مرکز خدمات تهران ترجمه
 

بخش اول کتاب فن ترجمه عربی (‌قسمت پیشگفتار مترجم، مقدمه از دکتر علی منتظمی، مقدمۀ مؤلف )


پیشگفتار مترجم

در زمان ما، انتقال مجموعۀ میراثهای بشری، از ملتی به ملتی دیگر و از زبانی به زبانی دیگر، یکی از مهمترین ابزارهای توسعۀ تمدن جدید بشری به شمار می‌‌آید. بر هیچ‌‌کس پوشیده نیست که «ترجمه» اساسیترین نقش را در این انتقال برعهده دارد. اگر اثبات این دعا در گذشته نیاز به استدلال داشت، اینک حتی این نیاز نیز احساس نمی‌‌شود؛ چه همه می‌‌توانند نمودها و مظاهر این تأثیر را در بیشتر زمینه‌‌های زندگی و مقوله‌‌های علوم با چشم خود مشاهده کنند. امروزه تقریباً همه ملتهای جهان از طریق ترجمه با یکدیگر در ارتباط هستند، طوری که تأثیر و نقش ترجمه را در انتقال بیشتر مظاهر تمدن از دانش و تکنولوژی گرفته تا ادبیات و هنر و سیاست و اقتصاد و ... نمی‌‌توان نادیده گرفت.

در گذشته نیز بشر از طریق ترجمه، ایده‌‌ها و افکار و علوم خویش را به همنوعانش انتقال می‌‌داد و نیز این مقوله‌‌ها را از آنها اقتباس می‌‌کرد. مثلاً در جریان نهضت ترجمه در دورۀ عباسیان، پایه‌‌های تمدن درخشان اسلامی در واقع از طریق آشنایی مسلمانان با آثار فرهنگی و علمی دیگر ملتها از راه «ترجمه» ریخته شد؛ چه، در آن دوره بود که فلسفه و انواع علوم یونانیان و عرفان و تصوف شرق به زبان عربی برگردانیده شد و مترجمانی زبردست با حمایت بی‌‌دریغ حاکمان زمان به این کار بزرگ همت گماشتند.

امروزه این سخن بر هیچ‌‌کس بویژه بر ارباب فضل پوشیده نیست که ترجمه یک «فن» است و مترجم باید افزون بر برخورداری از آگاهیها و مهارتهایی خاص همچون تسلط بر زبان مبدأ و مقصد، قدرت انتقال مفاهیم، آشنایی با موضوع مورد ترجمه و دیگر مقوله‌‌هایی که در واقع مباحث حاضر را تشکیل می‌‌دهند، از ذوق و هنر این کار نیز بهره‌‌مند باشد و قواعد و ضوابط این «فن» را بیاموزد. اما این قواعد و ضوابط کدامند و مترجم چگونه با آنها آشنا شود؟ کتاب حاضر سعی دارد به این گونه پرسشها پاسخ گوید و مسائل مربوط به «فن ترجمه» را – البته در زبان و ادبیات عربی – مورد بررسی قرار دهد.

در عصر نهضت ترجمه در دورۀ عباسیان، هرچند موضوعات و کتابهای فراوانی به زبان عربی ترجمه شدند امّا همان‌‌طور که نویسنده این کتاب نیز در مقدمه یادآور می‌‌شود، از آن زمان تاکنون – یعنی تا زمان تألیف کتاب حاضر – حتی یک کتاب یا یک رساله مستقل دربارۀ فن ترجمه و قواعد آن نوشته نشد، جز مطالبی که جاحظ و صلاح‌‌الدین صفدی بطور پراکنده در کتابهای مختلف نگاشتند.

کتاب حاضر به گفته نویسنده‌‌اش استاد محمد عبدالغنی حسن، شاید نخستین کتابی باشد که بطور مستقل و جامع دربارۀ «فن ترجمه در ادبیات عربی» به رشتۀ تحریر درآمده است. البته همینجا این نکته را بیفزایم که این سخن یا ادعا به زمان تألیف کتاب حاضر برمی‌‌گردد، از آن زمان تاکنون شاید کتاب یا کتابهایی در این زمینه تألیف شده باشد، امّا حتی اگر این احتمال به وقوع پیوسته باشد، باز هم کتاب حاضر به دلیل مطالب و مباحث جالبی که دربارۀ فن ترجمه دربردارد، برای متخصصان این فن و کسانی که مایلند از چند و چون مسائل ترجمه در جهان عرب اطلاعاتی کسب کنند، بسیار مفید و مغتنم است. دقیقاً به همین سبب است که در بسیاری از دانشکده‌‌ها از این کتاب به عنوان منبع در درس «فن ترجمه» در رشته‌‌های زبان و ادبیات عربی استفاده می‌‌شود. این جانب به توصیه جناب استاد دکتر علی منتظمی که سالهاست عهده‌‌دار تدریس این درس در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد می‌‌باشند، آن را به فارسی برگردانیده‌‌ام تا هم علاقه‌‌مندان به موضوع ترجمه و مسائل آن در زبان و ادبیات عربی را سودمند افتد و هم دانشجویان این رشته از آن بهره ببرند.

