آسان است. مثلاً، او کلمه «موسیو» را به جای «مستر» به کار برده است و این خود با یک نگاه سطحی نشان می‌‌دهد که مأخذ ترجمه وی، فرانسه بوده است. همچنین در داستان «تاجر ونیزی» در مواردی عبارت‌‌های زیادی را در صحنه‌‌های مختلف داستان حذف کرده است که در واقع نوعی خیانت در ترجمه و نارسایی و نقص در رساندن مقصود مؤلف محسوب می‌‌شود. اساساً حذف و اسقاط‌‌های «خلیل مطران» نه تنها ضروری نبود، بلکه برعکس، آوردن آنها برای کامل کردن معنای داستان و روشن کردن هدف نویسنده، کاملاً ضروری بود، زیرا هدف نویسنده از آوردن عبارت‌‌های مزبور و به اصطلاح اطناب آرایش کلامی نبوده است.

در همین ارتباط، ادیب ناقد «میخائیل نعیمه» موارد متعددی از حذف‌‌های بی مورد خلیل مطران» در ترجمه نمایشنامه «تاجر ونیزی» را برشمرده است، مثل دنباله گفتگو میان «آنتونیو» و «باسانیو» پس از آن که «شیلاک» آنها را در آخر فصل اول رها می‌‌کند و مثل خطاب و جواب میان «لنسلو» و پدرش در صحنه دوم از فصل اول و مانند پاسخ ناقص «برسیا» به شاهزاده آراگون و خطاب ناقص این شاهزاده که پس از این پاسخ می‌‌آید و مثل دخل و تصرف (البته با حذف مطالب) در شرطی که «شیلاک»، برای این که دادگاه نصف اموالش را به او پس دهد، برعهده خود می‌‌گذارد. در این بخش در متن انگلیسی نمایشنامه دو شرط وجود دارد، الف: پذیرش مسیحیت. ب: امضای فوری. ولی «خلیل مطران» شرط پذیرش مسیحیت را حذف کرد و فقط یک شرط را ذکر کرد. اصولاً شایسته مترجم عرب نیست که به چنین کاری متوسل شود، مگر در صورتی که فرض کنیم در ترجمه فرانسه این نمایشنامه هم که «خلیل مطران» از روی آن ترجمه کرده است، همان یک شرط آمده باشد.

البته باید توجه داشت کاری که «خلیل مطران» در ترجمه آثار «شکسپیر» کرده است، بسیاری از مترجمان دیگر نیز در زبان‌‌های مختلف انجام داده و می‌‌دهند.

در این جا بد نیست نمونه‌‌ای از اضافه کردن در ترجمه را هم بیاوریم . این نمونه‌‌ای است از افزودن بر متن اصلی، نه کاستن از آن.

مترجم توانا، استاد «محمود دسوقی» که به دو زبان آلمانی و عربی تسلط کامل دارد، در این خصوص چنین می‌‌گوید: «در متن آلمانی کتاب «ناپلئون» نوشته «امیل لودویگ » این عبارت دیده می‌‌شود: «شاه اسیر است»، اما در ترجمه انگلیسی این کتاب، عبارت کوتاه و متین فوق به این شکل طولانی آمده است: «شاه لوئی شانزدهم شروع به فرار کرد ولی در «فارین» گرفتار و بازگردانده شد». یعنی مترجم انگلیسی از خود چیزی را افزوده است که اساساً در متن اصلی وجود ندارد و این مطلب اضافی مترجم چیزی نبود که بر «امیل لودویگ » پنهان و یا نوشتنش برای او دشوار باشد. البته مترجم که لطف کرده و این مطلب را به متن اصلی کتاب افزوده است، اگر می‌‌خواست اطلاعات بیشتری به خواننده انگلیسی بدهد ، می‌‌توانست در پاورقی به عنوان توضیح اضافی بیاورد نه در متن به عنوان سخن مؤلف، چون اگر «امیل لودویگ » می‌‌خواست این موضوع را در متن آلمانی بیاورد، کاملاً برایش ممکن بود. مسلماً قدرت دراماتیک خیره کننده‌‌ای که جمله «شاه اسیر است» دارد، از نظر لودویگ نیکوتر و مرجح‌‌تر از تفصیل فوق بود.