دربارۀ مفهوم ترجمه و تاریخچه و سیر تحول آن در زبان عربی، آنچه گفتنی است در مقدمه عالمانه جناب استاد دکتر منتظمی به تفضیل مورد بحث قرار گرفته است. بنابراین مترجم در این پیشگفتار کوتاه بیش از این به اطاله سخن نمی‌‌پردازد و تنها چند نکته را دربارۀ چگونگی ترجمۀ کتاب حاضر و روشی که در این کار به کار بسته است، گوشزد می‌‌کند :

1- شایسته یادآوری است که دلیل تألیف کتاب حاضر آن‌‌طور که از لابه‌‌لای مطالب آن استناد می‌‌شود، هجوم واژه‌‌های بیگانه همراه ورود مظاهر تمدن غرب به جهان عرب بود، طوری که در زمان تألیف این کتاب، بحثها و مناظره‌‌های شدیدی دربارۀ چگونگی برخورد با این واژه‌‌ها و ترجمه یا تعریب آنها صورت می‌‌گرفت. مؤلف محترم در مبحث «تعریب» ترجمه واژگان خارجی و نیز در فصل مربوط به نگارش و تلفظ اعلام خارجی، ضمن ارائه مطالبی مفید و جالب، پیشنهادهایی را نیز به منظور هماهنگ کردن تلاشهای مترجمان در جهان عرب در این زمینه مطرح کرده است.

2- مطالب پاورقیهایی که علامتی مشخص ندارد همه از مؤلف است، امّا توضیحات مترجم در پاورقیها با علامت مترجم (-م.) مشخص شده است.

3- گاه مترجم به اقتضای ضرورت و برای روشن شدن هرچه بیشتر مراد نویسنده، مطالبی را در متن اصلی افزوده است. این افزوده‌‌ها در میان دو قلاب [    ] جای داده شده‌‌اند. امّا مطالب میان دو کمان (    ) همگی از خود مؤلف است.

4- مؤلف در مبحث ترجمه شعر، نمونه‌‌هایی از ترجمۀ عربی رباعیات خیام را ذکر کرده است. در این بخش، مترجم، هم اصل رباعیات را به زبان فارسی آورده و هم ترجمه عربی آنها را به فارسی برگردانیده است تا خوانندگان نکته‌‌سنج به مقایسه ترجمه عربی رباعیات با اصل فارسی آنها بپردازد.

5- در ثبت مراجع و مآخذ در پاورقیها، مترجم از روش خود مؤلف پیروی کرده است.

6- اشعار عربی با ضبط کامل و حرکت‌‌گذاری آورده شده‌‌اند تا قرائت صحیح آنها برای خوانندگان فارسی زبان، آسانتر باشد.

7- مترجم برای ضبط صحیح اعلام خارجی که در متن عربی کتاب به صورت معرّب نوشته شده‌‌اند، با مراجعه به کتب لغت و دائرة‌‌المعارفهای فارسی، سعی کرده است حتی الامکان شکل فارسی آنها را بنویسد.

در پایان از استاد فرزانه جناب آقای دکتر محمدفاضلی که بر مترجم منّت نهاده و زنج ویرایش تطبیقی این ترجمه را متحمل شدند، و نیز از استاد گرانمایه جناب آقای دکتر علی منتظمی که مقدمه مفید و مفصل ایشان زینت‌‌بخش این ترجمه و حسن مطلع آن است، صمیمانه تشکر می‌‌کنم.

عباس عرب

دکتر علی منتظمی

 

 

مقدّمه

در دنیای امروز، ترجمه یکی از عوامل مؤثّر برای انتقال مفاهیم و فرهنگ یک زبان به زبان دیگر به شمار می‌‌رود. البته موضوع نیاز به علوم و دستاوردهای شگرف علمی دیگران و سهولت ارتباط بین کشورها و بالأخره برگرداندن اخبار و افکار ملّتها، اهمیت ترجمه را در عصر حاضر تشدید می‌‌کند. یکی از نویسندگان معاصر عرب می‌‌گوید«رسالت ترجمه یک ضرورت انسانی است و یک ملّت هرچند پیشرفته و مترقی باشد نمی‌‌توان به میراث علمی خود بسنده کرده و از میراث همگانی ملّتها که مجسّم در ادبیات ملّتهای عرب و عجم و خاور دور و نزدیک است، بی‌‌نیاز باشد. کاروان تمدن انسانی در مسیر حرکت از چپ و راست تغذیه می‌‌کند، دانه‌‌ای از این‌‌جا و آن‌‌جا می‌‌گیرد و بین حقایق و وقایع اکتشافات و اختراعات که در این‌‌جا و آن‌‌جا به وجود می‌‌آید، تناسب و هماهنگی برقرار می‌‌کند.»

براین قیاس، ترجمه از طرفی موجب استکمال معارف ملّتها گردیده و نمی‌‌گذارد دانش آنها در یک مرز خاص توقف کرده راکد باقی بماند و به آنچه از علوم و دانستنیها که نزدشانست بسنده کنند، بلکه با دستیابی به آثار دیگران از راه ترجمه، شخصیت علمی و معنوی خود را رشد داده و آن را بارور سازند.

دانشمند دیگری می‌‌گوید: «علوم و دانشها دارای وطن خاصی نبوده و محدود به مقررات منطقه‌‌ای که علوم اجتماعی جدید وضع کرده نیستند. بلکه آنها از مرزهای تعیین شده از سوی سیاستمداران و جغرافی‌‌دانان گذشته و از اقالیم محدود و تنگ افکار عبور کرده، بی توجه به مسائل زبانشناسی و مذهبی و غیره از ذهنی به ذهن دیگر منتقل می‌‌شوند. علوم و معارف بشری عمومی و همگانی است و مانند جریان هوا از نقطه‌‌ای به نقطه دیگر سرازیر می‌‌شوند، بدون در نظر داشتن مرزهای تعیین شده کشورها چون دانه‌‌های باران از شرق به غرب و از شمال به جنوب حرکت و جریان دارند.»

لذا این ویژگی خاص اقتضا می‌‌کند بین زبانها و لسانها تفاهم و جاذبه‌‌ای وجود داشته باشد. یک دانشمند عرب زبان از اطلاعات عالم غربی باخبر باشد و یک دانشمند آلمانی از افکار و اندیشه‌‌های دانشمند روسی مطلع باشد. در این‌‌جا نقش مترجمان بسیار حسّاس می‌‌شود که بتوانند با مهارت کامل کلیّه پیشرفتها و دستاوردهای علمی و ادبی جهانی را به زبانهای زنده دنیا برگردانند و ملّتها را در مسیر تحولات و رخدادهای جهانی قرار دهند. در این راستا هرگونه اهمال و بی‌‌توجهی به ترجمه و نقل از زبانهای زنده دنیا خسارتهای جبران‌‌ناپذیری به همراه خواهد داشت، زیرا چه بسیارند آثار علمی و فنی و ادبی که دنیای امروز از آن بهره‌‌مندند و ما از آنها بی‌‌خبریم. لذا جا دارد در زبانهای مختلف پیرامون ترجمه و روشها و اسلوبهای ... آن بحث و گفتگوی بیشتری به عمل آید و صاحبنظران و متخصّصان این فن دست یافته‌‌های خود را در مجامع علمی مطرح و ارائه نمایند و ضرورت توجه و عنایت خاص را به این امر فراهم آورند.

ناگفته نماند در زبانهای اروپایی به فن ترجمه توجه بیشتری شده و دانشمندان آثاری دراین باره تألیف و مطرح نموده‌‌اند. امّا در ادبیات عربی باتوجه به این که رسم ترجمه در سنت فرهنگی و اسلامی عملاً سهم مهمی داشته است، از همان قرنهای نخستین هجری ترجمه آثار معتبر علمی و فلسفی یونان غالباً از طریق زبان سریانی و یونانی به زبان عربی انجام می‌‌گرفته و موجب اوج‌‌گیری نهضت ترجمه در زمان عبّاسیان شده است، متأسفانه از آن زمان تا عصر حاضر، تحقیق جامع و مدوّنی دربارۀ ترجمه و شیوه‌‌های آن در ادبیات عربی صورت نگرفته است. مترجمان بیشتر وقت خود را صرف ترجمه آثار موردنظر می‌‌نمودند، لکن از نوشتن کتابی در خصوص ادبیات ترجمه و قواعد و روشهای آن چشم می‌‌پوشیدند. شگفت‌‌آور این‌‌که این دسته از مترجمان که ضمناً توانا و مسلّط به ترجمه هم بودند مانند حنین‌‌بن اسحاق، قسطابن لوقا، ابن ماسویه، ابن بطریق و ابن نوبخت و امثالشان روش خود را در ترجمه نگفتند و بیان نکردند که چگونه آثار را از زبانهای یونانی و فارسی به عربی ترجمه می‌‌کنند.

این مقدمه نگاهی کوتاه دارد به آغاز و سیر تحوّل و تکامل ترجمه در عصر اموی، عباسی و عصر حاضر که در کمال اختصار مورد بحث و بررسی قرار می‌‌گیرد.

 

 

نهضت ترجمه در جهان اسلام

الف- دوره امویان

مشهور است که در پایان قرن اول هجری بتدریج مترجمان اسلامی به ترجمه آثاری از زبانهای دیگر پرداختند و نهضت واقعی ترجمه در قرن دوم و سوم هجری به اوج خود رسید. به تعبیر دیگر امر ترجمه از زمان امویان آغاز شد و در دورۀ بنی عباس و خلافت منصور و مأمون و دیگران به نهایت کمال رسید. معروف است نخستین کسی که کتابهای نجوم و پزشکی و شیمی را ترجمه کرد، خالدبن یزیدبن معاویه بود.

ابن ندیم می‌‌نوسید:

«خالدبن یزیدبن معاویه را حکیم آل مروان می‌‌دانستند، وی ذاتاً مردی بافضل بود و اهتمام و محبّت زیادی به دانش و علم داشت و چون به فکر ساختن کیمیا افتاد، امر کرد گروهی از فلاسفه مصر را که عربی می‌‌دانستند احضار نمایند و از ایشان خواست کتابهای کیمیا را از زبان یونانی و قبطی به عربی برگردانند و این اوّلین مرتبه بود که در اسلام از زبانی به زبان عربی ترجمه گردید.

در همین زمان ماسرجویه متطبّب بصره که در ایام بنی امیه می‌‌زیست و در زمان مروان از دنیا رفت کتاب اهرن را از سریانی به عربی ترجمه کرد.

ب- دوره عباسیان

حنا الفاخوری در تاریخ خود می‌‌نویسد: «دوره عباسی از جهت ادب و علم و هنر شکوفاترین اعصار تاریخ عرب بوده است. در این دوره طلایی بود که خورشید تمدن این قوم دمیدن گرفت و میوه‌‌های فرهنگ نضج یافت و در انواع علوم کتابها تألیف شد و بازار علم رونق و رواج بسیار گرفت. بغداد مهمترین کانون این پرتوافشانی عقلی و هنری بود و از هر سو اهل علم و ادب بدانجا روی می‌‌نهادند، جز بغداد شهرهای دیگری هم از نام و آوازه برخوردار بودند چون بصره، کوفه، دمشق، حلب، قاهره و غیره ...» در نتیجه یک حرکت مبارک در علوم انسانی و دینی و تاریخی و جغرافیایی و غیره پیدا شد و کتابهایی که در زبانهای دیگر به عربی ترجمه شده بود در فهم و فکر عرب تأثیر بسزا نهاد. دولت عباسی در داخل مرزهای وسیع جغرافیایی خود نژادهای گوناگونی را که دارای فرهنگ و زبان مختلفی بودند جای داده و همه این نژادها در فرهنگ و زبان عربی حل و جذب گشته و فرهنگ واحدی را به وجود آورده بودند. فرهنگ و زبان عربی نه تنها در بلاد اسلامی بلکه در محیطهای دورافتاده نفوذ کرده و در آن‌‌جا مشتاقاتی برای خود پیدا کرده بود. همچنین فتوحات اسلامی در برخی مناطق موجب شد که تحول چشمگیری به وجود آید و ملّتهای تازه مسلمان تحت تأثیر این زبان در آیند. برخی از آنان زبان عربی و قرآن را آموخته و تعدادی در این زمینه پیشرفت کردند که گاهی در برخی از مسائل اسلامی، سرآمد آن علوم گردیدند. در مقابل بسیاری از عربها، زبان فارسی را یاد گرفته و رموز و اصطلاحات آن را می‌‌آموختند.