گاه مترجم به دلایلی خاص مجبور به حذف و نادیده گرفتن قسمت‌‌هایی از مطالب متن اصلی می‌‌شود. مثلاً نمی‌‌خواهد با ترجمه مسائل نادرست و قسمت‌‌هایی که نویسنده خارجی در کتابش آورده است، احساسات ملتش را جریحه‌‌دار سازد. حال این تهمت‌‌ها چه در موضوعات دینی باشد یا نسبت به پیامبر یا کتاب آسمانی مقدس که بر پیامبر وحی شده است و چه درباره آداب و اخلاقیات و سنت‌‌های ملت. این موضوع چندان مهم است که «شیخ المترجمین» معاصر عرب، مرحوم «عادل زعیتر» در ترجمه کتاب «تمدن عرب» نوشته «گوستاو لوبون» همین شیوه را در پیش گرفت. البته او این بار نیز- چنانکه قبلاً به دلیل به کارگیری واژه‌‌های متروک لغتنامه‌‌ای و واژه‌‌های نامأنوس عربی که تقریباً به دلیل عدم استعمال مرده‌‌اند، مورد انتقاد شدید قرار گرفته بود- از تیغ برنده انتقاد شدید در امان نماند. مثلاً، یکی از ناقدان در مجله « الکتاب»، ضمن سرزنش ایشان به سبب این حذف و  اسقاط، چنین می‌‌گوید:

«.... امیدواریم جناب مترجم- یعنی مرحوم عادل زعیتر- معذورمان بدارد. اگر به این ترجمه به دقت نظر بیفکنیم، خواهیم دید که دخل و تصرف‌‌های مترجم ، گاه آرای مؤلف- یعنی لوبون - را پنهان می‌‌دارد و گاه آن را دگرگون و متغیر می‌‌سازد و این کاری عظیم است که هیچ شباهتی به کارهای سابق مترجم، به لحاظ حفظ امانت، ندارد. مثلاً من ملاحظه کردم که فصل «خلاصه قرآن» که به ذهنم رسید ترجمه عربیش را با متن اصلی مقایسه کنم، تصویر درستی را که مؤلف، آرای خود را درباره قرآن با آن ترسیم کرده، از دست داده است، زیرا مترجم در ترجمه عربی چیزی از این آراء را باقی نگذارده است جز چهره‌‌ای مسخ شده از آن که به هیچ وجه بیان کننده نظر مؤلف نیست. در واقع قلم مترجم عربی آن را مسخ و دگرگون و متغیر کرده است. البته ما گرچه مترجم را به سوء قصد متهم نمی‌‌کنیم، اما او را خطاکار می‌‌دانیم و معتقدیم که موضوع را بد فهمیده است. البته این نوع اشتباه در میان بسیاری از افراد رواج دارد و درواقع از این پندار برخی نشأت می‌‌گیرد که انتشار دادن افکار و اندیشه‌‌های آزادی که دانشمندان و نویسندگان اروپایی درباره عقاید و مقدسات مسلمانان می‌‌نویسند، برای نسل جوان مسلمان و توده مردم خطرناک است و این امر چندان اهمیت دارد که برای کاستن از ضربه این اندیشه‌‌ها باید آنها را تغییر داد و یا کاملاً حذف کرد. و عربی کننده کتاب «تمدن عرب» نیز بر پایه همین منطق رفتار کرد و به تغییر و دگرگونی و مسخ کتاب پرداخت».

به این ترتیب می‌‌بینیم که این ناقد با روش مترجم- عادل زعیتر- درباره آزادی حذف و اسقاط در مواردی که مطالب متن با احساسات عامه مردم برخورد دارد و یا آن را جریحه دار می‌‌سازد، موافق نیست و عقیده دارد که متن اصلی بطور کامل- همان گونه که هست - باید ترجمه شود و افکار مؤلف آن طور که در متن آمده است، در ترجمه نیز بیاید. اما مترجم یا دیگران آزادند، در صورت تمایل، این نظریه ها را تصحیح نمایند یا به اشتباهات او پاسخ دهند و یا حتی اندیشه هایش را با دلیل و برهان رد کنند و باطل سازند. البته تمام این کارها باید بدون دستکاری در اصل متن یا تغییر و تبدیل آن، انجام شود زیرا این کارها واقعاً با امانتداری که شرط اصلی ترجمه است، کاملاً منافات دارد.