چنانکه قبلاً اشاره شد میدان ترجمه در عصر اموی محدود، ولی در عصر عباسی با وجود امکانات و شرایط مناسب دایره این نهضت به شکل چشمگیری گسترش یافت. اکثر خلفای عباسی اشتیاق فراوانی به ترجمه کتابهای یونانی و فارسی و هندی به زبان عربی داشتند و در این راه مبالغ زیادی هزینه می‌‌کردند که پیشاپیش همه آنها منصور خلیفه عباسی است: مسعودی می‌‌گوید: «او اولین خلیفه‌‌ای است که منجّمین را فرا خواند و فعالیت نجومی را آغاز کرد .... و کتابهای زیادی از زبانهای بیگانه به زبان عربی برایش ترجمه نمودند از جمله کتاب کلیله و دمنه، کتاب سند هند، همچنین برای او کتابهای منطق ارسطو و کتاب مجسطی بطلمیوس و کتاب اقلیدس ترجمه گردید. مشهور است که منصور در سال 148 هجری جرجیس بن جبریل‌‌بن بختیشوع بزرگ پزشکان بیمارستان جندی شاپور را فرا خواند و او کتابهای فراوانی از یونانی به عربی ترجمه نمود.»

نهضت ترجمه در عصر هارون و برمکی‌ها به اوج خود رسید و دارالحکمة بنا گردید و گروهی از مترجمان در آن مشغول کار شدند و کتابهای زیادی از کشورهای دیگر به آن‌‌جا آوردند.

«رشید» یوحنابن ماسویه را موظف کرد تا کتابهای پزشکی قدیمی موجود در آنکارا و عموریه و بلادروم را ترجمه کند.»

در کنار ترجمۀ آثار فارسی و یونانی ترجمه کتابهای هندی قرار داشت. تعدادی از کتابهای علمی هند بخصوص کتابهای طبی و داروسازی به عربی برگردانده شد. همچنین قصه سندباد و کتابهای زیادی در زمینۀ آداب و رسوم و عادات و تقالید و شب‌‌نشینی و سرگرمی از زبان هندی به عربی ترجمه گردید. با تأسیس خزانة‌‌الحکمه موج شدید ترجمه در عهد مأمون به نهایت کامل رسید ابن ندیم می‌‌نویسد:

«مأمون در مقام استفاده از روابط مکاتباتی که با پادشاه روم داشت برآمده و از او خواست که اجازه دهد چند نفر را به روم روانه دارد تا از علوم باستانی که در خزائن آنجا بود چیزهایی را انتخاب نموده و با خود بیاورند. پادشاه روم در ابتدا روی موافقت نشان نداده ولی بالأخره پذیرفته و جواب مساعد داد و مأمون گروهی را مانند حجاج‌‌بن مطر و ابن بطریق و سلما متصدی بیت‌‌الحکمة و چند نفر دیگر را بدان سوی روانه داشته و آنان نیز چیزهایی را انتخاب نموده و با خود آوردند که بامر مأمون همه آنها ترجمه گردید و یوحنابن ماسویه نیز از جمله فرستادگان به روم بود.»

ابن نباته در شرح حال سهل‌‌بن هارون می‌‌نویسد: «مأمون او را کاتب خزائن‌‌الحکمه نمود و در آنجا کتابهای فلسفی زیادی وجود داشت که از جزیره قبرس برای مأمون آورده بودند. زمانی که مأمون با صاحب این جزیره از در مدارا درآمد، کسی را فرستاد و خزانه کتابهای یونان را طلب نمود، این خزانه مجموعه کتبی بود که نزد آنها در محلی نگاهداری می‌‌شد و کسی از آنها اطلاعی نداشت ... صاحب جزیره کتابها را برای او فرستاد مأمون از دیدن آنها خرسند شد و سهل‌‌بن هارون را متصدی آنها قرار داد.»

در این مرکز افراد زیادی مشغول مطالعه و تحقیق بودند از جمله: حجاج‌‌بن مطر کتاب اصول در هندسه اقلیدس و کتاب مجسطی از بطلمیوس را برشته تحریر درآورد.

اما مشهورترین شخصی که در عهد مأمون نامش در زمینۀ ترجمه و نقل می‌‌درخشد حنین‌‌بن اسحاق است. او طبیبی مسیحی و با زبانهای یونانی و سریانی و فارسی و عربی آشنایی داشت، او و فرزندش اسحاق و فرزند خواهرش حبیش سرآمد مترجمان آن عصر به شمار می‌‌آیند. حنین اغلب به ترجمه کتابهای پزشکی می‌‌پرداخت و دهها کتاب از جالینوس به زبان عربی و سریانی ترجمه نمود غیر از کتابهایی که برای شاگردان خود تصحیح و اصلاح می‌‌نمود و گفته شده مأمون دستور داده بود هر کتابی را که به عربی ترجمه کند هم‌‌وزن آن کتاب طلا بگیرد.

اسحاق فرزند حنین به ترجمه کتابهای فلسفی اشتغال داشت و کتابهای زیادی از ارسطو و اقلیدس و بطلمیوس ترجمه کرد. امّا حبیش مانند دایی خود سرگرم ترجمه کتابهای طبی بود. در کنار این افراد می‌‌توان از ثابت قرّه و قسطابن لوقا و ابوبشر متی و ... نام برد که در کار ترجمه و نقل کتابها سهم بسزایی در این عصر داشتند.

نکته جالبی که یادآوری آن در پایان این بخش ضروری است و می‌‌توان گفت از عوامل تعیین کنندۀ شکوفایی نهضت ترجمه در این عصر می‌‌باشد، علاقه خلفا به مجالس علمی و حمایت آنان از طبقه مترجمان و نویسندگان و اختصاص اموال فراوان و فراهم ساختن امکانات و تأمین نیازهای مترجمان برای به دست آمدن محصول کار آنان بود. در این باره کافی است آنچه را که متوکل خلیفه عباسی به حنین‌‌بن اسحاق اهداء نمود یادآور شویم: «متوکل سه خانه از خانه‌‌های خود را به حنین‌‌بن اسحاق هدیه نمود و کلیه اساس و فرش و وسائل و کتاب و انواع پرده‌‌های پر قیمت و غیره را برای او در خانه فراهم ساخت. ماهیانه پانزده هزار درهم برای او معیّن کرد و سه خدمتکار رومی در اختیارش گذارد. اینها علاوه بر اموال و زمین‌‌هایی بود که در اختیار خانواده حنین قرار داده بود.»

همچنین متوکل نویسندگان ماهر در امر ترجمه را در اختیار حنین گذارده بود که در حضور او ترجمه می‌‌کردند و او ترجمه‌‌های آنها را ملاحظه و اصلاح می‌‌نمود. بسیاری از وزراء نیز به نوبه خود پولهای فراوانی در اختیار مترجمان گذارده و آنها را به ترجمه کتابهای علمی تشویق می‌‌نمودند. همچنین بسیاری از اطباء مترجمان را مکلف می‌‌ساختند تا کتابهای پزشکی را برای آنها ترجمه نمایند.

خلاصه با فراهم شدن این امکانات موجبات رشد و شکوفایی نهضت عظیم ترجمه در عصر عباسی پیدا شد. و می‌‌سزد که تلاش این مترجمان و کثرت ترجمه‌‌های آنان مورد اعجاب و شگفتی مطالعه کنندگان در تاریخ واقع گردد.

روشهای ترجمه

مترجمان در ترجمه آثار دو روش داشتند:

1- روش یوحنابن البطریق و ابن ناعمه حمصی و دیگران و آن این بود که مترجم به کلمه یونانی و معنای آن توجه کرده و یک کلمه مفرد عربی که از لحاظ معنا مرادف کلمه یونانی است، می‌‌آورد تا با ترجمه کلیِه کلمات جمله عربی لازم پدید آید. این روش از دو جهت نادرست بود. اوّل آن‌‌که در زبان عربی کلماتی یافت نمی‌‌شد که مقابل کلمات یونانی باشد و بسیاری از الفاظ یونانی به صورت خود باقی می‌‌ماند. دیگر آن‌‌که خواص ترکیبی هر زبان و نسبتهای اسنادی هر زبان با زبان دیگر متفاوت است و از لحاظ کاربرد و استعمال مجازات که در همۀ زبانها وجود دارد، خلل وارد می‌‌آید.

2- روش دیگر شیوۀ حنین‌‌بن اسحاق و جوهری و دیگران است که مترجم جمله‌‌ای را انتخاب کرده و در زبان عربی جمله‌‌ای که مطابق با آن جمله باشد می‌‌آورد. این روش، از روش اوّل بهتر است زیرا کتابهای حنین‌‌بن اسحاق نیاز به اصلاح پیدا نکرد، مگر در علوم ریاضی که اهتمامی به آنها نداشت برخلاف کتابهای پزشکی و منطق طبیعی و الهی که ترجمه‌‌های او از این کتابها نیازی به اصلاح نداشت.

در این دو روش، یکی روش ترجمه لفظی و دیگری ترجمه آزاد یا به اصطلاح نقل به معنی، لازم است رعایت امانت و حفظ سبک محفوظ باشد یا به تعبیر دیگر مترجم ضمن تقیّد به مفردات عبارات، سبک متن اصلی را حفظ کرده و در عین حال محتوا و مفهوم را بیان نماید.

نهضت ترجمه در عصر حاضر

در اواخر قرن نوزدهم، ناپلئون به مصر حمله کرد و حکومتهای محلّی را برانداخت و مردم را با فرهنگ و تمدن جدید فرانسوی آشنا ساخت. پس از خروج فرانسوی‌ها حاکمان مصر به تقلید از آنچه به طور غیرمستقیم از فرانسویان می‌‌دانستند، اصلاحات زیادی را در زندگی اداری و اجتماعی مصر آغاز کردند. از جمله به سر و سامان دادن نظام ارتش و تربیت اطباء و کارشناسان و اعزام هیأتهای مختلف به اروپا پرداختند. این گروهها می‌‌رفتند تا از علل و ترقی و پیشرفت اروپا آگاه شوند و در مراجعت منشأ خدماتی برای کشورشان باشند. بطور کلی تحوّلی تازه و همه جانبه، در سطح کشورهای عربی بخصوص مصر پدیدار شده بود که مورّخان عرب از آن به دورۀ نهضت یا بیداری فکری یاد می‌‌کنند. محمدعلی پاشا گروهی را به سرپرستی رفاعة الطهطاوی به اروپا فرستاد و این سفر اثری ژرف در روحیه او داشت. رفاعة از سال 1826 تا 1831 به مدت پنجسال در پاریس ماند و در آن‌‌جا فن مترجمی را فرا گرفت و در ضمن آثار برخی از ادبا و شعرای فرانسه را مطالعه کرد. پس از مراجعت از اروپا مدرسه مترجمی را در قاهره تأسیس کرد و به تدریس فن مترجمی مشغول شد. بدون شک نهضتی را که رفاعة در امر ترجمه بنیان نهاده بود در این عصر به کمال خود رسید و هزاران کتاب علمی از زبانهای مختلف به زبان عربی ترجمه گردید، بطوری که اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، مصر مرکز ترجمه و نقل و اقتباسات از زبانهای اروپایی شد. آثار زیادی از نویسندگان غربی به عربی ترجمه گردید و در مقابل آثاری توسط بزرگانی چون طه حسین، سلیمان بستانی، درینی خشبه، لوئیس عوض و دیگران به زبانهای اروپایی برگردانده شد.