گاهی حذف و اسقاط در ترجمه به سبب مسائل اخلاقی است. مثلاً در بعضی از متون ترجمه شده عباراتی وجود دارد که با «حیا» و «عفت عمومی» سازگار نیست و باعث جریحه‌‌دار شدن خصایل و فضایل انسانی موجود در جامعه می‌‌شود. بنابراین تنها راه رهایی مترجم از این تنگنا، همان حذف و اسقاط است، یا حداکثر این که مترجم با اشاره‌‌ای ظریف و هوشیارانه و نرم از کنارش می‌‌گذرد. چنانکه شاعر عرب در بیت زیر به ماجراهایی که در «مجلسی » با «یار» داشت، چنین اشاره می‌‌کند:

وکانَ ماکانَ ممّا لستُ اذکرهُ                                                     قَطنَّ خیراً ولاتَسأل عَنِ الخَبرِ

و یا با کنایه‌‌ای لطیف مطلب را بیان می‌‌کند؛ کاری که مرحوم احمد فتحی پاشا در برخی از ترجمه‌‌هایش انجام داد.

نظر استاد « ودیع فلسطین» که به امانتداری در ترجمه مشهور است، این است که حذف و نیاوردن مطالب، گاهی به دلیل رعایت اختصار و گاه به سبب ناتوانی مترجم در برگرداندن کامل متن اصلی که تمام شرایط ادبی امانت در آن رعایت گردد، می‌‌باشد.

البته بدیهی است که این نوع حذف، دليل بر بی‌‌سوادی مترجم است و سرانجام رسوایش خواهد کرد. اما نوع اول حذف که به دلایل قوی و موجهی صورت می‌‌گیرد مانند دلایل اخلاقی و غیره- اشکالی ندارد.

بیشترین نقص و خلل در ترجمه از ناحیه «ترجمه از ترجمه» یا همان طور که قبلاً گفتیم، از «ترجمه دوم» ناشی می‌‌شود. شک نیست که ترجمه کردن از روی متون اصلی، نشان دهنده سطح بالای فرهنگ و اندیشه ملت ترجمه کننده است. بنابراین نباید به ترجمه دست دوم روی آورد، مگر در صورتی که متن اصلی بطورکلی وجود نداشته باشد و یا آشنایان به زبان متن اصلی کم باشند. به همین دلیل است که ما عربها کتاب‌‌های ترجمه شده از آلمانی و روسی خیلی کم داریم. علت آن هم این است که مترجمان آشنا به این دو زبان کم هستند و نیز به همین دلیل است که شاهکارهای آلمانی که به عربی ترجمه شده‌‌اند، از روی ترجمه‌‌های دیگر و نه از اصل آلمانی، ترجمه شده‌‌اند.

مثلاً استاد احمد حسن زیات «رنجهای ورتر، نوشته گوته، شاعر بزرگ آلمانی را از زبان فرانسه- که با آن آشنا بود- و نه از روی آلمانی- زبان اصلی داستان که آن را نمی‌‌دانست- ترجمه کرد. البته دکتر محمد عوض محمد «فاوست» گوته را از زبان آلمانی که در تبعید آموخته بود، ترجمه کرد هرچند که به انگلیسی نیز مسلط بود.

کتاب‌‌ها و داستان‌‌های روسی ترجمه شده به عربی نیز همین وضع را دارند چه؛ آنها نیز از روی ترجمه دوم و با واسطه زبان فرانسه یا انگلیسی- و نه مستقیماً از روسی- ترجمه می‌‌شدند. داستان‌‌هایی که مرحوم «محمد السباعی» از آثار روسی ترجمه کرد همین وضع را داشتند. مرحوم سباعی آنها را از روی ترجمه انگلیسی، به عربی برمی‌‌گرداند چون او به زبان انگلیسی کاملاً مسلط بود، درحالی که اصلاً روسی نمی‌‌دانست. همچنین زمانی که استاد ابراهیم زکی خورشید خواست «شب نشینی‌‌هایی در نزدیکی روستای دیکانکا» اثر داستان نویس روسی «نیکلا گوگول» را ترجمه کند، برای برگرداندنش به زبان عربی، به ترجمه انگلیسی‌‌اش روی آورد. و چنین است شاهکارهای تولستوی، ماکسیم گورکی، آنتوان چخوف، داستایوفسکی، گوگول، پوشکین، تورگنیف و بردیانف در زبان روسی که همگی از روی ترجمه‌‌های دوم- و اغلب انگلیسی- به قلم ادیبانی چون استاد محمد بدران، درینی خشبه، ابراهیم زکی خورشید، عصام الدین حفنی ناصف، سامی الدروبی، فؤاد سهیل ایوبی و منیر بعلبکی به زبان عربی ترجمه شده‌‌اند.