دیدگاههای معاصران عرب درباره ترجمه

احمد حسن زیات که ترجمه‌‌های متعددی از زبانهای اروپایی دارد، در مقدمۀ کتاب ضوءالقمر روش کار خود را در ترجمه شرح داده که خلاصه آن جمع بین روش پشتیبان و سبک معاصران است. او در ترجمه ابتدا عبارت خارجی را ترجمه لفظی کرده، سپس با پس و پیش نمودن کلمات بدون کم یا زیاد کردن، آنها را در قالب اسلوب عربی می‌‌ریزد و پس از آن روح و احساس مؤلف را در متن ترجمه شده منتقل می‌‌سازد.

سخنان زیات در باب ترجمه نشان می‌‌دهد، اگر شرایط لازم که او پیشنهاد دارد در ترجمه رعایت شود، مترجم و مؤلف یک نفر خواهند شد که با یک چشم می‌‌بیند و با یک زبان سخن می‌‌گویند. زیات همچنین ادعا می‌‌کند سبکی را که او در ترجمه پیش می‌‌کشد و بر آن اساس ترجمه می‌‌کند، اگر مؤلف می‌‌خواست قصّه یا داستان خود را بنویسد چیزی جز آنچه که او ترجمه کرده نمی‌‌تواند بنویسد. البته چنین ترجمه‌‌ای مستلزم داشتن دانش و هوش و تخیّل بسیار است که موجب فرق میان ترجمه و تألیف گردیده و دشواری کار ترجمه را مشخص می‌‌سازد.

دکتر صروف یکی دیگر از نویسندگان معاصر عرب در همین زمینه می‌‌گوید: «ترجمه یک کار ساده و پیش‌‌پا افتاده نیست بلکه دشوارتر از تألیف است، زیرا مؤلف در انتخاب مفاهیم و معانی و الفاظ و عبارات آزاد و مختار است لکن مترجم اسیر و پای‌‌بند است، مقیّد به مطالب مؤلف که ناچار است آنها را کاملاً همانطور که هست بیان نماید.» به ادعای بسیاری از نویسندگان معاصر عرب پس از اوج‌‌گیری نهضت ترجمه در عصر عباسی و ظهور نهضت ترجمه در قرن نوزدهم سیر نزولی این نهضت در عصر حاضر در کشورهای عربی به چشم می‌خورد و علاوه بر بی‌توجهی و بها ندادن به امر ترجمه کتاب جامع و کاملی در ادبیات عرب نمی‌‌بینیم که مسائل مختلف ترجمه را بطور کامل مورد نظر قرار داده و موضوعاتی از قبیل روشهای ترجمه، اصول و قواعد ترجمه، انواع ترجمه، تصرف در ترجمه ... و غیره را مورد بحث و بررسی قرار دهد. متأسفانه این کم‌‌توجهی باعث شده که ملّتهای عربی در عصر حاضر کمترین سهم را در این زمینه داشته باشند و حتی صاحبنظران و نویسندگان، توجّه به ترجمه را در مقایسه با تألیف، در سطح نازلی قرار می‌‌دهند، درحالی که ترجمه و تألیف هردو نافع و سودمند و لازم و ملزوم یکدیگرند و هریک از آنها ارزش خاص خود را دارند. طه حسین ادیب معاصر مصر می‌‌گوید: «بدون تردید، ما در بین ملّتهای جهان کمترین سهم را در زمینۀ ترجمه دارا می‌‌باشیم. علّت این امر بی‌‌اطلاعی و غفلت ما از زبانهای زنده جهانی است. آن عده‌‌ای که این زبانها را می‌‌دانند، آشنایی کاملی از آنها ندارند، و آن دسته‌‌ای هم که تسلّط به این زبانها دارند فقط تعداد محدودی از انتشارات علمی و ادبی را مطالعه می‌‌کنند، اینها یا بی‌‌حوصله‌‌اند یا سرگرم کارهای روزمره خویشند و بی علاقه به کسب معلومات و اطلاعات می‌‌باشند، همه اینها باعث سرخوردگی و بی علاقه‌‌گی ما به ترجمه می‌‌شود. اصولاً ما چگونه ترجمه کنیم هنگامی که مطالعه نداریم و چگونه مطالعه کنیم در حالی که فرهنگ و شناخت ما مطالعه را عنصر اساسی در زندگی ما به حساب نمی‌‌آورد. از همه این غفلتها و اهمال کاریها خطر بزرگی حاصل می‌‌شود که در نتیجه آن خوانندگان و نویسندگان از بسیاری از آثار دیگران و رخدادهای جهانی غافل و بی خبر بمانند.»

محمّد عبدالغنی حسن، برای نخستین بار با تحقیقی جامع و کامل، موضوع فن ترجمه را در ادبیات عربی مورد بحث و بررسی قرار داد. او در این تألیف، تنها سیر تحول تاریخی این فن را در قدیم و جدید، دنبال ننمود بلکه با مطالعه آثار قدیم و جدید، از منابع عربی و انگلیسی و مجلات ادبی و غیره بحث خود را در شانزده فصل مستقل قرار داد و درخصوص: ترجمه و تعریب – دشواریهای ترجمه – روشهای ترجمه – ارزش ترجمه – شرایط مترجم – دیدگاههای معاصران عرب دربارۀ ترجمه – تخصص در ترجمه – آشنایی یا تسلّط بر ترجمه ترجمه روان یا پیچیده – موارد حذف مطالب و یا افزودن به ترجمه – تلخیص یا ترجمه کامل – انگیزه ترجمه – چه کتابی شایسته ترجمه است – ترجمه شعر – ترجمه کتابهای مقدس – ترجمه قرآن – ترجمه‌‌های متعدد از یک اثر واحد – فرهنگهای ترجمه – ترجمه مصطلحات و اسامی خارجی و غیره ... با شرح توضیحات کامل با استناد به آراء پیشینیان و معاصران. بطور مفصل بحث و گفتگو کرد. دوست و همکار محترم آقای دکتر عباس عرب توفیق یافتند این کتاب را بطور کامل با قلمی روان و در ضمن جذاب ترجمه کنند و به علاقمندان و خوانندگان این‌‌گونه بحثهای ادبی بویژه دانشجویان رشته‌‌های زبان و ادبیات عربی ارائه نمایند. مسلم است این ترجمه مورد استفاده دانش‌‌پژوهان و ادب دوستان قرار خواهد گرفت و از مطالعه آن لذت کافی خواهند برد. این‌‌جانب موفقیت آقای دکتر عرب را در ترجمۀ این کار بزرگ و شایسته تبریک می‌‌گوییم و مزید توفیقات ایشان را در ارائه خدمات علمی و فرهنگی و اسلامی دیگر از خداوند بزرگ مسألت می‌‌نمایم.

بهار 1376

مقدّمۀ مؤلّف

این نکته شاید یکی از شگفت‌‌ترین مسائل باشد که دربارۀ «فن ترجمه» در میان آثار و پدیده‌‌های فکری عرب حتّی یک کتاب نوشته نشده است؛ در صورتی که دیگر رشته‌‌های ادبی یا گفتاری از قبیل: شرح حال نویسی، فنّ نقد، نمایشنامه نویسی، سفرنامه نویسی، فنّ خطابه و ... بسیار مورد بررسی قرار گرفته‌‌اند.

ما یقین داریم (و این یقین در واقع از کاوش دقیق کتابهای عربی – اعمّ از قدیم و جدید – به دست آمده است) که از زمانی که اعراب و مسلمانان در عصر نخست عباسی به نهضت ترجمه رو آوردند، تاکنون حتّی یک کتاب نیز در «فنّ ترجمه» نوشته نشده است. آنچه دربارۀ فنّ ترجمه و برگردان و شرایط و روش آن نوشته شده، جز اشاره‌‌ها و نقطه نظرهایی کوتاه و مختصر، چیز دیگری نیستند و اینها نیز بیشتر نگاههایی گذرا و شتابزده هستند تا بررسیهایی عمیق. این در حالی است که همین مطالب کوتاه نیز در یکجا جمع نیستند بلکه این‌‌جا و آن‌‌جا و حتّی در جاهای غیرمناسب – مثلاً به صورت مقاله‌‌هایی پراکنده در مجلّه‌‌های مختلف – وجود دارد، مانند اشاره‌‌های موشکافانه و هوشیارانۀ «جاحظ» در کتاب «الحیوان» و نوشته‌‌های «صلاح‌‌الدین الصفدی» - ادیب و مورّخ – که «عاملی» صاحب کتاب «کشکول» آنها را نقل کرده و مانند مطالبی که استاد «احمد حسن الزیات» در مقدمۀ کتاب خود، به نام «ضوءالقمر و قصص اخری» ترجمه شده از زبان فرانسه، آورده است. همچنین مقاله‌‌ای که دکتر «یعقوب صروف» تحت عنوان «روش ما در ترجمۀ عربی» در مجلّۀ «المقتطف» منتشر کرد و نیز مقاله‌‌ای قدیمی از استاد «انیس المقدسی» استاد ادبیات عربی در دانشگاه امریکایی بیروت که در مجلّۀ «المقتطف» چاپ شده بود و بالأخره مانند بخشی از کتاب «قضایا الفکر فی الادب المعاصر» نوشتۀ استاد «ودیع فلسطین» و مقالاتی که اخیراً از حضرات استادان: علی ادهم، رضوان ابراهیم، عباس محمود عقاد، ودیع فلسطین و دکتر عبدالحمید یونس در مجلّه‌‌های «قافلۀالزّیت»، «المجمع العربی» - چاپ دمشق – و «الرسالة» بطور متوالی به چاپ رسیده‌‌اند.

در سالهای 1957 و 1958 دو کتاب به نامهای «الترجمة الفنیة» و «فنّ التّرجمه» منتشر شده است. در این دو کتاب فقط منتخباتی از بعضی ترجمه‌‌ها چاپ شده است، بنابراین بسیار طبیعی است که دربارۀ فنّ ترجمه، شرایط، روشها، کیفیّت نگارش و چگونگی ورود به زمینه‌‌های مختلف ترجمه، نحوۀ انتخاب الفاظ، ترجمۀ لفظ به لفظ، تصرّف در ترجمه و هدفها و فرهنگ آن، مطلبی عنوان نشده و هیچ‌‌یک از مطالب فوق در کتابهای مزبور بررسی نشده باشد و تنها منتخبات و الفاظ و عباراتی از بعضی از ترجمه‌‌ها، در کتابهای مزبوز عرضه شوند. زمینۀ نخستین کتاب، زبان فرانسه و دومی، انگلیسی است.