مسأله قابل توجه دیگر این که گاهی حذف و اسقاط و ایجاد خلل در ترجمه از ناحیه دیگری گریبانگیر مترجم می‌‌شود- و این ضمناً بدترین آزمون یک مترجم نیز به شمار می‌‌رود - و آن، ضعف و ناتوانی و عدم آشنایی و حتی عدم فهم در زبانی است که می‌‌خواهد از آن ترجمه کند. این گرفتاری برای «حافظ ابراهیم» معروف به شاعر نیل، در ترجمه «بینوایان» نوشته «ویکتور هوگو» پیش آمده بود. وی با این که زبان فرانسه را به خوبی نمی‌‌دانست شروع به ترجمه این کتاب کرد. اگر او این کتاب را از روی ترجمه انگلیسی به عربی برمی‌‌گرداند، کارش عاقلانه‌‌تر و به واقعیت نزدیک‌‌تر و حتی دقیق‌‌تر می‌‌بود.

ضعف «حافظ ابراهیم» در زبان فرانسه زبانزد خاص و عام بود و جای هیچ گونه حرفی نداشت. معاصران و نزدیکانش بهتر از هر کس این حقیقت را می‌‌دانستند. مثلاً «مصطفی صادق رافعی» در مقاله‌‌ای در کتاب «ذکری الشاعرین»نقل می‌‌کند که یکبار «حافظ ابراهیم » یک صفحه از ترجمه جلد دوم «بینوایان» را به من نشان داد و گفت که: «این صفحه را طی پانزده روز ترجمه کردم!». و نیز یکبار او را در قهوه خانه مشهور «شیشه» دیده بود که مشغول ترجمه چند سطر از جلد اول بینوایان است و هر چه را ترجمه می‌‌کرد در یک دفترچه کوچک- کوچکتر از کف دست – می‌‌نوشت. او در مدت سه ساعتی که در قهوه خانه مزبور مشغول ترجمه بود، فقط سه سطر ترجمه کرد!. گویا علاوه براین که بر زبان فرانسه تسلط نداشت، کار ترجمه را نیز جدی نمی‌‌گرفت. همین کار «حافظ ابراهیم» موجب شد که «طه حسین» درباره «بینوایان» وی بگوید که ترجمه‌‌اش کامل نیست و در واقع تلخیصی از متن فرانسه است و نه ترجمه و کارش با وجود به کارگیری الفاظ زیبا و متین و استفاده از روش خوب و با وجود تمام شکوه و زیبایی، نه دقیق است و نه زیبا در بیان. البته نباید فراموش کرد که دکتر «طه حسین» خود از هواداران تطبیق ترجمه با متن اصلی است. او در این خصوص می‌‌گوید: «من عقیده دارم ترجمه وقتی ارزش واقعی دارد که نسخه بدل و رونوشت صحیحی از متن باشد».

در هرصورت ، ضعف و ناتوانی در زبان فرانسه، کار «حافظ ابراهیم» را در ترجمه «بینوایان» از دو جنبه دچار اشکال کرد. اول آن که در بعضی موارد کاملاً از متن اصلی دور شد و دوم آن که به دگرگون کردن چهره مطالب پرداخت. البته این مسخ کردن مطلب از نظر شدت و ضعف، چنان که طه حسین می‌‌گوید ، جا به جا با هم متفاوت است.

سومین عیب ترجمه بینوایان حافظ ابراهیم از نظر دکتر طه حسین ، زیاده‌‌روی حافظ در استفاده از واژه‌‌های عربی نامأنوس است و در این عیب- چنان که قبلاً دیدیم- دو مترجم بزرگ دیگر یعنی عادل زعیتر و خلیل مطران نیز با او شریک هستند.

 

 

نوشته شده در تاریخ 1396/7/27