شاید مترجمان و ناقلان – اعم از عرب و غیر عرب، قدیم و جدید – تلاش و اهتمام خود را آن‌‌چنان مصروف ترجمه می‌‌کردند که دیگر به نوشتن ادبیات ترجمه اهمیت نمی‌‌دادند و از تألیف کتاب دربارۀ قواعد و روشهای ترجمه چشم می‌‌پوشیدند. همین باعث شد که آنها صرفاً به ترجمه آثاری بپردازند که می‌‌خواستند ترجمه کنند و در این کار آن‌‌قدر پیش رفتند و در آن غرق شدند که دیگر وقت کافی برایشان باقی نمی‌‌ماند تا کیفیت و نحوۀ کار ترجمه را شرح داده و بگویند که مطالب را چگونه از زبانهای بیگانه به زبان عربی برمی‌‌گردانند.

به هر حال، این از جملۀ شگفت‌‌آورترین مسائل در زمینۀ ترجمه است که این حضرات مترجمان توانا با وجود رنج زیادی که برای ترجمه متحمّل شدند و زمان درازی که در این کار صرف کردند و خیلی خوب هم از عهده‌‌ایش برآمدند، روش خود را در ترجمه، برای ما ننوشتند. مثلاً مترجمانی مانند «حنین‌‌بن اسحاق»، «قسطابن لوقا»، «ابن ماسویه»، «ابن بطریق»، «ابن نوبخت» و «ابن مقفّع» و امثال آنها که از نامداران آن نهضت مبارک [نهضت ترجمه در عصر عباسیان] بودند، به ما نگفتند که چگونه از زبانهای یونانی و فارسی ترجمه می‌‌کردند. در مقابل، آنهایی که روشها و شرایط و نظریه‌‌های مختلف را، در باب ترجمه – آن هم بطور مختصر – نوشتند، کسانی هستند که خود، رنج ترجمه را تحمّل نکردند و حتی عملاً به کار ترجمه نپرداختند؛ زیرا این افراد جز عربی، زبان دیگر نمی‌‌دانستند. «جاحظ» و «صلاح‌‌الدین الصفدی» از این گروه به شمار می‌‌آیند.

امّا در گروه مترجمان و ناقلان جدید و معاصر – منظور شروع نهضت ترجمه در قرن گذشته تا به امروز است – برخی مطالبی نوشته و بعضی سکوت کرده‌‌اند. امّا باید توجه داشته باشیم، همان‌‌طور که قبلاً نیز گفته شد، مطالب کسانی هم که چیزهایی نوشته‌‌اند فقط در قالب اشاره‌‌هایی کوتاه و مقاله‌‌های پراکنده بیان شده است. از این رو من، از مدّتی پیش تصمیم گرفتم موضوع «فن ترجمه در ادب عربی» را مورد بررسی قرار دهم. البته در این کتاب سعی نکرده‌‌ام تاریخ حرکت ترجمه و نقل را بنگارم و یا دربارۀ مترجمان و ناقلان سخن بگویم. چه، هر یک از این دو موضوع عرصه‌‌ای خاص دارد. برای این موضوع از منابع و مراجع در زبان عربی، انگلیسی و فرانسه و نیز از مجلات ادبی بهره برده‌‌ام، خوانندگان بزرگوار می‌‌توانند این نکته را حتّی با نگاهی شتاب‌‌آلود و در آغاز مطالعه دریابند. در هر صورت، حاصل تلاش من، این کتاب است. خوشحال خواهم شد آغازگر این موضوع، در بازار کتاب عربی- اعم از قدیم و جدید – باشد و پس از آن میوه‌‌های رسیده پشت سرهم بیایند و نیز امیدوارم همچون «نَمی» باشد که باران را درپی آورد.

من در شانزده فصل – که خوانندۀ عزیز عنوانهای آنها را در فهرست کتاب مشاهده می‌‌کند – بطور کامل به بررسی این موضوع پرداخته‌‌ام. در پایان اضافه می‌‌کنم، انتقاداتی را که ممکن است بر من وارد آید با شادمانی می‌‌پذیرم، و از پذیرفتن ستایشهای احتمالی خوشبخت خواهم شد. چه، با این‌‌که هر آغازی بارهای سنگینی نیز با خود دارد ولی فضل تقدم را نیز به خود اختصاص می‌‌دهد. در هر صورت، پیشتازی در راه، گرچه رنج گران دارد، امّا همراه این رنج، پاداش کار، شیرینتر و گرفتاری در بلا ستوده‌‌تر می‌‌شود ...

«و بالله التوفیق»

محمد عبدالغنی حسن

 

 

بخش اول کتاب فن ترجمه عربی (‌قسمت پیشگفتار مترجم، مقدمه از دکتر علی منتظمی، مقدمۀ مؤلف )

 

کدام‌‌یک ترجمه یا تعریب، مشکلات ترجمه، تعریب

 

دیدگاه دکتر صروف و زیات دربارۀ ترجمه، روشهای مترجمان عرب در ترجمه

 

فنّ ترجمه از دیدگاه جاحظ و مقدسی، شرایط یک مترجم، تخصّص در ترجمه

 

تخصّص در ترجمه، شناخت موضوع، آشنایی و تسلّط، شرایط ترجمه از دیدگاه معاصران و نوگرایان

 

شرایط ترجمه از دیدگاه معاصران و نوگرایان، انعکاس روح و احساس مؤلّف در ترجمه

 

 

ترجمه تحت اللفظی، مشکل واژه‌‌ها

 

رام کردن زبان، رعایت اسلوب

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ 1396/7/20